نقد و بررسی
نقد روزی روزگاری (Time Goes By) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فروپاشی خانه، آغاز روایت «Time Goes By» یا «Öyle Bir Geçer Zaman ki» درامی خانوادگی است که از حادثهای ظاهراً خصوصی آغاز میکند و بهتدریج آن را به بحرانی فراگیر بدل میسازد. داستان در استانبول دههٔ شصت میگذرد و زندگی خانوادهٔ آکآرسو را دنبال میکند: علی، ناخدای کشتی، جمیله و چهار فرزندشان، برین، آیلین، متین و عثمان.
رابطهٔ پنهانی علی با کارولین، زنی هلندی، تعادل خانه را بر هم میزند؛ اما اهمیت این ماجرا تنها در خیانت زناشویی نیست. سریال میکوشد نشان دهد یک انتخاب فردی چگونه در زندگی روزمرهٔ دیگران ریشه میدواند و مناسبات خانواده را از درون دگرگون میکند. این نقطهٔ آغاز، برای درامی طولانی ظرفیت زیادی دارد؛ زیرا بحران نه در خلأ، بلکه در میان مسئولیتها، وابستگیها و تفاوتهای نسلی رخ میدهد.
خانه در این مجموعه فقط محل وقوع حوادث نیست؛ میدان کشمکشی است که در آن هر عضو خانواده به شیوهٔ خود با فقدان امنیت روبهرو میشود. روایت از همان ابتدا بر پیامدها متمرکز است، نه بر هیجان لحظهایِ رازگشایی؛ همین رویکرد به بحران، وزن عاطفی میدهد. خانواده بهمثابه شبکهای از زخمها یکی از امتیازهای اصلی مجموعه، توجه به اثر بحران بر تکتک اعضای خانواده است.
« خانواده بهمثابه شبکهای از زخمها یکی از امتیازهای اصلی مجموعه، توجه به اثر بحران بر تکتک اعضای خانواده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جمیله در مقام همسر و مادر، تنها قربانی خیانت نیست؛ او باید در عین مواجهه با ضربهٔ شخصی، نقش تکیهگاه فرزندان را نیز حفظ کند. این دوگانگی، شخصیت او را از قالبی ساده بیرون میآورد و رنجش را به تجربهای پیچیدهتر بدل میسازد. در سوی دیگر، فرزندان هر یک با جایگاه و سن متفاوت، تصویری جداگانه از آشفتگی خانه به دست میدهند: برخی در آستانهٔ استقلالاند و برخی هنوز برای فهم دنیای بزرگسالان به حمایت نیاز دارند.
سریال در بهترین لحظههایش، خانواده را مجموعهای از واکنشهای مستقل اما بههمپیوسته میبیند. یک تصمیم میتواند در یکی خشم برانگیزد، در دیگری احساس گناه بسازد و در فردی دیگر به سکوت و انزوا بینجامد. همین تفاوت واکنشهاست که تنش را باورپذیر میکند. با این حال، در روایتی چنین گسترده، همهٔ شخصیتها همیشه فرصت یکسانی برای رشد پیدا نمیکنند؛ گاه برخی از آنان بیشتر به ابزاری برای پیشبرد بحران بدل میشوند تا انسانهایی با مسیر درونیِ کامل.
بازیگری و نیروی لحظههای عاطفی بازیها از ستونهای مهم اثرند. نقشآفرینان در صحنههای احساسی، بهویژه در مواجهههای خانوادگی، توانایی ایجاد تنش را دارند؛ نه فقط با فریاد و رویارویی، بلکه با مکث، نگاه و ناتوانی از گفتن آنچه در دل میگذرد. همین جزئیات به رابطهها حس زیسته میبخشد و باعث میشود مخاطب، کشمکشها را صرفاً بهعنوان تمهیدهایی برای قسمت بعد نبیند.
« این دوگانگی، شخصیت او را از قالبی ساده بیرون میآورد و رنجش را به تجربهای پیچیدهتر بدل میسازد. »
شخصیتها و اجرا
تقابل میان شخصیتها نیز از همین اجراها نیرو میگیرد. علی و جمیله در دو سوی بحرانی قرار میگیرند که نه فقط اعتماد، بلکه تصور هر یک از زندگی مشترک را زیر سؤال برده است. در نتیجه، بازیها گاه بار عاطفی صحنههایی را حمل میکنند که خودِ نوشتار بهتنهایی برای اثرگذاری کامل کافی نیست. البته تکیهٔ مکرر بر اوجهای احساسی میتواند پس از مدتی از تازگی واکنشها بکاهد؛ اما در بخشهای موفق، بازیگران مانع میشوند که ملودرام به نمایش بیروحِ احساسات تبدیل شود.
استانبول دههٔ شصت؛ خاطرهای فراتر از پسزمینه فضای تاریخی و شهری سریال، به آن هویتی متمایز میدهد. استانبولِ دههٔ شصت صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست؛ فاصلهٔ میان سنت و تغییر، میان انتظارات اجتماعی و خواستههای فردی، در حالوهوای داستان حضور دارد. محیط خانه، رفتوآمدهای شهری و فضای عمومی، حسی از دورهای دیگر میسازند که با مسئلهٔ خانواده و محدودیتهای آن پیوند دارد.
