نقد و بررسی
نقد Mythica: The Necromancer | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان «میتیکا» «میتیکا: نکرومنسر» سومین فیلم از مجموعهای فانتزی است که ماجراجویی گروهی از قهرمانان را در جهانی آکنده از جادو، خطر و نیروهای تاریک دنبال میکند. فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرایی مستقل و بینیاز از پیشزمینه باشد، بر رابطهها و تهدیدهایی تکیه دارد که در قسمتهای پیشین شکل گرفتهاند؛ بنابراین آشنایی با اعضای گروه و گذشتهٔ درگیریهایشان، تجربهٔ تماشای آن را غنیتر میکند.
با این حال، هستهٔ ماجرا بهسرعت روشن میشود: مارک باید برای نجات دوستش تن به مأموریتی بدهد که از سوی انجمنی فاسد تحمیل شده است؛ مأموریتی که بهتدریج از یک معاملهٔ خطرناک فراتر میرود و قهرمانان را به رویارویی با شُرلوک میکشاند. فیلم با همین سازوکار، ماجرایی نسبتاً سرراست را به بخشی از روایتی بزرگتر پیوند میزند.
مأموریت فرعی و نیروی پیشبرندهٔ روایت نقطهٔ آغاز قصه بر انتخاب آزادانه استوار نیست، بلکه بر اجبار و فشار عاطفی بنا میشود. دوست مارک گروگان گرفته شده و گروه برای نجات او ناچار است خواستهٔ انجمن دزدان را بپذیرد. این وضعیت، از همان ابتدا به سفر قهرمانان وزن شخصی میدهد: آنها فقط در پی دستیابی به چیزی ارزشمند یا انجام یک مأموریت قهرمانانه نیستند، بلکه میکوشند کسی را که برایشان اهمیت دارد از خطر بیرون بیاورند.
« فیلم با همین سازوکار، ماجرایی نسبتاً سرراست را به بخشی از روایتی بزرگتر پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، پیوند میان مأموریت دزدانه و خط داستانی بزرگتر همیشه به یک اندازه محکم نیست. روایت میخواهد هم ماجرایی محدود دربارهٔ گروگانگیری و خواستهٔ انجمن را پیش ببرد و هم تهدید گستردهتر شُرلوک را در مرکز توجه نگه دارد. نتیجه آن است که بخشهایی از مأموریت نخست، در قیاس با خط اصلی مجموعه، کماهمیت یا موقتی به نظر میرسند؛ گویی قصه از مسیری فرعی میگذرد تا دوباره به تهدید بزرگتر بازگردد.
این انتخاب از نظر ساختاری میتواند حس یک ماجرای نقشآفرینانه را تداعی کند، اما در عوض، پیوستگی دراماتیک را اندکی سست میسازد. مارک و کشمکش میان قدرت و مسئولیت مارک در این فیلم بیش از آنکه صرفاً جادوگری جوان در مسیر پیشرفت باشد، با پیامدهای قدرت خود مواجه است. جایگاه او در گروه، مسئولیتی عملی و اخلاقی به همراه دارد: باید دیگران را در مأموریتی خطرناک رهبری کند، در حالی که خود نیز زیر فشار تهدیدهای بیرونی و کشمکشهای درونی قرار دارد.
این بُعد، شخصیت او را از قهرمانی که تنها با دشمنانش میجنگد فراتر میبرد؛ او باید تصمیم بگیرد چه بهایی برای محافظت از عزیزانش میپردازد و تا کجا میتواند به تواناییهایش تکیه کند. فیلم در پرداخت این کشمکش، بهجای آنکه همهچیز را در قالب گفتوگوهای توضیحی عرضه کند، آن را از طریق موقعیتهای پرتنش و تعامل مارک با همراهانش پیش میبرد.
« با وجود این، پیوند میان مأموریت دزدانه و خط داستانی بزرگتر همیشه به یک اندازه محکم نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین رویکرد، به لحظات شخصی فیلم نیرویی ملموس میدهد؛ بهخصوص هنگامی که اختلاف در برداشتها و شیوهٔ برخورد شخصیتها با خطر، در رفتارشان آشکار میشود. البته داستان گاهی فرصت کافی برای کاوش عمیق در تردیدهای مارک پیدا نمیکند، زیرا پیوسته باید حرکت کند و بحران بعدی را پیش روی گروه بگذارد.
با این همه، محوریت او همچنان به روایت انسجام میدهد. گروه قهرمانان و رابطههای باورپذیر یکی از امتیازهای مهم فیلم، هماهنگی بازیگران اصلی و کیفیت رابطههای میان شخصیتهاست. گروه قهرمانان صرفاً جمعی از نقشهای مکمل نیست که هرکدام در نوبت خود توانایی ویژهای به نمایش بگذارند؛ گذشتهٔ مشترک، اعتماد میانشان و گاه اختلاف نظرهایشان، به آنها حس یک جمع واقعی میدهد.
در فضایی که ماجرا پیدرپی گروه را در موقعیتهای خطرناک قرار میدهد، همین پیوند عاطفی است که مانع میشود نبردها و تعقیبوگریزها به نمایشهایی بیروح از حرکت و جادو بدل شوند. تقسیم نقشها میان اعضای گروه نیز به شکلگیری این پویایی کمک میکند. تفاوت خلقوخو و تواناییها، موقعیتهایی برای همکاری و اصطکاک میسازد و گفتوگوها را از یکنواختی بیرون میآورد.
