نقد و بررسی
نقد 5 to 7 | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در قاب دو ساعت «5 to 7» از ایدهای ساده اما نامتعارف آغاز میشود: برایان بلوم، نویسندهای جوان که هنوز در آغاز راه حرفهای خود است، با آریِل، زنی فرانسوی و بزرگتر از خودش، آشنا میشود. آریِل همسر یک دیپلمات است و در چارچوب توافقی با همسرش، رابطهای بیرون از ازدواج را پذیرفته؛ اما دیدارهای عاشقانهاش باید به فاصلهی میان ساعت پنج تا هفت عصر محدود بماند.
همین قاعدهی زمانی، هم عنوان فیلم را شکل میدهد و هم به رابطهی مرکزی آن نظمی دلفریب و در عین حال شکننده میبخشد. فیلم بهجای آنکه این وضعیت را بهسرعت به بحرانی پرتنش بدل کند، از آن برای ساختن یک فضای عاشقانهی سبکبال استفاده میکند. ساعتهای محدود، قرارهای پنهانی و تفاوت میان قواعد زندگی برایان و جهانبینی آریِل، بهانههایی میشوند برای گفتوگو، شوخی و آشنایی تدریجی.
این انتخاب به اثر هویتی خوشایند میدهد؛ اما از همان ابتدا روشن است که فیلم بیشتر به دنبال خیالپردازی دربارهی عشق است تا واکاوی واقعگرایانهی یک رابطهی پیچیده. گفتوگوهایی که جان فیلم را میسازند یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، فیلمنامهی ویکتور لوین و توجه آن به دیالوگ است. شخصیتها فقط برای انتقال اطلاعات با یکدیگر حرف نمیزنند؛ گفتوگوهایشان بخش مهمی از جذابیت و شخصیتپردازی اثر را بر دوش میکشد.
شوخیها اغلب هوشمندانهاند و از تفاوت فرهنگی و نسلی میان آدمها نیرو میگیرند. برایان با ذهنی جوان و گاه سادهدلانه به جهان نگاه میکند، در حالی که آریِل تجربه و آرامشی دارد که به او اجازه میدهد موقعیتها را با فاصلهای سنجیدهتر ببیند. این تقابل زبانی، فیلم را از یک عاشقانهی صرفاً مبتنی بر جذابیت ظاهری دور میکند.
« شوخیها اغلب هوشمندانهاند و از تفاوت فرهنگی و نسلی میان آدمها نیرو میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، دو شخصیت با کلمات به هم نزدیک میشوند و گفتوگوهایشان نوعی بازی ظریف میان کنجکاوی، دلبستگی و شوخطبعی میسازد. بااینحال، همین دیالوگهای صیقلی گاهی بیش از حد آماده و ادبی به گوش میرسند. بعضی جملهها چنان دقیق و براقاند که بهجای آنکه از دل گفتوگویی طبیعی بیرون آمده باشند، انگار برای نقلشدن نوشته شدهاند.
در نتیجه، فیلم میان هوشمندی کلامی و خودآگاهی بیش از اندازه نوسان میکند. بازیها و شیمی میان شخصیتها آنتون یلچین در نقش برایان، ترکیبی از دستپاچگی، شور جوانی و اعتمادبهنفسی ناپایدار را عرضه میکند. او شخصیتی را میسازد که هنوز در حال کشف خود و جهان پیرامونش است؛ همین ناپختگی گاهی دوستداشتنی است و گاهی فاصلهای میان بازیگر و تصویری که فیلم از بلوغ عاطفی شخصیت ترسیم میکند پدید میآورد.
برایان باید هم جوانی بیتجربه به نظر برسد و هم در گفتوگوهایش از پختگی و ظرافت برخوردار باشد. این دو وجه همیشه بهآسانی در کنار هم نمینشینند. برنیس مارلو در نقش آریِل حضوری آرام، باوقار و گیرا دارد. او به شخصیتش نوعی اطمینان میبخشد که بهخوبی با آشفتگی و شگفتی برایان در تضاد است.
