نقد و بررسی
نقد Obi-Wan Kenobi | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ زخمخورده «اوبیوان کنوبی» بیش از آنکه صرفاً ماجرایی تازه در جهان جنگ ستارگان باشد، روایتی درباره زیستن پس از شکست است. داستان در روزگاری میگذرد که امپراتوری کهکشانی بر جهان سایه افکنده و نظم جدایها فروپاشیده است. اوبیوان، استاد پیشین جدای، در تبعید و انزوا به سر میبرد؛ مردی که نه فقط از دشمنان پنهان شده، بلکه از خاطرات و بار عاطفی گذشته نیز میگریزد.
مأموریتی ناخواسته او را از این سکون بیرون میکشد و وادارش میکند دوباره با جهان، با نیروی درونی خویش و با پیامدهای انتخابهای پیشین روبهرو شود. این نقطه عزیمت، زمینهای مناسب برای یک درام شخصیتی فراهم میکند: قهرمانی اسطورهای که در آغاز، از تصویر آرمانی خود فاصله گرفته و باید معنای دوبارهای برای وظیفه و امید بیابد.
بااینحال، سریال همیشه به این هسته وفادار نمیماند. گاه میان مکثهای درونی و تعقیبوگریزهای پرشتاب جابهجا میشود، بیآنکه پیوند میان این دو لحن بهاندازه کافی نرم و سنجیده باشد. با وجود این نوسان، پرسش محوری اثر روشن است: آیا کسی که در برابر یک شکست بزرگ احساس گناه میکند، میتواند بار دیگر به مسئولیت و شفقت اعتماد کند؟
ایوان مکگرگور و سیمای فرسوده قهرمان بزرگترین پشتوانه سریال، بازی ایوان مکگرگور است. اوبیوانِ این روایت، آن استاد شوخطبع و مطمئنی نیست که پیشتر میشناختیم؛ سکوت، خستگی و احتیاط جای بخشی از آن اعتمادبهنفس را گرفتهاند. مکگرگور این فرسودگی را با اغراق یا تأکیدهای نمایشی منتقل نمیکند.
بیشتر در نگاههای مکثدار، واکنشهای فروخورده و فاصلهای که میان او و دیگران نگه میدارد، میتوان فهمید که شخصیت تا چه اندازه از گذشته آسیب دیده است. این بازی، چهره انسانیتری به اسطوره میبخشد. اوبیوان نه با گفتارهای طولانی، بلکه از خلال دشواریاش در تصمیمگرفتن و از راه تلاش تدریجی برای بازگشت به خویشتن شناخته میشود.
« داستان در روزگاری میگذرد که امپراتوری کهکشانی بر جهان سایه افکنده و نظم جدایها فروپاشیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسیر او هم سفری بیرونی است و هم مواجههای درونی: باید در جهان خطرناک اطرافش حرکت کند، اما همزمان باید با اندوه و احساس مسئولیتی کنار بیاید که هنوز راهی برای تسکین آن نیافته است. همین دوگانگی به روایت عمق میدهد و سبب میشود لحظات آرامتر سریال، حتی در میان کاستیهای ساختاری، اهمیت خود را حفظ کنند.
رابطهها؛ از میراث گذشته تا پیوند تازه روی دیگر قصه در رابطه اوبیوان با شخصیتهایی شکل میگیرد که نماینده نسل و آیندهاند. آشنایی او با لیا، به داستان فرصتی میدهد تا قهرمان را در موقعیتی متفاوت قرار دهد: او باید نه فقط محافظی توانمند، بلکه همراهی صبور باشد که اعتماد کودک را به دست میآورد.
حضور ویوین لایرا بلر در نقش لیا، به این بخش انرژی و سرزندگی میبخشد. لیا باهوش، کنجکاو و سرسخت است؛ ویژگیهایی که یادآور تصویری است که از شخصیت در روایتهای بعدی داریم، بیآنکه این شباهت صرفاً به تکرار چند نشانه آشنا محدود شود. این رابطه در بهترین لحظات، نقش مهمی در تغییر زاویه دید اوبیوان دارد.
کودک در برابر او فقط مسئولیتی تازه نیست؛ یادآور آن چیزی است که هنوز ارزش محافظت دارد. بااینحال، همه شخصیتهای مکمل از چنین پرداختی برخوردار نیستند. شماری از متحدان و اعضای مقاومت با ظرفیت بالقوه وارد قصه میشوند، اما فرصت چندانی برای شکلدادن به پیشینه، انگیزه یا رابطهای ماندگار پیدا نمیکنند.