این بازسازی، بیش از آنکه بر نمایش تاریخیِ پرجزئیات تکیه کند، از قدرت فضا برای ایجاد حس نوستالژی بهره میبرد. گذشته در اینجا تصویری آرام و یکدست نیست؛ خاطرهای است آمیخته با اندوه، دگرگونی و حسرت. عنوان مجموعه نیز با چنین نگاهی سازگار است: زمان میگذرد، اما اثر انتخابها و زخمها در زندگی آدمها باقی میماند.
« تقابل میان شخصیتها نیز از همین اجراها نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این معنا، دورهٔ تاریخی نه آرایهای تزیینی، بلکه لایهای عاطفی از روایت است. ملودرام؛ نیروی پیشبرنده و خطر افراط «Time Goes By» بیپرده به قلمرو ملودرام تعلق دارد. بحرانهای خانوادگی، سوءتفاهمها و مواجهههای عاطفی پیدرپی، موتور حرکت داستاناند. این انتخاب به مجموعه انرژی و کشش میدهد: هر آشفتگی، رابطهای را زیر فشار میگذارد و پرسشی تازه دربارهٔ وفاداری، بخشایش و مسئولیت پیش میکشد.
در بهترین حالت، این شدت احساسی با رنج شخصیتها تناسب دارد و مخاطب را درگیر سرنوشت آنان میکند. اما همین ویژگی، نقطهٔ آسیبپذیر اثر نیز هست. هنگامی که بحرانها پشت سر هم انباشته میشوند، فرصت تأمل و سکوت کاهش مییابد و احساسات گاه بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، به سوی اوجگیریِ ضروری برای تداوم هیجان رانده میشوند.
در چنین لحظههایی، مجموعه خطر احساساتیگری افراطی را میپذیرد: اندوه و خشم بهجای آنکه مجال رسوب پیدا کنند، با رخدادی تازه جایگزین میشوند. فاصلهٔ میان ملودرام مؤثر و اغراق، در این اثر باریک است و همیشه به سود آن طی نمیشود. ریتم طولانی و گرههای کمباورپذیر گستردگی مجموعه، هم امکان پرداختن به چند نسل و چند مسیر داستانی را فراهم میکند و هم دشواریهایی پدید میآورد.
« در این معنا، دورهٔ تاریخی نه آرایهای تزیینی، بلکه لایهای عاطفی از روایت است. »
قوتها و کاستیها
ریتم در بخشهایی کند میشود و برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند. وقتی تعارضی بارها با صورتهای مشابه بازمیگردد، حس پیشرفت روایت کاهش مییابد و تماشاگر ممکن است بهجای همراهی با تحول شخصیتها، منتظر عبور از تکرارها بماند. در کنار این مسئله، بعضی گرهها و رخدادها برای آنکه درام به مسیر پرتنش خود ادامه دهد، تصنعی یا کمباورپذیر به نظر میرسند.
این ضعف زمانی آشکارتر میشود که شخصیتها در برابر گزینههایی محدود قرار میگیرند که بیش از منطق روانی آنان، به نیاز داستان برای ایجاد بحران خدمت میکند. با این همه، مجموعه در بخشهای نیرومندش از همین طولانیبودن برای انباشتن تجربه و نشاندادن پیامدهای دیررس بهره میبرد؛ زمانِ روایت میتواند به مخاطب فرصت دهد تغییرهای کوچک را در دل یک رابطهٔ فرسوده ببیند.
جمعبندی «Time Goes By» درامی خانوادگی و پرشور است که خیانت را نه رویدادی منفرد، بلکه شکافی میبیند که به زندگی تمام اعضای خانه سرایت میکند. بازیهای تأثیرگذار، توجه به واکنشهای متفاوت اعضای خانواده و فضای نوستالژیک استانبول دههٔ شصت، به آن جذابیت و هویت میبخشند. در سوی دیگر، طولانیشدن روایت، تکرار بحرانها و گاه اغراق ملودراماتیک از انسجام و باورپذیری آن میکاهند.
« ریتم در بخشهایی کند میشود و برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند. »
جمعبندی
با وجود این نوسانها، اثر در ترسیم خانهای که آرامش آن بهتدریج از دست میرود، لحظههای نافذی دارد. ارزش اصلیاش نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در پیگیریِ این پرسش است که وقتی اعتماد در خانواده ترک برمیدارد، هر یک از ساکنان آن چگونه با فقدانِ جهان پیشین کنار میآیند. این پرسش، به مجموعه نیرویی عاطفی میدهد که از محدودهٔ یک بحران زناشویی فراتر میرود.
« با وجود این نوسانها، اثر در ترسیم خانهای که آرامش آن بهتدریج از دست میرود، لحظههای نافذی دارد. »
ثبت دیدگاه