نقد و بررسی
نقد About Time | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای خیالانگیز برای پرسشی روزمره «About Time» در ظاهر با ایدهای آشنا آغاز میشود: تیم، جوانی کمرو و کمی دستوپاچلفتی، درمییابد مردان خانوادهاش میتوانند به لحظههایی از گذشته بازگردند و رفتار خود را تغییر دهند. اما ریچارد کرتیس از این امکان فانتزی بیش از آنکه برای ساختن معمایی علمیتخیلی یا ماجرایی پرتعلیق استفاده کند، ابزاری میسازد برای مکثکردن بر زندگی معمولی؛ بر عشق، خانواده، تصمیمهای کوچک و لحظههایی که هنگام وقوع شاید عادی به نظر برسند.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که توانایی تیم قرار نیست تاریخ جهان را زیرورو کند. دامنهاش شخصی است: او میتواند به بخشهایی از زندگی خودش بازگردد و بعضی رویدادها را از نو تجربه کند. این محدودیت، دستکم در سطح ایده، به فیلم کمک میکند تا از شکوهنماییهای علمیتخیلی فاصله بگیرد و به تجربهای انسانیتر برسد.
پرسش محوری نیز بهتدریج از «با این قدرت چه میتوان کرد؟» به «اگر فرصتی دوباره داشته باشیم، چه چیزی را واقعاً باید تغییر دهیم؟» تغییر میکند. روایت میان عاشقانه و درام خانوادگی «About Time» ابتدا چهرهای آشنا از کمدی رمانتیک دارد: قهرمانی خجالتی که میخواهد زندگی عاطفی خود را بهتر کند و با ماری آشنا میشود.
بااینحال، فیلم در این مسیر به داستان عاشقانه محدود نمیماند. رابطهی تیم با پدرش، جیمز، بهتدریج جایگاهی همسنگ ــ و گاه پررنگتر ــ از رابطهی او با ماری پیدا میکند. همین جابهجایی، اثر را از بسیاری از نمونههای متعارف ژانر جدا میسازد. نکتهی قابلتوجه آن است که فیلم برای نمایش صمیمیت، بیشتر به جزئیات روزمره تکیه دارد تا به لحظههای پرزرقوبرق.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که توانایی تیم قرار نیست تاریخ جهان را زیرورو کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معاشرتهای خانوادگی، گفتوگوهای ساده و عادتهای کوچک، به جهان فیلم حس گرما میدهند. خانوادهی تیم نه مجموعهای از شخصیتهای بینقص، بلکه گروهی نامتعارف و گاه آشفته است؛ بااینحال، پیوند میان اعضای آن به فیلم مرکز عاطفی محکمی میبخشد. داستان در بهترین لحظههایش نشان میدهد که اهمیت زندگی مشترک، نه در رخدادهای بزرگ، بلکه در تکرار همین حضورهای معمولی شکل میگیرد.
بازیها و شیمی میان شخصیتها دامنال گلیسون نقش تیم را با ترکیبی از تردید، مهربانی و طنزی کمادعا بازی میکند. شخصیت او قرار نیست قهرمانی زیرک یا مسلط باشد؛ جذابیتش بیشتر از آسیبپذیری و تلاش پیوستهاش برای فهمیدن آدمهای اطراف میآید. گلیسون در موقعیتهای عاشقانه از اغراق پرهیز میکند و همین انتخاب، رابطهی تیم و ماری را طبیعیتر جلوه میدهد.
ریچل مکآدامز نیز به ماری حضوری گرم و زنده میبخشد. این دو بازیگر در کنار هم به رابطهای میرسند که باورپذیریاش از تفاهم و همراهی تدریجی میآید، نه صرفاً از جذابیت ظاهری یا سازوکارهای داستانی. در سوی دیگر، بیل نای در نقش جیمز با خونسردی و ظرافتی خاص، طنز فیلم را تقویت میکند؛ اما بازی او در لحظههای آرامتر، به رابطهی پدر و پسر عمق میدهد.
حضور نای به فیلم اجازه میدهد میان شوخی و اندوه جابهجا شود، بیآنکه لحنش ناگهان تصنعی به نظر برسد. لحن، طنز و جهان بصری یکی از امتیازهای فیلم، لحن گرم و صمیمی آن است. شوخیها غالباً از خصلت شخصیتها و موقعیتهای روزمره پدید میآیند، نه از شوخیهای تند یا ساختگی. فیلم در بخشهای آغازین، با سبکی سبکبالانه مخاطب را به جهان تیم دعوت میکند؛ سپس آرامآرام بار عاطفی بیشتری به روایت میافزاید.
« معاشرتهای خانوادگی، گفتوگوهای ساده و عادتهای کوچک، به جهان فیلم حس گرما میدهند. »
شخصیتها و اجرا
این تغییر لحن معمولاً نرم و دلنشین است، هرچند گاهی گذار از کمدی به احساسات صریح، بیش از اندازه آشکار میشود. فضای خانوادگی و محیطهای دلپذیر فیلم نیز به این حس گرما کمک میکنند. طراحی تصویر بهجای آنکه بر جلوههای فانتزی سفر در زمان تکیه کند، بر حالوهوای زندگی شخصیتها متمرکز است.
