نقد و بررسی
نقد Six Years, 6 Days | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت محاصره، نه بازسازیِ پرزرقوبرق فیلم «شش روز» ساختهٔ توآ فریزر، بازسازی سینماییِ گروگانگیری سفارت ایران در لندن در سال ۱۹۸۰ است؛ بحرانی که شش روز به درازا کشید و سرانجام با یورش نیروهای ویژه پایان یافت. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد ماجرا را به نمایش پرزرقوبرق قهرمانی یا اکشنی بیوقفه تبدیل کند.
در عوض، به محاصره همچون رشتهای از تصمیمهای دشوار، انتظارهای فرساینده و محاسباتی نگاه میکند که هرکدام میتوانند جان انسانها را به خطر اندازند. روایت، ماجرا را از منظر سه چهره پیش میبرد: مکس ورنون، مذاکرهکنندهٔ پلیس؛ رَستی فیرمین، عضو نیروهای ویژه؛ و کیت اِدی، خبرنگار بیبیسی.
این جابهجایی زاویهدید کمک میکند بحران فقط درون سفارت یا در اتاق عملیات خلاصه نشود. بیرون ساختمان نیز بخشی از ماجرا در جریان است: پلیس و مقامهای سیاسی میکوشند زمان بخرند، نیروهای ویژه برای سناریوهای گوناگون آماده میشوند و رسانهها در پی دسترسی به خبر و اثرگذاری بر روند رویدادها هستند.
فیلم در مجموع به واقعه وفادار میماند و بهجای افزودن خردهداستانهای پراکنده، نیروی خود را بر همان موقعیت مرکزی متمرکز میکند. سه نگاه به یک بحران اهمیت انتخاب این سه شخصیت در آن است که هرکدام نمایندهٔ نوعی مواجهه با خشونتاند. ورنون به گفتوگو و مهار بحران باور دارد، اما هر امتیاز یا تأخیر ممکن است از سوی دیگران نشانهٔ ضعف تعبیر شود.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد ماجرا را به نمایش پرزرقوبرق قهرمانی یا اکشنی بیوقفه تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیرمین با آمادگی برای مداخلهٔ مسلحانه زندگی میکند، ولی آمادهبودن با امکانِ شلیککردن یکی نیست؛ میان این دو، انضباط، فرمانبری و آگاهی از پیامدها فاصلهای سنگین وجود دارد. کیت اِدی نیز در موقعیتی قرار دارد که خبررسانی میتواند هم بر افکار عمومی اثر بگذارد و هم به بخشی از معادلهٔ گروگانگیری بدل شود.
فیلم با این سه خط روایی، بحران را به تقابل سادهٔ «خوب» و «بد» فرو نمیکاهد؛ دستکم در سطح ساختار، نشان میدهد که نهادهای گوناگون چه محدودیتهایی دارند و چگونه ناچارند زیر فشار زمان تصمیم بگیرند. بااینحال، عمق این نگاه یکدست نیست. شخصیتها بهاندازهای که برای پیشبردن روایت لازم است شکل میگیرند، اما فرصت چندانی برای شناخت لایههای خصوصی و درونیشان فراهم نمیشود.
حاصل، روایتی روشن و کارآمد است که گاه به بهای پیچیدگی روانشناختی، شتاب قصه را حفظ میکند. تنش در فاصلهٔ میان تصمیمها بخش مهمی از تنش «شش روز» از آنچه رخ نمیدهد سرچشمه میگیرد. تماس تلفنی، گفتوگوی پشت درهای بسته، آمادهباش نیروها و انتظار برای تصمیم بعدی، بهجای صحنههای پیدرپی درگیری، مصالح اصلی فیلماند.
مخاطب بارها با لحظههایی روبهرو میشود که مأموران آمادهٔ ورودند، اما دستور تغییر میکند یا فرصتی تازه برای مذاکره به وجود میآید. این رفتوبرگشت، حسِ گرفتارماندن در زمانی کشدار را منتقل میکند؛ زمانی که برای گروگانها، مقامها و نیروهای عملیاتی معنایی متفاوت دارد. در بهترین لحظهها، فیلم از همین مکثها تعلیق میسازد.
« حاصل، روایتی روشن و کارآمد است که گاه به بهای پیچیدگی روانشناختی، شتاب قصه را حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
سکوت اتاق، صدای تلفن و واکنش چهرهها وزن پیدا میکنند، زیرا هر خبر میتواند مسیر بحران را عوض کند. اما همین روش همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. بعضی صحنههای مذاکره یا آمادهباش اطلاعات تازهای به روایت نمیافزایند و صرفاً احساس انتظار را تکرار میکنند. بنابراین ریتم در بخشهایی کند و کشدار میشود و تعلیقِ سنجیده، برای تماشاگر کمحوصله ممکن است به ملال نزدیک شود.
بازیها و چهرههای انسانی بازی مارک استرانگ در نقش ورنون بر خویشتنداری استوار است. او شخصیت را نه با فورانهای نمایشی، بلکه با کنترل صدا و واکنشهای حسابشده میسازد؛ کسی که میکوشد در ظاهر آرام بماند، چون کوچکترین نشانهٔ آشفتگی میتواند بر طرف مقابل اثر بگذارد. جیمی بل نیز در نقش فیرمین، حضور فیزیکی و انضباط یک سرباز حرفهای را به نمایش میگذارد.
