نقد و بررسی
نقد Papicha | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما در محاصره «پاپیشا» به کارگردانی مونیا مدور، در الجزایرِ دههٔ نود و در بستر جنگ داخلی میگذرد؛ دورانی که خشونت سیاسی بهتدریج از خبرها و خیابانها به زندگی روزمره راه پیدا میکند. مرکز روایت، ندجما، دانشجوی هجدهسالهای است که دلبستگیاش به طراحی لباس و معاشرت با دوستان، بخشی از میل او به زیستن در زمان حال است.
هنگامی که نیروهای تندرو میکوشند پوشش و حضور زنان در فضای عمومی را محدود کنند، او تصمیم میگیرد با برگزاری نمایش مد پاسخی عملی به این فشارها بدهد. فیلم این موقعیت را نه صرفاً روایتی از یک اقدام جسورانه، بلکه کشمکشی بر سر حق انتخاب و امکان زندگی عادی میسازد. قصهٔ مقاومت، نه فقط اعتراض نیروی اصلی فیلم در آن است که مقاومت را از دل کنشهای روزمره بیرون میکشد.
ندجما و دوستانش فقط در برابر تهدیدها واکنش نشان نمیدهند؛ آنها میخواهند بخندند، بیرون بروند، لباس انتخاب کنند و برای آیندهٔ خود خیالپردازی کنند. این خواستهها در ظاهر سادهاند، اما در فضایی که بدن و رفتار زنان به موضوع کنترل بدل شده، معنایی سیاسی پیدا میکنند. نمایش مد نیز از همین منطق برمیآید: عملی خلاقانه که هم به رؤیای شخصی ندجما مربوط است و هم به خواست جمعی برای بازپسگرفتن حق تصمیمگیری.
« قصهٔ مقاومت، نه فقط اعتراض نیروی اصلی فیلم در آن است که مقاومت را از دل کنشهای روزمره بیرون میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این مسیر، فشار اجتماعی را از خلال محدودیتهای ملموس نشان میدهد؛ نگاههای تهدیدآمیز، مزاحمتها و ناامنیِ رفتوآمد، بیش از توضیحهای کلی دربارهٔ سرکوب به تماشاگر نزدیک میشوند. همین تمرکز بر تجربهٔ زیسته، روایت را عاطفی و قابل لمس میکند. با اینحال، داستان هرگاه میخواهد معنای نمادین کنش قهرمانش را صریحتر بیان کند، گاهی به جای اعتماد به تصویر و موقعیت، پیام را مستقیم بر زبان میآورد.
آنجا از ظرافت روایت کاسته میشود، هرچند انگیزهٔ اخلاقی فیلم همچنان روشن میماند. ندجما؛ شور، خشم و آفرینش بازی لینا خضری در نقش ندجما یکی از ستونهای اصلی اثر است. او شخصیت را به نمادی بینقص و دور از دسترس تبدیل نمیکند؛ ندجما جوانی است پرانرژی، گاه سرسخت و گاه آسیبپذیر که شور زندگیاش در کنار اضطراب و خشم شکل میگیرد.
بازی خضری بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که شخصیت، بهجای توضیحدادن احساس خود، آن را در نگاه، سکوت یا حرکت نشان میدهد. تحول او نیز بیش از آنکه یک دگرگونی ناگهانی باشد، حاصل انباشتهشدن فشارها و تصمیمهای کوچک است. دوستان ندجما نیز اهمیت دارند، چون تجربهٔ او را از یک قهرمانی فردی به رابطهای جمعی پیوند میزنند.
« همین تمرکز بر تجربهٔ زیسته، روایت را عاطفی و قابل لمس میکند. »
شخصیتها و اجرا
دوستی، همراهی و پشتیبانی زنان در این جهان صرفاً زمینهٔ عاطفی قصه نیست؛ شبکهای است که به شخصیتها امکان میدهد در شرایط ناامن همچنان برای خود فضایی بسازند. با وجود این، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. برخی بیشتر به کارکردی در پیشبرد بحران یا تأکید بر موضع فیلم محدود میمانند، و شخصیتهای مرد، بهخصوص، گاه بیش از آنکه انسانهایی پیچیده با انگیزههای مستقل باشند، نمایندهٔ یک نقش روایی به نظر میرسند.
لباس بهمثابه زبان سینمایی در «پاپیشا»، پارچه و لباس تنها آرایهای بصری یا نشانهای از علاقهٔ قهرمان نیستند؛ زبان اصلی فیلم برای سخنگفتن از آزادی، بدن و محدودیتاند. لباسی که طراحی و دوخته میشود، محصول تخیل و مهارت است، اما همزمان پرسشی دربارهٔ اینکه چه کسی حق دارد ظاهر یک زن را تعیین کند، پیش میکشد.
فیلم از تضاد میان پوشش اجباری و آفرینش شخصی بهره میگیرد، بیآنکه اهمیت لباس را به انتخابی صرفاً زیباییشناختی فروبکاهد. این پیوند، به فیلم هویت بصری مشخصی میدهد. دستها، بافت پارچهها و جزئیات فرآیند دوخت، یادآور آناند که خلاقیت در اینجا کاری جسمانی و جمعی است: چیزی باید لمس، برش و ساخته شود تا از خیال به واقعیت برسد.
