نقد و بررسی
نقد Special | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتی که از نو ساخته میشود «Special» کمدیدرامی کوتاهنَفَس درباره رایان هیز، مردی جوان، همجنسگرا و مبتلا به نوع خفیفی از فلج مغزی است؛ شخصیتی که میخواهد از حصارِ تصویری که دیگران از او ساختهاند بیرون بیاید و زندگی را نه از جایگاه «فردی که باید مراقبش بود»، بلکه بهعنوان انسانی مستقل تجربه کند.
تصمیم او برای پنهان کردن وضعیتش و معرفی آن بهعنوان پیامد یک تصادف، نقطه آغاز این مسیر است: تلاشی پرتناقض برای بهدستآوردن آزادی، که هم به او امکان تجربهکردن میدهد و هم فاصلهاش را با پذیرش خویشتن آشکار میکند. سریال از همان ابتدا میفهماند که مسئله فقط یک دروغ یا یک تصمیم شخصی نیست.
رایان میخواهد در محیط کار، دوستی و رابطه عاطفی همانقدر معمولی و پذیرفتهشده باشد که خودش آرزو دارد؛ اما تعریف «معمولی بودن» همواره از بیرون به او تحمیل شده است. کشاکش میان پنهانکاری و آشکارشدن، بهجای آنکه به پندی مستقیم درباره خودپذیری تبدیل شود، در رفتارهای کوچک و گاه مضحک شخصیت نمایان میشود.
معلولیت، از تجربه روزمره تا هویت نقطه قوت برجسته «Special» در شیوه بازنمایی معلولیت است. فلج مغزی در اینجا نه وسیلهای برای ترحمبرانگیختن است و نه بهانهای برای ساختن قهرمانی آرمانی که همیشه با شجاعت و لبخند از موانع عبور میکند. دشواریهای جسمی در جزئیات روزمره حضور دارند: در حرکت، معاشرت، استقلال و موقعیتهایی که برای دیگران ساده به نظر میرسند.
« سریال از همان ابتدا میفهماند که مسئله فقط یک دروغ یا یک تصمیم شخصی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین حضور ملموس باعث میشود معلولیت بخشی از زندگی رایان باشد، نه تمام تعریف او. اهمیت دیگر این بازنمایی در آن است که سریال میان تجربه معلولیت و میل، شوخطبعی، خودخواهی و خطاهای انسانی فاصله نمیاندازد. رایان گاه تصمیمهای ناپخته میگیرد، گاه رفتار ناخوشایندی دارد و گاه میکوشد از مواجهه با حقیقت فرار کند.
این ویژگیها نه نقصی در تصویر شخصیت، بلکه بخشی از ارزش آناند: او سزاوار دیدهشدن است، بیآنکه لازم باشد همواره الهامبخش یا اخلاقاً بیعیب باشد. سریال همچنین پیوند میان معلولیت و هویت جنسی را جدی میگیرد و نشان میدهد که میل و رابطه عاطفی، بخشهایی طبیعی از زندگی فرد دارای معلولیتاند؛ حوزههایی که در روایتهای رایج اغلب نادیده گرفته میشوند.
رایان؛ کاریزما در کنار脆弱ی بازی رایان اوکانل ستون اصلی سریال است. حضور او ترکیبی از جسارت، تردید و طنزی خشک دارد که شخصیت را از تبدیلشدن به نمونهای نمادین نجات میدهد. رایان میتواند در یک لحظه خندهدار و خودآگاه باشد و لحظهای بعد با ناامنیها و نیازهای عاطفیاش تنها بماند. این جابهجایی، بهویژه چون روایت به تجربه زیسته بازیگر و خالق سریال نزدیک است، حسی از صداقت به اجرا میبخشد؛ نه از آن نوع صداقتی که هر صحنه را مستندوار کند، بلکه صداقتی که اجازه میدهد شخصیت واقعاً متناقض باشد.
