نقد و بررسی
نقد The Tunnel to Summer, the Exit of Goodbyes | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تونلی میان فقدان و آرزو «تونل تابستان، خروجی خداحافظیها» از همان ایدهی مرکزی خود پلی میسازد میان خیال و اندوه: تونلی افسانهای که میتواند آرزوها را برآورده کند، اما در ازای آن چیزی گرانبها میگیرد. فیلم این فرضیهی فانتزی را نه چندان بهعنوان معمایی برای حلکردن، بلکه همچون استعارهای برای مواجهه با فقدان، پشیمانی و میل به بازگرداندن گذشته به کار میگیرد.
پرسش اصلی، بیش از آنکه دربارهی سازوکار تونل باشد، این است که آدمی برای رسیدن به آنچه از دست داده تا کجا حاضر است پیش برود و چه چیزهایی را در این مسیر از دست میدهد. اثر اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهی می هachimoku است و توموهیسا تاگوچی کارگردانی و نگارش فیلمنامه را بر عهده دارد.
فیلم با زمانی کوتاه، روایت خود را بر دو نوجوان متمرکز میکند: کائورو توئونو، پسری منزوی که بار سنگین گذشته را با خود حمل میکند، و آنزو هاناشیرو، دانشآموز تازهواردی که میان تصویری که میخواهد از خود بسازد و احساسات واقعیاش گرفتار است. آشنایی این دو، در بستر افسانهی تونل اوراشیما، به تجربهای مشترک بدل میشود؛ تجربهای که هم مسیر داستان را پیش میبرد و هم آنها را وادار میکند خواستههایشان را دوباره بسنجند.
بیآنکه رازها و رویدادهای پایانی آشکار شوند، میتوان گفت فیلم از همان ابتدا میان وسوسهی آرزو و بهای آن تنشی مؤثر ایجاد میکند. تابستان بهمثابه خاطره فضای روستایی و تابستانی فیلم صرفاً پسزمینهای خوشرنگ برای یک داستان عاشقانه نیست؛ خود به بخشی از معنای آن بدل میشود. ایستگاههای خلوت، مسیرهای آشنا، گرمای هوا و سکون روزهای بلند، احساسی از تعلیق میآفرینند: گویی شخصیتها در زمانی ایستادهاند که هم زودگذر است و هم نمیخواهند پایان یابد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین حس، نوستالژی اثر را از تزئینی ساده فراتر میبرد. تابستان در اینجا فصل خاطرهسازی است، اما در عین حال یادآور آن است که هیچ لحظهای را نمیتوان برای همیشه نگه داشت. این فضا به فیلم اجازه میدهد میان روزمرگی نوجوانانه و امر فراطبیعی رفتوآمد کند، بیآنکه هر دو را کاملاً از هم جدا سازد.
افسانهی تونل در دل جهانی عادی شکل میگیرد و همین نزدیکی، خیال را باورپذیرتر میکند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به حالوهوای شاعرانهی خود تکیه میکند و برای گسترش جهان پیرامون شخصیتها فرصت کافی نمیگذارد. نتیجه، فضایی دلنشین و بهیادماندنی است که گاه از نظر دراماتیک غنیتر از خود روایت به نظر میرسد.
دو شخصیت در جستوجوی خویش کائورو و آنزو از دو نقطهی متفاوت به تونل نزدیک میشوند، اما هر دو با نوعی نارضایتی از زندگی اکنون روبهرو هستند. کائورو گذشتهای دردناک را پشت سکوت و کنارهگیری پنهان میکند؛ آنزو نیز میکوشد با ساختن تصویری آرمانی از خود، فاصلهی میان خواستههایش و واقعیت زندگیاش را بپوشاند.
این تفاوت، زمینهی مناسبی برای رابطهای فراهم میکند که در آغاز بر کنجکاوی و همکاری استوار است و بهتدریج رنگ عاطفی میگیرد. نقطهی قوت فیلم آن است که نزدیکی این دو را یکباره و بیمقدمه اعلام نمیکند. گفتوگوها و همکاریشان در مواجهه با راز تونل، امکان شناخت متقابل را فراهم میآورد و لحظاتی از صمیمیت آرام میسازد.