بازی او از اغراق در هیجان پرهیز میکند و همین خویشتنداری با لحن واقعگرایانهٔ فیلم سازگار است. ابی کورنیش در نقش کیت اِدی، وجه رسانهای بحران را زنده میکند؛ خبرنگاری که ناچار است هم به دنبال حقیقت باشد و هم با محدودیتهای موقعیت و مسئولیت حرفهای خود دستوپنجه نرم کند. حضور او امکان میدهد فیلم به نقش دوربینها و خبر در محاصره توجه کند، هرچند این خط روایی گاهی کمتر از دو خط دیگر بسط مییابد.
در مجموع، بازیها باورپذیرند و از نمایش احساسات به شیوهای آشکارا ملودراماتیک پرهیز میکنند. بااینحال، فیلمنامه به همهٔ شخصیتها مجال برابر نمیدهد؛ شماری از آنها بیشتر کارکرد روایی دارند تا حضوری مستقل و بهیادماندنی. بازآفرینی بریتانیای آغاز دههٔ هشتاد یکی از امتیازهای فیلم، ساختن فضای تاریخی از راه جزئیات روزمره است.
« سکوت اتاق، صدای تلفن و واکنش چهرهها وزن پیدا میکنند، زیرا هر خبر میتواند مسیر بحران را عوض کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تلفنهای ثابت، شیوهٔ گردش خبر، تجهیزات ارتباطی و چهرهٔ اداری نهادها، جهانِ پیش از ارتباطات فوری امروز را ملموس میکنند. در آن دوره، خبر و تصمیم با سرعتی دیگر جابهجا میشدند و فاصلهٔ میان وقوع حادثه و واکنش عمومی، خود بخشی از بحران بود. فیلم از این تفاوت صرفاً برای رنگآمیزی نوستالژیک استفاده نمیکند؛ محدودیت فناوری را به عنصری دراماتیک بدل میسازد.
همچنین فضای سیاسی بریتانیای دورهٔ مارگارت تاچر در پسزمینه حضور دارد: دولتی که میخواهد قاطعیت نشان دهد و در برابر خواستههای مهاجمان کوتاه نیاید. این زمینه به تصمیمهای مذاکرهکنندگان و نیروهای امنیتی معنا میدهد، بیآنکه فیلم به کاوشی گسترده در سیاست داخلی و مناسبات بینالمللی تبدیل شود.
تصویر تاریخیِ اثر بیشتر کارکرد فضاساز دارد تا تحلیل جامع؛ بااینحال، همین مقدار برای فهم فشار سیاسی پیرامون محاصره کفایت میکند. محدودیتهای اکشن و نگاه سیاسی عنوان و موضوع فیلم ممکن است انتظار اثری پرتحرک و آکنده از عملیات نظامی ایجاد کند، اما «شش روز» در بیشتر زمان خود یک تریلرِ مذاکرهمحور است، نه فیلمی با اکشن پیوسته.
بخشهای عملیاتی، بهویژه در مقایسه با مدت انتظار و گفتوگو، محدودند. این انتخاب از نظر لحن قابلدفاع است، زیرا فیلم میخواهد نشان دهد یورش نهایی نتیجهٔ دورهای طولانی از ارزیابی و تردید است؛ ولی برای تماشاگرانی که به دنبال هیجان مداوم یا صحنههای رزمی مفصلاند، احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.
« بخشهای عملیاتی، بهویژه در مقایسه با مدت انتظار و گفتوگو، محدودند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم بهسبب تمرکز بر ساختار امنیتی بریتانیا و نیروهای ویژه، گاه به روایت قهرمانانهٔ نهادهای دولتی نزدیک میشود. این رویکرد بهخودیخود مانع ارزش سینمایی اثر نیست، اما پرسشهایی دربارهٔ آنچه در مرکز توجه قرار میگیرد و آنچه به حاشیه میرود برمیانگیزد. چهرهها و انگیزههای گروگانگیران کمتر از سازوکار تصمیمگیری طرف بریتانیایی پرداخت میشود؛ در نتیجه، امکان فهم پیچیدگی سیاسیِ ریشههای بحران محدود میماند.
فیلم بیشتر میپرسد نهادها چگونه به وضعیت پاسخ میدهند تا اینکه زمینهٔ تاریخی منازعه را بهطور کامل بکاود. جمعبندی «شش روز» اثری جمعوجور و منضبط است که جذابیت خود را از وفاداری به موقعیت مرکزی، بازیهای باورپذیر و بازسازی فضای تاریخی میگیرد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که یک بحران گروگانگیری فقط رویارویی مسلحانه نیست؛ مجموعهای از مذاکرهها، محاسبهها، فشارهای سیاسی و لحظههای انتظار است.
مهمترین ضعف آن، نوسان ریتم و محدودماندن پرداخت شخصیتهاست؛ گاهی تکرار آمادهباش و تعلیق، به جای افزودن لایهای تازه، زمان روایت را کش میدهد. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود موفق است: ساختن تریلری واقعگرا که هیجان را از پیشبینیناپذیری تصمیمها میگیرد، نه از اغراق و نمایش مداوم خشونت.
تماشاگرانی که به درامهای تاریخیِ مبتنی بر گفتوگو و فشار روانی علاقه دارند، احتمالاً از آن بهره خواهند برد؛ کسانی که انتظار اکشنی پرشتاب دارند، ممکن است فاصلهٔ میان وعدهٔ موضوع و تجربهٔ واقعی فیلم را محسوس بیابند.
« فیلم بیشتر میپرسد نهادها چگونه به وضعیت پاسخ میدهند تا اینکه زمینهٔ تاریخی منازعه را بهطور کامل بکاود. »
ثبت دیدگاه