نقد و بررسی
نقد My Sweet Pepper Land | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صلح و خشونت «سرزمین فلفل شیرین من» ساختهٔ هینر سلیم، وسترنی معاصر است که نه در دشتهای اسطورهای آمریکا، بلکه در روستایی دورافتاده در کردستان عراق، نزدیک مرزهای ایران و ترکیه، شکل میگیرد. فیلم با جابهجایی جغرافیای وسترن، به سراغ پرسشی آشنا اما همچنان زنده میرود: وقتی نظم رسمی تازهپا و شکننده است، قانون چگونه میتواند در برابر قدرتهای محلی و پیوندهای دیرپای قبیلهای دوام بیاورد؟
باران، رزمندهٔ پیشین و مأمور پلیس، به محیطی میرسد که پایان جنگ در آن به معنای پایان خشونت نیست؛ تنها صورت و میدان خشونت تغییر کرده است. از همینجا فیلم، ماجرایی دربارهٔ اجرای قانون را به تأملی دربارهٔ ساختن جامعه پس از جنگ بدل میکند. وسترن در جغرافیایی تازه ساختار وسترن در فیلم آشکار است: مأمور قانون به سرزمینی بیپناه میرود، با قدرتی خودسر روبهرو میشود و ناچار است میان سازش و ایستادگی یکی را برگزیند.
اما سلیم این الگو را صرفاً به محیطی ناآشنا منتقل نمیکند؛ معنای آن را نیز دگرگون میسازد. در اینجا، «مرز» فقط خطی بر نقشه نیست، بلکه فاصلهٔ میان قانون نوشتهشده و مناسباتی است که مردم عملاً بر اساس آن زندگی میکنند. باران برای اثبات اقتدارش به اسلحه و عنوان شغلی بسنده نمیکند؛ رفتار روزمره و امتناعش از سر فرود آوردن، پیوسته او را در برابر نظم محلی میآزماید.
این انتخاب، فیلم را از تقلید صرف ژانری دور میکند. خشونت و خطر در روایت حضور دارند، اما در کنار آنها جزئیات زندگی روستایی، دشواری ارتباط و گاه طنزی خشک و نامنتظر دیده میشود. وسترن در اینجا هم قالبی برای تعلیق است و هم زبانی برای نمایش برخورد میان دولت نوپا و قدرت موروثی. باران؛ قهرمانی که پس از جنگ جای خود را میجوید باران پیش از آنکه مأمور قانون باشد، مردی است که هویت خود را در میدان مبارزه ساخته است.
« از همینجا فیلم، ماجرایی دربارهٔ اجرای قانون را به تأملی دربارهٔ ساختن جامعه پس از جنگ بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با آرامشدن اوضاع، مهارتهایی که روزی ضروری بودهاند، در شهر دیگر کارکرد روشنی ندارند. عزیمت او به روستا از این منظر فقط تغییر محل خدمت نیست؛ تلاشی است برای یافتن معنایی تازه در زندگیای که جنگ، مقصد و معیارهایش را تعیین میکرد. همین پیشینه به شخصیت او کیفیتی دوگانه میبخشد: او هم نمایندهٔ نظم تازه است و هم محصول خشونتی که آن نظم قرار است پشت سر بگذارد.
فیلم در ترسیم این کشمکش، بیش از آنکه به شرح روانشناختی مستقیم متکی باشد، از رفتار و مواجههها بهره میگیرد. سرسختی باران گاه نشانهٔ اصولگرایی است و گاه میتواند به لجاجت نزدیک شود. این ابهام به شخصیت جان میدهد، هرچند روایت همیشه فرصت نمییابد انگیزهها و دگرگونیهای درونی او را با همان دقتی بپرورد که موقعیتهای بیرونی را میسازد.