« همین حس، نوستالژی اثر را از تزئینی ساده فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، کوتاهی اثر به رابطه مجال کامل نمیدهد. برخی احساسات و دگرگونیهای درونی، پیش از آنکه به اندازهی کافی در رفتار و زمان مشترک دو شخصیت ریشه بدوانند، به سطح روایت میآیند. از همین رو، برای بخشی از مخاطبان پیوند عاطفی آنها باورپذیر و لطیف خواهد بود و برای بخشی دیگر، شتابزده به نظر خواهد رسید.
زمان، بهای آرزو و سوگ مهمترین مضمون فیلم، زمان است؛ نه فقط بهعنوان عاملی فراطبیعی در افسانهی تونل، بلکه بهمثابه نیرویی که زندگی روزمره را شکل میدهد. هرچه شخصیتها بیشتر در پی چیزی ازدسترفته باشند، ارزش زمان حال و پیامد انتخابهایشان آشکارتر میشود. تونل وعدهی جبران میدهد، اما این وعده رایگان نیست.
همین معاملهی نابرابر، خیالپردازی اثر را به پرسشی اخلاقی و عاطفی پیوند میزند: آیا بازگشت به گذشته واقعاً رنج را پایان میدهد، یا انسان را از امکان زیستن در اکنون دورتر میکند؟ فیلم پاسخ خود را با سخنرانیهای صریح عرضه نمیکند؛ بیشتر میکوشد معنا را از انتخابها، مکثها و واکنشهای شخصیتها بیرون بکشد.
این رویکرد در لحظات آرام اثر موفق است و به داستان حالتی تأملبرانگیز میدهد. اما چون بعضی لایههای شخصیتپردازی مجال بسط نمییابند، مضمون گاه پیش از آنکه کاملاً در تجربهی تماشاگر رسوب کند، به مرحلهی بعدی روایت میرسد. فیلم ایدهی قدرتمندی دارد، ولی همیشه فرصت نمییابد تمام پیامدهای انسانی آن را بکاود.
« بااینحال، کوتاهی اثر به رابطه مجال کامل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و صدا؛ زیبایی در خدمت حس از نظر بصری، فیلم بهویژه هنگام ورود به تونل جان میگیرد. فضای رازآلود و متفاوت آن، با جلوههای رنگی و تصویری خیالانگیز، حسی از عبور از مرز جهان آشنا ایجاد میکند. تضاد میان محیط روزمرهی شهر و فضای نامتعارف تونل، بهخوبی فاصلهی میان واقعیت و آرزو را مجسم میسازد.
طراحی شخصیتها و برخی پسزمینههای بیرون از تونل سادهتر و متعارفترند؛ بنابراین شکوه بصری اثر در همهی لحظات یکسان نیست، اما صحنههای مربوط به فضای افسانهای در ذهن میمانند. موسیقی و طراحی صدا نیز در شکلدادن به عاطفهی اثر نقش مهمی دارند. سکوتها، صدای محیط و موسیقی، حس خلوت و انزوای شخصیتها را پررنگ میکنند و فضای تابستانی را زنده نگه میدارند.
در لحظاتی که تصویر بهتنهایی از بیان اندوه یا تردید بازمیماند، صدا بار احساسی صحنه را کامل میکند. البته موسیقی گاهی احساسات را بیش از اندازه راهنمایی میکند؛ بااینهمه، هماهنگی آن با فضای نوستالژیک و لطیف فیلم از امتیازهای روشن اثر است. ریتم و محدودیت زمان روایت مدت کوتاه فیلم هم مزیت آن است و هم محدودیتش.
روایت با تمرکز بر دو شخصیت اصلی از پراکندگی دور میماند و داستان در مسیری نسبتاً مستقیم حرکت میکند. این ایجاز با مضمون زمان نیز تناسب دارد: گویی خود فیلم نمیخواهد بیش از اندازه در یک لحظه بماند. اما برای اثری که هم داستانی عاشقانه است، هم درامی دربارهی فقدان و هم خیالپردازی علمیتخیلی، این فشردگی هزینه دارد.
