نقد و بررسی
نقد Mistress America | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزندگیِ یک بیقراری شهری «Mistress America» کمدیای است دربارهٔ آدمهایی که برای فرار از تنهایی، بیهدفی و حسِ جا ماندن از زندگی، مدام به حرکت درمیآیند؛ گویی اگر پیوسته حرف بزنند، برنامهای تازه بچینند یا به ماجرایی نامنتظر تن بدهند، ناچار نخواهند شد لحظهای با خلأ درونی خود روبهرو شوند.
فیلم به کارگردانی Noah Baumbach و با فیلمنامهٔ مشترک او و Greta Gerwig، از برخورد دو شخصیت با خلقوخو و تجربهٔ زیستی متفاوت نیرو میگیرد: Tracy، دانشجوی سال اولی که هنوز در نیویورک جای خود را پیدا نکرده، و Brooke، خواهر ناتنی آیندهاش که شهریه از شور و هیاهو و نقشههای بزرگ است. آشنایی این دو، بهجای آنکه به قصهای ساده دربارهٔ یافتن یک الگوی زندگی بدل شود، زمینهای فراهم میکند تا فیلم با طنز، شیفتگی و تردید به رؤیاهای شخصی و چهرههایی که از خود میسازیم نگاه کند.
دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن Tracy در آغاز بیشتر ناظر است تا بازیگر؛ دختری حساس و تنها که محیط دانشگاه با وعدهٔ دوستی و تجربههای تازهاش، آنطور که تصور میکرده، پذیرایش نشده است. او در جستوجوی رابطهای انسانی به Brooke نزدیک میشود؛ زنی پرجنبوجوش که ظاهراً برای هر مسئله پاسخی، برای هر روز نقشهای و برای هر آشنایی داستانی دارد.
اما این شور، در کنار جذابیتش، مرز باریکی با بیثباتی و خودفریبی دارد. تقابل این دو، تنها تقابل سکوت و پرحرفی نیست. Tracy میکوشد از زندگی فاصله بگیرد تا آن را بفهمد؛ Brooke با شتاب به دل زندگی میزند، بیآنکه همیشه فرصت کند به پیامدهای تصمیمهایش بیندیشد. همین تفاوت، رابطهشان را از الگوی معمولِ شاگرد و استاد دور میکند.
« اما این شور، در کنار جذابیتش، مرز باریکی با بیثباتی و خودفریبی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Tracy مجذوب Brooke است، اما این شیفتگی بیطرفانه نیست: او در حال مشاهده و ارزیابی زنی است که شاید بیش از آنکه راهنمایش باشد، موضوعی برای نوشتن و فهمیدن باشد. فیلم با همین دوگانگی، پرسشی ظریف طرح میکند: آیا میتوان کسی را دوست داشت و همزمان او را به مادهٔ خامِ داستان خود تبدیل کرد؟
بازیها و شیمی میان بازیگران Greta Gerwig نقش Brooke را با انرژیای اجرا میکند که هم میتواند مسحورکننده باشد و هم خستهکننده. گفتار تند، تغییرهای ناگهانیِ لحن و اطمینان ظاهریاش، شخصیت را همچون نیرویی میسازد که جمع را به حرکت درمیآورد. بااینحال، بازی او تنها متکی بر شلوغی و جذابیت نیست؛ زیر این ظاهرِ پرزرقوبرق، ناامنی و نیاز به تأیید نیز پیداست.
گاهی آنچه در نگاه نخست نوعی اعتمادبهنفس جلوه میکند، بیشتر تلاشی برای پنهانکردن ترس از بیاهمیتشدن است. Lola Kirke در نقش Tracy نقطهٔ مقابل مناسبی برای این انرژی فراهم میکند. بازی او خویشتندارتر است و به شخصیت اجازه میدهد بیشتر با نگاه و مکث واکنش نشان دهد تا با سخنرانیهای طولانی.
همین تفاوت به رابطهٔ دو زن جان میبخشد: یکی میدان را با کلام و حضورش پُر میکند و دیگری، در سکوت، مشغول جذبکردن و سنجیدن آن است. شیمی میان آنها دلنشین و باورپذیر است، زیرا فیلم رابطهشان را نه بر پایهٔ هماهنگی کامل، بلکه بر کشش و اصطکاک بنا میکند. این پیوند گاهی دوستانه، گاهی رقابتی و گاهی بهطرزی ناخوشایند یکطرفه به نظر میرسد؛ و همین ناپایداری، آن را انسانیتر میکند.
