نقد و بررسی
نقد Miss | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای تاج، جستوجوی خویشتن «Miss» از ایدهای برخوردار است که ظرفیت یک درام اجتماعی پرکشش را در خود دارد: مرد جوانی که در مسیر شناخت هویت جنسیاش، تصمیم میگیرد در مسابقهٔ زیباییِ دوشیزهٔ فرانسه شرکت کند. همین تضاد ظاهری میان قاعدههای سختگیرانهٔ مسابقه و تجربهٔ شخصیِ قهرمان، از همان آغاز پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا میتوان در فضایی که برای سنجش و نمایشِ زنانگی شکل گرفته، راهی برای تعریف مستقلِ خویشتن پیدا کرد؟
فیلم پاسخ خود را از دل رقابت، روابط خانوادگی و دشواریهای خودپذیری میجوید؛ هرچند همیشه نمیتواند پیچیدگی این پرسش را به همان اندازهٔ ایدهٔ اولیه حفظ کند. مسابقهٔ زیبایی در این داستان تنها صحنهای پرزرقوبرق برای پیشبرد ماجرا نیست. این فضا، با آیینها و معیارهایش، نقش نوعی آزمون را پیدا میکند: آزمونی برای ظاهر، انضباط، اجرا و تواناییِ کنارآمدن با نگاه دیگران.
قهرمان فیلم در چنین محیطی هم باید خود را به دیگران نشان دهد و هم با تصویرهایی که جامعه از جنسیت و زیبایی میسازد روبهرو شود. از این نظر، «Miss» به موضوعی میپردازد که هم شخصی است و هم اجتماعی؛ اما گاه میان این دو سطح، تعادل کافی برقرار نمیکند. بازی محوری و حضور قهرمان بازی الکساندر فولاد مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
نقش او به حضوری نیاز دارد که هم لطافت و تردید را منتقل کند و هم عزم شخصیتی را که نمیخواهد تجربهٔ درونیاش را بهسادگی کنار بگذارد. فولاد در بخشهای زیادی از فیلم موفق میشود این دو وجه را کنار هم نگه دارد. بازی او قهرمان را به نمادی بیچهره یا صرفاً حامل یک پیام تبدیل نمیکند؛ شخصیت، با واکنشها و آسیبپذیریهایش، در لحظههایی زنده و قابلدرک جلوه میکند.
« مسابقهٔ زیبایی در این داستان تنها صحنهای پرزرقوبرق برای پیشبرد ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثرگذاری این بازی بهویژه از آنجا میآید که فیلم برای پیشبرد داستان به توضیحهای مستقیم اکتفا نمیکند. نگاه، مکث، حالت بدن و شیوهٔ حضور قهرمان در موقعیتهای مختلف، بخشی از معنای فیلم را میسازند. بااینحال، در جاهایی که متن شخصیت را به واکنشهای پررنگ و نمایشی سوق میدهد، ظرافت بازی نیز زیر فشار اغراق قرار میگیرد.
اینجا فاصلهای میان اجرای باورپذیر فولاد و شیوهٔ نسبتاً صریحِ فیلمنامه پدید میآید: بازیگر میکوشد شخصیت را انسانی نگه دارد، اما روایت گاهی از او میخواهد که احساس یا موضعی را بیش از اندازه آشکار کند. خانواده؛ پناهگاه و آینه یکی از دلنشینترین جنبههای فیلم، حالوهوای خانوادگی آن است.
رابطههای خانه به داستان فرصت میدهند تا از فضای مسابقه و نگاه عمومی فاصله بگیرد و قهرمان را در میان آدمهایی نشان دهد که حضورشان برای او معنایی روزمرهتر و صمیمیتر دارد. شوخیها و لحظههای خانوادگی، گاهی به فیلم گرما میبخشند و از سنگینشدن بیوقفهٔ بحث هویت جلوگیری میکنند. این لحظهها همچنین یادآور میشوند که خودشناسی در خلأ رخ نمیدهد؛ در کنار پیوندها، عادتها و واکنشهای کسانی شکل میگیرد که بخشی از زندگی شخصیتاند.
بااینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند. گاه خانواده بیشتر به کارکردی روایی بدل میشود: فضایی برای ایجاد لحظههای بامزه یا فراهمکردن واکنشی که مسیر داستان را روشن کند. در چنین مواردی، اعضای خانواده بهاندازهٔ قهرمان فرصت پیدا نمیکنند که پیچیدگی مستقل خود را نشان دهند.
« اثرگذاری این بازی بهویژه از آنجا میآید که فیلم برای پیشبرد داستان به توضیحهای مستقیم اکتفا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این محدودیت، گرمای روابط خانگی از نقاط قوت فیلم است و به آن نوعی صمیمیت میدهد که در بخشهای رسمیتر و رقابتیتر داستان کمتر دیده میشود. طنز میان صمیمیت و تأکید طنز در «Miss» نقش مهمی در تنظیم لحن دارد. شوخیها میتوانند موقعیتهای پرتنش را سبک کنند و از تبدیل داستان به بیانیهای یکسره جدی جلوگیری کنند.
برخی از آنها از تفاوت میان قواعد رسمی مسابقه و آشفتگیهای واقعی زندگی نیرو میگیرند؛ برخی دیگر نیز از برخورد شخصیتها و فضای خانوادگی سرچشمه میگیرند. در بهترین لحظهها، طنز بخشی طبیعی از جهان فیلم است و به شخصیتها اجازه میدهد بدون خطابهخوانی با دشواریها کنار بیایند. اما این شیوه همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد.