بازیگران پیرامون او نیز به جهان قصه جان میدهند. جسیکا هچت در نقش کارن، مادر رایان، رابطهای پرمهر و در عین حال پیچیده را شکل میدهد: مراقبت او از فرزندش گاه به حمایت و گاه به محدودکردن استقلال او بدل میشود. پونام پاتل نیز در نقش کیم، دوستی گرم و پرجنبوجوش را به سریال میآورد. حضور این شخصیتها کمک میکند داستان از تکگویی درباره رایان فراتر برود و نشان دهد آدمهای نزدیک او نیز دغدغهها، ترسها و کمبودهای خود را دارند.
« همین حضور ملموس باعث میشود معلولیت بخشی از زندگی رایان باشد، نه تمام تعریف او. »
شخصیتها و اجرا
دوستی و طنز؛ سبکی که عمق را پنهان نمیکند رفاقت رایان و کیم از دلنشینترین بخشهای سریال است. گفتوگوهای آنها بهسبب شوخیهای بیتکلف و واکنشهای سریع، ریتمی زنده به روایت میدهد؛ اما کارکرد این رابطه به خنداندن محدود نمیماند. کیم میتواند رایان را تشویق کند، با او صریح باشد و گاهی نیز از رفتارهایش برنجد.
در مقابل، رایان هم صرفاً دریافتکننده حمایت نیست و در شکلدادن به این دوستی سهم دارد. همین رفتوبرگشت، رابطه را باورپذیرتر از دوستیهایی میکند که فقط برای تأیید قهرمان نوشته شدهاند. طنز سریال نیز از فاصله میان آرمانهای بزرگ و آشفتگیهای کوچک زندگی نیرو میگیرد. شخصیتها ممکن است درباره استقلال یا اعتمادبهنفس حرف بزنند، اما در عمل با موقعیتهایی دستوپنجه نرم کنند که خندهدار، ناخوشایند یا حتی شرمآورند.
این شوخیها معمولاً شخصیتها را به هدف تحقیر تبدیل نمیکنند؛ بیشتر از برخورد میان خواستههایشان و واقعیتهای پیشبینیناپذیر زندگی پدید میآیند. با این همه، همه شوخیها به یک اندازه ظریف نیستند و برخی لحظهها بیش از آنکه به عمق درام کمک کنند، صرفاً برای ایجاد خنده در صحنه جا داده شدهاند.
خانواده و استقلال؛ مراقبتِ دوپهلو رابطه رایان با مادرش یکی از محورهای عاطفی مهم مجموعه است. کارن از سر علاقه و نگرانی میکوشد مراقب پسرش باشد، اما مراقبتِ مداوم میتواند به مانعی در مسیر استقلال او تبدیل شود. در سوی دیگر، استقلالخواهی رایان نیز همیشه پخته یا مسئولانه نیست. سریال بهجای آنکه یکی از این دو را کاملاً برحق نشان دهد، تضاد میان نیاز به حمایت و میل به رهایی را در رابطهای خانوادگی و ملموس دنبال میکند.
« دوستی و طنز؛ سبکی که عمق را پنهان نمیکند رفاقت رایان و کیم از دلنشینترین بخشهای سریال است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه از نقاط قوت درام است، زیرا مسئله را به دوگانه ساده «مادر کنترلگر» و «فرزند مظلوم» تقلیل نمیدهد. هر دو شخصیت در پی آناند که جایگاه تازهای برای خود پیدا کنند؛ رایان میخواهد بزرگسال مستقلی باشد و کارن نیز به زندگی و خواستههای شخصی خودش نیاز دارد. گاهی این خطوط داستانی در زمان محدود سریال شتاب میگیرند و تغییر احساسات یا تصمیمها زودتر از حد انتظار رخ میدهد، اما هسته رابطه همچنان قابلدرک و اثرگذار باقی میماند.
