نقد و بررسی
نقد Who Framed Roger Rabbit | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی ناممکن «Who Framed Roger Rabbit» از آن فیلمهایی است که ایدهٔ مرکزیاش در یک جمله ساده به نظر میرسد، اما تحققش به تخیلی کمنظیر و مهارتی فنی نیاز داشته است: شخصیتهای کارتونی در کنار آدمهای واقعی زندگی میکنند، به خیابان میروند، در ادارهها حاضر میشوند و در ماجراهایی دخالت میکنند که پیامدهایشان کاملاً جدی است.
فیلم این فرض را نه همچون لطیفهای گذرا، بلکه بهمنزلهٔ قاعدهٔ جهان داستان میپذیرد؛ جهانی که در آن رنگ و اغراقِ انیمیشن با خیابانهای خاکآلود و حالوهوای تلخِ یک داستان کارآگاهی همنشین میشود. فیلم در سال ۱۹۸۸ اکران شد و بهسرعت به اثری شاخص در تلفیق بازی زنده و انیمیشن بدل گشت.
اهمیتش تنها به تازگیِ جلوههای بصری محدود نیست؛ جذابیت ماندگار آن از اینجا میآید که ترفند فنی را در خدمت داستان و شخصیتها قرار میدهد. اثر در دلِ یک معمای جنایی، ما را به شهری میبرد که حضور شخصیتهای کارتونی در آن دیگر عجیب نیست؛ عجیب، بلکه دردناک، شیوهای است که آدمها با آنان رفتار میکنند.
ترکیب این دو فضا، هم سرچشمهٔ شوخیهای فیلم است و هم زمینهساز بخشهایی از تاریکی آن. میان نوار نوار و دنیای واقعی تماشاییترین دستاورد فیلم، حسِ حضور واقعی شخصیتهای کارتونی در جهان ملموس است. آنان صرفاً روی تصویر فیلمبرداریشده قرار نگرفتهاند؛ با اشیا تماس دارند، به محیط واکنش نشان میدهند و در میزانسن جای مشخصی میگیرند.
« فیلم در سال ۱۹۸۸ اکران شد و بهسرعت به اثری شاخص در تلفیق بازی زنده و انیمیشن بدل گشت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی شخصیتی کارتونی روی صندلی مینشیند یا از میان یک اتاق میگذرد، حرکت دوربین و بازی بازیگر زنده چنان طراحی شده که حضور او طبیعی جلوه کند. توجه به سایه، نور و تماس بدنی، پیوندی میسازد که هنوز هم تماشاگر را به مکث وادار میکند. این هماهنگی حاصل کاری است که بهجای اتکا به جلوههای رایانهای امروزی، بر انیمیشن دستی و ترکیب اپتیکی تکیه داشت.
بنابراین هر برخورد و حرکت باید با دقتی چشمگیر هماهنگ میشد؛ دوربین نمیتوانست حضور شخصیتهای ترسیمشده را نادیده بگیرد و انیمیشن نیز باید خود را با نور و فضای صحنه سازگار میکرد. حاصل، تصویری است که از نظر فنی چشمگیر است، اما به نمایش تواناییهای سازندگان بسنده نمیکند: هرچه پیوند میان دو جهان باورپذیرتر میشود، شوخیها نیز بهتر فرود میآیند و خطرهای داستان واقعیتر به نظر میرسند.
معما با ضربآهنگ کمدی در مرکز روایت، ادی والینت، کارآگاهی فرسوده و بدبین، قرار دارد که ناخواسته درگیر پروندهای میشود که راجر خرگوش را در مظان اتهام قرار میدهد. چارچوب داستانی، شکل یک فیلم نوار کارآگاهی را دارد: شایعهای دربارهٔ جسیکا، قتلی که فضای ماجرا را دگرگون میکند و تلاش برای کنار هم گذاشتن سرنخهایی که شخصیتها را به سوی حقیقت میبرند.
