نقد و بررسی
نقد 4 Presidents | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ یک پرسش و خطرِ پاسخِ آماده «چهار رئیسجمهور» مستندی تاریخیـسیاسی است که با پرسشی ساده و تحریکآمیز آغاز میشود: آیا میان ترور آبراهام لینکلن، جیمز گارفیلد، ویلیام مککینلی و جان اف. کندی، جز شباهت ظاهریِ سرنوشتشان، پیوندی پنهان وجود دارد؟ فیلم پاسخ را در کشاکش بر سر اختیار انتشار پول جستوجو میکند و از این مسیر، تاریخ ریاستجمهوری آمریکا را به مسئلهٔ قدرت مالی گره میزند.
این ایده از همان ابتدا ظرفیت دراماتیک دارد؛ پول، برخلاف ظاهر خشک و اداریاش، یکی از میدانهای اصلی نزاع بر سر اقتدار سیاسی است. اما جذابیت پرسش، بهخودیخود، دلیل درستی پاسخ نیست؛ و همین فاصله میان فرضیهای گیرا و ادعایی اثباتشده، مهمترین موضوع در ارزیابی فیلم است. ساختار روایی و کشش دراماتیک فیلم مواد روایی خود را بر پایهٔ کنار هم گذاشتن چهار دورهٔ تاریخی سامان میدهد.
این چینش، بهجای آنکه هر ترور را در انزوای تاریخیاش بررسی کند، از مخاطب میخواهد میان سیاست پولی، نهادهای مالی و خشونت سیاسی رابطهای ببیند. چنین الگویی به اثر حرکت و تعلیق میدهد: هر بخش سرنخی تازه عرضه میکند و هر شباهت، پرسش بعدی را پیش میکشد. در نتیجه، «چهار رئیسجمهور» بیش از آنکه گزارشی آرام و خطی از چهار زندگی سیاسی باشد، روایتی معمایی است که با تکیه بر تکرار و قرینهسازی پیش میرود.
این راهبرد در سطح جذب مخاطب مؤثر است. تدوینِ مسئلهمحور و ریتم نسبتاً پرتحرک، اطلاعات تاریخی را به رشتهای از پرسشها بدل میکند و از خستگی ناشی از انباشت نامها و تاریخها میکاهد. بااینحال، همین شیوه گاهی به اثر مجال نمیدهد میان «شباهت» و «رابطهٔ علّی» تمایز کافی بگذارد. تکرارِ یک توالی زمانی ممکن است ظنبرانگیز باشد، اما برای اثبات توطئه، به شواهد مستقل و پیوندهای مستند نیاز است؛ نه صرفاً همنشینی رخدادها در روایت.
« کندی، جز شباهت ظاهریِ سرنوشتشان، پیوندی پنهان وجود دارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لحن و شیوهٔ ارائه «چهار رئیسجمهور» با لحن یک تحقیق سیاسیِ پرتنش پیش میرود و از زبان تصویری و تمهیدهای نمایشی برای زنده کردن بحث استفاده میکند. حضور Andrew Gause بهعنوان میزبان و بازسازیهای نمایشی با مشارکت چهرههایی چون Ken Del Vecchio، Buddy Fitzpatrick و Oriana D’Agostino، به اثر حالوهوایی میان مستند و درام میدهد.
این انتخاب میتواند تاریخ را از شکل درسگفتاری خشک بیرون آورد و به مخاطب امکان دهد فضای قدرت و بحران را ملموستر تصور کند. اما بازسازی نمایشی، هرقدر باورپذیر اجرا شود، جای سند را نمیگیرد. وقتی بازیگر یا مجری در نقش چهرهٔ تاریخی ظاهر میشود، روایت از نظر حسی قانعکنندهتر میگردد؛ ولی مخاطب باید همچنان بداند کدام بخش بر اسناد استوار است و کدام بخش تفسیر یا بازآفرینی است.
