نقد و بررسی
نقد La Notte | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به درون آدمها راه نمییابد «La Notte» اثر میکلآنجلو آنتونیونی، بیش از آنکه روایت بحران یک ازدواج باشد، مطالعهای سینمایی دربارهی ناتوانی انسان مدرن در برقراری پیوند است. فیلم در میلان میگذرد؛ شهری از برجهای بلند، خیابانهای باز، شیشه و بتن، اما این گشودگی ظاهری به نزدیکی و صمیمیت نمیانجامد.
برعکس، جهان فیلم هرچه پرزرقوبرقتر و پرجمعیتتر میشود، تنهایی شخصیتهایش آشکارتر به چشم میآید. آنتونیونی از همان آغاز، تضاد میان عظمت معماری و کوچکی تجربهی انسانی را شکل میدهد. شهر نه پسزمینهای خنثی، بلکه حضوری مستقل است: خیابانها، ساختمانها و فضاهای داخلی به همان اندازهی شخصیتها در ساختن معنای فیلم سهم دارند.
میلان در اینجا وعدهی پیشرفت و شکوه میدهد، اما در دل این وعده، نوعی خلأ جا خوش کرده است؛ خلأیی که نه با ثروت پر میشود و نه با گفتوگو از میان میرود. ازدواجی که از درون خاموش شده است جووانی و لیدیا زوجیاند که پیوندشان زیر فشار سالها فاصله و دلزدگی فرسوده شده است. فیلم برای ترسیم این وضعیت به مشاجرههای بزرگ و افشاگریهای پرهیاهو متکی نیست.
بحران، بیشتر در مکثها، نگاههای گذرا و فاصلهای دیده میشود که میان دو نفر باقی میماند، حتی زمانی که در یک اتاق یا کنار یکدیگرند. آنها حرف میزنند، اما گفتوگوهایشان گویی به مقصد نمیرسد؛ کلمات ردوبدل میشوند، بیآنکه راهی به سوی دیگری باز کنند. این انتخاب، رابطه را به شکلی تلخ و باورپذیر تصویر میکند.
« برعکس، جهان فیلم هرچه پرزرقوبرقتر و پرجمعیتتر میشود، تنهایی شخصیتهایش آشکارتر به چشم میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بسیاری از روایتها، فروپاشی با حادثهای روشن و نقطهعطفی مشخص همراه است؛ اما «La Notte» نشان میدهد که گاهی پایان عاطفی، نه با یک ضربه، بلکه با انباشتهشدن روزمرگی و بیاعتنایی رخ میدهد. زخم اصلی، فقط خیانت یا ناکامی نیست؛ ناتوانی در تشخیص این است که چه زمانی دو نفر از شنیدن یکدیگر دست کشیدهاند.
یک روز، یک شب و حرکت بیهدف ساختار فیلم بر گذر زمان استوار است: روزی که با دیدار از دوستی بیمار آغاز میشود و به مهمانی شبانه میرسد. این چارچوب ساده، بهانهای برای حرکت از یک موقعیت به موقعیت دیگر نیست؛ بیشتر فرصتی است تا تماشاگر در امتداد زمانی کشدار، دگرگونیهای ظریفِ حالوهوای شخصیتها را دنبال کند.
حرکت در شهر و حضور در جمع، الزاماً به پیشرفت نمیانجامد. شخصیتها جابهجا میشوند، اما از جای عاطفی خود چندان دور نمیشوند. سرگردانی لیدیا در خیابانها از لحظههای شاخص فیلم است. او از فضای بیمارستان فاصله میگیرد و شهر را قدم میزند، بیآنکه مقصدی روشن در پیش داشته باشد. این گردش، بهظاهر گسستی از خط داستانی است، اما از نظر حسی به قلب فیلم نزدیک میشود: لیدیا در میان مردم، ساختمانها و رفتوآمدها تنهاست؛ ناظر جهانی که در آن زندگی جریان دارد، اما راهی به سوی او نمیگشاید.
آنتونیونی در این بخش، روایت را به تجربهی تماشا بدل میکند و از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای رویداد بعدی، در کیفیت زمان و فضا مکث کند. دوربین، معماری و تصویرهای ناتمام زبان بصری فیلم در پی آن نیست که هر احساس را با نمای نزدیک و موسیقی تأکیدی توضیح دهد. دوربین اغلب فاصله میگیرد و شخصیتها را درون قابهایی مینشاند که معماری بر آنها غلبه دارد.
« زخم اصلی، فقط خیانت یا ناکامی نیست؛ ناتوانی در تشخیص این است که چه زمانی دو نفر از شنیدن یکدیگر دست کشیدهاند. »
شخصیتها و اجرا
دیوارها، پنجرهها و سطوح شیشهای، مرزهایی دیداری میسازند؛ گاه چهرهها در انعکاسها دیده میشوند و تصویر، به جای آنکه واقعیت را شفاف کند، آن را چندلایه و نامطمئن میسازد. قابهای فیلم چیزی از شخصیتها نشان میدهند، اما همزمان یادآوری میکنند که بخش مهمی از زندگی عاطفیشان بیرون از دسترس نگاه باقی مانده است.
این شیوه، با مضمون ناتوانی در ارتباط هماهنگ است. فاصله میان آدمها فقط فاصلهی مکانی نیست؛ در ترکیببندی تصویر نیز حضور دارد. حتی در فضای پررفتوآمد مهمانی، جمعیت لزوماً به معنای پیوند نیست. بسیاری از صحنهها چنان ساخته شدهاند که تماشاگر حس کند در حال مشاهدهی کسانی است که خود نیز از زندگی خویش فاصله گرفتهاند.
