نقد و بررسی
نقد Crying Freeman | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و مرثیه «Crying Freeman» ساختهٔ Christophe Gans، فیلمی است که از همان ایدهٔ مرکزیاش میان دو قطب متضاد کشش ایجاد میکند: خشونتِ سرد و پشیمانیِ عاطفی. شخصیت محوری، آدمکشی آموزشدیده برای یک سازمان جنایی چینی است؛ مردی که پس از هر قتل اشک میریزد. این ویژگی نه صرفاً نشانهای برای متمایز کردن او از دیگر قاتلان، بلکه پرسشی دربارهٔ امکان باقیماندن انسانیت در دل نظمی است که آدمی را به ابزار مرگ بدل میکند.
Emu O’Hara، هنرمندی که شاهد یکی از قتلها میشود، بهجای آنکه فقط قربانی بالقوه یا ناظری بیرونی باشد، به نیرویی بدل میشود که این تضاد را از فاصلهای نزدیکتر میبیند. فیلم، بر پایهٔ مانگای Kazuo Koike و Ryoichi Ikegami، داستان عاشقانه، جنایی و رزمی را در قالبی پرزرقوبرق به هم میدوزد؛ پیوندی که در بهترین لحظاتش مسحورکننده و در بخشهایی دیگر ناپایدار است.
تصویری که از حرکت نیرو میگیرد قوّت آشکار فیلم در تصویرسازی است. Gans صحنههای کنش را صرفاً بهعنوان وقفههایی میان بخشهای روایی نمیسازد؛ حرکت، قاببندی و ریتم تدوین در اینجا خود بخشی از زبان فیلماند. بدنها در فضا جای میگیرند، نگاهها و مکثها پیش از انفجار خشونت معنا مییابند و گاه یک لحظهٔ کوتاهِ سکون، بهاندازهٔ درگیری مسلحانه بار دراماتیک پیدا میکند.
حرکت آهسته نیز به فیلم فرصت میدهد تا خشونت را از کنش فوری جدا و به تصویری تقریباً آیینی تبدیل کند؛ گویی هر شلیک و هر فرود، قطعهای از رقصی مرگبار است. این رویکرد در سکانسهای اکشن، بهویژه هنگام نمایش چابکی و مهارت Yo، نتیجهبخش است. Mark Dacascos با توانایی بدنیاش وزن و اعتبار فیزیکی لازم را به شخصیت میدهد و حرکات رزمی را با نوعی ظرافت کنترلشده اجرا میکند.
« شخصیت محوری، آدمکشی آموزشدیده برای یک سازمان جنایی چینی است؛ مردی که پس از هر قتل اشک میریزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، قهرمان نه فقط بهسبب قدرت، بلکه بهسبب دقت و تسلطش بر بدن، حضوری تماشایی دارد. فیلم در این صحنهها بیش از آنکه واقعگرایی مستندگونه را دنبال کند، به دنبال ساختن تصویری بهیادماندنی است؛ تصویری که خشونت را همزمان تهدیدآمیز و زیباشناختی نشان میدهد. اشک بهمثابه تناقض اخلاقی «مرد آزادِ گریان» در عنوان و شخصیت اصلیاش تناقضی روشن میپرورد: قاتلی که چهرهاش از کنترل و انضباط خبر میدهد، اما اشکهایش از چیزی باقیمانده در درون او پرده برمیدارند.
همین ایده به فیلم ظرفیت عاطفی میدهد و آن را از روایت معمولِ انتقام و تسویهحساب جدا میکند. اشکها نه خشونت را پاک میکنند و نه مسئولیت را از دوش شخصیت برمیدارند؛ در عوض، بر فاصلهٔ میان آنچه او انجام میدهد و آنچه احتمالاً احساس میکند تأکید میگذارند. با این حال، فیلم گاهی بیش از آنکه این کشمکش را بپروراند، به نماد مرکزی خود تکیه میکند.
اشکِ پس از قتل، تصویری نیرومند است، اما برای آنکه به تحلیل اخلاقی عمیقتری بدل شود، به پرداخت روانشناختی منسجمتری نیاز دارد. شخصیت Yo در بسیاری از لحظات، با سکوت و حضور فیزیکی تعریف میشود؛ این انتخاب با شمایل افسانهوار او سازگار است، اما دسترسی به لایههای درونیاش را محدود میکند.