« تصویر و صدا؛ زیبایی در خدمت حس از نظر بصری، فیلم بهویژه هنگام ورود به تونل جان میگیرد. »
قوتها و کاستیها
رابطهی شخصیتها، قواعد جهان داستان و واکنش اطرافیان میتوانستند مجال بیشتری برای رشد داشته باشند. به همین دلیل، پایانبندی از دو منظر قابلفهم است. از یک سو، ضربهی عاطفی و حس ناتمامماندنِ اندیشهبرانگیز آن با مضمون فیلم هماهنگ است؛ از سوی دیگر، تغییر مسیرهای پایانی ممکن است برای برخی مخاطبان ناگهانی یا بیش از اندازه فشرده جلوه کند.
اثر در لحظات آخر میخواهد احساسات فراوانی را در زمانی کم به اوج برساند و همین فشردگی میتواند اثرگذاری را برای بعضی تماشاگران تقویت کند و برای برخی دیگر از آن بکاهد. تفاوت سنی و ظرافت رابطه اختلاف سنی دو شخصیت، در ارزیابی رابطهی مرکزی فیلم نمیتواند نادیده گرفته شود. این تفاوت ممکن است برای گروهی از تماشاگران مانعی در باورپذیری یا راحتی عاطفی ایجاد کند، بهخصوص اگر رابطه بهسرعت از همصحبتی و همکاری به قلمرو عاشقانه نزدیک شود.
فیلم میکوشد پیوند آنها را بر تجربهی مشترک، شناخت تدریجی و آسیبپذیری عاطفی بنا کند، اما کوتاهی روایت فرصت نمیدهد همهی مراحل این نزدیکی با ظرافت یکسان پرورده شوند. این مسئله بیش از آنکه حکمی قطعی دربارهی ارزش رابطه باشد، نشان میدهد که فیلم برای قانعکردن مخاطب به زمان بیشتری نیاز داشته است.
لحظات کوچکتری از اعتماد، گفتوگو و تغییر در نگاه دو شخصیت میتوانستند فاصلهی سنی و تفاوت تجربهی آنها را در بستر داستان روشنتر کنند. در شکل فعلی، رابطه برای برخی لطیف و تأثیرگذار است و برای برخی دیگر، بهسبب شتاب روایت یا خودِ اختلاف سن، پرسشبرانگیز باقی میماند. جمعبندی «تونل تابستان، خروجی خداحافظیها» فیلمی است که بیش از آنکه بر پیچیدگی معمای خود تکیه کند، از تونل بهعنوان تصویری از آرزو، فقدان و بهای بازگشت به گذشته بهره میبرد.
« رابطهی شخصیتها، قواعد جهان داستان و واکنش اطرافیان میتوانستند مجال بیشتری برای رشد داشته باشند. »
جمعبندی
حالوهوای عاشقانه و نوستالژیک، فضای بصری خیالانگیز، صداگذاری مؤثر و رابطهای که بهتدریج شکل میگیرد، آن را به تجربهای لطیف و عاطفی بدل میکنند. در مقابل، زمان محدود روایت به شخصیتها و جهان داستان مجال کافی نمیدهد و پایانبندیِ فشرده ممکن است برای بعضی تماشاگران ناپیوسته یا ناگهانی جلوه کند.
بااینحال، فیلم در ساختن حسِ گذرای یک تابستان و پیوند آن با اندوهِ آنچه دیگر در دسترس نیست، موفق است. اثر در ذهن میماند نه لزوماً بهخاطر همهی پاسخهایی که میدهد، بلکه بهخاطر پرسشی که باقی میگذارد: وقتی آرزو وعدهی جبران گذشته را میدهد، آیا ارزش دارد زمان اکنون را در راه آن قربانی کنیم؟
【,2,5">
« بااینحال، فیلم در ساختن حسِ گذرای یک تابستان و پیوند آن با اندوهِ آنچه دیگر در دسترس نیست، موفق است. »
ثبت دیدگاه