فیلم با این الگوها آشناست، اما آنها را به جهان کارتونی خود میکشاند؛ جایی که یک تعقیبوگریز میتواند هم خطرناک باشد و هم با منطق اغراقآمیز کارتون پیش برود. معما سرگرمکننده و پرکشش است، هرچند گاهی از شتاب خود آسیب میبیند. اطلاعات و شخصیتهای تازه پشت سر هم وارد میشوند و پیوند بعضی سرنخها ممکن است در نگاه نخست روشن نباشد.
« توجه به سایه، نور و تماس بدنی، پیوندی میسازد که هنوز هم تماشاگر را به مکث وادار میکند. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظاتی، فیلم بیش از آنکه فرصت کافی برای تأمل بدهد، تماشاگر را با انرژی خود به صحنهٔ بعدی میکشاند. این انتخاب معمولاً به سود هیجان تمام میشود، اما برای مخاطبی که میخواهد سازوکار پرونده را جزءبهجزء دنبال کند، میتواند اندکی گیجکننده باشد. بااینهمه، قصه بهقدری سرزنده است که دشواریهایش اغلب بهجای سردرگمی کامل، حسِ آشوبی دلپذیر میآفرینند.
ادی و راجر؛ برخورد دو جهان رابطهٔ ادی و راجر نیروی عاطفی و کمدی فیلم را شکل میدهد. ادی مردی است که اندوه و بدگمانی، نگاهش را به جهان تیره کردهاند؛ راجر در مقابل، پرجنبوجوش، پرحرف و بهطرزی خستگیناپذیر امیدوار است. تفاوت آنها صرفاً تفاوت میان آدمی واقعی و موجودی کارتونی نیست، بلکه تضاد دو شیوهٔ زیستن است: یکی به هر اتفاقی با سوءظن مینگرد و دیگری حتی در دشوارترین وضعیتها راهی برای شوخی کردن پیدا میکند.
بازی Bob Hoskins به فیلم تکیهگاهی انسانی میدهد. او ادی را چنان جدی بازی میکند که حضور خرگوشی پرتحرک در کنارش از اعتبار صحنهها نمیکاهد؛ واکنشهایش نه اغراقآمیزند و نه بیاعتنا، بلکه با منطق مردی شکل میگیرند که در جهانی نامعمول گرفتار شده است. در سوی دیگر، راجر با شتاب، اضطراب و شوخیهای بیوقفهاش، مدام تعادل صحنه را بر هم میزند و همین برهمزدن منشأ بسیاری از لحظات بامزه است.
کمدی دو شخصیت از کنار هم قرار گرفتن صرف حاصل نمیشود؛ از اینجا نیرو میگیرد که هر یک دیگری را وادار میکند از عادتهایش فاصله بگیرد. طنز، نوستالژی و حضور شخصیتها فیلم به میراث کارتونهای کلاسیک علاقهمند است و این علاقه را با حضور شخصیتها و نشانههای آشنای آن دوران نشان میدهد.
« در چنین لحظاتی، فیلم بیش از آنکه فرصت کافی برای تأمل بدهد، تماشاگر را با انرژی خود به صحنهٔ بعدی میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنهها، از جمله کلکل کارتونی دونالد داک و دافی داک، از همین آشنایی برای ساختن شوخیای سریع و پرجنبوجوش بهره میبرند. بااینحال، ارزش فیلم فقط در گردآوری چهرههای محبوب نیست. حضور آنها بخشی از بافتی است که در آن شخصیت کارتونی نه تصویری آویخته به پسزمینه، بلکه هنرمند، کارگر و ساکن یک جامعه به شمار میرود.
