نقد و بررسی
نقد Cunk on Christmas | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جستوجوی معنای کریسمس، به شیوهٔ فیلومنا کانک «کانک در کریسمس» ویژهبرنامهای طنزآمیز است که در ظاهر میخواهد به پرسشی ساده پاسخ دهد: کریسمس چیست و چرا مردم آن را جشن میگیرند؟ اما این پرسش، در دست فیلومنا کانک، بهانهای میشود برای عبور از آیینهای زمستانیِ پیشامسیحی، روایت تولد مسیح، دگرگونیهای تاریخی جشن و جایگاه بابانوئل در فرهنگ امروز.
کانک با همان اعتمادبهنفسِ همیشگی و دانشی که مدام از کنار واقعیت میلغزد، از کارشناسان میپرسد تا راز این مناسبت را کشف کند؛ از جمله راز تحمل کلم بروکسل در سفرهٔ تعطیلات. برنامه در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و بخشی از مجموعهٔ ویژهبرنامههای شخصیت کانک است. ساختار اثر بر رفتوآمد میان گفتوگوها، تصاویر آرشیوی و توضیحهای کانک بنا شده است.
این قالب آشنا، عمداً حالوهوای مستندهای تاریخی و برنامههای آموزشی را بازسازی میکند؛ با این تفاوت که راوی نه متخصصی مطمئن، بلکه گزارشگری است که پیوندهای سست ذهنی خود را با قطعیتی حیرتآور عرضه میکند. همین فاصله میان شکل جدی برنامه و محتوای کجومعوج آن، موتور اصلی کمدی است. طنزِ فاصله میان لحن و معنا بزرگترین دستاورد برنامه، بازی دقیق دیانه مورگان با شخصیت کانک است.
او شوخیها را با تأکید و چشمغرهٔ نمایشی اجرا نمیکند و برای مخاطب روشن نمیسازد که اکنون باید بخندد. برعکس، با چهرهای جدی و لحنی بیاعتنا، از دل برداشتهایی نامعقول نتیجههایی به ظاهر منطقی بیرون میکشد. خنده از همین جدیت پدید میآید: کانک چنان حرف میزند که گویی همهچیز را فهمیده، حال آنکه استدلالش معمولاً از نخستین گام منحرف شده است.
« برنامه در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و بخشی از مجموعهٔ ویژهبرنامههای شخصیت کانک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، ظرافتی بیش از شوخیهای صرفاً غافلگیرکننده دارد. بیننده میداند که با شخصیتی ناآگاه روبهروست، اما لذت اصلی در پیشبینیناپذیری مسیر فکر اوست؛ مسیری که گاهی به نکتهای بامزه میرسد و گاهی با پرسشی مضحک، گفتوگو را از ریل خارج میکند. با این همه، شکل اجرای شوخیها آنقدر ثابت است که اگر مخاطب با سازوکار شخصیت آشنا باشد، بخشی از غافلگیری زودتر از موعد از میان میرود.
گفتوگو با کارشناسان؛ بازی دو سویه حضور متخصصان تاریخی و فرهنگی، تعادل مهمی در برنامه ایجاد میکند. آنان نمایندهٔ دانشیاند که کانک مدعی فهمیدن آن است، اما گفتوگو را به سخنرانی خشک تبدیل نمیکنند. کارشناسان میکوشند پرسشها را جدی بگیرند و پاسخهای روشن بدهند؛ کانک نیز با پرسشهایی که گاه از سوءبرداشتهای ساده آغاز میشود و گاه به قیاسی کاملاً نابجا میرسد، آن پاسخها را به موقعیتی کمیک بدل میکند.
فهرست بازیگران و مهمانان برنامه، از جمله تاریخنگار رونالد هاتن و پژوهشگرانی چون کیت ویلیامز را در بر میگیرد. بخش مهمی از خنده نه از تحقیر کارشناسان، بلکه از صبر آنان سرچشمه میگیرد. پاسخهای جدی و گاه محتاطانهشان، در کنار پرسشهای کانک، تضادی میسازد که به خودی خود خندهدار است.
