نقد و بررسی
نقد The Wind Rises | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای پرواز و بهای تحقق آن «باد برمیخیزد» از همان آغاز، پرواز را نه صرفاً موضوعی فنی، بلکه صورتی از اشتیاق انسانی میبیند: میلی به فراتر رفتن از محدودیتهای جسم، زمان و شرایط تاریخی. جیرو هوریکوشی، که ضعف بینایی امکان خلبانی را از او میگیرد، رؤیایش را کنار نمیگذارد؛ آن را به سوی مهندسی هواپیما میبرد.
این جابهجایی، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد: قهرمان به آنچه میخواست نمیرسد، اما راهی مییابد تا همان میل را در شکلی دیگر ادامه دهد. فیلم زندگی جیرو را در پیوند با لحظهای پرتلاطم از تاریخ ژاپن دنبال میکند؛ دورانی که پیشرفت صنعتی، بحران اقتصادی و نظامیگری رو به گسترش، در هم تنیدهاند.
در این میان، مهندسی هواپیما هم حاصل کنجکاوی و آفرینش است و هم بهتدریج در خدمت جنگ قرار میگیرد. فیلم، بدون آنکه این دو وجه را بهسادگی از هم جدا کند، بیننده را با پرسشی دشوار روبهرو میسازد: آیا میتوان به زیباییِ ساختهٔ دست انسان دل بست، بیآنکه از سرنوشت ویرانگری که ممکن است پیدا کند چشم پوشید؟
« در این میان، مهندسی هواپیما هم حاصل کنجکاوی و آفرینش است و هم بهتدریج در خدمت جنگ قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زندگینامهای آزاد، نه گزارشی تاریخی اثر را باید زندگینامهای داستانی دانست، نه بازسازی موبهموی زندگی جیرو هوریکوشی. روایت، واقعیت تاریخی را با خیال و عناصر برگرفته از ادبیات درمیآمیزد و از این راه بهجای ثبت همهٔ جزئیات، به سراغ تجربهٔ درونیِ رؤیابین و آفریننده میرود. حضور جووانی باتیستا کاپرونی در رؤیاهای جیرو، نمونهٔ روشن این رویکرد است: او راهنمایی خیالی است که به قهرمان کمک میکند رؤیای پرواز را به رؤیای ساختن پیوند بزند.
این انتخاب، به فیلم آزادی شاعرانه میدهد، اما گاهی نیز از استحکام دراماتیک آن میکاهد. روایت میان دورههای گوناگون زندگی جیرو حرکت میکند و برخی گذارها چنان آرام و فشردهاند که تماشاگر ممکن است احساس کند بخشی از تجربههای شخصیت تنها در حاشیه ثبت شده است. در عوض، فیلم با همین حذف و پرش، زندگی را نه مجموعهای از رخدادهای مرتب، بلکه جریانی از لحظهها، خاطرهها و تصمیمهایی نشان میدهد که معنایشان بهتدریج روشن میشود.
جیرو؛ شخصیتی در خدمت رؤیای خویش جیرو قهرمانی پرهیاهو یا آشکارا عاطفی نیست. او بیشتر با کار، دقت و تمرکز تعریف میشود؛ انسانی که نگاهش به جهان، بیش از آنکه بر گفتار تکیه داشته باشد، از شیفتگیاش به شکل و سازوکار هواپیماها خبر میدهد. این خویشتنداری با فضای واقعگرایانهٔ فیلم سازگار است و چهرهای باورپذیر از مهندس جوانی میسازد که راه خود را در محیطی پررقابت پیدا میکند.
« این انتخاب، به فیلم آزادی شاعرانه میدهد، اما گاهی نیز از استحکام دراماتیک آن میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین سکوت و تمرکز گاه به انفعال شبیه میشود. جیرو در برابر بعضی رخدادها چنان آرام میماند که واکنش عاطفیاش به دشواری قابلتشخیص است. تماشاگر باید فاصلهٔ میان ظاهر خونسرد او و آشوب درونیاش را خودش پر کند؛ شیوهای که برای برخی غنی و تأملبرانگیز است و برای برخی دیگر، مانعی در همدلی با شخصیت.
فیلم نیز همیشه به اندازهٔ کافی این فاصله را با صحنههای درونی یا کنشهای روشن جبران نمیکند. عشق، لطافت و اندوه رابطهٔ جیرو و ناهوکو، ضلع عاطفی داستان را شکل میدهد و در برابر جهان کارخانهها و محاسبههای مهندسی، فضایی از نزدیکی و آسیبپذیری میگشاید. این عشق با گفتوگوهای پرشور یا دگرگونیهای ناگهانی پیش نمیرود؛ بیشتر در مکثها، نگاهها و لحظههای کوتاه صمیمیت شکل میگیرد.