« با این همه، محوریت او همچنان به روایت انسجام میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز و صمیمیت موجود در جمع، در برابر فضای تیرهٔ داستان کارکردی متعادلکننده دارد، بیآنکه تمام خطرها را بیاثر کند. در مقابل، کنار ماندن ثین از جریان اصلی بخش بزرگی از فیلم، تعادل گروه را برهم میزند. غیبت یا کمرنگشدن یک عضو مهم، نه فقط از فرصت رشد خود او میکاهد، بلکه بخشی از ظرفیت عاطفی و تعاملی گروه را نیز محدود میکند.
تعلیق، تهدید و فضای فانتزی تاریک فیلم بهتدریج دامنهٔ خطر را گسترش میدهد. مأموریتی که ابتدا بهنظر میرسد هدفی مشخص و محدود دارد، گروه را با تهدیدهایی روبهرو میکند که از خواستههای انجمن دزدان فراتر میروند. این افزایش تدریجی مخاطره، تعلیق دلنشینی میسازد: تماشاگر میداند که قهرمانان در حال ورود به قلمرویی خطرناکترند، اما اندازه و شکل دقیق این خطر در طول مسیر آشکار میشود.
حضور شُرلوک نیز به قصه حس تداوم میدهد؛ او یادآور آن است که ماجرا صرفاً آزمونی گذرا برای گروه نیست و نبردی گستردهتر در پسزمینه جریان دارد. فضای فانتزی فیلم نیز با تأکید بر جادو، موجودات تهدیدآمیز و چشماندازهای تیره شکل میگیرد. نبردهای جادویی، در مقام صحنههای پرتحرک و سرگرمکننده، به قصه انرژی میدهند و با لحن ماجراجویانهٔ آن سازگارند.
« در مقابل، کنار ماندن ثین از جریان اصلی بخش بزرگی از فیلم، تعادل گروه را برهم میزند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، فیلم بیش از آنکه بر ساخت جهانی کاملاً بینقص و پرجزئیات تکیه کند، از نشانههای آشنای فانتزی بهره میگیرد: گروهی ناهمگون، مأموریتی پرخطر، دشمنی قدرتمند و راهی که قهرمانان را به آزمون میکشاند. این آشنایی، برای تماشاگر علاقهمند به ماجراجوییهای گروهی جذاب است، اما گاهی حس تازگی را کاهش میدهد.
کارگردانی و محدودیتهای تولید تولید کمهزینه، در برخی جنبههای بصری فیلم آشکار است. جلوههای ویژه در لحظاتی که جادو یا موجودات فراطبیعی باید حضور پررنگتری داشته باشند، همیشه از کیفیتی یکدست برخوردار نیستند؛ طراحی صحنه نیز گاه محدودیت منابع را به رخ میکشد. این کاستیها بهخودیخود فیلم را از کار نمیاندازند، اما میتوانند فاصلهای میان تصور تماشاگر از جهانی پهناور و امکاناتی که تصویر عرضه میکند ایجاد کنند.
در مقابل، فیلم میکوشد از این محدودیتها با تکیه بر عناصر دیگری چون ریتم، حرکت گروهی و موقعیتهای خطرناک جبران کند. صحنههای نبرد و رویاروییها وقتی بر همکاری اعضای گروه و اضطراب موقعیت متکیاند، بیش از زمانی اثر میگذارند که صرفاً به جلوههای دیداری تکیه میکنند. همچنین لحن تاریکتر فیلم، کمک میکند تا بخشی از ضعفهای فنی در خدمت فضاسازی قرار گیرند: جهان قصه قرار نیست مجلل و بینقص به نظر برسد، بلکه باید حس ناامنی و دشواری سفر را منتقل کند.
« این آشنایی، برای تماشاگر علاقهمند به ماجراجوییهای گروهی جذاب است، اما گاهی حس تازگی را کاهش میدهد. »
جمعبندی
این راهحل همیشه موفق نیست، اما نشان میدهد فیلم برای ساختن حالوهوای خود تنها به نمایش بصری متکی نمیماند. جمعبندی «میتیکا: نکرومنسر» ماجراجویی فانتزیای است که قوت اصلیاش را از رابطهٔ میان قهرمانان، افزایش تدریجی خطر و پیوند دادن مأموریتی شخصی با تهدیدی بزرگتر میگیرد. مارک در مرکز روایتی قرار دارد که قدرت، مسئولیت و وفاداری را در کنار نبردهای جادویی مینشاند؛ گروه همراهش نیز با هماهنگی و صمیمیتی باورپذیر، به ماجرا جان میدهد.
در سوی دیگر، خط مأموریت انجمن دزدان گاهی فرعی جلوه میکند، سهم ثین از جریان اصلی داستان محدود میماند و جلوههای ویژه و طراحی صحنه از محدودیتهای تولید مصون نیستند. با این همه، فیلم در ایجاد حس یک سفر پرخطر و سرگرمکننده موفق است. تماشاگرانی که به فانتزیهای گروهمحور، جادو و ماجراجوییهایی با حالوهوای نقشآفرینانه علاقه دارند، احتمالاً از همراهی با گروه لذت خواهند برد؛ بهویژه اگر پیشتر با شخصیتها و جهان مجموعه آشنا شده باشند.
دستاورد فیلم نه در بینقصبودن، بلکه در پیوند میان تهدید، رفاقت و حرکت مداوم داستان است: ترکیبی که ضعفهایش را پنهان نمیکند، اما برای ادامهٔ سفر انگیزهٔ کافی فراهم میآورد.
« این راهحل همیشه موفق نیست، اما نشان میدهد فیلم برای ساختن حالوهوای خود تنها به نمایش بصری متکی نمیماند. »
ثبت دیدگاه