این رابطه همچنین مانع میشود برنامه به مونولوگی از شوخیهای پیدرپی فروکاسته شود: هر پاسخ، مادهٔ خام پرسش بعدی را فراهم میآورد و گاه نشان میدهد که پشت بدفهمیهای کانک، حقیقتی کوچک یا پرسشی واقعاً جالب پنهان است. تاریخ در هیئت یک معمای جشنوار حرکت برنامه از آیینهای زمستانی به روایت مسیحی و سپس به شکل امروزی کریسمس، به آن چارچوبی روایی میدهد.
« این شیوه، ظرافتی بیش از شوخیهای صرفاً غافلگیرکننده دارد. »
شخصیتها و اجرا
قرار نیست بیننده صرفاً فهرستی از رسمها و اطلاعات تاریخی را دریافت کند؛ مسیر موضوع، پرسش از این است که یک جشن چگونه از لایههای گوناگون فرهنگ، باور و سنت ساخته میشود. در همین مسیر، گذر از «سر چارلز دیکینگز» به بابانوئل و عادتهای معاصر، امکان شوخی با شیوهای را فراهم میکند که مردم گذشته را به شکل امروزین خود بازتفسیر میکنند.
با وجود این، دامنهٔ موضوع محدود است و بعضی بخشها بیش از آنکه به کاوشی کامل بدل شوند، در حد اشاره باقی میمانند. برنامه میان سرگرمکردن و توضیحدادن در حرکت است، اما همیشه به یک اندازه در هر دو موفق نیست. برای مخاطبی که انتظار تحلیلی گسترده از تاریخ دینی، آیینهای فصلی یا تحول فرهنگی کریسمس دارد، برخی گذرها سریع و سطحی به نظر میرسند.
این کاستی، البته با مقیاس و زمان کوتاه اثر پیوند دارد: ویژهبرنامهای نیمساعته نمیتواند هر مسیر را تا انتها دنبال کند. کمدیِ ناآگاهی و طعنهٔ اجتماعی کانک صرفاً دستگاهی برای بیان جملههای بیمعنا نیست. گاهی پرسشهای بهظاهر ابلهانهاش، تناقضهای واقعیِ فرهنگ عامه را آشکار میکند.
شوخی دربارهٔ بابانوئل و سنجش خوبیِ کودکان در برابر توان مالی والدین، نمونهای از همین لحظههاست: خنده در برخورد نخست پدید میآید، اما پس از آن طعمی تلختر باقی میگذارد. خیالِ پاداشدادن به کودکان، وقتی با مصرفگرایی و نابرابری اقتصادی کنار هم قرار میگیرد، پرسشی ناخواسته دربارهٔ معیارهای جامعه مطرح میکند.
« برنامه میان سرگرمکردن و توضیحدادن در حرکت است، اما همیشه به یک اندازه در هر دو موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لایهٔ اجتماعی در سراسر برنامه غالب نیست و نباید از آن انتظار رسالهای انتقادی داشت. با این حال، از نقاط قوت طنز کانک آن است که گاه فاصلهٔ میان خیالهای دلپذیر تعطیلات و واقعیتهای معمول زندگی را بیآنکه به موعظه بلغزد، نمایان میکند. شوخیهای مربوط به بابانوئل، خوراکهای سنتی و فیلمهای کریسمسی، از جمله اشاره به «جانسخت»، کمک میکنند جشن نه موضوعی مقدس و دستنخورده، بلکه مجموعهای از عادتها و باورهای قابل پرسش دیده شود.
ریتم، تکرار و مقایسه با دیگر ویژهبرنامهها ریتم برنامه بر تکرار سنجیدهٔ یک الگو استوار است: کانک موضوعی را پیش میکشد، کارشناس پاسخ میدهد و او با برداشتی وارونه یا پرسشی نامربوط، دوباره مسیر گفتوگو را تغییر میدهد. این الگو در بخشهای موفق، هر بار شکل تازهای به خود میگیرد؛ اما هرچه جلوتر میرود، احتمال دارد مخاطب پیش از رسیدن شوخی، سازوکار آن را حدس بزند.
