نقد و بررسی
نقد Our Sunhi | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دانشگاه، بازگشت به برداشتهای دیگران «سونهی ما» با حرکتی کوچک آغاز میشود: زنی جوان به دانشگاهی بازمیگردد که از آن فارغالتحصیل شده تا از استاد پیشینش، چوی، توصیهنامهای برای ادامهٔ تحصیل در آمریکا بگیرد. این خواستهٔ ساده بهانهای میشود برای برخورد دوباره با آدمهایی که هر یک خاطره، ادعا یا تصویری از او در ذهن دارند.
فیلم از همین نقطه، بهجای آنکه داستانی پرحادثه بسازد، رابطهٔ میان سونهی و کسانی را میکاود که گمان میکنند میتوانند او را بشناسند. هونگ سانگسو به رویدادهای کوچک مجال میدهد تا معنای خود را پیدا کنند: گفتوگویی در دانشگاه، مکثی میان دو جمله، دیداری اتفاقی یا نشستی که به نوشیدن ختم میشود.
هر موقعیت بهظاهر روزمره است، اما از خلال آن، پرسشهایی دربارهٔ شناخت، صمیمیت و خودفریبی سربرمیآورد. فیلم نه در پی حلوفصل قطعی این پرسشهاست و نه شخصیتها را به نمونههایی اخلاقی تبدیل میکند؛ بیشتر آنها را در حالتی از تردید و ناتمامی نگه میدارد. سونهی؛ زنی که دیگران تعریفش میکنند مرکز فیلم سونهی است، اما شناخت او بهسادگی در اختیار تماشاگر قرار نمیگیرد.
مردانی که با او دیدار میکنند، هر کدام صفتهایی به او نسبت میدهند و رفتارهایش را با اطمینان تفسیر میکنند. بااینحال، این داوریها بیش از آنکه دریچهای شفاف به درون او باشند، آینهای از میل و نیاز خود گویندگاناند. هر مرد چیزی را در سونهی میبیند که با تصویر مطلوبش از او یا از خودش سازگار است.
« هر موقعیت بهظاهر روزمره است، اما از خلال آن، پرسشهایی دربارهٔ شناخت، صمیمیت و خودفریبی سربرمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام، انتخابی روایی و اخلاقی است. فیلم حاضر نیست زنِ محوریاش را صرفاً از مسیر توضیحات مردان به مخاطب معرفی کند؛ از سوی دیگر، دسترسی مستقیمی هم به ذهن و احساسات او نمیدهد. سونهی گاه نزدیک و پاسخگوست و گاه از تعریفهایی که دیگران برایش ساختهاند فاصله میگیرد. او نه کاملاً معماست و نه شخصیتی که بتوان با چند صفت شناختش.
همین فاصله میتواند برای مخاطبی که انتظار دارد فیلم درونیات قهرمانش را روشن کند، دشوار باشد؛ اما در دل اثر، این دورماندن معنایی دقیق دارد: هیچکس حق ندارد دیگری را به تصویری ثابت تقلیل دهد. تکرار؛ طنزی که آهسته شکل میگیرد یکی از لذتهای اصلی فیلم در بازگشت جملهها، توصیهها و توصیفهای مشابه نهفته است.
سخنانی که ابتدا همچون برداشتهای شخصی به نظر میرسند، در موقعیتهای دیگر دوباره شنیده میشوند؛ گویی حرفی که از دهانی بیرون آمده، در جمع گردش کرده و با اندکی تغییر به صاحب تازهای رسیده است. این تکرار، طنزی کمصدا میسازد: شخصیتها خود را صاحب اندیشههایی میپندارند که شاید از دیگری گرفتهاند، و با اطمینان از سونهی حرف میزنند، حال آنکه واژههایشان بیش از آنکه او را توصیف کند، خودشان را افشا میکند.
ساختار فیلم بر همین جابهجایی ظریف تکیه دارد. تکرارها معمولاً به شکل شوخیهای آشکار یا نشانهگذاری پررنگ ارائه نمیشوند؛ مخاطب باید شباهتها را بهتدریج دریابد. از این رو، خنده اغلب با لحظهای تأمل همراه است. حرفی که بار نخست صمیمانه یا خردمندانه مینمود، با بازگشت بعدیاش ممکن است کلیشهای، تقلیدی یا حتی بیمعنا جلوه کند.
« سونهی گاه نزدیک و پاسخگوست و گاه از تعریفهایی که دیگران برایش ساختهاند فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم نشان میدهد چگونه زبانِ نصیحت، وقتی بیوقفه میان آدمها میچرخد، میتواند ظاهری عمیق داشته باشد، بیآنکه واقعاً به فهم دیگری بینجامد. گفتوگوهای روزمره و فاصلهٔ پنهان بخش بزرگی از فیلم از گفتوگو تشکیل شده است؛ گفتوگوهایی که ظاهراً سادهاند، اما مسیرشان مدام از خواستهٔ اصلی منحرف میشود.
شخصیتها دربارهٔ آینده، هنر، عشق و تصمیمهای زندگی حرف میزنند، ولی کمتر پیش میآید که دقیقاً به آنچه دیگری میگوید پاسخ دهند. گاهی هر کس در واقع مشغول گفتوگو با تصویر ذهنی خودش است. این شکاف میان شنیدن و فهمیدن، موتور پنهان کمدی فیلم است. در چنین جهانی، توصیهکردن هم نوعی تصاحب است.
مردان به سونهی پیشنهاد میدهند چگونه زندگی کند یا چگونه خودش را ببیند، اما این خیرخواهی همیشه از میل شخصی جدا نیست. آنها میخواهند مفید باشند، نزدیک شوند یا در زندگی او جایگاهی پیدا کنند؛ و گاهی خودشان هم نمیدانند کدام انگیزه بر دیگری غلبه دارد. فیلم این رفتار را با سرزنش مستقیم پاسخ نمیدهد.
