نقد و بررسی
نقد The Wonderful Story of Henry Sugar | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درون قصهای دیگر «The Wonderful Story of Henry Sugar» اقتباسی از داستان کوتاه رولد دال به کارگردانی وس اندرسن است؛ فیلمی کوتاه که بهجای آنکه روایت خود را با منطق واقعگرایی سینمایی پیش ببرد، از همان آغاز بر قصهبودنِ خویش تأکید میکند. هنری شوگر، مردی ثروتمند و دلزده از زندگی یکنواختش، به نوشتهای برمیخورد که از مردی سخن میگوید که بیچشم میبیند.
این ماجرا نه یک خط داستانی ساده، بلکه زنجیرهای از روایتهاست: هر داستان درون داستانی دیگر جای میگیرد و هر راوی، راه را برای راوی بعدی باز میکند. این ساختار تودرتو، هم بازی فرمی فیلم است و هم موتور اصلی جذابیت آن. بیننده بهجای آنکه در جهانی طبیعی و پیوسته غرق شود، مدام به یاد میآورد که در حال تماشای داستانی نوشتهشده و اجراشده است.
روایتگری بهمثابه نمایش ویژگی چشمگیر فیلم، شیوهای است که گفتار روایی را با بازی و کنش تصویری درهم میآمیزد. شخصیتها گاهی نهفقط با یکدیگر حرف میزنند، بلکه واژههایی را هم بر زبان میآورند که معمولاً در متن روایت میمانند: «گفتم»، «او گفت» و عبارتهایی از این دست. نتیجه، لحنی عامدانه نامتعارف است که در نگاه نخست ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها بسازد؛ اما همین فاصله، بخشی از قرارداد اثر است.
« این ساختار تودرتو، هم بازی فرمی فیلم است و هم موتور اصلی جذابیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم وانمود نمیکند که زندگی واقعی را بیواسطه ثبت میکند؛ برعکس، آشکارا ما را به تماشای قصهگویی دعوت میکند. از این منظر، اثر بیش از آنکه در پی محوکردن مرز میان داستان و واقعیت باشد، با لذت آن مرز بازی میکند. ریتم تند و نیروی بازیگران بازیگران باید در زمانی کوتاه، شخصیتهای متعدد و لایههای روایی متغیری را به تماشاگر معرفی کنند.
بندیکت کامبربچ در نقش هنری، غرور و خودمحوری مردی را میسازد که ابتدا مهارت تازه را ابزاری برای منفعت شخصی میبیند. او در عین حال، بهتدریج کنجکاوی و جدیتی را به نمایش میگذارد که شخصیت را از تصویر یک ثروتمند بیهدف فراتر میبرد. دو پاتل در نقش دکتر چاترجی، با گفتاری پرشتاب و شورمندانه، لحن گزارشگونه و پرجزئیات روایت را پیش میبرد.
بن کینگزلی نیز با خویشتنداری و آرامشی سنجیده، به نقش امداد خان وقار و ابهام میبخشد. رالف فاینز، در نقش رولد دال، حلقهای میان نویسنده و جهان داستان میسازد و حضورش بر حس اجرای ادبی اثر میافزاید. بااینحال، همین انرژی گفتاری گاه به مانعی بدل میشود. اطلاعات و رخدادها با سرعتی چنان زیاد عرضه میشوند که فرصت مکث و تأمل محدود میماند.
« فیلم وانمود نمیکند که زندگی واقعی را بیواسطه ثبت میکند؛ برعکس، آشکارا ما را به تماشای قصهگویی دعوت میکند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر باید همزمان مسیر تغییر راوی، جزئیات ماجرای تازه و لحن بازیها را دنبال کند؛ ازاینرو، تماشای فیلم با توجه کامل تجربهای غنیتر از تماشای گذرای آن خواهد بود. صحنهای که خود را پنهان نمیکند طراحی بصری فیلم از مهمترین سرچشمههای لذت آن است. دکورها رنگارنگ، دقیق و آشکارا ساختهشدهاند؛ دیوارها، اشیا و پسزمینهها نه برای پنهانکردن صحنه، بلکه برای نمایاندن سازوکار آن به کار میروند.
جابهجایی عناصر صحنه و تغییر مکانها حالوهوای تئاتر عروسکی یا کتاب مصوری متحرک را تداعی میکند. قاببندیهای متقارن و حرکتهای حسابشده دوربین نیز به این جهان نظم و انسجام میدهند. هر تصویر چنان طراحی شده که گویی صفحهای از کتابی مصور پیش چشم ما گشوده میشود. این انتخاب، هم مزیت است و هم محدودیت.
