نقد و بررسی
نقد Hannah and Her Sisters | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رمان خانوادگی در قالب سینما «Hannah and Her Sisters» ساختهٔ وودی آلن، در ظاهر روایتی از دلمشغولیهای عاشقانه و خانوادگی است، اما نیروی اصلی آن در شیوهای نهفته که زندگی روزمره را به پرسشی دربارهٔ انتخاب، خودفریبی و معنای زیستن بدل میکند. داستان در فاصلهٔ چند گردهمایی شکرگزاری پیش میرود و سرنوشت سه خواهر و اطرافیانشان را به هم میبافد؛ بااینحال، فیلم نه به یک قهرمان یگانه تکیه میکند و نه برای هر مسئله پاسخی روشن میسازد.
نتیجه، اثری گروهمحور و چندلایه است که از ریزهکاریهای روابط انسانی معنا میگیرد. این ساختار گاهبهگاه یادآور رمانی است که فصلهایش میان شخصیتها جابهجا میشوند. دورهمیهای خانوادگی همچون نشانههایی برای سنجش گذر زمان عمل میکنند: آدمها بازمیگردند، اما دیگر دقیقاً همان آدمهای پیشین نیستند.
مناسبات تغییر میکنند، امیدها رنگ میبازند یا جان میگیرند و تنشهایی که پیشتر زیر آداب معاشرت پنهان بودند، کمکم آشکار میشوند. فیلم با این تمهید، تغییر را نه حادثهای ناگهانی، بلکه حاصل مجموعهای از لحظههای کوچک جلوه میدهد. سه خواهر و سه شیوهٔ زیستن هانا، لی و هالی تنها سه چهرهٔ متفاوت از یک خانواده نیستند؛ هر یک نمایندهٔ راهی جداگانه برای کنارآمدن با ناامنی و میل به خوشبختیاند.
هانا در نگاه نخست مرکز آرام و استوار خانواده به نظر میرسد. تواناییاش در مراقبت از دیگران و ساماندادن امور، او را به تکیهگاهی طبیعی بدل کرده است؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که ثبات ظاهری لزوماً به معنای آسودگی درونی نیست. گاهی کسی که همه به او تکیه میکنند، کمتر فرصت مییابد آسیبپذیری خود را نشان دهد.
« نتیجه، اثری گروهمحور و چندلایه است که از ریزهکاریهای روابط انسانی معنا میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لی، در برابر او، با رابطهای پیچیده و محدودکننده دستوپنجه نرم میکند و میان نیاز به استقلال و وابستگی عاطفی گرفتار است. هالی نیز شخصیتی بیقرار و ناپایدار دارد که بارها میکوشد مسیر شغلی و عاطفی خود را پیدا کند. شکستهای او گاه خنده میآفرینند، اما فیلم آنها را صرفاً دستمایهٔ شوخی نمیکند: پشت هر تغییر مسیر، میل به یافتن جایی است که او بتواند خود را جدی بگیرد.
تفاوت این خواهران، به فیلم امکان میدهد که دربارهٔ زنانگی یا خانواده حکم کلی صادر نکند؛ بهجای آن، سه تجربهٔ نامتجانس را کنار هم قرار میدهد. خیانت، میل و خودفریبی رابطهٔ الیوت با لی، از حساسترین محورهای روایت است. فیلم خیانت را نه با شکوهی رمانتیک میپوشاند و نه به محکومیتی ساده فرو میکاهد.
میل در اینجا نیرویی است که آدمها را به سوی تصمیمهایی میبرد که خود نیز از پیامدهایشان هراس دارند. الیوت میکوشد احساسش را برای خود توجیه کند، اما هرچه بیشتر در آن فرو میرود، دشواریِ دیدن واقعیت را آشکارتر میسازد. کشمکش او نه فقط میان دو زن، بلکه میان خواستهٔ شخصی و تصویری است که از خویشتن ساخته است.
