نقد و بررسی
نقد Pitch Perfect 2 | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتی پرزرقوبرق به جهان بلاها «Pitch Perfect 2» دنبالهای است که میخواهد هم حالوهوای آشنای قسمت نخست را زنده نگه دارد و هم مقیاس آن را بزرگتر کند. بلاها پس از رسواییِ اجرای عمومیشان از رقابتهای آکاپلا کنار گذاشته میشوند و برای بازپسگرفتن اعتبار خود، راهی مسابقهای بینالمللی میشوند؛ رقابتی که پیروزی در آن برای هیچ گروه آمریکایی آسان نبوده است.
این موقعیت، چارچوبی روشن برای فیلم میسازد: گروهی باید دوباره به توانایی و انسجامش اعتماد کند و در برابر رقیبانی آمادهتر قد علم کند. با این همه، فیلم بیش از آنکه در پی ساختن تعلیقی تازه باشد، بر آشنایی تماشاگر با شخصیتها و فرمول قسمت پیشین تکیه میکند. آشنایی با بلاها بهسرعت ما را وارد فضای داستان میکند، اما همین اتکا به عناصر آشنا گاهی حس تکرار میآفریند.
دنباله میکوشد بزرگتر، پرشورتر و پرماجراتر باشد؛ حاصل، اثری است که در لحظههای موزیکال خود سرزنده میشود، اما در بخشهای روایی همیشه به همان اندازه متمرکز نیست. موسیقی؛ نقطه اتکای اصلی فیلم مهمترین امتیاز «Pitch Perfect 2» در اجراهای موسیقایی آن نهفته است. تنظیم قطعهها، ترکیب ترانهها و هماهنگی گروهی، به فیلم نیرویی میبخشد که داستان بهتنهایی همیشه قادر به ایجاد آن نیست.
اجراها تنها وقفههایی برای نمایش آواز نیستند؛ آنها میدان رقابت، وسیلهای برای ابراز شخصیت و راهی برای نشاندادن روحیه جمعی بلاها هستند. انرژی صحنهها، ضرباهنگ موسیقی و حرکت بازیگران، فیلم را در این لحظهها به تجربهای دیدنی و شنیدنی بدل میکند. در قیاس با روایت، موسیقی از انسجام بیشتری برخوردار است.
« آشنایی با بلاها بهسرعت ما را وارد فضای داستان میکند، اما همین اتکا به عناصر آشنا گاهی حس تکرار میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر اجرا بهسرعت توجه را جلب میکند و ترکیب آهنگها اغلب بازیگوشانه و خلاقانه به نظر میرسد. گروه رقیب نیز با اجرایی پرقدرت و ظاهری حسابشده، معیار دشوارتری برای بلاها فراهم میکند. این تقابل، به صحنهها هیجان میدهد و نشان میدهد که رقابت آکاپلا میتواند هم نمایشی سرگرمکننده باشد و هم فرصتی برای سنجش سبکها و هویتهای متفاوت.
فیلم هرگاه به آواز و هماهنگی گروهی بازمیگردد، دوباره جان میگیرد. گروه و پیوندهای میان اعضا جذابیت مجموعه از فردیت اعضای بلاها و در عین حال وابستگی آنها به یکدیگر میآید. هر عضو با خلقوخو و شیوه حضور متفاوتی در گروه مشارکت میکند؛ اما نیروی اصلی جمع، از پذیرش همین تفاوتها پدید میآید.
فیلم در بهترین لحظههای عاطفیاش یادآوری میکند که موفقیت بلاها فقط به تمرین و اجرای دقیق وابسته نیست، بلکه به اعتمادی بستگی دارد که میان اعضا شکل گرفته است. در این میان، حضور چهرههای تازه میتواند فرصتی برای بازنگری در گروه باشد. دانشجوی تازهواردی که آرزوهای موسیقایی خود را دنبال میکند، بهنوعی آینهای برای نسل پیشین است؛ نسلی که با نزدیکشدن به پایان دوران دانشگاهی، باید نسبت خود را با آینده روشن کند.
این ایده ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: هم انتقال تجربه را پیش میکشد و هم پرسشِ دشوارِ رفتن و ماندن را. بااینحال، فیلم گاهی بهجای پرورش آرام این پیوندها، از خط داستانیای به خط دیگر میپرد و فرصت نمیکند همه روابط را به اندازه کافی بگستراند. کمدی؛ از شیرینی تا تکرار طنز فیلم بر شوخیهای کلامی، اغراقهای شخصیتی و موقعیتهای گاه نامتعارف استوار است.
« هر اجرا بهسرعت توجه را جلب میکند و ترکیب آهنگها اغلب بازیگوشانه و خلاقانه به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
بخشی از این شوخیها بهخوبی با ریتم پرتحرک اثر هماهنگ میشوند و فضای بانمک گروه را تقویت میکنند. بازیگران نیز در انتقال انرژی جمعی مهارت دارند؛ بهویژه وقتی شوخی از تفاوت شخصیتها یا از رقابت میان گروهها سرچشمه میگیرد، نه از تکرار یک الگوی آشنا. اما فیلم در طنز خود همیشه خویشتندار نیست.
بعضی شوخیها بیش از آنکه موقعیت تازهای بسازند، به تکرار عادتهای قسمت قبل بسنده میکنند؛ گاهی نیز تأکید بر یک gag یا واکنش چنان زیاد میشود که خنده جای خود را به احساس فرسودگی میدهد. برخی لحظهها از مرز بازیگوشی عبور میکنند و به لوسی نزدیک میشوند. این نوسان سبب میشود کیفیت کمدی یکدست نباشد: صحنهای ممکن است سرزنده و بامزه باشد و صحنه بعد، با اصرار بر همان جنس شوخی، تأثیرش را از دست بدهد.
