نقد و بررسی
نقد Toc Toc | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت نمایشی «Toc Toc» ساختهٔ ویسنته ویانوا، کمدی اسپانیایی سال ۲۰۱۷ است که بر پایهٔ نمایشنامهای از لوران بافی شکل گرفته. نقطهٔ آغازش روشن و بیپیرایه است: شش بیمار در مطب روانپزشکی منتظر پزشکاند و تأخیر غیرمنتظرهٔ او، انتظار کوتاهی را به مواجههای طولانی و ناگزیر تبدیل میکند.
هرکدام با الگوهای رفتاری و وسواسهای خاص خود درگیرند؛ پس اتاق انتظار، بهجای فضایی خنثی، به میدان برخورد عادتها، اضطرابها و شیوههای متفاوت کنارآمدن با جهان بدل میشود. فیلم از همین محدودیت مکانی و موقعیتی، موتور اصلی کمدیاش را میسازد. این طرح، بیش از آنکه بر تعلیق روایی یا گسترش جهان داستان تکیه کند، بر این پرسش استوار است که آدمها در مواجههٔ نزدیک با تفاوتهای یکدیگر چه میکنند.
آنها ابتدا ناچارند حضور هم را تحمل کنند؛ اما بهتدریج انتظار، شکل نوعی آزمون جمعی پیدا میکند. تماشاگر نیز همراه شخصیتها در همان فضای بسته میماند و از دل برخوردهای کوچک، با سازوکار کمدی فیلم روبهرو میشود: یک رفتار تکرارشونده، واکنش دیگران را برمیانگیزد و آن واکنش، موقعیتی تازه میسازد.
کمدی میان خنده و اضطراب «Toc Toc» از اختلالهای روانی بهعنوان سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک بهره میگیرد؛ انتخابی که هم ظرفیت سرگرمکننده دارد و هم خطر سادهسازی. بخش قابلتوجهی از خندهها از شدت و تکرار رفتارها، دشواری مهار تکانهها و برخورد آنها با نظم معمول جمعی پدید میآید. این خندهها زمانی اثرگذارترند که فیلم توجه را از «عجیببودن» شخصیتها به دشواری زندگی روزمرهٔ آنان منتقل میکند.
« فیلم از همین محدودیت مکانی و موقعیتی، موتور اصلی کمدیاش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین لحظاتی، شوخی نه صرفاً به تفاوت، بلکه به تلاش افراد برای زیستن با آن پیوند میخورد. با این همه، فیلم همیشه میان همدلی و بهرهبرداری کمیک از نشانهها تعادل یکسانی برقرار نمیکند. برخی موقعیتها چنان بر تکرار یک رفتار استوارند که شخصیت، برای مدتی به همان رفتار فروکاسته میشود.
این مسئله بهویژه از آنجا اهمیت دارد که وسواس فکریـعملی در تجربهٔ واقعی، صرفاً مجموعهای از عادتهای نمایان و خندهآور نیست؛ رنج، اضطراب و اختلال در زندگی روزانه نیز بخش مهمی از آن است. فیلم در چارچوب کمدی سبک خود، به این جنبهها اشاره میکند، اما کمتر فرصت مییابد آنها را با عمق روانشناختی دنبال کند.
شخصیتها و بازی گروهی قلب فیلم در جمع بازیگران آن میتپد. بازیگران باید شخصیتهایی را اجرا کنند که رفتارهایشان گاه آشکارا اغراقآمیز است؛ اگر این اغراقها از کنترل خارج شوند، فیلم به رشتهای از اداها و شوخیهای سطحی تبدیل خواهد شد. گروه بازیگران، در مجموع، با انرژی و ریتم مناسب از این دام فاصله میگیرد.
بازی آنها به موقعیتها جان میدهد و واکنشهای متقابلشان سبب میشود صحنهها فقط نمایش انفرادیِ نشانهها نباشند. از دل این بدهبستانها، جمعی شکل میگیرد که هم منشأ آشفتگی است و هم امکان تفاهم. نکتهٔ مهمتر، شیمی میان بازیگران است. شخصیتها با یکدیگر تفاوت دارند، اما فیلم بهتدریج آنها را در رابطهای مشترک قرار میدهد؛ رابطهای که از دل دلخوری، بیصبری و کنجکاوی رشد میکند.
« در چنین لحظاتی، شوخی نه صرفاً به تفاوت، بلکه به تلاش افراد برای زیستن با آن پیوند میخورد. »
شخصیتها و اجرا
هر بازیگر ضرباهنگ خاصی به حضور خود میبخشد و برخورد همین ضرباهنگها، بخشی از جذابیت کمدی را میسازد. با این حال، محدودیت زمان و ساختار جمعی فیلم اجازه نمیدهد همهٔ شخصیتها به یک اندازه بسط پیدا کنند. برخی بیش از آنکه زندگی درونی مستقل داشته باشند، کارکردی مشخص در طراحی شوخیها پیدا میکنند.