موسیقی و قاببندیها همراهیکنندهاند و اغلب میکوشند حس نوستالژی و صمیمیت را تقویت کنند. در نتیجه، خیالپردازی فیلم بیش از آنکه جهان بصری تازهای بسازد، حالوهوایی عاطفی برای تأمل دربارهی گذر زمان فراهم میآورد. منطق سفر در زمان و بهای انتخاب با وجود جذابیت ایدهی مرکزی، قواعد سفر در زمان در فیلم همیشه روشن و یکدست نیستند.
هرچه داستان پیش میرود و پیامدهای تصمیمهای تیم گستردهتر میشود، تماشاگر ممکن است دربارهی حدود این توانایی و سازوکار تغییرها پرسشهایی پیدا کند. فیلم ظاهراً بهدنبال ساختن نظامی دقیق و بینقص نیست؛ اما چون تغییرهای زمانی گاهی اثرهای مهمی بر زندگی شخصیتها میگذارند، ابهام در قواعد میتواند از انسجام روایت بکاهد.
بااینهمه، سفر در زمان در اینجا عمدتاً استعارهای روایی است: فرصتی برای بازنگری در رفتار، جبران خطا و تصور امکان انتخابی بهتر. ضعف آنجاست که فیلم گاهی از این ابزار بهسادگی برای پیشبردن قصه استفاده میکند و پیامدهایش را به اندازهی کافی نمیسنجد. اما نقطهی قوتش نیز در همین استفادهی استعاری نهفته است؛ زیرا در نهایت، قدرت خارقالعادهی تیم کمتر از مسئلهی انسانیِ انتخاب و پذیرش اهمیت دارد.
« این تغییر لحن معمولاً نرم و دلنشین است، هرچند گاهی گذار از کمدی به احساسات صریح، بیش از اندازه آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و میزان احساسات ریتم فیلم در آغاز روان و پرتحرک است، اما در بخش میانی گاه افت میکند. تکرار موقعیتهای عاشقانه و بازگشتهای زمانی، با آنکه برای نمایش رشد تیم کارکرد دارند، ممکن است حس گردش درجا ایجاد کنند. برخی رخدادها زودتر از آنچه انتظار میرود به نتیجه میرسند و برخی دیگر بیش از اندازه درنگ میکنند.
حاصل، فیلمی است که لحظههای درخشان دارد، اما همهی بخشهایش به یک اندازه فشرده و ضروری نیستند. از سوی دیگر، «About Time» به احساساتش با صراحت نزدیک میشود. این صراحت میتواند برای تماشاگرانی که از قصههای صمیمی و عاطفی استقبال میکنند دلنشین باشد، اما گاهی فیلم پیام خود را بیش از اندازه روشن بیان میکند.
بعضی لحظهها چنان آشکار برای تأثیرگذاری چیده شدهاند که مجال برداشت شخصی را محدود میکنند. اثر در این موقعیتها بهجای اعتماد کامل به تصویر و کنش شخصیتها، معنای خود را توضیح میدهد. مضمون اصلی: دیدن زندگی همانگونه که هست جذابترین لایهی «About Time» در نگاهش به زمان نهفته است.
فیلم از خیال بازگشت به گذشته آغاز میکند، اما کمکم توجه را به زمان حال میآورد؛ به این احتمال که شاید زندگی بهتر، لزوماً زندگیای با خطاهای کمتر یا لحظههای باشکوهتر نباشد. تیم در مسیر خود درمییابد که امکان بازگشت، همهچیز را حل نمیکند و حتی میتواند مسئلههای تازهای بسازد. دستاورد این ایده آن است که زمان را نه صرفاً مانعی برای رسیدن به خواستهها، بلکه بستری برای زندگیکردن در کنار دیگران نشان میدهد.
« ریتم و میزان احساسات ریتم فیلم در آغاز روان و پرتحرک است، اما در بخش میانی گاه افت میکند. »
قوتها و کاستیها
این مضمون در پیوند میان اعضای خانواده قوت میگیرد. فیلم بیش از آنکه دربارهی دستکاری گذشته باشد، دربارهی ارزشگذاری دوباره بر لحظههایی است که بهسادگی از کنارشان میگذریم. البته پیام اثر گاهی سادهسازی میشود و در خطر تبدیلشدن به توصیهای مستقیم قرار میگیرد؛ اما بازیهای صمیمی و جزئیات خانوادگی، به آن گرمایی میبخشند که مانع از خشکشدنش در قالب موعظه میشود.
جمعبندی «About Time» فیلمی خیالپردازانه و عاشقانه است که نیروی اصلیاش نه در منطق سفر در زمان، بلکه در روابط انسانی و تواناییاش برای آمیختن طنز لطیف با عاطفه نهفته است. بازیهای باورپذیر، بهویژه شیمی میان گلیسون و مکآدامز و حضور اثرگذار نای، به جهان فیلم جان میدهند. در مقابل، قواعد زمانیِ نهچندان منسجم، افت ریتم در بخش میانی و تمایل به احساساتیکردن بیش از اندازه، از کاستیهای آشکار آناند.
بااینحال، فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه صرفاً وعدهی یک قصهی عاشقانهی شیرین بدهد، تماشاگر را به دیدن دوبارهی زندگی روزمره دعوت میکند. اگر بتوان از ابهامهای رواییاش گذشت، «About Time» اثری گرم و انسانی است که خیال بازنویسی گذشته را به پرسشی سادهتر و ماندگارتر پیوند میزند: چگونه میتوان در همین زندگی، حضور کسانی را که کنارمان هستند بهتر دید و قدر دانست؟
« این مضمون در پیوند میان اعضای خانواده قوت میگیرد. »
ثبت دیدگاه