نقد و بررسی
نقد Til Death Do Us Part | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عروسی بهمثابه میدان نبرد فیلم «Til Death Do Us Part» از همان ایدهٔ مرکزیاش بهدنبال برخوردی تند و پرهیاهو میان آیین رمانتیک ازدواج و خشونت عریان است: عروسی که درست پیش از رفتن به محراب میگریزد و به خانهای دورافتاده پناه میبرد، ناچار میشود برای زندهماندن در برابر داماد و گروه مردان مسلحی که در پی او هستند مقاومت کند.
این موقعیت، هم ظرفیت یک تریلر تعقیبوگریز را دارد و هم امکان هجو تلخ مناسبات قدرت در رابطهای ظاهراً عاشقانه را. فیلم نیز میکوشد هر دو مسیر را همزمان پیش ببرد؛ نتیجه گاه سرگرمکننده و پرتحرک است، اما بیشتر اوقات میان هیجان، شوخی سیاه و ملودرامی ناتمام سرگردان میماند. روایت میان دو زمان یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای حفظ کنجکاوی، جابهجایی میان شب خونین فرار و لحظاتی از گذشته و زندگی زوج است.
این رفتوبرگشتها قرار است اطلاعات را قطرهچکانی عرضه کنند و معنای تصمیم عروس را بهتدریج روشن سازند. در بهترین لحظات، این ساختار وقفهای حسابشده در تعقیب ایجاد میکند و تماشاگر را وامیدارد میان تصویر ظاهری رابطه و واقعیت پنهان آن فاصله بگذارد. اما تدوین زمانی همواره به سود تعلیق کار نمیکند.
پیوند میان صحنهها گاهی بهاندازهای روشن نیست که مخاطب بتواند جایگاه هر رخداد را در خط داستانی تشخیص دهد. مسئله فقط پیچیدگیِ عمدی نیست؛ فیلم در مواردی بهجای ساختن معما، اطلاعات پایهای را مبهم میگذارد و انگیزهها را با تأخیر یا توضیحی شتابزده عرضه میکند. در نتیجه، برخی افشاگریها بهجای آنکه گذشته را روشن کنند، پرسشهای تازهای دربارهٔ منطق جهان داستان پیش میکشند.
« این رفتوبرگشتها قرار است اطلاعات را قطرهچکانی عرضه کنند و معنای تصمیم عروس را بهتدریج روشن سازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختار غیرخطی میتواند نیروی محرک روایت باشد، اما اینجا گاهی خود به مانع آن بدل میشود. عروس در مرکز قاب ناتالی برن بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. نقش او به بازیگری نیاز دارد که بتواند از آشفتگی و هراس به واکنش بدنی و تصمیمگیری سریع برسد؛ برن در این وجه، حضوری پرانرژی دارد و هیئت عروسِ گرفتار را به تصویری فعالتر از قربانی منفعل تبدیل میکند.
لباس سفید، که در سینمای عروسی معمولاً نشانهٔ پاکی و تشریفات است، در اینجا به عنصری دیداری در تضاد با خشونت بدل میشود. همین تضاد به شخصیت اجازه میدهد در قاب، حضوری بهیادماندنی داشته باشد. بااینحال، فیلم برای پرداخت درونی این قهرمان فرصت اندکی فراهم میکند. بخش بزرگی از شخصیتپردازی از طریق خطر و واکنش شکل میگیرد و کمتر از راه گفتوگو، سکوت یا جزئیات رفتاری.
بنابراین، تماشاگر بیش از آنکه با لایههای عاطفی او همراه شود، شاهد تواناییاش در عبور از موقعیتهای پرمخاطره است. این انتخاب برای یک فیلم اکشن قابلفهم است، اما وقتی قصه میخواهد تصمیم فرار را به نقطهٔ عطفی اخلاقی و عاطفی تبدیل کند، شخصیت به عمقی بیش از آنچه فیلمنامه فراهم میآورد نیاز دارد.
خشونت، طنز سیاه و لحن ناپایدار فیلم خشونت را با لحنی جدی و یکدست عرضه نمیکند. اغراق در رفتار مهاجمان، لقبهای خندهآور و دیالوگهای گزنده، گاه به فضای طنز سیاه نزدیک میشود؛ خونریزی نیز در کنار این عناصر، حالوهوایی عامدانه نامتعارف میسازد. این ترکیب میتواند برای تماشاگرانی که از خشونت نمایشی و شوخیهای تلخ استقبال میکنند جذاب باشد.
« ساختار غیرخطی میتواند نیروی محرک روایت باشد، اما اینجا گاهی خود به مانع آن بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در چنین لحظاتی از واقعگرایی فاصله میگیرد و به نمایش اغراقآمیزِ تعقیب و انتقام نزدیک میشود. بااینحال، مرز میان هجو و جدیت بهدرستی تثبیت نمیشود. بعضی شوخیها چنان آشکارند که فضای تهدید را خنثی میکنند، درحالیکه لحظات دیگر میخواهند رنج شخصیت اصلی را با تأکیدی جدی پیش ببرند.
اگر طنز سیاه قرار است خشونت را نقد یا بیمعنا کند، باید نسبتش با قربانی و عاملان خشونت روشنتر باشد. در اینجا لحن بیش از آنکه تضادی سنجیده بسازد، گاه از لحظهای به لحظهٔ دیگر تغییر جهت میدهد. اکشن و میزانسن مبارزهها از نظر ایدهٔ نمایشی با موقعیت فیلم تناسب دارند: عروسِ تنها در برابر گروهی که از نظر تعداد و تسلیحات برتری دارند.