کُرکماز ارسلان با بازی کماغراق و متکی بر حضور فیزیکی، این مرد را از هیئت قهرمانی بینقص دور نگه میدارد. گووند؛ آموزش و استقلال در دل محدودیت در سوی دیگر داستان، گووند قرار دارد؛ معلمی که حضورش صرفاً مکمل خط عاطفی باران نیست. او زنی است که برای کار و انتخاب شخصی خود، در برابر محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی ایستادگی میکند.
مدرسه و آموزش در روایت، معنایی فراتر از حرفهٔ او مییابند: امکان انتقال دانشی که میتواند تصور نسل بعد را از آینده تغییر دهد. در برابر باران که عدالت را با حضور قانون پیوند میزند، گووند بر اهمیت آموزش و اختیار فردی تأکید میکند. این دو، هر یک از راهی متفاوت، به ساختن جامعهای پس از جنگ میاندیشند.
« با آرامشدن اوضاع، مهارتهایی که روزی ضروری بودهاند، در شهر دیگر کارکرد روشنی ندارند. »
شخصیتها و اجرا
بازی گلشیفته فراهانی به گووند صراحت و سرزندگی میبخشد، بیآنکه شخصیت را به نمادی یکبعدی فروبکاهد. او هم استقلال دارد و هم با فشارهای محیطی روبهروست؛ نه صرفاً موضوع دلبستگی مردانه است و نه قهرمانی که مناسبات پیرامونش هیچ اثری بر او نگذارند. با این حال، فیلم در برخی لحظهها میان استقلال فردی او و کارکرد نمادینش برای بحثهای اجتماعی رفتوآمد میکند.
نتیجه همیشه کاملاً یکپارچه نیست، اما حضور او یکی از مهمترین سرچشمههای عاطفی و اخلاقی اثر باقی میماند. قانون، قبیله و مسئلهٔ عدالت تقابل باران با رئیس بانفوذ محلی، هستهٔ سیاسی فیلم را میسازد؛ اما فیلم این رویارویی را به دوگانهای ساده میان «قانون خوب» و «سنت بد» تقلیل نمیدهد.
اقتدار رسمی در جامعهای که هنوز سازوکارهای نهادیاش استوار نشدهاند، بهخودیخود مشروعیت و کارآمدی نمیآورد. از سوی دیگر، نفوذ قبیلهای نیز صرفاً میراثی فرهنگی نیست؛ میتواند به ابزاری برای مصونماندن از پاسخگویی بدل شود. فیلم از این شکاف برای ساختن تنش بهره میگیرد و نشان میدهد عدالت، فقط اعلام یک قاعده نیست؛ به توان اجرای آن و پذیرش اجتماعیاش وابسته است.
قاچاق و مناسبات محلی، فضای داستان را از یک نزاع شخصی فراتر میبرند، اما فیلم در پرداخت همهٔ این لایهها به یک اندازه موفق نیست. گاهی عناصر سیاسی و جنایی بهسرعت وارد میشوند، بیآنکه پیوندشان با تجربهٔ شخصیتها بهطور کامل روشن شود. با این همه، اهمیت اثر در طرح پرسشی است که پاسخ آسانی ندارد: آیا نظم تازه میتواند بدون بازتولید خشونتهای گذشته به عدالت برسد؟
« بازی گلشیفته فراهانی به گووند صراحت و سرزندگی میبخشد، بیآنکه شخصیت را به نمادی یکبعدی فروبکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، مکان و صدای کوهستان منظرههای کوهستانی صرفاً پسزمینهای دیدنی برای رخدادها نیستند. پهنههای باز، راههای دورافتاده و فاصلهٔ روستا از مراکز قدرت، حس انزوا و بیپناهی را تشدید میکنند. جغرافیا به ساختار روایت شکل میدهد: هر رفتوآمد دشوار است، هر برخورد میتواند پیامدهایی فراتر از لحظه داشته باشد و فاصلهٔ مکانی، فاصلهٔ نهادی را نیز به چشم میآورد.