حاصل، قهرمانی است که بیش از آنکه کاملاً شناخته شود، همچون پیکرهای رازآلود و نمادین در برابر تماشاگر قرار میگیرد. عاشقانهای زیر سایهٔ خطر رابطهٔ Yo و Emu قرار است در قلب فیلم، خشونت را با میل به نزدیکی و رهایی روبهرو کند. برخورد آنان میتوانست فرصتی باشد برای بررسی این پرسش که آیا عشق میتواند در جهانی آلوده به سلطه و مرگ، راهی به سوی انتخاب فردی باز کند یا نه.
« در نتیجه، قهرمان نه فقط بهسبب قدرت، بلکه بهسبب دقت و تسلطش بر بدن، حضوری تماشایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از جاذبهٔ بصری این رابطه آگاه است و آن را با نگاهها، فاصلههای بدنی و لحظههای پرتنش پیش میبرد؛ اما گاه بیشتر به تصویرِ عاشقانه تکیه میکند تا به رشد تدریجی پیوند عاطفی. Emu نیز در این میان موقعیتی دوگانه دارد. او شاهدی است که با دیدن خشونت وارد مسیری خطرناک میشود، اما نقش او در ادامهٔ ماجرا همیشه بهاندازهٔ ایدهٔ آغازینش فعال و پیچیده باقی نمیماند.
Julie Condra حضوری متناسب با لطافت و آسیبپذیری شخصیت دارد، ولی بازی او در بخشهایی کمتعبیر به نظر میرسد؛ ازاینرو، رابطهٔ مرکزی گاهی بیش از آنکه از برخورد دو شخصیت مستقل نیرو بگیرد، به افسون تصویری و جذابیت اسطورهای Yo وابسته میشود. این محدودیت، از تأثیر عاطفی داستان میکاهد، هرچند آن را کاملاً از میان نمیبرد.
جهان جنایتکاران و روایتِ پرفرازونشیب در کنار قصهٔ عاشقانه، فیلم شبکهای از سازمانهای جنایی، رقابتهای قدرت و میل به انتقام را پیش میکشد. یاکوزاها، درگیری بر سر جانشینی و سازمانی که Yo را به خدمت گرفته، به جهان داستان وسعت میدهند؛ اما همین گسترش، گاهی به بهای تمرکز تمام میشود.
اطلاعات و انگیزهها با سرعتی نابرابر عرضه میشوند و جابهجایی میان شخصیتها و گروهها ممکن است تماشاگر را از خط عاطفی اصلی دور کند. فیلم در بعضی بخشها بهجای آنکه پیوندهای علتومعلولی را روشن سازد، بر شدت رویداد و ظاهر پرهیجان آنها تکیه میکند. این آشفتگی بهویژه زمانی محسوس میشود که تصمیمهای مهم شخصیتها به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند.
« Emu نیز در این میان موقعیتی دوگانه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی روشن است که فیلم میخواهد تماشاگر را وارد فضای توطئه و تعقیب کند، اما معلوم نیست هر حرکت از چه انگیزهٔ مشخصی سرچشمه میگیرد. در نتیجه، داستان برای رسیدن به صحنهٔ بعدی، گاه میانبُر میزند. این ضعف، به معنای نبودن جذابیت روایی نیست؛ بلکه نشان میدهد که فیلم در تنظیم نسبت میان هیجان، توضیح و شخصیتپردازی همیشه موفق عمل نمیکند.
سبک بصری و بهای افراط فیلم با قابهای حسابشده، رنگآمیزی چشمگیر و حرکتهایی که عمداً نمایشیاند، هویتی آشکارا سبکی پیدا میکند. این انتخابها آن را به اثری تبدیل میکنند که تماشایش فقط دنبالکردن ماجرا نیست؛ تماشاگر مدام به شیوهٔ نمایش خشونت، ترکیببندی صحنهها و نقش بدن در قاب نیز توجه میکند.
