نقد و بررسی
نقد Tokyo Sonata | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آرام، اضطرابی زیرپوستی «Tokyo Sonata» ساختهٔ Kiyoshi Kurosawa، در ظاهر دربارهٔ خانوادهای معمولی در توکیو است که پس از ازدسترفتن شغل پدر، با بحرانهایی پیدرپی روبهرو میشود. اما فیلم بهجای آنکه بیکاری را صرفاً حادثهای اقتصادی بداند، آن را ترک کوچکی در دیوار زندگی روزمره میگیرد؛ ترکی که بهتدریج اعتماد، صمیمیت و تصور اعضای خانواده از آینده را فرسوده میکند.
این درام ژاپنی محصول ۲۰۰۸، با بازی Teruyuki Kagawa و Kyōko Koizumi، بحران خانوادگی را به پرسشی وسیعتر دربارهٔ ارزش انسان در جامعهای وابسته به کار و منزلت اجتماعی پیوند میزند. فیلم از همان آغاز به تماشاگر وعدهٔ ملودرامی پرهیاهو نمیدهد. رخدادها در سکوت و با نظمی ظاهراً عادی پیش میروند: رفتوآمدهای روزانه، غذا خوردن، گفتوگوهای کوتاه و مکثهایی که بیشتر از جملههای گفتهشده معنا دارند.
همین خویشتنداری، زمینهٔ اضطراب را میسازد. خانه نه پناهگاهی امن، بلکه فضایی است که هر یک از ساکنانش در آن بهنوعی تنها ماندهاند. بیکاری و زخم منزلت از دست دادن شغل برای پدر خانواده فقط به معنای قطع درآمد نیست. آنچه بیش از همه او را میآزارد، فروپاشی تصویری است که از خودش بهعنوان نانآور و صاحب اقتدار ساخته است.
او میکوشد ظاهر زندگی را حفظ کند، اما همین پنهانکاری فاصلهاش را با خانواده بیشتر میکند. فیلم با دقت نشان میدهد که چگونه شرم اجتماعی میتواند آدمی را وادار کند بهجای درخواست کمک، نقشِ موفق و مسلط را بازی کند. در اینجا مسئلهٔ برونسپاری به چین نیز صرفاً اشارهای خبری یا توضیحی برای آغاز داستان نیست.
« فیلم از همان آغاز به تماشاگر وعدهٔ ملودرامی پرهیاهو نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به دگرگونی مناسبات کار و ناامنی شغلی توجه دارد، اما تمرکزش را بر سازوکارهای اقتصادی نمیگذارد؛ پرسش اصلی این است که وقتی جایگاه شغلی از میان میرود، چه چیزی از هویت فرد باقی میماند؟ پاسخ فیلم تلخ است: در جامعهای که ارزش آدمها را با کار و کارآمدیشان میسنجد، بیکاری میتواند فرد را از چشم دیگران و حتی از چشم خودش نامرئی کند.
خانوادهای که گفتوگو را از یاد برده است اعضای خانوادهٔ ساساکی زیر یک سقف زندگی میکنند، اما نزدیکی جسمانیشان به صمیمیت نمیانجامد. هرکس راز، آرزو یا نارضایتی خودش را پنهان میکند و گفتوگوها اغلب به تبادل اطلاعات روزمره محدود میمانند. آنچه میان آنان جریان دارد، بیشتر سکوتی مشترک است تا پیوندی زنده.
Kurosawa این بیگانگی را با توضیحات مستقیم صورتبندی نمیکند؛ کافی است به مکثها، نگاههای گذرا و نحوهٔ نشستن شخصیتها در یک قاب توجه کنیم. فیلم با هوشمندی نشان میدهد که بحران خانواده از یک اتفاق واحد پدید نیامده است. بیکاری پدر، گرچه موتور روایت است، خلأهای قدیمی را آشکار میکند؛ خلأهایی که پیشتر پشت عادت، وظیفه و برنامهٔ روزانه پنهان مانده بودند.
هر عضو خانواده به شکلی میکوشد زندگی خودش را پیش ببرد، اما چون این کوششها در فضایی بیاعتماد و کمگفتوگو شکل میگیرند، حتی تصمیمهای شخصی نیز به عاملی برای افزایش فاصله بدل میشوند. بازیها و شخصیتپردازی Teruyuki Kagawa در نقش پدر، تصویری چندلایه از مردی میسازد که میخواهد اقتدارش را حفظ کند، اما دروناً از دست رفتن جایگاه خود را حس میکند.
« هرکس راز، آرزو یا نارضایتی خودش را پنهان میکند و گفتوگوها اغلب به تبادل اطلاعات روزمره محدود میمانند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بر اغراق و انفجار عاطفی تکیه ندارد؛ فشار در حرکات کنترلشده، نگاههای نگران و تلاش برای عادی جلوه دادن وضعیت نمایان میشود. همین خویشتنداری، شخصیت را باورپذیرتر میکند و به لحظههای پرتنش نیروی بیشتری میبخشد. Kyōko Koizumi نیز به مادر خانواده عمق میدهد؛ زنی که آرامش ظاهریاش را نباید با رضایت اشتباه گرفت.
در چهره و رفتار او، فرسودگی و میل به رهایی حضوری خاموش اما محسوس دارند. این دو بازیگر، رابطهای را ترسیم میکنند که در آن خشونت اصلی نه در مشاجرههای بلند، بلکه در نادیدهگرفتن تدریجی یکدیگر رخ میدهد. بازیهای پسران نیز به فیلم کمک میکنند تا خانه را مجموعهای از مسیرهای جدا از هم نشان دهد، نه یک واحد هماهنگ و یکپارچه.
