نقد و بررسی
نقد Water Lilies | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی که از درون میجوشد «نیلوفرهای آبی» ساختهٔ سلین سیاما، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ ورزش یا حتی مثلثی عاشقانه باشد، مطالعهای ظریف دربارهٔ لحظهای است که نوجوان برای نخستین بار شدتِ خواستن را تجربه میکند، بیآنکه زبان یا شناختی روشن برای فهم آن داشته باشد. فیلم در تابستانی گرم و سنگین میگذرد؛ فصلی که در آن روزها کش میآیند و رخدادهای کوچک، در ذهن شخصیتها به حادثههایی بزرگ بدل میشوند.
ماری به گروه شنای موزون نزدیک میشود و توجهش به فلوریان، شناگر مرموز و پرجاذبهٔ گروه، از همان ابتدا در مرزی نامعلوم میان تحسین، کنجکاوی و میل حرکت میکند. سیاما این وضعیت را به شکل معمایی برای حلکردن عرضه نمیکند. پرسش اصلی آن نیست که ماری دقیقاً چه احساسی دارد یا رابطهٔ دو دختر سرانجام چه نامی پیدا میکند؛ اهمیت فیلم در تجربهکردنِ همین ندانستن است.
«نیلوفرهای آبی» به مخاطب اجازه میدهد در فاصلهٔ میان نگاهها، مکثها و نزدیکشدنهای ناتمام بماند؛ همان فاصلهای که در نوجوانی گاه از هر اعتراف صریحی پرمعناتر است. این فیلم نخستین تجربهٔ بلند داستانی سیاما بود و از همان آغاز، علاقهٔ او به هویت، میل و نگاه را آشکار میکند. سه دختر، سه شکل از خواستن ماری، آن و فلوریان هر یک به شیوهای متفاوت با میل و تصویر خود روبهرو هستند.
ماری ناظرِ خاموشی است که میکوشد از حاشیهٔ زندگی به مرکز آن راه پیدا کند. او بیش از آنکه خواستهاش را بیان کند، آن را در نگاهکردن و دنبالکردنِ دیگری آشکار میسازد. آن با حضوری پررنگتر و رفتاری گاه بیپرده، در پی تجربهٔ نخستین رابطهٔ عاشقانه است؛ اما صراحت ظاهریاش لزوماً به معنای شناخت بهتر از خود نیست.
« سیاما این وضعیت را به شکل معمایی برای حلکردن عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فلوریان، در مقابل، از همان لحظهٔ ورود به قاب، همچون چهرهای دیدهشده و تفسیرشده ظاهر میشود: دیگران دربارهاش گمانه میزنند، درحالیکه دسترسی به درون او محدود میماند. این تفاوتها باعث میشود فیلم، نوجوانی را مجموعهای از تجربههای یکسان تصویر نکند. هر دختر با بدن و خواستههایش رابطهای جداگانه دارد و هر کدام در برابر انتظارات اجتماعی واکنشی متفاوت نشان میدهد.
بااینحال، فیلم از داوری آسان پرهیز میکند. رفتارهای گاه آزاردهنده یا متناقض شخصیتها را نه بهعنوان نشانهٔ بدذاتی، بلکه بهعنوان بخشی از ناپختگی و آسیبپذیری آنها مینگرد. این همدلی، بهویژه در تصویر دوستیهایی که هم پناهگاهاند و هم سرچشمهٔ رنج، از نقاط قوت اصلی اثر است. نگاه، بدن و تصویر زنانه یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، توجه به این است که آدمها چگونه دیده میشوند و چگونه میکوشند خود را برای نگاه دیگران شکل دهند.
فلوریان در چشم اطرافیان، تصویری از اعتمادبهنفس و دسترسپذیری است؛ اما آنچه دیگران از او میپندارند، الزاماً با تجربهٔ درونیاش یکی نیست. در سوی دیگر، ماری با نگاهکردن به فلوریان، هم او را میبیند و هم تصویر آرمانی خود را در او میسازد. کشش میان این دو، بنابراین، فقط رابطهای میان دو شخصیت نیست؛ برخورد میان فرد واقعی و تصویری است که میل از او پدید میآورد.