شیمی میان این دو، هرچند بر پایهی تفاوتهای آشکارشان بنا شده، در بسیاری از صحنهها متقاعدکننده و دلنشین است. بازیگران نقشهای فرعی نیز به جهان فیلم گرما میبخشند؛ بهویژه گلن کلوز و فرانک لانگلا در نقش پدر و مادر برایان، که با حضورشان لحظههایی از شوخطبعی و صمیمیت به روایت اضافه میکنند.
« بااینحال، همین دیالوگهای صیقلی گاهی بیش از حد آماده و ادبی به گوش میرسند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، جذابیت بازیها همیشه به معنای باورپذیری رابطه نیست. گاه فیلم از تماشاگر میخواهد بیش از آنکه تحول عاطفی دو شخصیت را در رفتار و انتخابهایشان ببیند، به جاذبهی ظاهری و کلامی آنها اعتماد کند. بازیها این فاصله را کمتر میکنند، اما نمیتوانند بهکلی از میان بردارند. رؤیای عاشقانه و مسئلهی باورپذیری فیلم با نوعی جهان آرمانی سروکار دارد؛ جهانی که در آن آدمها دربارهی عشق و ازدواج با خونسردی و صراحتی سخن میگویند که در زندگی روزمره کمتر به این پاکیزگی و هماهنگی دیده میشود.
ازدواج آزاد آریِل و همسرش، در داستان نه صرفاً یک راز یا بحران، بلکه قاعدهای پذیرفتهشده در زندگی مشترکشان است. این ایده میتواند راهی برای پرسیدن پرسشهایی دربارهی وفاداری، مالکیت عاطفی و شکلهای گوناگون عشق باشد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به پیامدها و دشواریهای چنین توافقی بپردازد، از آن بهعنوان بستری برای یک خیال عاشقانه استفاده میکند.
از همینجا یکی از محدودیتهای اصلی اثر شکل میگیرد: موقعیت داستانی جذاب است، اما گاه چنان مرتب و دلپذیر پیش میرود که واقعیت عاطفی آن کمرنگ میشود. رابطهی برایان و آریِل به سرعت واجد معنایی بزرگ و سرنوشتساز میشود، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای دیدن لایههای دشوارتر آن فراهم شود.
فاصلهی سنی، تفاوت تجربه، حضور همسر و خانواده، و محدودیت زمانی ملاقاتها میتوانستند کشمکشهای عمیقتری بسازند؛ اما فیلم در بسیاری از لحظهها ترجیح میدهد از تیرگی و تناقض دور بماند. این انتخاب لزوماً فیلم را بیارزش نمیکند، اما باید با آن کنار آمد: «5 to 7» بیشتر یک افسانهی شهری خوشلباس است تا تصویری دقیق از رابطهای محتمل.
« بااینهمه، جذابیت بازیها همیشه به معنای باورپذیری رابطه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر آن را با همین انتظار ببیند، لطافت و شیرینیاش بهتر آشکار میشود؛ اگر معیار اصلیاش واقعگرایی روانشناختی باشد، فاصلهی میان خیال و تجربهی انسانی بیشتر به چشم خواهد آمد. نیویورک، فضای اشرافی و لحن فیلم نیویورک فیلم، شهری روزمره و زمخت نیست؛ بیشتر به صحنهای آراسته برای برخورد آدمهای خوشبیان، هنردوست و برخوردار از شبکهای چشمگیر از ارتباطات شباهت دارد.
کافهها، خانهها و مکانهای قرار، همه در خدمت ساختن فضایی شیک و اندکی رؤیاییاند. حتی وقتی داستان به شکست، تردید یا ناکامی نزدیک میشود، لحن کلی اثر از تلخی پایدار فاصله میگیرد و بهسرعت به سمت لطافت بازمیگردد. این جهان خوشمنظر با حالوهوای عاشقانهی فیلم تناسب دارد، اما میتواند حس تصنع را نیز تقویت کند.
در چنین فضایی، دشواریهای اقتصادی، اجتماعی و روزمره تقریباً به حاشیه میروند و شخصیتها گویی در قلمرویی زندگی میکنند که عمدهی مسائلش با چند گفتوگوی بامزه و انتخابی عاشقانه حلوفصل میشود. این فاصله، همان چیزی است که برخی لحظههای فیلم را سرگرمکننده و برخی دیگر را دور از دسترس میکند.