میزانسن و زبان بصری Kurosawa از تجربهٔ سینمای دلهرهآورش بهره میگیرد، بیآنکه «Tokyo Sonata» را به فیلمی ترسناک تبدیل کند. ناآرامی اینجا از حضور نیروی ماورایی نمیآید؛ از واقعیتی روزمره سرچشمه میگیرد که ناگهان غریب و تهدیدآمیز به نظر میرسد. قاببندیهای دقیق، فاصلهٔ میان شخصیتها و گاه جایگیری نامتعارف آنان در تصویر، بیآنکه نیاز به توضیح باشد، از برهمخوردن تعادل خانواده خبر میدهد.
یکی از نقدهای همزمان فیلم نیز به همین ترکیبِ اضطراب، طنز نامتعارف و دقت در ترکیببندی اشاره کرده است. فضای شهری توکیو نیز به پسزمینهای خنثی محدود نمیماند. حرکتهای منظم و تکراری شهر در برابر آشفتگی درونی شخصیتها قرار میگیرد؛ گویی زندگی عمومی همچنان بیوقفه ادامه دارد، حتی وقتی زندگی خصوصی افراد از هم میگسلد.
« همین خویشتنداری، شخصیت را باورپذیرتر میکند و به لحظههای پرتنش نیروی بیشتری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد، حس تنهایی را تشدید میکند: بحران در دل شهری رخ میدهد که هیچ نشانهای از توقف یا همدلی نشان نمیدهد. طنز تلخ و دامنهٔ روایت یکی از انتخابهای جالب فیلم، آمیختن لحظههای طنز تلخ با فضای افسردهکنندهٔ آن است. این طنز از بیرون به داستان تحمیل نمیشود؛ بیشتر از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند وانمود کنند و آنچه واقعاً بر آنان میگذرد پدید میآید.
خنده در چنین لحظاتی آسودگی کامل نمیآورد، بلکه گاهی شرمندگی و دلآشوبی را بیشتر میکند. این وجه نامتعارف، فیلم را از یک درام خانوادگی کاملاً یکدست و متعارف دور میسازد. بااینحال، همین دامنهٔ روایی گاه به نقطهضعف تبدیل میشود. فیلم همزمان به بیکاری، اقتدار پدرسالارانه، میل به استقلال، بیگانگی نسلی و شکنندگی خانواده میپردازد.
تعدد این مضمونها به اثر غنا میدهد، اما فرصت پرداخت برابر به همهٔ آنها فراهم نیست؛ برخی مسیرها بیشتر نشانهگذاری میشوند تا آنکه بهتمامی کاویده شوند. در بخشهایی نیز شدت تلخی چنان پیوسته است که تنوع عاطفی محدود میشود و تماشاگر مجال چندانی برای فاصلهگرفتن از فضای سنگین فیلم نمییابد.
چرخشهای داستانی و موسیقی روایت در بخشهایی از مسیر خود از الگوی واقعگرایانهٔ آغازین فاصله میگیرد و به رخدادهایی میرسد که ناگهانی یا اندکی نامحتمل جلوه میکنند. این تغییرها میتوانند برای برخی تماشاگران گسستی در باورپذیری بسازند، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند همهٔ تحولات از منطق روزمره و تدریجی داستان پیروی کنند.
« این تضاد، حس تنهایی را تشدید میکند: بحران در دل شهری رخ میدهد که هیچ نشانهای از توقف یا همدلی نشان نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، همین لغزشها با جهان ناآرام فیلم سازگارند: جهانی که در آن مرز میان نظم ظاهری و آشفتگی پنهان، ناگهان از میان میرود. با این همه، پیوند همهٔ این مسیرها به یک اندازه قانعکننده نیست و فیلم در بعضی بزنگاهها بیش از آنکه تحول را آماده کند، آن را پیش روی مخاطب میگذارد. موسیقی، بهویژه اجرای پایانیِ «Clair de Lune» از Debussy، نقطهٔ مقابل سکوتهای طولانی و فضای سرد فیلم را میسازد.
این لحظه نه همهٔ زخمها را درمان میکند و نه بهسادگی وعدهٔ خوشبختی میدهد؛ اثرگذاریاش از آنجاست که امید را در خودِ امکان آغاز دوباره و شنیدن چیزی زیبا جستوجو میکند. Kurosawa گفته است که میخواست پایان فیلم حاوی امیدی واقعی باشد، نه پایانی خوشِ بیپشتوانه؛ برداشتی که با لحن موسیقایی اثر همخوانی دارد.
جمعبندی «Tokyo Sonata» در بهترین لحظههایش، بیکاری و بحران اقتصادی را به تجربهای انسانی و ملموس بدل میکند: فقدان منزلت، ترس از افشا شدن، سکوت در خانه و دشواری بازسازی رابطهها. فیلم با بازیهای کماغراق، میزانسن سنجیده و اضطرابی که بهآرامی در دل روزمرگی خانه میکند، تصویری ماندگار از خانوادهای میآفریند که از کنار هم بودن، لزوماً به فهمیدن یکدیگر نمیرسند.
پراکندگی برخی مضمونها، غلبهٔ تلخی و چند چرخش ناگهانی ممکن است از انسجام یا باورپذیری بخشهایی از روایت بکاهد. بااینحال، اثر در دام نومیدی مطلق نمیافتد. امیدی که در پایان سر برمیآورد، نه پاککردن گذشته است و نه حل فوری بحران؛ بیشتر یادآوری این نکته است که گاهی نخستین گام برای ترمیم، پذیرفتن حقیقت و دوباره گوشسپردن به دیگری است.
« پراکندگی برخی مضمونها، غلبهٔ تلخی و چند چرخش ناگهانی ممکن است از انسجام یا باورپذیری بخشهایی از روایت بکاهد. »
ثبت دیدگاه