نقد و بررسی
نقد R100 | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قراردادی برای ورود به جهان نامتعارف «آر۱۰۰» ساختهٔ هیتوشی ماتسوموتو، از همان ایدهٔ مرکزیاش اعلام میکند که قرار نیست تجربهای متعارف از سینما باشد. تاکافومی، فروشندهای آرام و کمحاشیه، به باشگاهی مخفی میپیوندد و قراردادی میبندد که به زنان سلطهگر اجازه میدهد در موقعیتها و زمانهایی پیشبینیناپذیر او را غافلگیر کنند.
آنچه ابتدا نوعی بازی خصوصی و عجیب به نظر میرسد، بهتدریج از مرزهای زندگی روزمره عبور میکند و به محل کار و خانوادهٔ او راه مییابد. فیلم در آغاز، کنجکاوی را نه با توضیحدادن، بلکه با پنهانکاری و تعویق برمیانگیزد. قواعد باشگاه روشناند، اما معنای این قواعد و حدودی که ممکن است نقض کنند، مدام تغییر میکند.
همین فاصله میان قراردادی ظاهراً مشخص و پیامدهایی که از کنترل خارج میشوند، موتور تعلیق اثر است. تماشاگر، مانند خود تاکافومی، در انتظار برخورد بعدی میماند؛ اما فیلم بهجای آنکه صرفاً بر غافلگیریهای پیاپی تکیه کند، میکوشد از این وضعیت تصویری نامطمئن و خندهآور از میل، ترس و اختیار بسازد.
میان روزمرگی و خیال یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم، تقابل میان زندگی عادی تاکافومی و جهان هذیانی باشگاه است. کار روزانه، رفتوآمدها و مسئولیتهای خانوادگی او، زمینهای نسبتاً سرد و خویشتندار میسازند؛ در برابر، مواجهههای باشگاه با اغراق، خشونت نمایشی و صورتی از نمایشپردازی سوررئال همراهاند.
« فیلم در آغاز، کنجکاوی را نه با توضیحدادن، بلکه با پنهانکاری و تعویق برمیانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو فضا بهتدریج در هم نشت میکنند، چنانکه دیگر نمیتوان بهسادگی مرزی مطمئن میان واقعیت و خیال کشید. این گسست صرفاً تمهیدی برای خلق شوخیهای عجیب نیست. زندگی روزمرهٔ تاکافومی از ابتدا نیز چیزی از فرسودگی و اندوه با خود دارد؛ ورود به جهان باشگاه، پاسخی افراطی به وضعیتی است که او توان بیان مستقیمش را ندارد.
فیلم در این نقطه از یک کمدی نامتعارف فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ راههای گریز از تنهایی و درماندگی نزدیک میشود. بااینحال، ماتسوموتو از تبدیل این زمینهٔ عاطفی به درامی واقعگرا پرهیز میکند و پیوسته آن را با طنز سیاه و رخدادهای نامعقول مختل میسازد. خشونت، تحقیر و طنز تلخ طنز «آر۱۰۰» از برخورد میان جدیت موقعیتها و بیمنطقی اجرایشان پدید میآید.
برخوردهای خشن و تحقیرآمیز گاه چنان ناگهانی و آشکارا نمایشیاند که تماشاگر نمیداند باید آنها را تهدیدی واقعی ببیند یا بخشی از هزل فیلم. همین تردید، امضای لحن اثر است: فیلم همزمان میتواند آزارنده، مضحک و غریب باشد، بیآنکه یکی از این واکنشها را به پاسخ نهایی تبدیل کند. موضوع سلطه و تسلیم نیز در اینجا صرفاً به معنای رابطهای خصوصی باقی نمیماند.
قرارداد، در آغاز بر پایهٔ رضایت و انتخاب شخصی شکل میگیرد، اما وقتی تاکافومی خواهان پایاندادن به آن میشود، قواعدی که پذیرفته بود در برابر خواستهٔ تازهاش قرار میگیرند. این تناقض، جنبهٔ تاریک و کمیک ماجرا را همزمان تقویت میکند: انتخابی که قرار بوده آزادیبخش باشد، به سازوکاری برای محدودکردن اختیار بدل میشود.