« گاهی آنچه در نگاه نخست نوعی اعتمادبهنفس جلوه میکند، بیشتر تلاشی برای پنهانکردن ترس از بیاهمیتشدن است. »
شخصیتها و اجرا
دیالوگ؛ موتور کمدی و سرچشمهٔ تصنع بخش بزرگی از لذت فیلم از فیلمنامه و دیالوگهایش میآید. جملهها تند، بازیگوش و سرشار از اعتمادبهنفسی هستند که گاه خودِ موضوع شوخی میشود. شخصیتها فقط برای رساندن اطلاعات حرف نمیزنند؛ با حرفزدن، جایگاهشان را در جمع میسازند، شکستهایشان را میپوشانند و تصویری مطلوب از خود به دیگران عرضه میکنند.
طنز از شکاف میان این تصویر و واقعیت میجوشد: آدمهایی که خود را صاحب ایدههای بزرگ میدانند، در عمل ممکن است گرفتار تناقضها و تصمیمهای سست باشند. اما همین ویژگی، مهمترین خطر فیلم نیز هست. دیالوگها گاهی چنان صیقلخورده، سریع و آگاهانه بامزهاند که کمتر به گفتوگوی روزمره شباهت پیدا میکنند.
برخی لحظهها چنین به نظر میرسند که شخصیتها بیش از آنکه با یکدیگر حرف بزنند، در حال اجرای متنی هستند که برای شنوندهای فرضی طراحی شده است. اگر تماشاگر با این زبانِ نمایشی و پرشتاب همراه نشود، هوشمندیِ ادعاییِ فیلم ممکن است به خودنمایی بدل شود. بهویژه هنگامی که چند شخصیت پشت سر هم در رقابت برای گفتنِ جملهای درخشان قرار میگیرند، طبیعیبودنِ موقعیت اندکی عقب مینشیند.
نیویورک؛ پسزمینهای متناسب با آشفتگی نیویورک در فیلم صرفاً نشانی جغرافیایی نیست؛ با ریتم تند و فضای اجتماعیاش، مکملِ بیقراری شخصیتهاست. خیابانها، خانهها، کافهها و دیدارهای ناگهانی، تصویری از شهری میسازند که در آن هرکس میکوشد زندگی خود را به پروژهای تازه تبدیل کند. Brooke در این محیط بهظاهر از همیشه زندهتر است: شهری که از آدمها میخواهد مدام در حرکت باشند، برای او هم صحنهٔ نمایش است و هم پناهگاه.
« دیالوگ؛ موتور کمدی و سرچشمهٔ تصنع بخش بزرگی از لذت فیلم از فیلمنامه و دیالوگهایش میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همان محیط پرجنبوجوش میتواند تنهایی را نیز تشدید کند؛ زیرا شلوغیِ اطراف الزاماً به معنای صمیمیت نیست. فیلم از انرژی شهر برای ایجاد طنزی شیرین بهره میبرد، بیآنکه نیویورک را بیقیدوشرط ستایش کند. اینجا شهری است پر از امکان، اما امکان بهتنهایی تضمینکنندهٔ کامیابی نیست. شخصیتها میتوانند در دلِ فرصتهای فراوان نیز سردرگم بمانند و شکستهایشان را زیر لایهای از جاهطلبی و شوخطبعی پنهان کنند.
از این حیث، حالوهوای شهری نه تزئینی، بلکه بخشی از مضمون فیلم است: همهچیز در حال آغازشدن به نظر میرسد، ولی هیچچیز لزوماً به سرانجامی روشن نمیرسد. ریتم و ساختار؛ میان جنبوجوش و پراکندگی نیمهٔ نخست فیلم از حرکت و برخوردهای پیاپی نیرو میگیرد. آشنایی Tracy و Brooke بهسرعت شکل میگیرد و رابطهٔ آنها، شخصیت کمحرفتر را به فضاهای اجتماعی و ماجراهایی میکشاند که پیشتر از آنها فاصله داشته است.