بدن در این فیلم نه موضوعی تزئینی، بلکه محلِ فشار و معناست. لباس شنا، تمرین، حرکت و حضور در فضای استخر، بدن نوجوان را در برابر نگاه عمومی قرار میدهد. فیلم نشان میدهد که آگاهی از بدن چگونه با شرم، رقابت و میل به پذیرفتهشدن گره میخورد. این نگاه از بهرهکشی تصویری فاصله دارد: دوربین بهجای آنکه بدنها را به نمایش جذابیت فروبکاهد، بر اضطراب و خودآگاهی شخصیتها تأکید میکند.
« این تفاوتها باعث میشود فیلم، نوجوانی را مجموعهای از تجربههای یکسان تصویر نکند. »
شخصیتها و اجرا
همین رویکرد، جهان فیلم را از بسیاری از روایتهای متعارف دربارهٔ بلوغ متمایز میسازد. استخر؛ صحنهای برای هماهنگی و آشفتگی شنای موزون در «نیلوفرهای آبی» صرفاً پسزمینهای ورزشی نیست. این رشته بر هماهنگی، انضباط و ساختنِ تصویری زیبا از بدنها تکیه دارد؛ درحالیکه درون شخصیتها چیزی جز نظم و هماهنگی حاکم است.
حرکت گروهی شناگران، با زیبایی حسابشدهاش، تضادی مؤثر با آشفتگی عاطفی دختران میسازد. آنان میتوانند در آب با دیگران همزمان شوند، اما در زندگی روزمره هنوز نمیدانند چگونه خواستههایشان را با واقعیت و خواستههای دیگران سازگار کنند. آب نیز کیفیتی دوگانه دارد: هم فضای رهایی و حرکت است و هم محیطی که صداها را خفه میکند و چهرهها را از وضوح میاندازد.
فیلم از این امکان بصری بهره میگیرد تا تجربهٔ نوجوانی را نه با توضیحهای مستقیم، بلکه از راه حس و تصویر منتقل کند. صحنههای تمرین و اجرا، در بهترین لحظههایشان، نیرویی جمعی و مسحورکننده دارند. بااینهمه، تماشاگر ممکن است آرزو کند فیلم زمان بیشتری را به خودِ شنا و جزئیات تمرین اختصاص دهد؛ زیرا این بخشها از معدود جاهاییاند که کشمکش درونی شخصیتها به شکلی کاملاً دیداری و بینیاز از توضیح نمایان میشود.
ریتمی که هم فضاساز است و هم فرساینده آهستگی فیلم انتخابی آگاهانه است. سیاما بهجای آنکه روایت را با حادثههای پیدرپی پیش ببرد، بر زمانهای خالی، انتظار و لحظههای ظاهراً بیاهمیت مکث میکند. این مکثها حس تابستانی طولانی و ملالآور را میسازند؛ زمانی که برای نوجوانان، هر روز هم بیپایان است و هم سرشار از امکان.
« همین رویکرد، جهان فیلم را از بسیاری از روایتهای متعارف دربارهٔ بلوغ متمایز میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه سکوت یا یک نگاه طولانی، بیش از گفتوگویی صریح دربارهٔ احساسات سخن میگوید. اما همین روش همیشه به نتیجه نمیرسد. بعضی صحنهها چنان امتداد مییابند که بهجای تعمیق حس، حرکت روایت را متوقف میکنند. تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی روشنتری دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه در وضعیتهای مشابه باقی میماند.
این کندی بهویژه هنگامی مسئلهساز میشود که ابهام روابط، بهجای آنکه با جزئیاتی تازه غنی شود، صرفاً تکرار گردد. بنابراین ریتم آرام فیلم هم ابزار بیان آن است و هم محدودیتی واقعی در تجربهٔ تماشایش. ابهام رابطهها و پرهیز از پاسخ آسان رابطهٔ ماری و فلوریان نیروی محرک عاطفی فیلم است، اما فیلم از تعریف قطعی آن سر باز میزند.
نزدیکی، فاصله، اعتماد و استفادهکردن از دیگری در این رابطه بهسادگی از هم جدا نمیشوند. ماری ممکن است در رفتاری کوچک نشانهای از علاقه ببیند؛ فلوریان ممکن است همان رفتار را از منظری دیگر تجربه کند. این نابرابری در برداشتها، بهجای آنکه صرفاً مانعی برای قصه باشد، شکل اصلیِ درد و کشش آن را میسازد.