« این دو فضا بهتدریج در هم نشت میکنند، چنانکه دیگر نمیتوان بهسادگی مرزی مطمئن میان واقعیت و خیال کشید. »
شخصیتها و اجرا
فیلم دربارهٔ این تناقض حکم سادهای صادر نمیکند؛ آن را به موقعیتهایی بدل میسازد که هم خندهدارند و هم ناخوشایند. ساختار روایی و بازی با انتظار روایت با پیشروی تدریجی آغاز میشود، اما رفتهرفته علاقهاش را به منطق متعارف قصهگویی کنار میگذارد. ماجراهای تازه از دل قواعد قبلی بیرون میآیند، بااینحال نه همیشه به شکلی که انتظار داریم، و نه لزوماً برای آنکه معمایی را حل کنند.
فیلم در میانهٔ راه لایهای خودآگاهانه میافزاید: تماشاگرانی درون خود فیلم دربارهٔ داستانی که میبینند پرسش میکنند و به نامعقولبودن آن واکنش نشان میدهند. این قاب درونی، تنها شوخیای دربارهٔ تناقضهای روایت نیست؛ راهی است برای آنکه فیلم پیشاپیش با اعتراض مخاطب روبهرو شود و آن را به بخشی از تجربه تبدیل کند.
ترفند فراداستانی از جذابترین ایدههای اثر است، زیرا تماشاگر را از جایگاه ناظر بیرونی بیرون میکشد. فیلم میداند که مخاطب ممکن است از رفتارهای نامنتظرش سردرگم شود و همین سردرگمی را به بازی میگیرد. البته این شگرد، تضمینی برای انسجام نیست. گاهی خودآگاهی فیلم چنان پررنگ میشود که بهجای افزودن معنایی تازه، فقط بر این نکته تأکید میکند که اثر قصد ندارد مطابق انتظار پیش برود.
در چنین لحظههایی، جسارت روایی به خودنمایی نزدیک میشود. کارگردانی و طراحی جهان بصری ماتسوموتو فضای فیلم را با تضادی حسابشده میان رخوت و آشوب شکل میدهد. بخشهایی از زندگی روزمرهٔ تاکافومی حالوهوایی کمرنگ و فرسوده دارند، درحالیکه جهان باشگاه با عناصر نمایشیتر و ترکیبهایی اغراقشده شناخته میشود.
« ترفند فراداستانی از جذابترین ایدههای اثر است، زیرا تماشاگر را از جایگاه ناظر بیرونی بیرون میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی فضاها، بهخصوص محیطهای باشگاه، به فیلم کیفیتی مصنوعی و کابوسوار میبخشد؛ گویی شخصیتها وارد صحنهای شدهاند که قواعدش را نه واقعیت، بلکه منطق یک نمایش خصوصی تعیین میکند. این جهان تصویری همیشه در خدمت تعلیق نیست؛ گاهی عمداً شکوه یا حتی مضحکهٔ صحنه را جلو میآورد. موسیقی و جزئیات صوتی نیز به این فاصلهگذاری کمک میکنند و اجازه نمیدهند خشونت صرفاً به واقعگرایی تیره محدود بماند.
بااینهمه، در نیمهٔ دوم ممکن است انباشت موقعیتهای عجیب، اثرگذاری نخستین رویاروییها را کاهش دهد. وقتی هر رخداد میکوشد از رخداد پیشین نامعقولتر باشد، غافلگیری بهتدریج به انتظار بدل میشود و شدت عاطفی برخی لحظهها افت میکند. بازیگران و شخصیتپردازی ناو اوموری در نقش تاکافومی، با چهره و رفتاری کنترلشده، مرکز ثقل مناسبی برای این جهان بیثبات فراهم میکند.