روایت پراکنده و ضرباهنگ نامتعادل داستان، با وجود هدف روشن مسابقه، بهتدریج چندین مسیر فرعی را در خود جای میدهد. دغدغههای فردی، تغییرات گروهی، رابطههای تازه و مسائل مربوط به آینده شخصیتها، همگی میخواهند سهمی از توجه داشته باشند. تعدد این خطها به جهان فیلم رنگوبوی گستردهتری میدهد، ولی چون برخی از آنها بهاندازه کافی بسط نمییابند، روایت گاهی پراکنده و کمتمرکز جلوه میکند.
پیامد این پراکندگی، ضرباهنگی نابرابر است. صحنههای موسیقایی معمولاً با سرعت و انرژی پیش میروند، اما گذار میان آنها گاه طولانی یا کمضرورت به نظر میرسد. فیلم چند بار از مسیر اصلی فاصله میگیرد و بعد دوباره به رقابت بازمیگردد؛ به همین دلیل، بعضی بخشها بیشتر حکم پل ارتباطی دارند تا فصلهایی ضروری از تحول شخصیتها.
« بخشی از این شوخیها بهخوبی با ریتم پرتحرک اثر هماهنگ میشوند و فضای بانمک گروه را تقویت میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
افزون بر این، مسیر کلی داستان و مقصد آن چندان دشوار به حدسزدن نیست. مخاطبی که قسمت نخست را دیده باشد، بسیاری از الگوهای آشنا را زود تشخیص میدهد. کارگردانی و تداوم لحن Elizabeth Banks در مقام کارگردان، فضای سرزنده و نمایشی فیلم را بهخوبی سازمان میدهد. صحنههای اجرا وضوح بصری و جنبوجوش دارند و فیلم میداند چگونه حرکت، آواز و واکنش تماشاگران را در کنار هم قرار دهد.
لحن اثر نیز عمدتاً سبک و سرگرمکننده میماند؛ حتی هنگامی که شخصیتها با ناکامی یا تردید روبهرو میشوند، فیلم از فضای کمدیـموزیکال خود فاصله زیادی نمیگیرد. بااینحال، انسجام لحن همیشه حفظ نمیشود. میان شوخیهای سبک، رقابت جدی و لحظههای احساسی، گاه اتصال کاملاً روان نیست. فیلم میخواهد هم درباره رشد و خداحافظی حرف بزند، هم مخاطب را با شوخیهای بیوقفه سرگرم کند و هم نمایشهای بزرگتری ارائه دهد.
این خواستهها هرکدام بهتنهایی قابلفهماند، اما جمعشدنشان در روایتی که از پیش چندپاره است، باعث میشود برخی لحظههای عاطفی ناگهان به نظر برسند و برخی شوخیها مزاحم مکثهای لازم شوند. پایانبندی و اثر عاطفی بیآنکه جزئیات رخدادهای پایانی آشکار شود، میتوان گفت فیلم در پایان بر پیوند میان اعضای گروه تکیه میکند و میکوشد دستاورد عاطفی داستان را فراتر از نتیجه یک مسابقه ببرد.
این انتخاب با روح مجموعه سازگار است: رقابت، هرقدر هم مهم باشد، در نهایت بستری است برای نشاندادن همکاری، رشد و ارزش همراهی. فیلم در این بخش موفق میشود حس گرمی بهجا بگذارد و یادآوری کند که هویت یک گروه، فقط با جام یا عنوان تعریف نمیشود. اثرگذاری این پایان تا حدی مدیون رابطههایی است که از پیش میان بازیگران و شخصیتها شکل گرفتهاند.
« افزون بر این، مسیر کلی داستان و مقصد آن چندان دشوار به حدسزدن نیست. »
قوتها و کاستیها
مخاطب با اعضای بلاها احساس آشنایی دارد و همین آشنایی، لحظههای جمعی را دلنشینتر میکند. هرچند برخی تحولها زودتر از آنچه باید به نتیجه میرسند، تأکید بر دوستی و همدلی، پایان را از یک پیروزی صرفاً ورزشیوار یا رقابتی فراتر میبرد. جمعبندی «Pitch Perfect 2» دنبالهای پرانرژی و آشناست که بهترین لحظههایش را در موسیقی، اجراهای گروهی و شیمی میان بازیگران پیدا میکند.
ترکیب آهنگها تماشایی است، فضای بلاها همچنان جذاب میماند و تأکید پایانی بر دوستی، حس خوشایندی بهجا میگذارد. در سوی دیگر، داستان قابل پیشبینی است، شوخیها گاهی تکراری یا لوس میشوند و تعدد قصههای فرعی از تمرکز و شتاب فیلم میکاهد. نتیجه، اثری است که بیشتر از آنکه داستانی تازه و غافلگیرکننده عرضه کند، لذت بازگشت به جمعی دوستداشتنی را فراهم میآورد.
اگر کشش اصلی قسمت نخست برای تماشاگر، موسیقی، شوخیها و رابطه میان بلاها بوده باشد، این دنباله نیز سرگرمکننده خواهد بود؛ هرچند در مقایسه با پیشینی خود، کمتر منسجم و کمتر تازه به نظر میرسد.
« مخاطب با اعضای بلاها احساس آشنایی دارد و همین آشنایی، لحظههای جمعی را دلنشینتر میکند. »
ثبت دیدگاه