شهر، خانه و مهمانی همه به فضاهایی بدل میشوند که آدمها در آنها حضور دارند، اما بهتمامی در آنها زندگی نمیکنند. بازیها: اندوهی که در سکوت میماند جین مورو در نقش لیدیا، بار عاطفی فیلم را با بازیای کمادعا و دقیق حمل میکند. او احساسات شخصیت را نه با توضیحهای طولانی، بلکه با کیفیت نگاه، مکث و حرکت بدن منتقل میسازد.
در چهرهاش خستگیای دیده میشود که صرفاً حاصل یک روز دشوار نیست؛ خستگیِ کسی است که مدتها کوشیده چیزی را در رابطه حفظ کند، اما دیگر مطمئن نیست چه چیزی باقی مانده است. قدرت بازی او در همین امتناع از اغراق است: اندوه حضور دارد، اما به نمایش پرشور بدل نمیشود. مارچلو ماسترویانی نیز جووانی را با نوعی بیقراریِ بیرمق بازی میکند.
« این شیوه، با مضمون ناتوانی در ارتباط هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او مردی است که ظاهراً در اجتماع و زندگی فرهنگی جایگاهی دارد، اما این جایگاه به معنای رضایت درونی نیست. شخصیتش به سوی معاشرت و کششهای تازه میرود، بیآنکه از این حرکتها شور یا آزادی پایداری به دست آورد. مونیکا ویتی در نقش زنی که در فضای مهمانی به زندگی این دو وارد میشود، انرژی متفاوتی به فیلم میبخشد؛ حضوری که در کنار رخوت زوج اصلی، تضاد و تنش تازهای ایجاد میکند.
مهمانی شبانه؛ اجتماع در برابر خلأ بخش شبانهی فیلم، زمینهای فراهم میآورد تا تضاد میان نمایش اجتماعی و واقعیت شخصی آشکار شود. مهمانی پر از رفتوآمد، گفتوگو و سرگرمی است، اما این شلوغی بهجای آنکه جان تازهای به شخصیتها بدهد، بیقراری و گسستشان را عیان میکند. هر کس میتواند در جمع نقشی بازی کند؛ دشوارتر آن است که بیرون از نقشهای اجتماعی، با دیگری صادقانه روبهرو شود.
گفتوگوهای مهمانی گاه طولانیاند و پیشروی داستان را کند میکنند، اما همین کشآمدن بخشی از تجربهی فیلم است. زمان در چنین صحنههایی بهجای آنکه فشرده و هدفمند باشد، پراکنده میشود؛ حاضران از موضوعی به موضوع دیگر میروند، در حالی که پرسشهای بنیادیتر بیپاسخ میمانند. برای برخی تماشاگران، این روش میتواند فرساینده باشد.
برای برخی دیگر، تکرار و مکثها دقیقاً همان چیزی است که فضای تهی و بیجهتِ زندگی اجتماعی را ملموس میکند. ریتم کند؛ محدودیت یا انتخاب هنری؟ کندی «La Notte» را نمیتوان نادیده گرفت. فیلمی که در پی گرهافکنی و حادثههای پیاپی باشد، احتمالاً از این ریتم احساس کمبود میکند. آنتونیونی، در عوض، بخش بزرگی از روایت را به مشاهده، سکوت و انتظار میسپارد.
« او مردی است که ظاهراً در اجتماع و زندگی فرهنگی جایگاهی دارد، اما این جایگاه به معنای رضایت درونی نیست. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب گاهی نتیجهبخش است: لحظههای کوچک وزن پیدا میکنند و فاصلهی عاطفی، نه در قالب توضیح، بلکه در خودِ زمانِ سپریشده حس میشود. بااینحال، بعضی گفتوگوها و موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و ممکن است اثرگذاریِ مورد نظر را تضعیف کنند. فیلم از تماشاگر صبر میخواهد و پاداشش را نه در هیجان روایی، بلکه در انباشتهشدن معنا طی صحنهها میدهد.
اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر بخش داستانی روشن را جلو ببرد، ممکن است فیلم را کشدار بیابد؛ اما اگر به جزئیات تصویری، تغییرات ظریف بازیها و حالوهوای فضا توجه کند، این مکثها میتوانند به بخشی از مضمون بدل شوند. کندی در اینجا هم ابزار بیان است و هم نقطهی آسیبپذیر اثر. جمعبندی «La Notte» فیلمی دربارهی ازدواجی در آستانهی فروپاشی است، اما دامنهی معناییاش به رابطهی یک زوج محدود نمیماند.
آنتونیونی جهانی را تصویر میکند که در آن وفور امکانات، معاشرت و حرکت، الزاماً به معنا و صمیمیت نمیانجامد. شهر بزرگ است، مهمانی شلوغ است و گفتوگوها ادامه دارند؛ بااینحال، آدمها در شنیدن و فهمیدن یکدیگر درماندهاند. قدرت فیلم در فضاسازی سرد، ترکیببندیهای دقیق و بازیهای درونی آن نهفته است؛ بهویژه در حضور مورو که اندوه لیدیا را با کمترین تأکید به یادماندنی میکند.
در برابر این دستاوردها، ریتم آرام و گفتوگوهای طولانی میتوانند تجربه را برای تماشاگر کمحوصله دشوار سازند. اما فیلم برای کسانی که با سینمای تأملی همراه میشوند، تصویری ماندگار از خلأیی ارائه میدهد که گاه درست در میانهی زندگی روزمره و روابط نزدیک پدیدار میشود.
« فیلم از تماشاگر صبر میخواهد و پاداشش را نه در هیجان روایی، بلکه در انباشتهشدن معنا طی صحنهها میدهد. »
ثبت دیدگاه