این شتاب با جهان Brooke سازگار است؛ او بهندرت فرصت میدهد اتفاقی بیهیاهو رخ دهد. بااینحال، پیروی فیلم از این ریتم گاهی به پراکندگی میانجامد. بعضی موقعیتها بیشتر همچون ایستگاههایی برای گفتوگو و شوخی عمل میکنند تا اجزایی ضروری از یک مسیر داستانی پیوسته. در بخشهایی، رخدادها آنقدر بهسرعت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند که میتوان حس کرد فیلم بیش از آنکه روایتی یکپارچه باشد، مجموعهای از برخوردهای بامزه و نامعمول است.
بعضی پیچوخمها نیز از نظر واقعگرایی چندان محکم نیستند؛ گویی داستان برای رسیدن به صحنهای پرتحرک یا جمعی، انعطاف منطق روزمره را میپذیرد. این انتخاب ممکن است برای دوستداران کمدیهای نامتعارف خوشایند باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار پیوند علّیِ منسجمتری دارند، فاصله ایجاد میکند.
« اما همان محیط پرجنبوجوش میتواند تنهایی را نیز تشدید کند؛ زیرا شلوغیِ اطراف الزاماً به معنای صمیمیت نیست. »
قوتها و کاستیها
گاهی اثر حالوهوای یک قسمت بلند از سریالی دربارهٔ آدمهای شهری را پیدا میکند؛ بااینحال، همین حالتِ اپیزودیک به فیلم فرصت میدهد شخصیتهایش را در موقعیتهای گوناگون بسنجد. طنز، آسیبپذیری و نگاه به رؤیا در زیر لایهٔ شوخی، فیلم به مسئلهای جدیتر میپردازد: فاصلهٔ میان آنچه آدمها دربارهٔ خود میگویند و آنچه واقعاً از عهدهاش برمیآیند.
Brooke خود را با آیندهای پُر از طرحها و امکانها تعریف میکند. Tracy، در سوی دیگر، با نگاه نویسندهوارش میکوشد از تجربهها معنایی استخراج کند و برای زندگیای که هنوز در آن جا نیفتاده، شکل و روایت بیابد. هر دو، به شیوهای متفاوت، در پی آناند که از بیاهمیتی بگریزند. فیلم در برخورد با این میل، نه کاملاً بدبین است و نه سادهدلانه امیدوار.
رؤیاپردازی را بهخودیخود مسخره نمیکند؛ آنچه دستمایهٔ طنز قرار میگیرد، گاه ناتوانی شخصیتها در دیدن محدودیتهای خود و پیامدهای تصمیمهایشان است. بااینهمه، خندهها همیشه بیدرد نیستند. در برخی لحظهها، زیر شوخی و پرگویی، اندوهی آرام به چشم میآید: ترس از آنکه فرصتها از دست بروند، اینکه دیگران از آدم جلو بزنند، یا اینکه تصویری که از خود ساختهایم با واقعیت سازگار نباشد.
این رگهٔ عاطفی کمک میکند فیلم فقط نمایشِ دیالوگهای پرسرعت باقی نماند. جمعبندی «Mistress America» فیلمی سرزنده، گفتوگومحور و آگاهانه نامتعارف است که نیروی اصلیاش را از بازی Greta Gerwig و Lola Kirke، شیمی میان دو شخصیت محوری و فیلمنامهای خلاق میگیرد. نیویورکِ پرجنبوجوش، طنز موقعیتها و لحظههای آسیبپذیر، جهانی میسازند که هم خندهدار است و هم گاه تلخ.
« Brooke خود را با آیندهای پُر از طرحها و امکانها تعریف میکند. »
جمعبندی
در مقابل، گفتوگوهای بیشازحد صیقلی، موقعیتهای کمباور و ساختار پراکنده ممکن است حس تصنع یا کشآمدن ایجاد کنند و همهٔ تماشاگران را با خود همراه نسازند. بااینحال، فیلم در ترسیم جذابیت و فرسودگیِ همزمانِ آدمهای پرادعا و تنها موفق است. اثر بیش از آنکه قصهای کاملاً منسجم دربارهٔ یافتن مسیر زندگی باشد، پرسهای پرانرژی در ذهن و شهرِ کسانی است که هنوز نمیدانند به کجا میروند، اما نمیتوانند از حرکت بازبمانند.
« بااینحال، فیلم در ترسیم جذابیت و فرسودگیِ همزمانِ آدمهای پرادعا و تنها موفق است. »
ثبت دیدگاه