در چنین تقابلی، فضای خانه و اشیای پیرامون میتوانند به ابزار بقا تبدیل شوند و تعقیب را از یک درگیری معمولی فراتر ببرند. برن نیز با تحرک فیزیکی و واکنشهای سریع، به صحنهها انرژی میبخشد و نمیگذارد قهرمان به تماشاگر صرفِ خشونت بدل شود. اما کیفیت اجرا به پای ظرفیت این موقعیت نمیرسد.
طراحی مبارزهها در لحظاتی کمرمق یا کموضوح به نظر میرسد و لرزش دوربین، بهجای افزایش حس آشوب، گاه تشخیص حرکت و موقعیت افراد را دشوار میکند. در فیلمی که بخش مهمی از بار سرگرمیاش بر دوش اکشن است، خواناییِ حرکتها اهمیت دارد: مخاطب باید بفهمد چه کسی برتری دارد، خطر از کجا میآید و تصمیم شخصیت چگونه مسیر صحنه را تغییر میدهد.
« فیلم در چنین لحظاتی از واقعگرایی فاصله میگیرد و به نمایش اغراقآمیزِ تعقیب و انتقام نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف در این وضوح، از شدت ضرباهنگ میکاهد. جهان داستان و شخصیتهای پیرامونی داستان تنها دربارهٔ فرار از یک ازدواج ناخواسته نیست؛ با طرح شبکهای بسته و خشن از آدمهایی روبهرو میشویم که قواعد و وابستگیهایشان قرار است تصویری بزرگتر از ماجرا بسازد. این ایده میتوانست به فیلم هویتی مستقل بدهد و رابطهٔ شخصی عروس و داماد را به بخشی از ساختاری گستردهتر پیوند بزند.
بااینحال، قواعد این جهان بهاندازهای روشن و پایدار معرفی نمیشوند که تماشاگر بتواند پیامدهایشان را دنبال کند. برخی اطلاعات بیشتر در حکم توضیحهای ناگهانیاند تا بخشی طبیعی از بافت روایت. شخصیتهای مردِ گروه تعقیب نیز اغلب با نشانههای اغراقشده معرفی میشوند. این روش، در چارچوب کمدی سیاه، میتواند آنان را به تیپهایی مضحک و تهدیدآمیز تبدیل کند؛ اما وقتی تفاوت فردی و انگیزهٔ هرکدام محدود میماند، گروه به مجموعهای از موانع بدل میشود، نه شخصیتهایی با حضور دراماتیک مستقل.
داماد و همراهانش باید تهدیدی ملموس بسازند، ولی فیلم در ایجاد توازن میان هراس و مضحکه کامیاب نیست. ریتم و ظرفیت سرگرمی مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم، در قیاس با طرحی که بر یک شب تعقیب و بقا بنا شده، فشار مضاعفی بر ریتم وارد میکند. فلشبکها و توضیحات قرار است لایههای تازهای به داستان بیفزایند، اما همهٔ آنها به یک اندازه ضروری یا تأثیرگذار نیستند.
صحنههایی که میتوانستند تنش را بالا ببرند، گاه با مکثهای طولانی یا گفتوگوهای توضیحی متوقف میشوند. از سوی دیگر، وقتی نوبت به اکشن میرسد، ضعف در طراحی و تصویربرداری اجازه نمیدهد این بخشها همیشه انرژی ازدسترفته را جبران کنند. بااینهمه، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست. ایدهٔ عروس فراری در برابر دستهای از تعقیبکنندگان، تضاد دیداریِ لباس عروسی با فضای خونآلود و حضور پرتحرک برن، عناصر بالقوهٔ سرگرمکنندهای هستند.
« ضعف در این وضوح، از شدت ضرباهنگ میکاهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که فیلم بهجای انتخاب و پرورش چند امکان اصلی، میکوشد معما، انتقام، اکشن و شوخی را یکجا به کار گیرد؛ حاصل، اثری است که لحظات جذاب دارد، اما انسجام لازم برای تبدیل آنها به تجربهای پیوسته را پیدا نمیکند. جمعبندی «Til Death Do Us Part» بر پایهٔ ایدهای روشن و چشمگیر بنا شده است: فرار از مراسم ازدواج به نبردی برای بقا تبدیل میشود.
فیلم با بازی پرانرژی ناتالی برن، ترکیب خشونت و طنز سیاه، و استفاده از رفتوبرگشتهای زمانی میکوشد این طرح را به تریلری پرغافلگیری بدل کند. اما روایت گاه در توضیح انگیزهها و قواعد جهان خود کم میگذارد، ساختار زمانی به سردرگمی میانجامد و صحنههای مبارزه، بهدلیل ضعف در طراحی و لرزش دوربین، اثر لازم را نمیگذارند.
حاصل، فیلمی ناهموار است که ایده و چند لحظهٔ سرگرمکنندهاش از اجرای کلی پیشی میگیرند. تماشاگرِ علاقهمند به تریلرهای کموبیش اغراقآمیز ممکن است از انرژی قهرمان و فضای سیاهطنز آن لذت ببرد؛ اما برای آنکه این فرار به روایتی واقعاً پرتنش و ماندگار تبدیل شود، فیلم به شخصیتپردازی دقیقتر، قواعد روشنتر و اکشنی خوشخوانتر نیاز داشت.
« حاصل، فیلمی ناهموار است که ایده و چند لحظهٔ سرگرمکنندهاش از اجرای کلی پیشی میگیرند. »
ثبت دیدگاه