شوخیهای فیلم نیز در چند سطح عمل میکنند. بخشی از طنز از حرکات فیزیکی و واکنشهای اغراقآمیز میآید؛ بخشی دیگر از برخورد منطق کارتون با قواعد زندگی روزمره؛ و گاهی نیز از اشارههایی که بیشتر برای تماشاگر بزرگسال معنا پیدا میکنند. همین چندلایگی سبب میشود فیلم برای طیفهای مختلف مخاطب جذاب باشد، هرچند همهٔ شوخیها به یک اندازه ظریف یا بهیادماندنی نیستند.
جسیکا نیز با ظاهر اغراقشده و شهرتی که از همان ابتدا پیرامونش شکل گرفته، نمونهای از بازی فیلم با کلیشههای زیباییشناختی است؛ شخصیتی که حضورش تنها به جلوهٔ بصری محدود نمیماند و در مسیر روایت جایگاهی مهم پیدا میکند. تیرگی پنهان در قاب رنگارنگ پشت رنگها و شوخیها، لایهای تیرهتر جریان دارد.
پروندهٔ قتل، فضای تهدیدآمیز برخی شخصیتها و گذشتهٔ دردناک ادی به فیلم اجازه میدهند از محدودهٔ سرگرمی سبک فراتر برود. این تیرگی همواره با کمدی در تعادل نیست؛ گاهی تغییر حالوهوا ناگهانی و تند است، اما همین ناسازگاری بخشی از هویت فیلم به شمار میآید. جهان داستان، هرچند به ظاهر بر پایهٔ خیالپردازی بنا شده، در برابر خشونت و ترس مصون نیست.
« بااینحال، ارزش فیلم فقط در گردآوری چهرههای محبوب نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم را نباید بیچونوچرا اثری مخصوص کودکان دانست. شوخیهایش خانوادگی و سرزندهاند، اما بعضی صحنهها میتوانند برای کودکان خردسال هراسآور باشند. تهدیدها در اینجا با شدت بیشتری حس میشوند، زیرا فیلم از تماشاگر میخواهد موجودات کارتونی را همچون ساکنان واقعی همان جهان بپذیرد.
وقتی امنیت آنان به خطر میافتد، تضاد میان ظاهر بازیگوشانه و پیامدهای جدی، حس ناراحتی یا اضطراب ایجاد میکند. این بخش از تجربه، برای برخی تماشاگران یکی از جذابیتهای بزرگ فیلم و برای برخی دیگر همان چیزی است که تماشایش را دشوارتر میسازد. جمعبندی «Who Framed Roger Rabbit» فیلمی است که شور خیالپردازی را با انضباط فنی، معمای جنایی را با کمدی کارتونی و فضای خانوادگی را با لحظاتی تاریک پیوند میدهد.
همهٔ اجزایش به یک اندازه صیقلی نیستند: داستان گاهی شلوغ میشود، بعضی سرنخها وضوح کافی ندارند و تغییر ضربآهنگ میتواند خستهکننده باشد. اما انرژی اثر، زوج نامتجانس و دوستداشتنی ادی و راجر و مهمتر از همه، باورپذیری شگفتانگیز جهان مشترک آدمها و شخصیتهای کارتونی، این کاستیها را تا حد زیادی جبران میکنند.
دلیل ماندگاری فیلم فقط این نیست که در زمان خود تجربهای تازه فراهم آورد؛ دلیل مهمتر آن است که تخیل را جدی میگیرد. دنیای کارتونیِ اثر نیرویی مستقل دارد، جهان واقعی آن را محدود نمیکند و شوخیهایش از برخورد این دو منطق جان میگیرند. ازاینرو تماشای دوبارهٔ فیلم هنوز لذتبخش است: هم بهعنوان معمایی پرتحرک و هم بهعنوان یادآوریِ اینکه وقتی فن و خلاقیت در خدمت یک جهان داستانی قرار گیرند، حتی ناممکنترین ترکیبها نیز میتوانند طبیعی به نظر برسند.
« در نتیجه، فیلم را نباید بیچونوچرا اثری مخصوص کودکان دانست. »
ثبت دیدگاه