ساختگیبودن دکورها با لحن قصهوار فیلم هماهنگ است و به آن هویتی روشن میدهد؛ اما ممکن است برای تماشاگرانی که در سینما به دنبال بافت طبیعی، بازیهای پنهان و واقعنمایی هستند، تصنعی یا بیش از حد تئاتری جلوه کند. اندرسن نهتنها این مصنوعبودن را پنهان نمیکند، بلکه آن را به بخشی از معنا تبدیل میسازد.
« صحنهای که خود را پنهان نمیکند طراحی بصری فیلم از مهمترین سرچشمههای لذت آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پذیرش این قرارداد، کلید ورود به جهان فیلم است. مهارت، وسواس و میل به دستاورد در مرکز ماجرا، میل هنری به آموختن مهارتی خارقالعاده قرار دارد؛ اما فیلم صرفاً درباره توانایی دیدن بدون چشم نیست. آنچه هنری را به حرکت درمیآورد، ابتدا سودجویی است: او میخواهد با آموختن این فن در قمار برنده شود.
از همینجا پرسشی اخلاقی و انسانی شکل میگیرد: اگر انسانی تمام توان و توجه خود را صرف رسیدن به یک هدف کند، پس از دستیابی به آن چه خواهد کرد؟ آیا کامیابی بهتنهایی رضایت میآورد یا میل به هدفی تازه را بیدار میکند؟ فیلم این پرسش را با لحنی سبک و بازیگوش مطرح میکند، اما آن را بیاهمیت نمیسازد.
تمرین، انضباط و تمرکز در روایت جایگاهی محوری دارند؛ در برابرشان، زندگی مرفه و بیجهت هنری قرار میگیرد که امکانات فراوان دارد، اما هنوز مقصدی برای کوشش خود نیافته است. تحول او در نسبت میان خواستن و بهکارگرفتن توانایی معنا پیدا میکند. بااینهمه، کوتاهی زمان اجازه نمیدهد این دگرگونی با ظرافت و مکث کافی پرورده شود؛ بنابراین بخشی از حرکت درونی شخصیت ممکن است سریعتر از آنچه انتظار میرود رخ دهد.
« پذیرش این قرارداد، کلید ورود به جهان فیلم است. »
قوتها و کاستیها
وفاداری ادبی و آزادی سینمایی اقتباس اندرسن به متن ادبی وفادار میماند، اما وفاداریاش صرفاً در نقل حوادث خلاصه نمیشود. فیلم میکوشد شکل روایت را نیز به تصویر تبدیل کند: نثر پرجزئیات و مسیرهای تودرتوی داستان، در قالب تغییر راوی، طراحی صحنه و اجرای مستقیم متن بازتاب مییابند. به همین سبب، اثر نه فقط داستان دال را بازگو میکند، بلکه درباره شیوه ساختهشدن و روایتشدن داستان نیز حرف میزند.
این رویکرد برای مخاطبی که از سینمای آشکارا فرمی استقبال میکند، لذتبخش است. بااینحال، تأکید مداوم بر سازوکار قصهگویی گاهی مجال همدلی عاطفی را کاهش میدهد. شخصیتها بیش از آنکه در محیطی طبیعی زندگی کنند، درون یک ماشین روایی دقیق حرکت میکنند. این فاصلهگذاری برای برخی تماشاگران نشانه هوشمندی و شوخطبعی است و برای برخی دیگر ممکن است مانع درگیری عاطفی شود.
جمعبندی «The Wonderful Story of Henry Sugar» فیلمی کوتاه، پرتحرک و خیالانگیز است که از قصهگویی بهعنوان موضوع و ابزار سینمایی بهره میگیرد. بازیهای پرانرژی، دکورهای رنگارنگ، قاببندیهای حسابشده و روایتهای درهمتنیده، به آن هویتی متمایز میبخشند. در سوی دیگر، ریتم شتابان، دیالوگهای فشرده و تصنع آگاهانه صحنهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده یا فاصلهگذار باشد؛ همچنین کوتاهی اثر، تحول هنری را که در مرکز ماجراست، اندکی شتابزده جلوه میدهد.
« این رویکرد برای مخاطبی که از سینمای آشکارا فرمی استقبال میکند، لذتبخش است. »
جمعبندی
با این همه، فیلم در ساختن جهانی که همزمان شبیه کتاب مصور، نمایش صحنهای و حکایتی اخلاقی است، موفق عمل میکند. حاصل، تجربهای موجز اما سرشار از جزئیات است که بیش از آنکه در پی واقعنمایی باشد، تماشاگر را به لذتِ دیدنِ یک داستانِ ساختهشده فرامیخواند.
« با این همه، فیلم در ساختن جهانی که همزمان شبیه کتاب مصور، نمایش صحنهای و حکایتی اخلاقی است، موفق عمل میکند. »
ثبت دیدگاه