از این نظر، «Crying Freeman» بیش از آنکه به واقعگرایی جنایی وفادار بماند، به جهانِ اغراقشدهٔ کمیک و سینمای اکشنِ پرآرایه نزدیک میشود. اما همین سبک وقتی در هر موقعیتی تکرار میشود، از نیروی خود میکاهد. حرکت آهسته، اگر در لحظهای درست به کار رود، میتواند ضربهٔ عاطفی یا تصویری را برجسته کند؛ استفادهٔ مکرر از آن، برعکس، ریتم را کند میسازد و تفاوت میان لحظهٔ استثنایی و لحظهٔ معمولی را کمرنگ میکند.
فیلم گاهی چنان مشتاقِ تبدیلکردن هر کنش به نمایی باشکوه است که مجال نفسکشیدن به داستان نمیدهد. همین افراط هم بخشی از جذابیت پرشور آن است و هم یکی از منابع خستگیاش. اجراها و لحن بازیگری بازی Mark Dacascos بیش از هر چیز بر حضور بدنی، سکوت و کنترل حرکات استوار است. این انتخاب برای شخصیتی که قرار است هم ابزار یک سازمان باشد و هم مردی گرفتار تناقض درونی، تا حدی مؤثر است.
« در نتیجه، داستان برای رسیدن به صحنهٔ بعدی، گاه میانبُر میزند. »
قوتها و کاستیها
او در صحنههای رزمی اعتمادپذیر و مسلط به نظر میرسد و حتی در لحظات کمدیالوگ نیز میتواند با نگاه یا مکث، حس سرکوبشدگی را منتقل کند. بااینحال، محدودماندن شخصیت به این کیفیتها، گاهی بازی را از بسط عاطفی بیشتر محروم میسازد. در سوی دیگر، بازیگران پیرامونی باید در زمانی محدود، چهرههای متعدد جهان جنایی را معرفی کنند.
نتیجه در بعضی صحنهها لحنی خشک یا اغراقآمیز دارد و میان اجراها هماهنگی کاملی دیده نمیشود. این ناهماهنگی، در فیلمی که خود به سوی نمایش پرآرایه و ملودراماتیک متمایل است، الزاماً همیشه نقصی مطلق نیست؛ گاه با حالوهوای داستان همخوانی پیدا میکند. بااینهمه، وقتی بازیها از اندازهٔ مناسب خود فراتر میروند، پیوند مخاطب با شخصیتها سست میشود.
جمعبندی «Crying Freeman» فیلمی است که در تصویر و حرکت گاه بیش از آنکه در روایت و شخصیتپردازی موفق باشد، میدرخشد. ایدهٔ قاتلی که پس از هر قتل اشک میریزد، به آن هستهای تراژیک و بهیادماندنی میدهد؛ مهارتهای رزمی Mark Dacascos، قاببندیهای چشمنواز و طراحی نمایشی صحنههای اکشن نیز به اثر هویتی متمایز میبخشند.
در مقابل، روایتِ پراکنده، انگیزههای نهچندان روشن، رابطهای که مجال کافی برای رشد نمییابد و تکرار حرکت آهسته، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به وحدتی یکدست برسند. بااینحال، ارزش اثر را نمیتوان فقط با میزان انسجام داستان سنجید. این فیلم تجربهای مبتنی بر تضاد است: میان خشونت و اندوه، فرمانبری و آزادی، واقعیت جنایی و زیباییپردازی افراطی.
« بااینحال، محدودماندن شخصیت به این کیفیتها، گاهی بازی را از بسط عاطفی بیشتر محروم میسازد. »
جمعبندی
ممکن است همهٔ این تضادها به نتیجهای کاملاً متوازن نرسند، اما همان ناتمامی بخشی از خصلت فیلم است. «Crying Freeman» بیش از آنکه روایتی صیقلی و بینقص باشد، یادمانی از سینمای اکشنی است که میخواست جنایت را به رقصی تلخ و عاشقانه بدل کند.
« ممکن است همهٔ این تضادها به نتیجهای کاملاً متوازن نرسند، اما همان ناتمامی بخشی از خصلت فیلم است. »
ثبت دیدگاه