فضای بسته و ریتم روایی وفاداری فیلم به ساختاری نزدیک به نمایش صحنهای، هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. فضای مطب، شخصیتها را کنار هم نگه میدارد و اجازه میدهد تنش از تغییرهای کوچک در روابط و رفتارها برخیزد. این تمرکز برای یک کمدی مبتنی بر گروه، انتخابی منطقی است: بهجای جابهجایی مداوم میان مکانها، فیلم انرژی خود را در یک موقعیت واحد فشرده میکند.
تماشاگر بهسرعت قواعد این جهان را میآموزد و میتواند از تفاوت میان شخصیتها و واکنشهایشان لذت ببرد. اما همان فشردگی که در آغاز انسجام میآورد، در ادامه خطر یکنواختی را افزایش میدهد. چون داستان در فضایی محدود میماند و بخش مهمی از شوخیها بر الگوهای رفتاری تکرارشونده تکیه دارد، فیلم گاه درجا میزند.
برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا روابطشان بدهند، شکل دیگری از شوخی پیشین را بازمیگردانند. در نتیجه، ریتم فیلم در بخشهایی شتاب اولیهاش را از دست میدهد و انتظارِ درون داستان ممکن است به تجربهٔ انتظار برای تماشاگر نیز سرایت کند. وسواسها، تفاوتها و مسئلهٔ بازنمایی فیلم از کنار هم گذاشتن تجربههای متفاوت، امکان نوعی گفتوگو دربارهٔ تفاوت را فراهم میکند.
« هر بازیگر ضرباهنگ خاصی به حضور خود میبخشد و برخورد همین ضرباهنگها، بخشی از جذابیت کمدی را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها نمیتوانند بهسادگی از رفتارهای خود دست بکشند و دیگران نیز همیشه نمیدانند چگونه با آنها مواجه شوند. حاصل، صرفاً مجموعهای از سوءتفاهمهای خندهدار نیست؛ موقعیتها بارها نشان میدهند که زندگی جمعی به سازگاری، صبر و توجه نیاز دارد. به همین دلیل، اثر برای برخی تماشاگران میتواند نقطهٔ شروعی برای فهم بهتر رفتارهایی باشد که در نگاه نخست نامعمول به نظر میرسند.
با این حال، رویکرد همدلانهٔ فیلم جایگزین پرداخت دقیق و چندلایه نمیشود. وقتی هر شخصیت عمدتاً از خلال نشانهٔ شاخص خود معرفی میشود، خطر آن وجود دارد که بیماری یا اختلال، به تمام هویت او تبدیل شود. فیلم گهگاه از این چارچوب فراتر میرود و روابط انسانی را برجسته میکند، اما کاوشش در ریشهها و پیامدهای روانی تجربهها محدود است.
این انتخاب را میتوان در نسبت با هدف کمدی سبک اثر فهمید، هرچند تماشاگرانی که انتظار تصویری واقعگرایانهتر یا عمیقتر دارند، احتمالاً آن را کاستی خواهند دانست. غافلگیری و جایگاه پایان یکی از جذابیتهای روایی فیلم، استفاده از غافلگیری در واپسین بخش داستان است. بهتر است این عنصر را نه با افشای جزئیات، بلکه از نظر کارکردش بررسی کرد: فیلم در پایان میکوشد برداشت تماشاگر را از آنچه پیشتر دیده بازتنظیم کند و به ماجرا صورتی تازه بدهد.
همین تمهید به قصه نیرویی اضافه میکند و مانع میشود پایان صرفاً خاموششدن تدریجی شوخیها باشد. در عین حال، غافلگیری قرار نیست جای خالی شخصیتپردازی یا تنوع روایی را بهکلی پر کند؛ اثرگذاری آن به این بستگی دارد که تماشاگر تا چه اندازه با قواعد کمدی و نگاه بازیگوشانهٔ فیلم همراه شده باشد.
« شخصیتها نمیتوانند بهسادگی از رفتارهای خود دست بکشند و دیگران نیز همیشه نمیدانند چگونه با آنها مواجه شوند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Toc Toc» بیش از آنکه بخواهد اثری عمیق و همهجانبه دربارهٔ اختلالهای روانی باشد، کمدیای جمعی و خوشریتم است که از برخورد چند شخصیت متفاوت نیرو میگیرد. ایدهٔ مرکزی بهسرعت توجه را جلب میکند، بازیگران به موقعیتها جان میبخشند و فضای محدود، زمینهای مناسب برای شکلگیری شوخیهای پیدرپی فراهم میآورد.
در سوی دیگر، تکرار بعضی موقعیتها، محدودماندن جهان داستان و پرداخت گاه سطحی شخصیتها، مانع از آن میشود که فیلم از محدودهٔ سرگرمی سبک فراتر برود. ارزش اثر را بهتر است در همین محدوده سنجید: کمدیای که میخواهد تماشاگر را سرگرم کند و گاه، در میان خندهها، او را به همدلی با آدمهایی نزدیک سازد که رفتارشان بهسادگی فهمیده نمیشود.
اگر با چنین انتظاری به تماشایش بنشینیم، «Toc Toc» فیلمی پرانرژی و دوستداشتنی است؛ اگر از آن تحلیل روانشناختی ژرف یا تنوع داستانی گسترده بخواهیم، کاستیهایش آشکارتر خواهند شد.
ثبت دیدگاه