فیلم در ایجاد حسِ نزدیکی به تاریخ توفیق بیشتری دارد تا در ترسیم مرز روشن میان دادهٔ تاریخی، استنباط و گمانهزنی. در موضوعی حساس، این مرزبندی صرفاً نکتهای شکلی نیست؛ اساس اعتماد به روایت است. سیاست پولی؛ نقطهٔ قوت و نقطهٔ مناقشه بحث دربارهٔ پول و قدرت، بالقوه مهمترین دستاورد فیلم است.
سیاست پولی معمولاً در روایتهای عمومی به حاشیه رانده میشود، درحالیکه تصمیم دربارهٔ اعتبار، بدهی و انتشار پول با توان دولت برای جنگ، ادارهٔ کشور و پاسخگویی به بحرانها پیوند دارد. مستند با قرار دادن این موضوع در مرکز قاب، یادآوری میکند که تاریخ سیاسی فقط تاریخ انتخابات و سخنرانیها نیست؛ منازعه بر سر نهادهای اقتصادی نیز میتواند در شکلگیری قدرت نقش اساسی داشته باشد.
« اما بازسازی نمایشی، هرقدر باورپذیر اجرا شود، جای سند را نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، چارچوب کلی فیلم ــ اینکه هر چهار رئیسجمهور اختیار انتشار پول را از بانکهای خصوصی به خزانهداری منتقل کردند و بهسبب همین اقدام ترور شدند ــ نباید بیدرنگ بهمنزلهٔ واقعیتی اثباتشده پذیرفته شود. برای نمونه، اسناد مربوط به فرمان اجرایی جان اف. کندی در سال ۱۹۶۳ از اختیار خزانهداری برای صدور گواهینامههای نقرهای در برابر نقرهٔ موجود در خزانه سخن میگویند؛ این با انتقال کامل اختیار سیاست پولی از نظام فدرال به خزانهداری یکسان نیست.
همچنین تاریخ مالی لینکلن پیچیدهتر از روایتِ سادهٔ مقابله با بانکهای خصوصی است: او و وزیر خزانهداریاش هم اسکناسهای دولتی را برای تأمین هزینههای جنگ به کار گرفتند و هم از نظام بانکداری ملی حمایت کردند. این پیچیدگیها نشان میدهد که مسئله نیازمند بررسی دقیقتر از یک زنجیرهٔ سرراستِ «اقدام مالی، ترور، بازگشت اختیار» است.
استدلال و معیارهای مستندسازی در مستندهای تاریخی، کیفیت استدلال به نحوهٔ برخورد با شواهد مخالف وابسته است، نه فقط به توانایی گردآوری موارد همسو با فرضیه. فیلم با کنار هم گذاشتن چهار ترور و مناقشههای مالیِ مربوط به دورههای گوناگون، الگویی دراماتیک میسازد؛ اما مخاطب حق دارد بپرسد آیا هر واقعه از همان سازوکار سیاسی پیروی میکرد، آیا میان عاملان و ذینفعان احتمالی پیوند مستند برقرار است، و چه شواهدی فرضیه را تضعیف میکند.
بدون پاسخ روشن به این پرسشها، روایت ممکن است از تحقیق به سمت گزینش شواهد حرکت کند. مشکل اصلی آن نیست که فیلم نظریهای جنجالی را مطرح میکند؛ مستند میتواند و گاه باید فرضیههای نامتعارف را بیازماید. مسئله آن است که لحن قاطع و تعلیقآفرین، گاه بیش از میزان شواهد احساس قطعیت میسازد.
« برای نمونه، اسناد مربوط به فرمان اجرایی جان اف. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عنوان فرعی اثر، «توطئههای دفتر بیضی»، نیز از ابتدا مخاطب را به خوانشی توطئهمحور سوق میدهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه استدلال را ارزیابی کند، درون چارچوبی قرار گیرد که هر شباهت را نشانهٔ هماهنگی و هر خلأ را دلیلی بر پنهانکاری تلقی میکند. ریتم، فضاسازی و تجربهٔ تماشا از حیث تجربهٔ تماشا، اثر میداند چگونه کنجکاوی را زنده نگه دارد.
