نقد و بررسی
نقد Vengeance | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا، اجرایی نامتعارف «Vengeance» ساختهٔ Johnnie To، در ظاهر بر یکی از الگوهای دیرپای سینمای جنایی بنا شده است: مردی که عزیزانش را از دست داده، به جستوجوی عاملان جنایت میرود و انتقام را به مأموریت زندگی خود بدل میکند. Francis Costello، آشپزی فرانسوی، پس از حملهای خونین به خانوادهٔ دخترش در ماکائو، برای یافتن قاتلان به سه آدمکش محلی تکیه میکند.
اما فیلم صرفاً در پی آن نیست که این مسیر را به زنجیرهای از تعقیب و تیراندازی تبدیل کند؛ پرسش محوریاش این است که انتقام چه چیزی را در انسان زنده نگه میدارد و چه چیزهایی را از میان میبرد. فیلم محصول مشترک هنگکنگ و فرانسه است و Johnny Hallyday، Anthony Wong، Lam Suet و Gordon Lam در آن بازی میکنند؛ ترکیب فرهنگیای که بخشی از هویت ویژهٔ اثر را میسازد.
ضربهٔ آغازین و نیروی محرک داستان آغاز فیلم بیدرنگ مخاطب را وارد فضایی ناامن و بحرانی میکند. خشونت ناگهانی، تنها وسیلهای برای شوکهکردن نیست؛ نیرویی است که همهچیز را به حرکت درمیآورد و تجربهٔ تماشاگر را به تجربهٔ Costello نزدیک میکند: جهان عادی در چشمبههمزدنی فرو میپاشد و جای خود را به فقدان، خشم و جستوجوی پاسخ میدهد.
« ضربهٔ آغازین و نیروی محرک داستان آغاز فیلم بیدرنگ مخاطب را وارد فضایی ناامن و بحرانی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ورود سریع به بحران، انگیزهٔ شخصیت اصلی را روشن میکند، بیآنکه نیازی به مقدمهچینی طولانی باشد. بااینحال، اهمیت این شروع در وعدهای است که دربارهٔ ادامهٔ فیلم میدهد، نه فقط در شدت تصویرهایش. تماشاگر انتظار دارد با روایتی روبهرو شود که هرچه جلوتر میرود، انتقام را دشوارتر و پرهزینهتر میکند.
فیلم در بخشهایی این انتظار را با تعلیق و طراحی صحنههای درگیری برآورده میسازد؛ اما در بخشهای آرامتر، میان پیشبردن مأموریت و مکث بر حالوهوای شخصیتها، پیوستگی یکدستی ندارد. بنابراین شروع نیرومند، هم نقطهٔ قوت است و هم معیاری که بخشهای کندتر فیلم در برابر آن سنجیده میشوند. جاننی تو و زبان تصویر مهمترین دستاورد «Vengeance» را باید در چگونگی میزانسن و سازماندهی تصویر جستوجو کرد.
Johnnie To بهجای آنکه خشونت را صرفاً با تدوین شتابان و حرکتهای پیدرپی دوربین عرضه کند، اغلب به فضاسازی، فاصله و انتظار اهمیت میدهد. شخصیتها در قاب جایگاه مشخصی دارند؛ محیط اطرافشان فقط پسزمینه نیست، بلکه بخشی از تنش صحنه به شمار میرود. پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، نحوهٔ ایستادن آدمها و فاصلهٔ میانشان میتواند خبر از خطر بدهد.
« همین ورود سریع به بحران، انگیزهٔ شخصیت اصلی را روشن میکند، بیآنکه نیازی به مقدمهچینی طولانی باشد. »
شخصیتها و اجرا
این دقت در تصویر، به فیلم کیفیتی نزدیک به نوآر میبخشد و در کنار آن، حالوهوای وسترن نیز شکل میگیرد: مردانی تنها، قواعد نانوشتهٔ خشونت و رویاروییهایی که بیش از گفتوگو، با نگاه و حرکت معنا پیدا میکنند. ویژگی شاخص کارگردانی تو در این است که صحنههای اکشن را به مجموعهای از نقاط دیداری و ضرباهنگهای سنجیده تبدیل میکند.
فیلمبرداری، نورپردازی و میزانسن در کنار هم، برای برخی لحظهها کیفیتی شاعرانه پدید میآورند؛ بهویژه هنگامی که فضای شبانه و نور ماه به بخشی از کنش بدل میشود. اکشن؛ میان دقت و اغراق درگیریهای مسلحانه از بخشهای بهیادماندنی فیلماند، زیرا هر صحنه هویت بصری نسبتاً مستقلی دارد. صدای تیراندازی، مکثهای پیش از شلیک و واکنش شخصیتها، همگی در ساختن حس خطر سهم دارند.
اکشن فیلم فقط از شدت برخوردها نیرو نمیگیرد؛ کیفیت طراحی و جایگیری شخصیتهاست که به آن شکل میدهد. از همین رو، بعضی رویاروییها بیشتر به رقصی تلخ و مرگبار شباهت دارند تا نمایش معمولیِ برتری یک طرف بر طرف دیگر. اما همین سبکپردازی گاهی به سوی اغراق میرود. حرکتهایی که برای ایجاد جلوهٔ سینمایی طراحی شدهاند، ممکن است باورپذیری واقعگرایانهٔ صحنه را کاهش دهند.