فیلم از این چشماندازها برای ساختن حالوهوایی نزدیک به وسترن بهره میبرد، اما بافت محلی و تاریخ سیاسی منطقه، آنها را از منظرهای تزئینی فراتر میبرد. قاببندیهای باز در برابر صحنههای نزدیکتر، میان شکوه طبیعت و تنگنای زندگی انسانی تنشی مؤثر ایجاد میکنند. در عین حال، ریتم فیلم گاه بیش از اندازه مکث میکند.
سکوت و امتداد تصویر میتوانند به فضاسازی کمک کنند، اما در بخشهایی حرکت روایت را کند میسازند، بیآنکه هر مکث به معنای تازهای بینجامد. همین نوسان میان تماشای محیط و پیشبردن درام، هم از ویژگیهای جذاب فیلم است و هم از محدودیتهای آن. بازیها، طنز و پراکندگی روایت بازیها عموماً صمیمی و کمتکلفاند و به جهان فیلم حس زندگی روزمره میدهند.
ارسلان و فراهانی در کنار یکدیگر تضادی سازنده میآفرینند: باران در پی تثبیت نظمی بیرونی است و گووند بر حق انتخاب و آیندهٔ شخصی پافشاری میکند. نقشهای پیرامونی نیز به روستا بافتی اجتماعی میبخشند؛ با این حال، شمار شخصیتها و خردهروایتها گاهی از تمرکز بر این دو محور میکاهد. برخی انگیزهها در حد اشاره باقی میمانند و چند خط داستانی، پیش از آنکه به عمق برسند، جای خود را به رخدادی دیگر میدهند.
« تصویر، مکان و صدای کوهستان منظرههای کوهستانی صرفاً پسزمینهای دیدنی برای رخدادها نیستند. »
قوتها و کاستیها
طنز فیلم نیز دو اثر متفاوت دارد. گاه خشکی و نابهنگامی آن، از تقدسبخشی به قهرمان جلوگیری میکند و زندگی را در دل تهدیدها قابلباورتر میسازد؛ گاه نیز با فضای تلخ و سیاسی اثر همنوا نمیشود. هنگامی که شوخی بهجای گشودن دریچهای تازه بر شخصیتها صرفاً لحن صحنه را تغییر میدهد، از شدت تنش میکاهد بیآنکه عمق تازهای به آن بیفزاید.
این ناهماهنگی، در کنار پراکندگی روایت، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به وحدتی کامل برسند. جمعبندی «سرزمین فلفل شیرین من» فیلمی است که در جغرافیایی کمتر دیدهشده، از ظرفیت وسترن برای پرداختن به قانون، قدرت و تنهایی پس از جنگ بهره میگیرد. بهترین لحظههایش از برخورد سه نیرو شکل میگیرند: مردی که میخواهد عدالت را به اجرا بگذارد، زنی که برای استقلال و آموزش میکوشد، و جامعهای که میان نظم رسمی و اقتدارهای کهنه گرفتار مانده است.
فضاسازی کوهستانی، بازیهای باورپذیر و نگاه اجتماعی اثر، آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند. با این حال، کندی بخشهایی از روایت، تعدد خردهداستانها و ناهماهنگی گاهبهگاه طنز و تلخی، از نیروی دراماتیک آن میکاهند؛ فرجام داستان نیز به اوجی که زمینهچینی فیلم نوید میدهد، نمیرسد.
این کاستیها مانع از ارزش فیلم نمیشوند، اما نشان میدهند که بلندپروازی مضمونی آن از انسجام رواییاش پیشی گرفته است. حاصل، اثری نابرابر اما اندیشمندانه است که بیش از پاسخدادن، پرسشهایی دربارهٔ امکان عدالت و آزادی در جامعهای تازهزادهشده پیش روی تماشاگر میگذارد.
« این ناهماهنگی، در کنار پراکندگی روایت، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به وحدتی کامل برسند. »
ثبت دیدگاه