بهجای حکمدادن، تناقض را در خود گفتوگوها آشکار میکند و اجازه میدهد لبخند مخاطب اندکی بعد به پرسشی جدیتر بدل شود. نوشیدن، معاشرت و تنهایی دورهمیها و نوشیدن در فیلم صرفاً تزئین فضای داستان نیستند؛ آنها سازوکار معاشرتاند. آدمها کنار هم مینشینند، چیزی میخورند و مینوشند، حرف میزنند و برای مدتی کوتاه از تنهایی فاصله میگیرند.
« گاهی هر کس در واقع مشغول گفتوگو با تصویر ذهنی خودش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، نزدیکی جسمانی الزاماً به صمیمیت واقعی نمیانجامد. حتی در جمعی گرم و پرحرف نیز هر کس ممکن است در جهان خودش محبوس بماند. همین دوگانگی به فضای فیلم ماندگاری میبخشد. لحظهها میتوانند بامزه و دلنشین باشند، اما زیر آنها اندوهی آرام جریان دارد: اندوه آدمهایی که از تنهایی میگریزند، بیآنکه راهی مطمئن برای رسیدن به دیگری بیابند.
تکرار دیدارها این احساس را تشدید میکند؛ گویی معاشرت نه راهحلی برای خلأ، بلکه مکثی کوتاه در برابر آن است. فیلم در این باره اغراق نمیکند و به جای موسیقی عاطفی یا اعترافهای بزرگ، از سکوتها، مکثها و پایانیافتن طبیعی یک گفتوگو بهره میگیرد. بازیها و ظرافت اجرایی بازیگران با لحنی کنترلشده، به جهان خاص فیلم جان میدهند.
جونگ یو-می در نقش سونهی، میان صمیمیت و فاصله حرکت میکند و نمیگذارد شخصیتش به پاسخی ساده برای کنجکاوی دیگران تبدیل شود. واکنشهای کوتاه او گاه بهاندازهٔ گفتوگوهای طولانی معنا دارند؛ یک مکث یا تغییر نگاه میتواند نشان دهد که آنچه شنیده، لزوماً همان چیزی نیست که پذیرفته است. در سوی دیگر، مردان فیلم با اعتمادبهنفس و دستپاچگی توأمان ظاهر میشوند.
این ترکیب، شخصیتها را به کاریکاتور بدل نمیکند، بلکه کمدیشان را انسانیتر میسازد: آنها میتوانند هم دلنشین باشند و هم خودمدار، هم صادقانه نگران سونهی باشند و هم گرفتار تصویری که از او ساختهاند. بازیها بهویژه در صحنههای نوشیدن، از تغییر تدریجی لحن و رفتار بهره میگیرند؛ اغراق جای خود را به لغزشهای کوچک میدهد و همین واقعنمایی، لحظههای خندهدار را باورپذیر میکند.
« بااینهمه، نزدیکی جسمانی الزاماً به صمیمیت واقعی نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
فرم ساده، ریتم نابرابر فرم کمپیرایهٔ هونگ سانگسو با منطق فیلم سازگار است. قابها و موقعیتها اغلب بیادعا هستند و توجه را به رابطهٔ میان آدمها و تغییرات ظریف گفتوگو معطوف میکنند. روایت هم از مسیر حادثههای بزرگ پیش نمیرود؛ بیشتر در برخوردها، تکرارها و تغییر معنای حرفها حرکت میکند.
در نتیجه، فیلم برای مخاطبی که از یک داستان کلاسیک انتظار گرهافکنی و پیشرفت روشن دارد، ممکن است پراکنده یا کمشتاب به نظر برسد. این ریتم، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش. تکرارها طنزی شکلدار و منسجم میسازند، اما با گذر زمان ممکن است از تازگی اولیهشان فاصله بگیرند. برخی صحنهها عمداً بهجای پیشبردن پیرنگ، حالوهوا و الگوی رفتاری شخصیتها را تثبیت میکنند؛ انتخابی که برای همراهی با جهان فیلم ضروری است، ولی ممکن است صبر همهٔ تماشاگران را جلب نکند.
«سونهی ما» بیش از آنکه با شتاب روایی پیش برود، با رسوبکردن جزئیات اثر میگذارد. جمعبندی «سونهی ما» فیلمی دربارهٔ دشواری شناخت دیگری و آسانیِ سخنگفتن از اوست. تکرارهای طنزآمیزش نشان میدهند که چگونه صفتها و پندهای ظاهراً شخصی میتوانند دستبهدست شوند و سرانجام از معنا تهی بمانند.
در مرکز این گردش، سونهی قرار دارد: زنی که دیگران میکوشند تعریفش کنند، اما هرگز کاملاً در تعریفهایشان جا نمیشود. فیلم شاید در میانههای خود اندکی یکنواخت شود و ابهام قهرمانش برای برخی مخاطبان فاصلهساز باشد. بااینحال، همین ویژگیها به آن انسجام مضمونی میبخشند. اثر نه ادعای کشف حقیقت نهایی سونهی را دارد و نه نسخهای برای تنهایی ارائه میکند.
« فرم ساده، ریتم نابرابر فرم کمپیرایهٔ هونگ سانگسو با منطق فیلم سازگار است. »
جمعبندی
در عوض، با طنزی آرام و حسی از ملالِ آشنا، یادآور میشود که آدمها اغلب در کنار هم مینشینند و حرف میزنند، اما همچنان از رسیدن به یکدیگر بازمیمانند.
ثبت دیدگاه