او شخصیت را نه قهرمانی جسور و نه قربانی صرف میسازد؛ نوعی انفعال آمیخته به اضطراب در بازیاش هست که با وضعیت مردی گرفتار میان انتخاب گذشته و پیامدهای اکنون تناسب دارد. واکنشهای کماغراق او در برابر موقعیتهایی که هر لحظه از کنترل خارج میشوند، به طنز فیلم قوت میبخشد. شینوبو تراجیما، آی تومیناگا و دیگر بازیگران زن نیز به شخصیتهای خود کیفیتی آگاهانه نمایشی میدهند.
نقشهای آنان بهجای آنکه بر روانشناسی واقعگرایانه استوار باشند، بخشی از دستگاه اغراقآمیز فیلماند؛ هر حضور تازه، شکل و لحنی متفاوت به تهدید میبخشد. این هماهنگی بازیگران با جهان نامتعارف اثر از امتیازهای اصلی فیلم است. در عین حال، شخصیتها عمداً بیش از آنکه افراد کاملاً پرداختشده باشند، کارکردهایی در نمایش طنز تلخ و منطق کابوسوار روایت دارند؛ انتخابی که به هویت اثر کمک میکند، اما عمق عاطفی آن را محدود میسازد.
« این جهان تصویری همیشه در خدمت تعلیق نیست؛ گاهی عمداً شکوه یا حتی مضحکهٔ صحنه را جلو میآورد. »
قوتها و کاستیها
محدودیتها و مخاطب اثر بزرگترین دشواری «آر۱۰۰» آن است که میان آشوب خلاقانه و پراکندگی روایی همیشه تعادل برقرار نمیکند. فیلم تعمداً پاسخهای روشن را عقب میاندازد و مخاطب را از یافتن معنایی یگانه محروم میکند؛ اما این آزادی گاهی به تکرار الگو میانجامد. پس از مدتی، تماشاگر میتواند حدس بزند که هر آرامش موقتی با مداخلهای تازه و افراطی شکسته خواهد شد.
در چنین شرایطی، ریتم پرتحرک فیلم دیگر الزاماً به معنای پیشروی نیست و ممکن است به انباشتهشدن اپیزودهایی بدل شود که اثرشان نابرابر است. از سوی دیگر، این بیقاعدگی برای مخاطبی که به سینمای متعارف و شخصیتمحور خو گرفته، ممکن است فاصلهساز باشد. فیلم بهجای ساختن مسیری روشن برای همدلی، از بیننده میخواهد با ابهام، اغراق و شوخیهایی روبهرو شود که گاه عمداً از حد تحمل یا انتظار او عبور میکنند.
همین ویژگی، «آر۱۰۰» را به اثری دوپاره بدل میکند: برای برخی، آزادی و بیپرواییاش جذاب است؛ برای برخی دیگر، فقدان تمرکز و تداوم عاطفیاش مانع همراهی میشود. جمعبندی «آر۱۰۰» کمدی سیاهی سوررئال است که از قراردادی خصوصی، داستانی دربارهٔ اختیار، میل، تنهایی و پیامدهای انتخاب میسازد.
هیتوشی ماتسوموتو با فضاسازی رازآلود، بازیهای هماهنگ و ساختاری خودآگاه، تجربهای متمایز خلق میکند که بیش از آنکه در پی روایت بینقص باشد، به دنبال آزمودن مرزهای انتظار تماشاگر است. نقطهٔ قوت فیلم، جسارت و تواناییاش در آمیختن تعلیق با طنز تلخ است؛ نقطهٔ ضعفش نیز آنجاست که شیفتگی به نامعقولبودن، گاهی انسجام و نیروی عاطفی روایت را کمرنگ میکند.
« پس از مدتی، تماشاگر میتواند حدس بزند که هر آرامش موقتی با مداخلهای تازه و افراطی شکسته خواهد شد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی برای تماشاگران علاقهمند به سینمای عجیب و بیپرواست؛ اثری که قرار نیست همه را با خود همراه کند، اما بهسادگی از خاطر نمیرود. «آر۱۰۰» دعوتی است به ورود به بازیای که قواعدش پیوسته تغییر میکنند و لذت تماشایش، تا اندازهای، در پذیرفتن همین بیثباتی نهفته است.
ثبت دیدگاه