« صدای تیراندازی، مکثهای پیش از شلیک و واکنش شخصیتها، همگی در ساختن حس خطر سهم دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله میان واقعنمایی و نمایشپردازی لزوماً عیب مطلق نیست؛ فیلم آشکارا در پی بازآفرینی دقیق یک واقعیت مستند نیست. مسئله زمانی پدید میآید که اغراق، از منطق درونی صحنه جلو بزند و ضربهٔ عاطفی آن را کمرنگ کند. در بهترین لحظات، سبک تصویری تو خشونت را به تجربهای ماندگار بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، تماشاگر بیش از آنکه خطر را احساس کند، متوجه طراحی نمایشی آن میشود.
گروه بازیگران و تفاوت حضورها Johnny Hallyday در نقش Costello حضوری متفاوت با بازیگران آشنای سینمای جنایی هنگکنگ دارد. چهره و طرز بازی او به شخصیت اصلی نوعی بیگانگی میبخشد: مردی که در محیطی ناآشنا قدم میگذارد و تلاش میکند خود را با قواعد آن وفق دهد. این ویژگی میتواند به جذابیت شخصیت کمک کند، زیرا Costello را از قهرمانان متعارف و کاملاً مسلط بر موقعیت جدا میکند؛ در عین حال، بازی او گاه خشک و کمانعطاف به نظر میرسد و پیوند عاطفی مخاطب با شخصیت را محدود میسازد.
در سوی دیگر، بازیگران هنگکنگی با فضای فیلم راحتترند. Anthony Wong به شخصیت خود وقار و انرژی میبخشد و بدون آنکه هر لحظه را به نمایش پرتحرکی تبدیل کند، حضوری محکم و قابلتوجه دارد. Lam Suet و Gordon Lam نیز ترکیب سه آدمکش را از یکنواختی بیرون میآورند؛ تفاوت رفتار و واکنشهایشان به گروه نوعی رفاقتِ محتاطانه میدهد.
« مسئله زمانی پدید میآید که اغراق، از منطق درونی صحنه جلو بزند و ضربهٔ عاطفی آن را کمرنگ کند. »
قوتها و کاستیها
حضور Simon Yam نیز به فضای تهدیدآمیز قصه کمک میکند. این مجموعه بازیها، بهویژه در صحنههایی که گروه در کنار یکدیگر قرار میگیرد، از عناصر انسانی فیلم است؛ چیزی که در میان سکوتها و خشونتها به داستان گرما میدهد. لحن و ریتم؛ تعادل دشوار فیلم در ساختن لحن، میان چند قطب حرکت میکند: سوگ و جدیت، طنز خشک، رفاقت میان آدمکشها و خشونتی که گاه جلوهای تقریباً نمایشی پیدا میکند.
این آمیزه بخشی از جذابیت «Vengeance» است، زیرا جهانش را از تیرگی یکنواخت نجات میدهد. حضور لحظههای سبکتر در کنار خطر، میتواند آدمکشها را از چهرههایی تکبعدی بیرون آورد و رابطهٔ میانشان را باورپذیرتر کند. بااینهمه، این جابهجاییها همیشه به تعادل نمیرسند. بعضی صحنهها چنان جدی و اندوهبارند که هرگونه شوخیِ بعدی فاصلهای محسوس ایجاد میکند؛ در جاهایی نیز طنز سرد، روشن نمیسازد که فیلم قصد دارد خشونت را نقد کند، از آن فاصله بگیرد یا صرفاً از موقعیتی کمیک بهره ببرد.
ریتم هم از همین نوسان آسیب میبیند. فیلم پس از شروعی پرقدرت، گاه در بخشهای میانی مکثهایی طولانی دارد که فضای تأملی میسازند، اما همواره به عمق بیشتر نمیانجامند. نتیجه، اثری است که در لحظات اکشن فشرده و حسابشده به نظر میرسد، ولی میان این لحظات ممکن است کند و کشدار شود. جمعبندی «Vengeance» بیش از آنکه با تازگی طرح انتقام خود شناخته شود، با شیوهٔ روایت تصویریاش در ذهن میماند.
« حضور Simon Yam نیز به فضای تهدیدآمیز قصه کمک میکند. »
جمعبندی
جاننی تو از نور، سکوت، فاصله و حرکت برای ساختن تعلیق بهره میگیرد و برخی درگیریها را به صحنههایی با کیفیت بصری چشمگیر تبدیل میکند. بازی Anthony Wong و هماهنگی سه آدمکش نیز به فیلم نیرویی جمعی میبخشد؛ در حالی که حضور متفاوت Johnny Hallyday، هرچند در همهٔ لحظات یکسان اثرگذار نیست، به قهرمان داستان حالوهوایی بیگانه و رازآلود میدهد.
در مقابل، نوسان لحن، افتوخیز ریتم و اغراق در بعضی صحنهها مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه منسجم باشند. فرجام روایت نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نتیجهای قاطعتر یا رضایتبخشتر دارند، ناامیدکننده جلوه کند؛ بیآنکه این ارزیابی نیازی به افشای جزئیات داستان داشته باشد.
با وجود این کاستیها، فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که اکشن میتواند با سکوت و ترکیببندی تصویر همانقدر سخن بگوید که با شلیک. حاصل، تریلری جناییِ شیک و تلخ است که بیش از پاسخهای داستانی، به خاطر فضای وسترنی و صحنههای خوشساختش ارزش تماشا دارد.
ثبت دیدگاه