نقد و بررسی
نقد Bad Girls | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار زن در برابر افسانهای مردانه «Bad Girls» ساختهٔ Jonathan Kaplan، وسترنی است که میکوشد مرکز ثقل ژانری دیرپا را جابهجا کند: بهجای مردان قانونگریز، هفتتیرکش و تنها، چهار زن را در کانون ماجرا مینشاند؛ زنانی که نه از سر میل به ماجراجویی، بلکه برای گریز از خشونت و ساختن سرنوشتی دیگر دست به فرار میزنند.
کودی، آنیتا، ایلین و لیلی در غربی زندگی میکنند که قواعدش را مردان نوشتهاند و عدالتش اغلب با زور اسلحه یا ارادهٔ جمعیت تعریف میشود. فیلم از همین نقطه وعدهٔ روایتی متفاوت میدهد: وسترنی که قهرمانانش برای بهدستآوردن اختیار خود، ناچارند از نظمی سرپیچی کنند که از ابتدا آنان را در حاشیه قرار داده است.
این ایده همچنان نیروی اصلی فیلم است. «دختران بد» از همان عنوانش با معنای سرپیچی بازی میکند؛ بدبودن در اینجا نه لزوماً نشانهٔ فساد اخلاقی، بلکه نامی است که جامعه به زنانی میدهد که از نقشهای تحمیلشده سرباز میزنند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند ظرفیت سیاسی و دراماتیک این ایده را به روایتی منسجم بدل کند.
اثر در سطح طرح و شخصیتپردازی میان وسترن حادثهمحور، داستان رفاقت و بیانیهای دربارهٔ استقلال زنان رفتوآمد میکند؛ گاه این مسیرها به هم میرسند و گاه از یکدیگر جدا میشوند. فرار بهمثابهٔ شکل زندگی حادثهٔ آغازین، جهان فیلم را بیدرنگ به حرکت درمیآورد: کودی برای دفاع از آنیتا مردی را میکشد و زنان، در برابر جمعیتی خشمگین، راه فرار را در پیش میگیرند.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند ظرفیت سیاسی و دراماتیک این ایده را به روایتی منسجم بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سپس تعقیب مأموران، ربودهشدن پول و گرفتارشدن یکی از همراهان، سفر را از گریز ساده به زنجیرهای از انتخابهای دشوار تبدیل میکند. فیلم بدینترتیب از الگوی آشنای وسترنِ تعقیب و گریز بهره میگیرد، اما پرسش محوریاش را تغییر میدهد: این زنان چگونه میتوانند در سرزمینی که آزادی را با قدرت مردانه یکی میگیرد، سهمی از اختیار داشته باشند؟
فرار در این اثر فقط جابهجایی از نقطهای به نقطهٔ دیگر نیست؛ شکلی از زندگی است که به شخصیتها تحمیل شده، اما همزمان امکان ساختن پیوندی تازه را نیز فراهم میکند. آنان باید در راه تصمیم بگیرند به چه کسی اعتماد کنند، از چه چیزی بگذرند و برای نجات دیگری چه بهایی بپردازند. بااینهمه، فیلم گاهی رویدادها را چنان پشت سر هم میچیند که فرصت کافی برای نشستن پیامدهایشان باقی نمیماند.
مرگ ناگهانی آن پسر نمونهای روشن از این ناهماهنگی است: واقعهای که میتواند نقطهٔ عطفی عاطفی و اخلاقی باشد، اما شتاب روایت اجازه نمیدهد اثر آن بهتمامی در جان تماشاگر تهنشین شود. جهان بصری وسترن یکی از جاذبههای محسوس فیلم، تلاش آن برای زندهکردن حالوهوای وسترن کلاسیک است. راههای باز، افقهای گسترده، شهرکهای کوچک و تهدید دائمیِ بیرون از محدودهٔ امن، حس سرزمینی بیرحم و قانونگریز را میسازند.
این جغرافیا صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ به نیرویی بدل میشود که شخصیتها را میآزماید. هر بار که زنان از شهری میگذرند یا وارد فضایی تازه میشوند، قواعد نانوشتهٔ آن مکان دوباره مقابلشان قرار میگیرد. فیلم از زبان بصری شناختهشدهٔ ژانر—سلاح، اسب، تعقیب و رویارویی—برای خلق لذت آشنای وسترن استفاده میکند.
« آنان باید در راه تصمیم بگیرند به چه کسی اعتماد کنند، از چه چیزی بگذرند و برای نجات دیگری چه بهایی بپردازند. »
شخصیتها و اجرا
همین آشنایی، در کنار حضور چهار زن مسلح و سرسخت، نوعی دوگانگی پدید میآورد: فرم فیلم به سنت تکیه دارد، اما مرکز توجه را به کسانی میسپارد که معمولاً در حاشیهٔ آن سنت قرار گرفتهاند. بااینحال، فضای اثر همیشه به اندازهٔ ایدهاش خشن و پرمخاطره نیست. گاهی نشانههای خطر بیش از آنکه در ساختن تعلیق ریشه بدوانند، همچون ایستگاههایی در مسیر قصه ظاهر میشوند و از پیوند ارگانیک میان منظره و درام میکاهند.
چهار بازیگر و مسئلهٔ همصدایی نقطهٔ اتکای فیلم، حضور چهار بازیگر اصلی است: Madeleine Stowe در نقش کودی، Mary Stuart Masterson در نقش آنیتا، Andie MacDowell در نقش ایلین و Drew Barrymore در نقش لیلی. کودی بهواسطهٔ تصمیمهایش جایگاه محوری مییابد و خونسردی و عزم او به گروه جهت میدهد.