فیلم در ترسیم این وضعیت، به تناقضهای اخلاقی توجه دارد. شخصیتها ممکن است همزمان مهربان و خودخواه، صادق و فریبکار باشند؛ هیچیک بهآسانی در جایگاه داور یا قربانی مطلق قرار نمیگیرد. همین پیچیدگی، روابط را باورپذیر میکند، هرچند گاهی گفتوگوها بیش از اندازه توضیح میدهند که شخصیت چه احساسی دارد یا چرا دست به کاری زده است.
« هالی نیز شخصیتی بیقرار و ناپایدار دارد که بارها میکوشد مسیر شغلی و عاطفی خود را پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
در لحظههایی، تماشاگر میتواند پیش از آنکه شخصیت سخنش را تمام کند، معنای پنهان رفتار او را دریابد؛ اما فیلم همچنان بر شرح کلامی تأکید میکند و از ظرافت تصویری فاصله میگیرد. اضطراب میکی و پرسش از معنای زندگی خط داستانی میکی، همزمان با بحرانهای خواهران پیش میرود، اما جنس دیگری دارد.
نگرانیهای جسمانی او بهسرعت به اضطرابی فراگیر بدل میشوند؛ ترس از بیماری، مرگ و پوچی، ذهنش را به میدان جدال میان تردید و ایمان تبدیل میکند. این بخش به فیلم اجازه میدهد از محدودهٔ روابط عاشقانه فراتر برود و بپرسد انسان در جهانی نامطمئن چگونه برای ادامهدادن دلیلی پیدا میکند. طنز میکی از فاصلهٔ میان بزرگیِ پرسشهایش و دستوپای روزمرهاش نیرو میگیرد.
او ممکن است دربارهٔ مرگ یا خدا دچار هراس باشد و در همان حال، گرفتار جزئیاتی پیشپاافتاده شود. این همنشینی، حالوهوای کمیک اثر را میسازد، اما همهٔ شوخیها به یک اندازه کارگر نیستند. گاهی اضطرابهای او بیش از حد کش میآیند و تکرارشان ریتم روایت را کند میکند. از سوی دیگر، همین تکرار تا اندازهای با منطق شخصیت سازگار است: ذهن مضطرب، پرسشی را که پاسخی برایش نیافته، بارها از نو پیش میکشد.
بازیگری و ترکیب گروهی یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تعادل گروه بازیگری است. میا فارو هانا را با آرامشی کنترلشده بازی میکند؛ حضوری که میتواند هم اطمینانبخش باشد و هم پرسشبرانگیز. باربارا هرشی در نقش لی، کشمکش میان میل و تردید را با خویشتنداری منتقل میکند. دایان ویست نیز هالی را از کاریکاتور شخصیت ناموفق دور نگه میدارد: دستپاچگی و بیثباتی او خندهدار است، اما لطافتی در بازی وجود دارد که شکستهایش را انسانی میکند.
« طنز میکی از فاصلهٔ میان بزرگیِ پرسشهایش و دستوپای روزمرهاش نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مایکل کین، با نقشی که از تصویر متعارف او فاصله میگیرد، به الیوت شوریدگی و خودآگاهیِ دردناکی میبخشد. وودی آلن نیز میکی را بر پایهٔ همان اضطراب عصبی و تندگویی آشنای سینمای خود بنا میکند؛ اجرایی که برای دوستداران سبک او جذاب است، هرچند ممکن است برای کسانی که این لحن را کمیک نمییابند، کمتر اثرگذار باشد.
نقطهٔ قوت گروه آن است که شخصیتهای فرعی نیز بیدلیل کنار قاب رها نمیشوند. هر بازیگر، حتی در سهمی کوتاه، به بافت اجتماعی خانواده چیزی میافزاید. نیویورک بهمثابهٔ فضای عاطفی نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رفتوآمد شخصیتها نیست؛ بخشی از حالوهوای عاطفی آن است. شهر با خیابانها، خانهها و فضاهای عمومیاش، زندگی خصوصی را در دل محیطی پرجنبوجوش جای میدهد.