« با وجود این، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی لباس در نتیجه به استعارهای زنده بدل میشود؛ نه استعارهای که از بیرون بر داستان تحمیل شده باشد، بلکه بخشی از زندگی و خواست شخصیتها. از همین رو، صحنههای مربوط به آمادهسازی نمایش، علاوه بر پیشبردن قصه، لحظههایی هستند که فیلم در آنها بیش از هر جای دیگر به هویت هنری خود نزدیک میشود.
دوربین در فضای ناامن فضاسازی فیلم پرتحرک و بیقرار است. دوربین نزدیک به شخصیتها حرکت میکند و جهان را از محدودهٔ تجربهٔ آنان میبیند؛ در نتیجه، خیابان و فضای عمومی نه پسزمینههایی خنثی، بلکه مکانهایی ناپایدار و آکنده از تهدیدند. این نزدیکیِ تصویری به تماشاگر اجازه میدهد فشار محیط را حس کند، نه آنکه فقط دربارهاش اطلاعات بگیرد.
در کنار آن، لحظههای پرجنبوجوش و شوخطبعانه مانع میشوند که فضای فیلم به سیاهیِ یکنواخت فروغلتد. شور جوانی همچنان در قاب حضور دارد و همین حضور، خطر را ملموستر میکند: آنچه در معرض تهدید است، زندگیای زنده و مشخص است. موسیقی و ریتم نیز میان سرزندگی و هراس رفتوآمد میکنند. فیلم گاه حالوهوای دورهمی و رقص را به تماشاگر میدهد و گاه با تغییر لحن، یادآوری میکند که آسودگی این جمع شکننده است.
« دوربین در فضای ناامن فضاسازی فیلم پرتحرک و بیقرار است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، گاهی شدت تأکیدهای دراماتیک چنان بالا میرود که فاصلهای برای تأمل باقی نمیگذارد. بهجای آنکه همهچیز از سکوت یا جزئیات تصویری فهمیده شود، بعضی لحظهها آشکارا برای برانگیختن واکنش طراحی شدهاند. این انتخاب به تأثیر عاطفی فیلم کمک میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که روایت چندلایهتر و کمتأکیدتر میپسندند، مستقیم به نظر برسد.
تاریخ در قاب محدود قرارگرفتن داستان در بستر جنگ داخلی الجزایر به فیلم وزن تاریخی میبخشد، اما «پاپیشا» قصد ندارد تصویری فراگیر از همهٔ علتها، نیروها و پیچیدگیهای آن جنگ ارائه دهد. تاریخ عمدتاً از دریچهٔ تجربهٔ زنان جوان و پیامدهای آن بر زندگی روزمره به ما میرسد. این تمرکز روایی، امتیازی مهم دارد: بهجای آنکه شخصیتها در میان شرحی کلی از بحران گم شوند، اثر بر ترسها، محدودیتها و خواستهای ملموس آنان متمرکز میماند.
در عین حال، این انتخاب بهایی هم دارد. تماشاگر دربارهٔ زمینههای سیاسی و تاریخیِ گستردهتر اطلاعات چندانی دریافت نمیکند و نیروهای مخالف نیز اغلب به صورت تهدیدی نسبتاً یکدست ظاهر میشوند. بنابراین فیلم برای بینندهای که با آن دوره آشنا نیست، ممکن است توضیح کافی دربارهٔ پیچیدگیهای زمینهای فراهم نکند.
« بااینحال، گاهی شدت تأکیدهای دراماتیک چنان بالا میرود که فاصلهای برای تأمل باقی نمیگذارد. »
جمعبندی
این کاستی را میتوان پیامد محدودهٔ انتخابشدهٔ روایت دانست، اما نمیتوان انکار کرد که گاه به سادهشدن تصویر اجتماعی میانجامد. جمعبندی «پاپیشا» فیلمی تأثیرگذار دربارهٔ مقاومت زنان است که قدرتش را از پیوند میان تجربهٔ شخصی و کنش جمعی میگیرد. بازی باورپذیر لینا خضری، حضور پررنگ دوستیهای زنانه و استفادهٔ معنادار از لباس و طراحی، به اثر هویتی روشن میبخشند.
فیلم در فضاسازی و انتقال حس ناامنی موفق است و در عین تلخی، شور زندگی شخصیتهایش را از دست نمیدهد. در سوی دیگر، شخصیتپردازی برخی نقشهای فرعی، بهویژه مردان، محدود میماند؛ زمینهٔ تاریخی جنگ داخلی بهاندازهٔ کافی گسترش نمییابد و پیام گاه با صراحتی بیش از نیاز بیان میشود. بااینهمه، این کاستیها نیروی عاطفی فیلم را از میان نمیبرند.
«پاپیشا» بیش از آنکه دربارهٔ یک نمایش مد باشد، دربارهٔ ساختن فضایی است که در آن زنان بتوانند خود را تعریف کنند؛ فضایی کوچک، پرخطر و ارزشمند که خلاقیت در آن به شکلی از ایستادگی بدل میشود.
« فیلم در فضاسازی و انتقال حس ناامنی موفق است و در عین تلخی، شور زندگی شخصیتهایش را از دست نمیدهد. »
ثبت دیدگاه