پیوند دادن چهار چهرهٔ شناختهشده، رفتوآمد میان دورههای تاریخی و تأکید بر منافع اقتصادی، به روایت ضرباهنگی میدهد که میتواند حتی برای بینندهٔ کمآشنا با تاریخ آمریکا جذاب باشد. فضای تیره و پرتنش نیز با موضوع ترور و رقابت بر سر قدرت سازگار است و به فیلم هویت روایی مشخصی میبخشد.
در عین حال، ریتم پرکشش همیشه به معنای پیشرفت تحلیلی نیست. گاهی سرعت روایت، فرصت مکث بر تفاوت زمینهها و سنجش جزئیات را محدود میکند. قتل لینکلن در بستر جنگ داخلی و بازسازی پس از جنگ رخ داد؛ ترور گارفیلد در شرایط سیاسی و اجتماعی دیگری قرار داشت؛ و پروندهٔ کندی نیز با ساختارهای امنیتی و سیاسی سدهٔ بیستم گره خورده بود.
اگر این تفاوتها به اندازهٔ شباهتها وزن نگیرند، تاریخ به پسزمینهای برای تقویت یک نظریه بدل میشود، نه موضوعی که نظریه باید در برابر آن آزموده شود. سیاستورزی و پاسخگویی فیلم بهدرستی توجه را به تمرکز قدرت، تصمیمهای کوتاهمدت و نسبت میان وعدههای سیاسی و عملکردن به آنها جلب میکند؛ بااینحال، این مضامین در اثر بیش از آنکه به تحلیل نهادیِ منسجم بدل شوند، زیر سایهٔ روایت توطئه باقی میمانند.
« عنوان فرعی اثر، «توطئههای دفتر بیضی»، نیز از ابتدا مخاطب را به خوانشی توطئهمحور سوق میدهد. »
قوتها و کاستیها
ریاستجمهوری تنها میدان تصمیمگیری نیست و سیاست اقتصادی نیز حاصل کشمکش میان دولت، کنگره، نهادهای مالی و افکار عمومی است. بررسی این لایهها میتوانست ادعای محوری فیلم را دقیقتر کند و نشان دهد که قدرت چگونه توزیع میشود، چه محدودیتهایی دارد و چه سازوکارهایی آن را پاسخگو میکنند.
از این منظر، کاستی فیلم به همان اندازه سیاسی است که تاریخی: مسئلهٔ پاسخگویی را مطرح میکند، اما گاهی به جای تحلیل سازوکارهای قابلمشاهدهٔ پاسخگویی، به نیرویی پنهان و یکپارچه اشاره میکند. چنین روایتی ممکن است احساس بیاعتمادی را تشدید کند، بیآنکه توضیح دهد چگونه میتوان ادعا را آزمود یا مسئولیت را بهطور مشخص تعیین کرد.
جمعبندی «چهار رئیسجمهور» مستندی خوشریتم و کنجکاویبرانگیز است که موضوعی کمطرحشده ــ پیوند سیاست پولی با قدرت سیاسی ــ را به مرکز بحث میآورد. فضاسازی پرتنش و ساختار معمایی آن، مخاطب را به پیگیری روایت ترغیب میکند و حضور بازسازیهای نمایشی نیز به تاریخ وجهی ملموس میبخشد. اما همین جذابیت روایی، گاه بر ضعف مهم اثر سایه میاندازد: فیلم در تبدیل همزمانیها و شباهتها به ادعایی فراگیر، از احتیاط لازم فاصله میگیرد و مرز میان واقعیت مستند و تفسیر توطئهمحور را بهاندازهٔ کافی روشن نمیکند.
ارزش تماشای فیلم، بنابراین، در آن است که پرسشهایی دربارهٔ قدرت و نظام مالی پیش میکشد؛ نه اینکه پاسخ نهایی و قطعی برای آنها فراهم آورد. بهترین شیوهٔ مواجهه با اثر، دیدن آن بهعنوان روایتی برانگیزاننده اما مناقشهپذیر است: مستندی که تماشاگر را به کنجکاوی وامیدارد، ولی برای داوری دربارهٔ ادعای مرکزیاش باید میان بازسازی، استنباط و سند تاریخی تمایز گذاشت.
ثبت دیدگاه