آدمها ممکن است درگیر بحرانهایی عمیق باشند، اما شهر همچنان به حرکت خود ادامه میدهد. این تضاد، به روایت گرما و نوعی واقعگرایی میبخشد: اندوه و سردرگمی در خلأ رخ نمیدهند، بلکه در میان قرارهای روزمره، گفتوگوها و رفتوآمدهای شهری جریان دارند. تصویرهای نیویورک نیز به فیلم لطافتی دیداری میدهند که با تلخی روابط در تعادل است.
فضاها حس زیستهشدن دارند و خانهٔ خانوادگی، بهخصوص، بیش از آنکه صحنهای برای نمایش باشد، مکانی است که گذشته و حال در آن روی هم میافتند. موسیقی متنوع فیلم نیز به این بافت کمک میکند و میان لحظههای سبک و سنگین پیوند میسازد. بااینحال، گرمای بصری شهر گاهی از آشفتگی روایت کم نمیکند؛ هرچه شخصیتها و خردهداستانها بیشتر میشوند، ممکن است تمرکز تماشاگر از خطی به خط دیگر سر بخورد.
« مایکل کین، با نقشی که از تصویر متعارف او فاصله میگیرد، به الیوت شوریدگی و خودآگاهیِ دردناکی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، طنز و پراکندگی روایت پراکندگیِ نسبی، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. جابهجایی میان چند شخصیت و چند بحران، تصویری گسترده از خانواده میسازد و اجازه نمیدهد زندگی یکی از خواهران تمام جهان اثر را اشغال کند. در عوض، این انتخاب گاهی ضرباهنگ را ناهموار میکند. برخی صحنهها مکثی دلنشین دارند، اما برخی دیگر چنان در شرح و گفتوگو میمانند که حرکت روایت کند میشود.
تماشاگرانی که انتظار خط داستانی فشرده و پیشرفت پیوسته دارند، ممکن است فیلم را پراکنده یا طولانی بیابند. طنز نیز از همین ناهمواری بهره میبرد. بعضی موقعیتها با دقتی نافذ، مضحکبودن رفتار انسانی را آشکار میکنند؛ برخی دیگر بیشتر به لحن و شیوهٔ گفتار متکیاند و ممکن است اثر کمتری بگذارند.
فیلم در بهترین لحظههایش، خنده را از دل شرمندگی، تردید و تناقض بیرون میکشد؛ نه از شوخیهایی جداافتاده که صرفاً برای سبککردن فضا آمده باشند. در لحظههای ضعیفتر، دیالوگها بیش از آنکه شخصیت را زنده کنند، معنای صحنه را توضیح میدهند. جمعبندی «Hannah and Her Sisters» فیلمی دربارهٔ خانوادهای است که زیر ظاهر آشنای گردهماییها، با میل، ترس، حسادت و آرزوی تغییر دستوپنجه نرم میکند.
قوت آن در شخصیتهای چندوجهی، بازیهای طبیعی، فضای گرم نیویورک و تواناییاش در آمیختن خنده با اندیشه است. ضعفش نیز از همان گستردگی میآید: خردهداستانها گاهی تمرکز را میپراکنند، بعضی گفتوگوها بیش از حد توضیحگر میشوند و طنز در همهٔ لحظهها یکسان نمیدرخشد. با وجود این نابرابریها، فیلم تصویری ماندگار از آدمهایی میسازد که نه کاملاً میدانند چه میخواهند و نه از تکرار خطاهایشان مصوناند.
« ریتم، طنز و پراکندگی روایت پراکندگیِ نسبی، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. »
جمعبندی
نگاه اثر به آنان نه بیرحمانه است و نه سادهدلانه؛ با طنزی آرام، تناقضهایشان را میبیند و امکان تغییر را، بیآنکه آن را تضمین کند، زنده نگه میدارد. სწორედ همین آمیختگیِ گرما، اضطراب و تردید است که فیلم را فراتر از یک ملودرام خانوادگی میبرد.
« სწორედ همین آمیختگیِ گرما، اضطراب و تردید است که فیلم را فراتر از یک ملودرام خانوادگی میبرد. »
ثبت دیدگاه