ریتم و ساختار؛ فشردگیِ مفید و زیانبار کوتاهی قسمتها امتیازی دوگانه است. از یک سو، «Special» بهسرعت وارد موقعیتهای اصلی میشود و از پرگویی پرهیز میکند؛ تماشای چند قسمت پیاپی نیز آسان است و شوخیها و لحظههای عاطفی فاصله زیادی از یکدیگر نمیگیرند. از سوی دیگر، همین فشردگی گاهی اجازه نمیدهد پیامد یک انتخاب یا دگرگونی شخصیتی بهاندازه کافی در داستان جا باز کند.
برخی رابطهها و کشمکشها چنان زود از مرحلهای به مرحله دیگر میروند که تماشاگر ممکن است فرصت کافی برای همراهشدن با تغییر را نیابد. در بخشهایی نیز ریتم کند میشود؛ بهخصوص وقتی موقعیتها پیش از آنکه به کشف تازهای برسند، بیش از اندازه ادامه مییابند. این نوسان میتواند برای مخاطبی که انتظار روایتی پرحادثه دارد خستهکننده باشد.
بااینحال، سریال گاهی عمداً از شتاب فاصله میگیرد تا بر سکوت، تردید یا دشواری یک برخورد روزمره مکث کند. مسئله این است که این مکثها همیشه به یک اندازه ثمربخش نیستند: گاهی عمق میسازند و گاهی تنها از انرژی روایت میکاهند. شخصیتهای ناقص و جهانِ انسانی یکی از انتخابهای قابلتوجه سریال، پرهیز از خوشایندکردن همه شخصیتهاست.
« این نگاه از نقاط قوت درام است، زیرا مسئله را به دوگانه ساده «مادر کنترلگر» و «فرزند مظلوم» تقلیل نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
رایان و اطرافیانش گاهی خودخواه، بیملاحظه یا آزاردهندهاند؛ همین خصایص ممکن است تماشاگر را از آنها دور کند، اما در عین حال مانع میشود مجموعه به تصویری بیش از حد تمیز و دلپذیر از زندگی بدل شود. آدمها معمولاً در لحظههای دشوار، بهترین نسخه خود نیستند؛ «Special» نیز این واقعیت را بیآنکه به تلخی محض پناه ببرد، میپذیرد.
البته این واقعگرایی همیشه به نتیجه دراماتیک کامل نمیرسد. بعضی رفتارها چنان ناگهانی یا تند به نظر میرسند که اثرشان بیش از آنکه شخصیتپردازانه باشد، برای پیشبردن موقعیت استفاده شده است. با وجود این، نقصهای شخصیتها بخشی از جذابیت اثرند: آنها نمیخواهند به قهرمانان نمونه تبدیل شوند و همین به لحظههای صمیمی و تلخ سریال وزن بیشتری میبخشد.
جمعبندی «Special» اثری جمعوجور، شوخطبع و گاه اندوهگین است که با محور قراردادن رایان، به تجربهای کمتر دیدهشده از معلولیت، میل، دوستی و استقلال میپردازد. بازی کاریزماتیک رایان اوکانل، پیوند گرم او با کیم و رابطه پیچیدهاش با مادرش، به مجموعه نیروی انسانی میبخشد؛ در مقابل، ریتم نامنظم و شتاب برخی تحولها از انسجام آن میکاهد.
مهمتر از همه، سریال اصرار ندارد شخصیت اصلیاش را بینقص یا همیشه الهامبخش نشان دهد. رایان میتواند دوستداشتنی باشد، اشتباه کند و دیگران را برنجاند؛ درست به همین دلیل، داستانش از یک پیام ساده درباره غلبه بر دشواریها فراتر میرود و به روایتی صمیمی درباره حقِ زندگیکردن با همه پیچیدگیهای خویش تبدیل میشود.
« البته این واقعگرایی همیشه به نتیجه دراماتیک کامل نمیرسد. »
ثبت دیدگاه