آنیتا، با روحیهٔ مستقل و زبان صریحش، از پذیرش قواعدی که زنان را تابع میخواهند سر باز میزند. ایلین و لیلی نیز با خلقوخو و واکنشهای متفاوت، ترکیب گروه را از یک الگوی یکنواخت دور میکنند. در کنار هم، بازیگران تصویری از رفاقتی میسازند که نه بیاصطکاک است و نه بر پایهٔ شباهت کامل؛ ارزشش در همین است که شخصیتها با وجود اختلاف، ناچارند به یکدیگر تکیه کنند.
اما فیلم برای هرکدام از این زنان فرصت یکسانی فراهم نمیکند تا از تصویر کلیشهای فراتر بروند. بعضی ویژگیهای شخصیتی بیشتر اعلام میشوند تا در کنش و تحول داستانی بسط یابند. در نتیجه، گروه گاهی بیش از آنکه چهار زندگی مستقل و کامل باشد، نمادی جمعی از مقاومت به نظر میرسد. همین نکته توضیح میدهد چرا بازی گروهی میتواند همزمان سرگرمکننده و ناکافی باشد: جاذبهٔ حضور بازیگران، انرژی صحنهها را بالا میبرد، اما فیلمنامه همیشه مصالحی همسنگ برای ساخت شخصیتها در اختیارشان نمیگذارد.
« بااینحال، فضای اثر همیشه به اندازهٔ ایدهاش خشن و پرمخاطره نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
استقلال زنان و محدودیت نگاه فیلم «Bad Girls» میخواهد نشان دهد که زنانِ داستان فقط موضوع خشونت یا تماشای دیگران نیستند؛ آنان تصمیم میگیرند، میجنگند و در برابر نظامی که تحقیرشان میکند، امکان انتخاب را مطالبه میکنند. این وجه از اثر، بهویژه در وسترنی که قواعد و اسطورههایش غالباً با مردانگی پیوند خوردهاند، جذاب است.
زنان فیلم قرار نیست برای مشروعیتیافتن، شبیه مردان شوند؛ آنان با تجربهها و پیوندهای خود وارد قلمروهایی میشوند که پیشتر از آنِ مردان فرض شده بود. بااینهمه، فیلم در اجرای این نگاه گاه دچار تناقض میشود. از یک سو، میخواهد استقلال و عاملیت زنان را برجسته کند؛ از سوی دیگر، بخشی از جذابیت آنان را با همان تصویرپردازی متعارفی میسازد که زنان را به هیئت چهرههایی چشمنواز و قابلمصرف درمیآورد.
این دوگانگی، پیام فیلم را از میان نمیبرد، اما آن را پیچیدهتر میکند: اثر بهروشنی میداند چه چیزی را میخواهد به چالش بکشد، ولی همیشه از ابزارهای آشنای سینمای جریان اصلی فاصله نمیگیرد. فیلمنامه؛ میان ایده و پراکندگی ضعف اصلی «Bad Girls» نه کمبود موقعیتهای بالقوه، بلکه دشواریِ ساماندادن آنها در یک خط دراماتیک روشن است.
فرار، تعقیب، خطر ازدسترفتن پول و گرفتاری یکی از زنان، هرکدام بهتنهایی ظرفیت ساختن کشمکش دارند؛ مشکل آنجاست که اتصال میان این عناصر گاهی شتابزده یا کموزن احساس میشود. داستان در بعضی بخشها بهجای آنکه از تصمیمهای شخصیتها بهطور طبیعی پیش برود، با رخدادهای پیدرپی خود را به موقعیت بعدی میرساند.
« این وجه از اثر، بهویژه در وسترنی که قواعد و اسطورههایش غالباً با مردانگی پیوند خوردهاند، جذاب است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم میان چند لحن معلق میماند: گاهی میخواهد جدی و تلخ باشد، گاهی به هیجان و سرگرمی تکیه میکند و گاهی با جملههای شعارگونه بر استقلال شخصیتها تأکید میگذارد. همین جملهها برای تماشاگرانی که از سرپیچی قهرمانان لذت میبرند، میتوانند بهیادماندنی و شورانگیز باشند؛ اما تکرار تأکیدهای کلامی، در جاهایی جای تحول واقعی را میگیرد.
وقتی فیلم به شخصیتهایش اجازه میدهد با انتخاب و عمل حرف بزنند، اثرگذارتر است؛ هنگامی که پیام را مستقیم توضیح میدهد، از ظرافت روایی فاصله میگیرد. جمعبندی «Bad Girls» فیلمی است با ایدهای نیرومند و اجرایی نابرابر. حالوهوای وسترن، انرژی چهار بازیگر و تصور زنانی که حاضر نیستند برای آسایش دیگران از آزادی خود بگذرند، به آن جذابیتی ماندگار میدهد.
در مقابل، پراکندگی فیلمنامه، شخصیتپردازی ناتمام و شتابزدگی در پرداخت بعضی رخدادها مانع میشوند که این جذابیت به درامی کاملاً یکپارچه بدل شود. بااینحال، ارزش فیلم تنها در موفقیت یا ناکامیاش بهعنوان یک روایت منسجم خلاصه نمیشود. «Bad Girls» تلاشی است برای جابهجاکردن جایگاه قهرمان در ژانری که معمولاً مردان را صاحب اسلحه، اراده و افق میداند.
فیلم در این جابهجایی گاه جسور و گاه متناقض است، اما نیروی رفاقت و میل به زندگی مستقل را چنان آشکار پیش میکشد که تماشای آن همچنان میتواند لذتبخش باشد. بیش از آنکه اثری بینقص باشد، وسترنی است که ایدهاش از اجرای نهاییاش پرقدرتتر میدرخشد.
« جمعبندی «Bad Girls» فیلمی است با ایدهای نیرومند و اجرایی نابرابر. »
ثبت دیدگاه