در نتیجه، برخی از آنان بیشتر به کارکردهای روایی شبیهاند تا آدمهایی با مسیر مستقل. این محدودیت بهویژه زمانی به چشم میآید که سریال چند خط داستانی را همزمان پیش میبرد و انتظار دارد تماشاگر به همه آنها اهمیت یکسانی بدهد. دارث ویدر؛ سایهای سنگین بر روایت حضور دارث ویدر، هر بار که در کانون توجه قرار میگیرد، نیروی تهدیدآمیزی به سریال میدهد.
« حضور ویوین لایرا بلر در نقش لیا، به این بخش انرژی و سرزندگی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
ویدر در اینجا فقط دشمنی قدرتمند نیست؛ تجسم گذشتهای است که اوبیوان نمیتواند از آن بگریزد. پیوند میان این دو، بار عاطفی و تاریخی دارد و به همین سبب رویاروییهایشان، حتی پیش از آغاز هر نبرد، تنش خود را ایجاد میکنند. سریال میکوشد این تقابل را از سطح دشمنی فیزیکی فراتر ببرد و آن را به برخورد دو برداشت متفاوت از گذشته بدل کند.
صحنههای اکشن و شمشیرزنی، در لحظات اوج، از جذابترین بخشهای اثرند. نور، صدا و حرکات شمشیرها یادآور زبان بصری آشنای جهان جنگ ستارگاناند و تقابل این دو شخصیت را به تجربهای دیدنی تبدیل میکنند. بااینحال، کیفیت و تأثیر صحنهها یکدست نیست. گاهی قاببندی یا طراحی حرکت به اندازه اهمیت عاطفی موقعیت استحکام ندارد و بعضی از تعقیبوگریزها از باورپذیری لازم فاصله میگیرند.
بنابراین، قدرت نبردها بیش از آنکه در هر لحظه به اجرا وابسته باشد، به بار معنایی و خاطرهای وابسته است که تماشاگر از این شخصیتها با خود دارد. تصویر و موسیقی؛ خاطرهای آشنا با ظرافتهای نابرابر سریال در بازسازی فضای آشنای جنگ ستارگان از نشانههایی بهره میگیرد که برای مخاطب قدیمی فوراً قابل تشخیصاند: معماری امپراتوری، سیارههای غریب، تجهیزات نظامی و حس دائمی حضور نیرویی سرکوبگر.
موسیقی نیز در لحظات مناسب، پیوند میان ماجرای تازه و میراث گستردهتر مجموعه را تقویت میکند. تم اصلی تازه برای اوبیوان، در کنار موسیقی حماسیتر، به شخصیت امکان میدهد حضوری مستقل داشته باشد، نه آنکه صرفاً در سایه ملودیهای شناختهشده باقی بماند. اما یادآوری خاطرات گذشته با خلق هویتی تازه یکی نیست.
برخی فضاها و صحنهها بهسبب نورپردازی، طراحی محیط یا شیوه حرکت دوربین، حس جهان زنده و وسیع این مجموعه را بهخوبی منتقل نمیکنند. در بعضی لحظات، میزانسن به جای آنکه چشماندازی فراخ و قابل لمس بسازد، نوعی محدودیت بصری ایجاد میکند. این نابرابری باعث میشود سریال گاه شکوه فضایی خود را به دست آورد و گاه بیشتر شبیه بازآفرینی کمجان نشانههای آشنا به نظر برسد.
« ویدر در اینجا فقط دشمنی قدرتمند نیست؛ تجسم گذشتهای است که اوبیوان نمیتواند از آن بگریزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نوستالژی، در این اثر، هم سرمایه است و هم خطر: وقتی به شخصیتها و مضمون خدمت میکند، اثرگذار است؛ وقتی فقط به یادآوری گذشته بسنده میکند، جای خلاقیت را میگیرد. ریتم و فیلمنامه؛ قصهای گرفتار میان ظرفیتها ساختار محدود و چندقسمتی سریال، بهطور طبیعی انتظار روایتی فشرده و هدفمند ایجاد میکند.