شماری از شوخیها بیش از حد مستقیماند و بهجای آنکه مخاطب را به کشف طنز دعوت کنند، معنای موقعیت را آشکارا به او تحمیل میکنند. اغراق در اجرا یا تأکید بر نکتهای که پیشتر روشن شده، میتواند از ظرافت صحنه بکاهد. در نتیجه، طنز گاه از دل شخصیت و موقعیت برمیآید و گاه به ابزاری برای برجستهکردن فوری پیام بدل میشود.
این نوسان در لحن، از یک سو به فیلم سرزندگی میدهد و از سوی دیگر مانع انسجام کامل آن میشود. کلیشهها و محدودیت نگاه فیلم مهمترین ضعف «Miss» در مواجهه با کلیشهها نمایان میشود. داستانی که میخواهد دربارهٔ هویت و حقِ خودتعریفی سخن بگوید، باید مراقب باشد شخصیتهایش را به مجموعهای از نشانههای آشنا و قابلپیشبینی تقلیل ندهد.
« طنز میان صمیمیت و تأکید طنز در «Miss» نقش مهمی در تنظیم لحن دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در برخی لحظهها از این دام فاصله میگیرد و به قهرمان اجازه میدهد فردیتی فراتر از موضوع اصلی داستان داشته باشد. اما در لحظههای دیگر، تکیه بر تصویرها و واکنشهای آشنا چنان پررنگ میشود که تجربهٔ خاص شخصیت زیر سایهٔ آنها قرار میگیرد. این مسئله فقط به تکرار چند الگوی روایی محدود نیست؛ بر معنای کلی اثر هم اثر میگذارد.
وقتی فیلم برای توضیحِ تجربهٔ قهرمان به نشانههای دمدستی تکیه میکند، فرصتی را از دست میدهد تا تناقضها، ابهامها و تفاوتهای فردی را با حوصله بررسی کند. پیام اصلی دربارهٔ پذیرش خویشتن و عبور از مرزهای تحمیلشده، همچنان قابلتشخیص است، اما گاه میان تأکیدهای پرشمار و کلیشههای روایی گم میشود.
مخاطب میتواند با جهتگیری انسانی فیلم همراه شود، بیآنکه در همهٔ لحظهها از پرداخت آن قانع شود. مسابقه؛ صحنهٔ رؤیا و نگاه دیگران ورود داستان به فضای مسابقه، نقطهای است که ظرفیت بصری و دراماتیکِ ایده بهروشنی آشکار میشود. در اینجا ظاهر تنها موضوعی تزئینی نیست؛ بخشی از سازوکار رقابت و شیوهای است که افراد از خلال آن دیده و داوری میشوند.
قهرمان باید در فضایی حضور پیدا کند که معیارهایش پیشاپیش تعریف شدهاند، اما همزمان میکوشد معنای شخصی خود را از این حضور بسازد. این کشمکش، پرسش فیلم را از سطح یک تصمیم فردی فراتر میبرد و به مسئلهٔ مالکیت بر تصویر خویش پیوند میزند. بااینحال، همین بخش برای برخی تماشاگران ممکن است کماثرتر از انتظار باشد.
« این مسئله فقط به تکرار چند الگوی روایی محدود نیست؛ بر معنای کلی اثر هم اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
دنیای مسابقه میتوانست میدانِ بررسی دقیقترِ فشارهای اجتماعی، رقابت و ساختنِ تصویر عمومی باشد؛ ولی هرگاه روایت بیش از آنکه به تجربهٔ شخصیت فرصت مکث بدهد، بر موقعیتهای آشنا یا شوخیهای آشکار تکیه میکند، از آن عمق بالقوه فاصله میگیرد. فیلم هنوز از انرژیِ این محیط بهره میبرد، اما در همهٔ لحظهها نمیتواند آن را به درامی چندلایه تبدیل کند.
جمعبندی «Miss» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از ایدهای متفاوت، بازی گیرا و لحظههای صمیمانهاش میگیرد. الکساندر فولاد حضوری قانعکننده دارد و کمک میکند قهرمان، با وجود فراز و فرودهای متن، به شخصیتی قابلهمدلی بدل شود. شوخیها و فضای خانوادگی نیز به اثر گرما میبخشند و آن را از تلخی یکدست دور نگه میدارند.
در سوی دیگر، کلیشهها و شوخیهای گاه بیش از اندازه صریح، از پیچیدگی موضوع میکاهند و نمیگذارند پیام فیلم همیشه با تمام نیرو به مخاطب برسد. حاصل کار، اثری بینقص نیست؛ اما ایدهاش آنقدر قابلتأمل و بازی محوریاش آنقدر اثرگذار است که فیلم را به تجربهای دیدنی بدل کند. «Miss» بیش از آنکه پاسخ نهایی و پیچیدهای دربارهٔ هویت عرضه کند، مخاطب را با پرسشی مهم روبهرو میسازد: انسان تا چه اندازه میتواند تصویر خود را از نو تعریف کند، وقتی قواعد اطرافش از پیش برای او قالبی آماده کردهاند؟
ارزش فیلم در طرح این پرسش است، هرچند در پرداخت کامل پیامدهای آن به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
« فیلم هنوز از انرژیِ این محیط بهره میبرد، اما در همهٔ لحظهها نمیتواند آن را به درامی چندلایه تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه