نقد و بررسی
نقد Boys on the Side | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهسوی یک خانوادهٔ انتخابی «Boys on the Side» در ظاهر با الگویی آشنا آغاز میشود: دو زن که چندان مناسب هم به نظر نمیرسند، راهی سفری طولانی میشوند و در میانهٔ مسیر، نفر سومی به جمعشان میپیوندد. اما فیلمِ هربرت راس بهتدریج از قالب سادهٔ کمدی جادهای فاصله میگیرد و به روایتی دربارهٔ شکلگیری پیوندهایی میرسد که نه از شباهت، بلکه از حضور و همراهی متقابل نیرو میگیرند.
جین، رابین و هالی هرکدام با گذشته، ترسها و شیوهٔ خاص خود به سفر آمدهاند؛ جاده برای آنها تنها مسیری میان نیویورک و لسآنجلس نیست، بلکه فضایی برای آشکارشدن لایههایی است که در زندگی روزمره پنهان ماندهاند. فیلم اصرار ندارد سه شخصیت را از همان ابتدا به شکلی هماهنگ و دوستداشتنی عرضه کند.
میانشان سوءتفاهم، فاصلهٔ فرهنگی و تفاوت در نگاه به زندگی وجود دارد. همین اصطکاک اولیه است که صمیمیت بعدی را باورپذیر میکند: دوستیِ آنها نتیجهٔ یک توافق ناگهانی یا شباهتی از پیش موجود نیست، بلکه در گذر زمان و از خلال موقعیتهای دشوار شکل میگیرد. سه شخصیت، سه شیوهٔ بقا جین با بازی ووپی گلدبرگ، زنی مستقل و طناز است که شوخطبعی و صراحتش گاهی نقش سپری در برابر آسیبپذیری را دارد.
« فیلم اصرار ندارد سه شخصیت را از همان ابتدا به شکلی هماهنگ و دوستداشتنی عرضه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در نگاه نخست، از آن شخصیتهایی به نظر میرسد که همیشه پاسخ آمادهای دارند؛ اما فیلم بهجای آنکه او را صرفاً منبع شوخی یا صدای عقلانی گروه کند، به تدریج نشان میدهد که پشت این اعتمادبهنفس، نیاز به تعلق و فهمیدهشدن نیز نهفته است. رابین، با بازی مری-لوئیز پارکر، در نقطهٔ مقابل او آرامتر و محتاطتر است.
ظاهر مرتب و رفتار مؤدبانهاش ممکن است او را ساده یا حتی بیش از اندازه خوشبین جلوه دهد، اما شخصیتش بهتدریج پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. بیماری ایدز در روایت فقط نشانهای از رنج جسمانی نیست؛ سایهای است که بر تصمیمها، امیدها و رابطهٔ او با آینده میافتد. فیلم در بهترین لحظات، این وضعیت را به ابزاری برای ترحمبرانگیزی تقلیل نمیدهد و اجازه میدهد رابین همچنان شخصیتی با اراده، شوخطبعی و تناقضهای انسانی باقی بماند.
هالی، با بازی درو باریمور، پرجنبوجوشترین و پیشبینیناپذیرترین عضو این سهنفره است. انرژی او گاه فضای داستان را سبک میکند و گاه ناگهان به سوی آشفتگی و اندوه میبرد. هالی نه شخصیتی صرفاً کمیک است و نه فقط قربانی شرایط؛ در او نوعی بیقراری و میل به رهایی وجود دارد که به روایت حرکت میدهد.
« رابین، با بازی مری-لوئیز پارکر، در نقطهٔ مقابل او آرامتر و محتاطتر است. »
شخصیتها و اجرا
تفاوتهای این سه زن، بهجای آنکه مانعی بیرونی باشند، موتور اصلی شکلگیری رابطهشان میشوند. بازیگری و ظرافتهای احساسی قدرت فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی پیرنگ وابسته باشد، در بازیهای سه بازیگر اصلی ریشه دارد. گلدبرگ با کمترین تأکید میتواند هم طنز را به صحنه بیاورد و هم نشان دهد که شخصیتش از شوخی برای پنهانکردن احساسات استفاده میکند.
پارکر در سکوتها و واکنشهای کوچک، آسیبپذیری رابین را قابل لمس میسازد؛ لحظههایی که شخصیت بهجای توضیحدادن خود، با یک نگاه یا مکث چیزی را آشکار میکند، از مؤثرترین بخشهای بازی اوست. باریمور نیز به هالی جنبوجوشی میبخشد که بهراحتی میتوانست به اغراق تبدیل شود، اما در بخشهای مهم، زیر آن ظاهر پرانرژی، ترسی واقعی و میل به امنیت دیده میشود.
همنشینی این بازیها سبب میشود رابطهٔ سه زن بهتدریج طبیعی جلوه کند. فیلم برای ایجاد صمیمیت، به اعترافهای طولانی و توضیحهای مستقیم متکی نمیماند؛ بسیاری از تغییرها در نحوهٔ نگاهکردن، شنیدن و واکنش نشاندادن شخصیتها به یکدیگر رخ میدهد. همین ظرافت، رابطهای را که در آغاز نامحتمل به نظر میرسد، به پیوندی عاطفی و باورپذیر تبدیل میکند.
« تفاوتهای این سه زن، بهجای آنکه مانعی بیرونی باشند، موتور اصلی شکلگیری رابطهشان میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز در کنار اندوه «Boys on the Side» فیلمی است که میخواهد هم بخنداند و هم با مسائل سنگین روبهرو شود: بیماری، خشونت خانگی، تنهایی و دشواریِ زیستن در جامعهای که همواره پذیرای تفاوتها نیست. لحن اثر در بهترین لحظات میان این دو قطب تعادلی دلنشین برقرار میکند. شوخیها الزاماً برای فرار از اندوه نیستند؛ گاهی راهیاند برای تحمل آن، یا برای آنکه شخصیتها در برابر شرایطی که اختیار چندانی بر آن ندارند، همچنان بخشی از قدرت خود را حفظ کنند.
بااینحال، این تعادل همیشه یکدست نیست. بعضی لحظهها چنان آشکارا برای برانگیختن تأثر طراحی شدهاند که احساسات شخصیتها به جای آنکه از دل موقعیت سربرآورند، اندکی هدایتشده به نظر میرسند. فیلم گاهی بیش از اندازه به اوجهای ملودراماتیک تکیه میکند و فرصت نمیدهد سکوت یا ابهام، اثر عاطفی خود را بهتنهایی بسازد.
با وجود این، گرمای انسانی اثر باعث میشود بسیاری از این لحظهها همچنان کارکرد خود را حفظ کنند. جاده بهمثابه فضای صمیمیت ساختار سفر جادهای به فیلم امکان میدهد رابطهها را در فاصلهها و توقفهای پیدرپی پرورش دهد. خودرو، مکانهایی که زنان در آنها توقف میکنند و چشماندازهای متغیر، صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ آنها فضای مشترکی میسازند که شخصیتها ناچارند در آن کنار هم بمانند، اختلافهایشان را آشکار کنند و به تدریج به یکدیگر اعتماد کنند.
« لحن اثر در بهترین لحظات میان این دو قطب تعادلی دلنشین برقرار میکند. »
قوتها و کاستیها
این شکل روایت، به فیلم فرصت میدهد از یک برخورد اتفاقی به سوی نوعی خانوادهٔ انتخابی حرکت کند. البته پیوند صحنهها همیشه روان نیست. شماری از گرههای داستانی بیش از آنکه از منطق شخصیتها برخیزند، به نظر میرسد برای پیشبردن ماجرا سر راهشان قرار گرفتهاند. گاه روایت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد و گذار میان آنها به اندازهٔ کافی نرم نیست.
این ناهمواری بهویژه زمانی دیده میشود که فیلم میکوشد چند مسئلهٔ اجتماعی و عاطفی را همزمان پیش ببرد. نتیجه اثری است که در شخصیتپردازی و لحظههای انسانی قویتر از ساختمان داستانی خود عمل میکند. بازنمایی تفاوت و همبستگی یکی از محورهای ماندگار فیلم، شیوهٔ برخوردش با تفاوت است: تفاوت در گرایش جنسی، وضعیت جسمانی، خاستگاه طبقاتی و تجربههای زیسته.
اثر میکوشد نشان دهد همدلی الزاماً از شناخت کامل دیگری آغاز نمیشود؛ گاهی کافی است فرد از داوری شتابزده دست بردارد و در لحظهٔ نیاز کنار دیگری بماند. این نگرش، بهویژه در رابطهٔ جین و رابین، در قالب رفتاری تدریجی شکل میگیرد، نه شعاری که از بیرون بر داستان تحمیل شده باشد. بااینهمه، نگاه فیلم به موضوعات اجتماعی گاه محافظهکارانه و ملایم است.
« این شکل روایت، به فیلم فرصت میدهد از یک برخورد اتفاقی به سوی نوعی خانوادهٔ انتخابی حرکت کند. »
جمعبندی
بعضی تعارضها با سرعتی حل میشوند که پیچیدگی واقعی آنها را کمرنگ میکند، و فیلم همیشه حاضر نیست تا انتهای دشواریهای موضوعاتش پیش برود. اما ارزش اثر در آن است که مرکز عاطفی خود را بر مراقبت و مسئولیت متقابل قرار میدهد؛ اینکه حمایت از دیگری لزوماً به معنای توانایی تغییر همهچیز نیست، اما میتواند تنهایی را کاهش دهد و به زندگی معنا ببخشد.
جمعبندی «Boys on the Side» بیش از آنکه بهسبب طرح داستانی بینقص یا ساختاری کاملاً منسجم در خاطر بماند، با شخصیتهایش و کیفیت رابطهای که میان آنها شکل میگیرد اثر میگذارد. فیلم در جاهایی تصنعی میشود، گاهی از ملودرام فاصله نمیگیرد و پیوند برخی صحنهها نیز چندان روان نیست؛ اما بازیهای ظریف، طنز انسانی و گرمای عاطفیاش این ضعفها را تا حد زیادی جبران میکنند.
حاصل، اثری دربارهٔ دوستی در دل دشواریهاست: روایتی که یادآوری میکند خانواده همیشه از پیوندهای موروثی ساخته نمیشود و گاه کسانی که تصادفی در مسیرمان قرار میگیرند، به مهمترین همراهانمان بدل میشوند.
ثبت دیدگاه