این ابهام برای برخی مخاطبان گیرا و باورپذیر است؛ برای برخی دیگر، گیجکننده یا حتی ناکافی. فیلم بهندرت دست شخصیتها را میگیرد و احساساتشان را به عباراتی روشن تبدیل میکند. چنین پرهیزی با تجربهٔ بلوغ سازگار است، اما خطر آن را هم دارد که فاصلهٔ میان رازآمیزی هنری و کمپرداختگی را باریک کند.
« گاه سکوت یا یک نگاه طولانی، بیش از گفتوگویی صریح دربارهٔ احساسات سخن میگوید. »
قوتها و کاستیها
بهویژه وقتی مخاطب در انتظار روشنشدن معنای یک نزدیکی است، پاسخِ فیلم ممکن است کمتر از آنچه وعده داده به نظر برسد. اثر آگاهانه از حلوفصل ساده دوری میکند، ولی این تصمیم برای همه به رضایت عاطفی نمیانجامد. بازیها و جزئیات روزمره بازیها به جهان فیلم کیفیتی طبیعی و بیتکلف میدهند.
پلین اکورت، در نقش ماری، بخش مهمی از شخصیت را با سکوت، حالت چهره و تغییرات کوچک در نگاه منتقل میکند. او نه نوجوانی کاملاً منفعل است و نه قهرمانی که از آغاز خود را بشناسد؛ جذابیت بازیاش در همین تردیدهاست. آدل هانل نیز به فلوریان حضوری پرجاذبه میبخشد، بیآنکه رازهای او را بهکلی آشکار کند.
لوئیز بلاشر در نقش آن، انرژی و آسیبپذیری متفاوتی به سهگانهٔ شخصیتها میافزاید. جزئیات روزمره، از گفتوگوهای کوتاه تا رفتارهای نامتعارف و گاه ناخوشایند، در ساختن حس واقعیت نقش دارند. فیلم نوجوانان را با شوخیها، رقابتها، بدفهمیها و تصمیمهای خامشان نشان میدهد، نه بهصورت نمادهایی تمیز و ازپیشتعریفشده.
این نزدیکی به تجربهٔ زیسته، گاهی تماشاگر را به یاد دورهای میاندازد که یک اشارهٔ کوچک میتوانست برای روزها ذهن را درگیر کند. در عین حال، فیلم از آرمانیکردن آن دوره پرهیز دارد: بلوغ در اینجا هم زیباست و هم ناراحتکننده، هم سرشار از امکان و هم آکنده از سوءتفاهم. جمعبندی «نیلوفرهای آبی» فیلمی است دربارهٔ میل پیش از آنکه به زبان تبدیل شود؛ دربارهٔ نگاهکردن، خیالبافتن و تلاش برای نزدیکشدن به کسی که هنوز برای خود نیز کاملاً شناختهشده نیست.
« اثر آگاهانه از حلوفصل ساده دوری میکند، ولی این تصمیم برای همه به رضایت عاطفی نمیانجامد. »
جمعبندی
ارزش اثر در ظرافت مشاهده و همدلیاش با آشفتگی نوجوانی است. فضای تابستانی، تصویرهای استخر و بازیهای کمادعا، جهان عاطفی آن را ماندگار میکنند و شنا را به استعارهای مؤثر از هماهنگیِ ظاهری و تلاطم درونی بدل میسازند. در مقابل، ریتم کند و ابهام ممتد میتوانند فرساینده شوند و انتظارِ گرهگشایی روشنتر را بیپاسخ بگذارند.
پایان نیز ممکن است برای مخاطبی که در پی پاداش روایی یا نتیجهای قطعی است، رضایتبخش نباشد؛ اما فیلم بیش از آنکه به بستن پروندهٔ شخصیتها علاقه داشته باشد، به ثبتکردنِ لحظهای از زندگی آنان میاندیشد. حاصل، اثری کوچکمقیاس اما دقیق است که نه همهٔ پرسشهایش را پاسخ میدهد و نه میخواهد چنین کند؛ در عوض، حس خام و لرزانِ نخستین کشش را با صداقتی کمیاب در ذهن باقی میگذارد.
« ارزش اثر در ظرافت مشاهده و همدلیاش با آشفتگی نوجوانی است. »
ثبت دیدگاه