برخی شوخیها نیز بهجای آنکه از موضوع همان بخش زاده شوند، صرفاً همان تصویر آشنای کانکِ ناآگاه را تکرار میکنند. در مقایسه با «کانک دربارهٔ شکسپیر»، این برنامه برای بعضی مخاطبان نیروی غافلگیری کمتری دارد؛ کریسمس موضوعی روزمرهتر و آشناتر است و مواد تاریخیِ عجیبوغریب آن به همان اندازه فرصت نمیدهند.
این تفاوت، بیش از آنکه نقصی در اجرا باشد، به ظرفیت سوژه مربوط است. با این حال، «کانک در کریسمس» همچنان از توانایی مورگان در ساخت لحظات ماندگار و از مهارت نویسندگانش در تبدیل سوءفهم به طنز بهره میبرد. این ویژهبرنامه را چارلی بروکر، جیسن هیزیلی و جوئل موریس در میان نویسندگانش دارد و لوری پاولز آن را کارگردانی کرده است.
« این لایهٔ اجتماعی در سراسر برنامه غالب نیست و نباید از آن انتظار رسالهای انتقادی داشت. »
قوتها و کاستیها
حالوهوای بصری و تجربهٔ تماشا فضای برنامه با مناسبتش هماهنگ است، اما به تزئینات کریسمسی متکی نمیماند. تصاویر تاریخی و لحن مستندگونه، جدیتی آشنا میآفرینند و همین جدیت میدان مناسبی برای ورود شوخیهای کانک فراهم میکند. برنامه نمیکوشد با تدوین پرشتاب یا جلوههای نمایشی پیوسته توجه مخاطب را حفظ کند؛ تمرکز اصلی بر کلام، مکثها و واکنشهاست.
از این رو، کیفیت تماشا تا اندازهٔ زیادی به همراهی بیننده با ریتم گفتوگو و جذابیت شخصیت اصلی بستگی دارد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. تکیه بر اجرا باعث میشود لحظههای موفق بهسادگی در ذهن بمانند، اما وقتی شوخیها به اندازهٔ کافی تازه نیستند، صحنهها ممکن است کشدار شوند.
برنامه بیش از آنکه یک مستندِ پرجزئیات دربارهٔ کریسمس باشد، کمدیای شخصیتمحور است که از ظاهر مستند برای شکلدادن به بازی خود استفاده میکند. جمعبندی «کانک در کریسمس» ویژهبرنامهای خوشساخت و سرگرمکننده است که پرسشی آشنا را به میدان بازی با تاریخ، سنت و باور عمومی تبدیل میکند.
نقطهٔ قوت اصلی آن اجرای دیانه مورگان است: زنی که میتواند پرتوپلا را چنان جدی ادا کند که هم خندهدار باشد و هم گاه به تأملی کوچک دربارهٔ عادتهای جمعی بینجامد. گفتوگو با کارشناسان نیز به شوخیها تکیهگاه میدهد و از یکنواختشدن کامل اثر جلوگیری میکند. در برابر این امتیازها، تکرار بعضی الگوهای کمدی و محدودماندن برخی بحثها قرار دارد.
« حالوهوای بصری و تجربهٔ تماشا فضای برنامه با مناسبتش هماهنگ است، اما به تزئینات کریسمسی متکی نمیماند. »
جمعبندی
برنامه در بهترین لحظههایش همزمان سرگرم میکند و چیزی دربارهٔ شیوهٔ فهمیدن کریسمس نشان میدهد؛ در لحظههای ضعیفتر، صرفاً به شوخی دیگری از جنس شوخیهای پیشین بسنده میکند. با این همه، برای تماشاگرانی که از طنز خشک، مستندنمایی و شخصیتهای بهظاهر بیخبر لذت میبرند، اثری دلپذیر و مناسب بازگشت در فصل تعطیلات است؛ نه کاوشی جامع در تاریخ کریسمس، بلکه جستوجویی بامزه و آگاهانه کجومعوج برای یافتن معنای آن.
ثبت دیدگاه