ناهوکو نیز تنها حضوری برای برانگیختن احساسات قهرمان نیست: هنر و ارادهٔ شخصی او، به رابطه بُعدی فراتر از نقش سنتیِ معشوق میدهد. با این همه، عاشقانهٔ فیلم از همان آغاز در سایهٔ شکنندگی و فقدان حرکت میکند. زیبایی لحظهها نه آرامشی پایدار، بلکه ارزشی موقت مییابد؛ گویی هر شادی، به سبب ناپایداریاش، روشنتر دیده میشود.
« بااینحال، همین سکوت و تمرکز گاه به انفعال شبیه میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بدون آشکار کردن نتیجهٔ نهایی، در ساختن این حسِ گذر زمان موفق است. بار عاطفی آن نیز از همینجا میآید: نه از غافلگیری، بلکه از توجه پیوسته به چیزهایی که شخصیتها میدانند ممکن است دوام نیاورند. تصویرهایی که به رؤیا نزدیک میشوند انیمیشن فیلم از برجستهترین دستاوردهای آن است. آسمانها، دشتها، خانهها و فضای کارگاه با ظرافتی ساخته شدهاند که گاه هر قاب را به منظرهای مستقل بدل میکند.
زیبایی بصری در اینجا صرفاً آرایه نیست؛ شیوهای است برای نزدیک کردن تماشاگر به ذهن جیرو، ذهنی که جهان را از خلال خطوط، منحنیها و امکانهای پرواز میبیند. در صحنههای رؤیا و پرواز، حرکت هواپیماها هم حس شکوه دارد و هم لطافتی که بهندرت در تصویر ماشینهای صنعتی دیده میشود. موسیقی نیز در همراهی با تصویرها نقش مهمی ایفا میکند.
بهجای آنکه پیوسته احساسات را برای تماشاگر توضیح دهد، گاه به آنها مجال گسترش میدهد و گاه حالوهوای شاعرانهٔ صحنه را کامل میکند. نتیجه، جهانی است که در آن زندگی روزمره و خیال از یکدیگر جدا نیستند؛ یک صدای دور، منظرهای از باد یا طرحی روی کاغذ میتواند بیمقدمه به دریچهای برای رؤیای پرواز بدل شود.
« فیلم بدون آشکار کردن نتیجهٔ نهایی، در ساختن این حسِ گذر زمان موفق است. »
قوتها و کاستیها
ریتم آرام و پیامدهای اخلاقی آهستگی فیلم بخشی از هویت آن است، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. بعضی صحنهها با حوصلهای چشمگیر فضا میسازند، درحالیکه در بخشهایی دیگر این تأمل به کشآمدن میانجامد. ماجرا گاهی چند گام پیش میرود و سپس در جزئیات روزمره مکثی طولانی میکند؛ مکثی که ممکن است برای علاقهمندان به فضای شاعرانهٔ اثر دلپذیر باشد، اما از شدت کشش داستانی بکاهد.
نقطهٔ بحثبرانگیزتر، پرداخت اخلاقیِ ساخت هواپیماهای جنگی است. فیلم تضاد میان زیباییِ طراحی و کاربرد نظامی آن را میبیند و از اندوه ناشی از این شکاف غافل نیست، اما همیشه آن را به پرسشی ژرف و چندسویه بدل نمیکند. فضای تاریخیِ فزایندهٔ نظامیشده در داستان حضور دارد، ولی مسئولیت فردی و سازوکارهایی که دانش و هنر را در خدمت جنگ میگیرند، میتوانستند با پیچیدگی بیشتری کاویده شوند.
در نتیجه، برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند ستایش از مهارت و رؤیای جیرو بر تأمل دربارهٔ پیامدهای آن غلبه دارد. جمعبندی «باد برمیخیزد» فیلمی است دربارهٔ رؤیایی زیبا که در جهانی ناآرام شکل میگیرد؛ رؤیایی که تحققش هم سرچشمهٔ آفرینش است و هم با پیامدهایی تلخ گره میخورد. انیمیشن چشمنواز، فضاسازی شاعرانه و رابطهٔ عاطفیِ آرام و اندوهگین، اثری ماندگار میسازند که احساسش بهتدریج در ذهن مینشیند.
« ریتم آرام و پیامدهای اخلاقی آهستگی فیلم بخشی از هویت آن است، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. »
جمعبندی
در برابر این دستاوردها، ریتم کند، شخصیتپردازی خویشتندار و پرداخت نهچندان عمیقِ مسئولیت اخلاقی، محدودیتهای واقعی فیلماند. بااینحال، ارزش اثر در آن است که این تناقضها را کاملاً حل نمیکند. پرواز در آن هم زیبایی است و هم خطر؛ رؤیا هم نیروی سازنده است و هم چیزی که ممکن است از اختیار آفریننده بیرون برود.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد این تنش را با پاسخی ساده کنار بگذارد؛ از او میخواهد به تصویرها و اندوه آرامش فرصت دهد تا پس از پایان تماشا نیز در خاطر بمانند.
« بااینحال، ارزش اثر در آن است که این تناقضها را کاملاً حل نمیکند. »
ثبت دیدگاه