بااینحال، ریتم در بخشهایی از مسیر افت میکند و بعضی رخدادها بیش از اندازه کش پیدا میکنند، در حالی که برخی تغییرات مهم ناگهانی از راه میرسند. قسمتهای میانی بهخصوص گاه میان پیشبرد مأموریت، معرفی تهدیدها و پرداخت رابطهها تعادل پایداری نمییابند. نتیجه آن است که تماشاگر در بخشی از مسیر با مکثهای طولانی روبهرو میشود و در بخشی دیگر باید از کنار تحولات سریع بگذرد.
فیلمنامه نیز میان دو خواسته گرفتار است: از یک سو میخواهد فصل مهمی از زندگی اوبیوان را روایت کند و از سوی دیگر باید چندین شخصیت، درگیری و پیوند با داستانهای شناختهشده را در خود جای دهد. این تراکم، گاهی به خطوط داستانی کمپرداخت و اتفاقهایی میانجامد که علت و معلولشان بهاندازه کافی روشن نیست.
برخی لحظهها به جای آنکه از تصمیم شخصیتها نتیجه شوند، برای رساندن قصه به موقعیتی از پیش تعیینشده به نظر میرسند. ایده مرکزی اثر ارزشمند است، اما اجرای آن همیشه به اندازه ایده دقیق نیست. سریال در شخصیتپردازی اوبیوان موفقتر از ساماندادن به همه اجزای پیرامونی قصه عمل میکند. مضمون؛ امید، وظیفه و آشتی با خویشتن در زیر لایه ماجراجویی، «اوبیوان کنوبی» درباره مسئولیت پس از شکست است.
قهرمان باید دریابد که وفاداری به گذشته الزاماً به معنای اسیر ماندن در آن نیست. اثر در لحظاتی که از اکشن فاصله میگیرد، بهدرستی بر این پرسش مکث میکند که چگونه میتوان پس از فقدان، دوباره به دیگران اعتماد کرد و در برابر تاریکی مسئول ماند. نیروی امید در این روایت نه شعاری ساده، بلکه انتخابی دشوار است؛ انتخابی که باید هر بار در برابر ترس، گناه و فرسودگی از نو انجام شود.
« قسمتهای میانی بهخصوص گاه میان پیشبرد مأموریت، معرفی تهدیدها و پرداخت رابطهها تعادل پایداری نمییابند. »
قوتها و کاستیها
این مضمون در رابطههای اوبیوان با نسل جوان و در مواجهه او با گذشتهاش جان میگیرد. بااینحال، سریال گاه مضمون را با تکرار و توضیح مستقیم بیان میکند، بهجای آنکه همواره اجازه دهد از کنش و تصویر بیرون بیاید. در نتیجه، پیام عاطفی اثر در بعضی لحظات نافذ و در برخی دیگر آشناتر از آن است که غافلگیر کند.
بااینهمه، همین تلاش برای پیوند دادن ماجراجویی فضایی با روایتی درباره فقدان و خودبخشایش، به اثر هویتی فراتر از یک مأموریت نجات میدهد. جمعبندی «اوبیوان کنوبی» اثری نابرابر اما از نظر عاطفی پربار است؛ سریالی که در بهترین لحظات، از بازگشت یک چهره محبوب برای کاوش در زخمهای انسانی او استفاده میکند.
بازی کنترلشده و تأثیرگذار ایوان مکگرگور، حضور تهدیدآمیز دارث ویدر، رابطه دلنشین اوبیوان و لیا و موسیقی حماسی، ستونهای اصلی جذابیت آناند. در سوی دیگر، کندی ریتم، ناهماهنگی در پیشبرد چند خط داستانی و رخدادهایی که گاه انسجام کافی ندارند، مانع از آن میشوند که ظرفیت اثر بهطور کامل شکوفا شود.
این مینیسریال بیش از آنکه با پیچیدگی روایی یا نوآوری بصریاش به یاد بماند، بهواسطه بازگشت دوباره به شخصیتی ماندگار اثر میگذارد. برای مخاطبی که به جهان جنگ ستارگان و گذشته اوبیوان دلبستگی دارد، تجربهای آشنا و در بخشهایی تکاندهنده فراهم میکند؛ اما حتی بدون این دلبستگی نیز میتوان هسته انسانی داستان را دریافت.
دستاورد اصلیاش نه افزودن حادثهای پرشمار به تاریخ این جهان، بلکه نشاندادن این است که قهرمانان نیز برای ادامهدادن باید راهی به سوی امید پیدا کنند.
« این مضمون در رابطههای اوبیوان با نسل جوان و در مواجهه او با گذشتهاش جان میگیرد. »
ثبت دیدگاه