لوین در مقام نویسنده و کارگردان، علاقهی خود به سینمای عاشقانه و گفتوگومحور را آشکار میکند. ارجاعهای فرهنگی و ادبی، و توجه به تفاوت میان نگاه آمریکایی و فرانسوی، بخشی از هویت اثرند؛ اما فیلم گاهی بیش از اندازه به نشانههای آشنای «فرانسویبودن» تکیه میکند. نتیجه، فضایی پرزرقوبرق و خوشساخت است که در لحظههایی به کلیشه نزدیک میشود.
« کافهها، خانهها و مکانهای قرار، همه در خدمت ساختن فضایی شیک و اندکی رؤیاییاند. »
قوتها و کاستیها
ضرباهنگ و فرجام روایت ریتم فیلم در بخشهای آغازین، به لطف آشنایی تدریجی دو شخصیت و شوخیهای کلامی، روان و دلپذیر است. محدودیت زمانی قرارها نیز به روایت چارچوبی روشن میدهد: هر دیدار فرصتی کوتاه برای نزدیکترشدن، و هر پایانِ قرار یادآوری این نکته است که این رابطه درون مرزی از پیش تعیینشده جریان دارد.
فیلم از این قاعده برای حفظ حس تعلیق عاطفی بهره میبرد، بیآنکه به هیجانسازی آشکار متوسل شود. با پیشروی داستان، این ظرافت ریتمی همیشه حفظ نمیشود. بخش پایانی برای رسیدن به نتیجهی احساسی خود اندکی بیش از اندازه مکث میکند و شماری از تأکیدهای روایی تکراری به نظر میرسند. پایانبندی از نظر عاطفی در پی آن است که اثری ماندگار بر تماشاگر بگذارد، اما راه رسیدن به آن گاه طولانیتر از نیاز فیلم احساس میشود.
این کشآمدن، ضربهی نهایی روایت را کمی نرم میکند و باعث میشود فرجام اثر معمولیتر از وعدهی عاطفی بخشهای پیشین جلوه کند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از سرانجام شخصیتها آشکار شود. جمعبندی «5 to 7» عاشقانهای شیرین، خوشگفتوگو و سرگرمکننده است که جذابیت اصلیاش را از شیمی میان بازیگران، شوخیهای هوشمندانه و فضای رؤیایی خود میگیرد.
آنتون یلچین و برنیس مارلو در کنار یکدیگر لحظههایی لطیف و دوستداشتنی میسازند و حضور بازیگران نقشهای فرعی، بهویژه والدین برایان، به فیلم رنگوبویی گرم میدهد. این اثر در بهترین حالتش دعوتی است به تماشای یک خیال عاشقانه؛ خیالی که از محدودیت زمانی قرارها، آشنایی فرهنگی و میل به عشق، قصهای دلپذیر میسازد.
« فیلم از این قاعده برای حفظ حس تعلیق عاطفی بهره میبرد، بیآنکه به هیجانسازی آشکار متوسل شود. »
جمعبندی
در مقابل، ایدهی مرکزی هرقدر جذاب باشد، رابطهی محوری همیشه از پشتوانهی روانشناختی کافی برخوردار نیست و گاهی بیش از حد فانتزی و دور از واقعیت به نظر میرسد. فیلم از پرداختن جدی به تناقضهای موقعیت خود پرهیز میکند و در بخش پایانی نیز کمی کش میآید. بااینحال، اگر از آن انتظار واقعگرایی سختگیرانه نداشته باشیم، میتوان آن را عاشقانهای لطیف و خوشتماشا دانست: فیلمی که شاید همهی ادعاهای عاطفیاش را به ثمر نرساند، اما در مسیر رسیدن به آنها بارها لبخند میآفریند.
« فیلم از پرداختن جدی به تناقضهای موقعیت خود پرهیز میکند و در بخش پایانی نیز کمی کش میآید. »
ثبت دیدگاه