نقد و بررسی
نقد ما در زمان زندگی میکنیم 2024 (We Live in Time) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در برابر زمان «We Live in Time» در ظاهر داستان آشنایی و زندگی مشترک دو انسان است: آلموت، زنی تازهطلاقگرفته و آشپزی بلندپرواز، و توبیاس، مردی که مسیر زندگیاش با دیداری نامتعارف به مسیر او گره میخورد. اما فیلم جان کراولی بیش از آنکه دربارهی چگونگی شکلگیری یک عشق باشد، دربارهی زیستن درون آن است؛ دربارهی روزهایی که با اتفاقی بزرگ تعریف میشوند و لحظههای کوچکتری که، بیآنکه در ابتدا اهمیتشان را بدانیم، خاطرهی یک زندگی را میسازند.
فیلمنامهی نیک پین رابطهی این دو را در پهنهی حدود یک دهه دنبال میکند، بیآنکه به روایت متعارف و خطیِ آشنایی، دلبستگی، بحران و فرجام بسنده کند. همین انتخاب روایی با مضمون اصلی فیلم پیوند دارد: زمان در زندگی واقعی همچون صفی مرتب از صحنهها تجربه نمیشود. خاطرهها گاه از میان سالها عبور میکنند و در پیوندی ناگهانی کنار هم قرار میگیرند؛ یک لحظهی خندهآور به یاد واقعهای تلخ میافتد و تصمیمی مهم، در پرتو تصویری ساده از گذشته معنای تازهای پیدا میکند.
فیلم میکوشد این آشفتگیِ شخصی را به زبان سینما ترجمه کند. حاصل، اثری است که در بهترین لحظههایش عشق را نه یک داستان منظم و ازپیشنوشتهشده، بلکه انباشتِ انتخابها، سازگاریها و خاطرات مشترک نشان میدهد. ساختار غیرخطی؛ حافظهای با ضرباهنگ نامنظم روایت فیلم میان دورههای گوناگون زندگی آلموت و توبیاس حرکت میکند.
تماشاگر از مقطعی به مقطع دیگر میرود و با نشانههایی چون تغییر ظاهر شخصیتها یا وضعیت جسمانی آلموت، زمان صحنهها را تشخیص میدهد. این جابهجاییها قرار است بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشند، حالوهوای یادآوری را بازآفرینی کنند؛ انگار زندگی مشترک از زاویهی چند خاطرهی تعیینکننده مرور میشود، نه از پشت تقویمی که همهچیز را مرتب کرده باشد.
« همین انتخاب روایی با مضمون اصلی فیلم پیوند دارد: زمان در زندگی واقعی همچون صفی مرتب از صحنهها تجربه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه گاهی مؤثر است. تکههای پراکندهی رابطه به یکدیگر پاسخ میدهند و نشان میدهند که معنای یک صحنه چگونه با دانستن آنچه پیش از آن گذشته یا پس از آن رخ خواهد داد تغییر میکند. بااینحال، تدوین همیشه به اندازهی ایدهی مرکزی ظریف نیست. برخی پرشها، بهجای آنکه پیوندی عاطفی بسازند، تمرکز را قطع میکنند و مجال نمیدهند یک دوره از زندگی شخصیتها بهقدر کافی در ذهن جا بیفتد.
فیلم گاه نشانههای زمانی را به تماشاگر واگذار میکند، بیآنکه میان صحنهها پلی بهاندازهی کافی روشن بسازد. در نتیجه، همان ساختاری که میتواند به بازنمایی حافظه کمک کند، گاهی تجربهی تماشای داستان را گسسته و ناموزون میسازد. دو بازیگر و رابطهای باورپذیر بزرگترین سرمایهی فیلم، بازیهای اندرو گارفیلد و فلورنس پیو است.
رابطهی آن دو بر جاذبهای نمایشی و پرزرقوبرق متکی نیست؛ باورپذیریاش بیشتر از توجه به جزئیات روزمره میآید. نگاههایی که مکث میکنند، شوخیهایی که در لحظهای نامناسب راهی برای نفسکشیدن باز میکنند، و اختلافهایی که از تفاوت منش و خواستهها برمیخیزند، به پیوندشان وزن میدهند. تماشاگر با دو شخصیت روبهروست که قرار نیست همواره همدیگر را کامل بفهمند، اما بارها میکوشند در زندگی یکدیگر جا باز کنند.
پیو در نقش آلموت، زنی را میسازد که جاهطلبی حرفهایاش بخشی جداییناپذیر از هویتش است. او صرفاً بهواسطهی رابطهاش با توبیاس تعریف نمیشود؛ خواستهها و تصمیمهای خودش را دارد و در برابر محدودیتهایی که بر زندگیاش سایه میاندازند، واکنشهای پیچیدهای نشان میدهد. گارفیلد نیز توبیاس را از قالب همراهی یکبعدی بیرون میآورد.
« بااینحال، تدوین همیشه به اندازهی ایدهی مرکزی ظریف نیست. »
شخصیتها و اجرا
نگرانی، عشق، سرخوردگی و تلاش او برای فهمیدن آنچه از کنترلش بیرون است، اغلب در تغییرات کوچک چهره و لحن آشکار میشود. شیمی میان دو بازیگر، لحظههای آرام را به اندازهی صحنههای پرتنش مهم میکند. صمیمیت روزمره در برابر ملودرام فیلم از جنس ملودرامی است که عواطفش را پنهان نمیکند، اما تواناییاش در برقراری ارتباط فقط به بحرانها وابسته نیست.
بخش قابل توجهی از تأثیرگذاری آن از موقعیتهای خانگی و معمولی میآید: گفتوگوهای کوتاه، همراهی در کارهای روزانه و شوخیهایی که میان دو نفر معنایی خصوصی پیدا میکنند. این صحنهها یادآوری میکنند که زندگی مشترک، برخلاف آنچه روایتهای عاشقانه گاه القا میکنند، از لحظههای قهرمانانه ساخته نشده است.
عشق در اینجا بیشتر شبیه مراقبت و توجه است؛ چیزی که در کنشهای کوچک دوام میآورد. لحن فیلم نیز میان شیرینی و اندوه رفتوآمد میکند. طنز، تجربهی دشوار را انکار نمیکند و تلخی هم همهی لحظههای شادی را به سایه نمیراند. این تعادل از نقاط قوت فیلم است، زیرا شخصیتها را به نمادهایی برای رنج بدل نمیکند و به آنان اجازه میدهد در میان دشواریها همچنان آدمهایی با شوخیها، عادتها و خواستههای روزمره باشند.
بااینحال، فیلم در برخی مقاطع بهقدری بر اثرگذاری عاطفی تأکید میکند که احساسات از دل موقعیت بیرون نمیآیند، بلکه گویی برای رسیدن به واکنش تماشاگر چیده شدهاند. در این لحظهها، مرز میان تأثر صادقانه و احساساتیگری باریک میشود. بدن، بیماری و انتخابهای دشوار یکی از محورهای مهم داستان، رویارویی با بیماری و محدودیتهای زمان است.
« شیمی میان دو بازیگر، لحظههای آرام را به اندازهی صحنههای پرتنش مهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این موضوع را نه صرفاً بهعنوان مانعی بیرونی برای عشق، بلکه همچون واقعیتی میبیند که تصمیمهای شخصی و مشترک را دگرگون میکند. بیماری بر تصور شخصیتها از آینده، بر امکان برنامهریزی و بر شیوهی مواجههشان با زندگی روزمره اثر میگذارد. پرسش فیلم این نیست که آیا عشق میتواند همهچیز را درمان کند؛ بیشتر میپرسد آدمها در وضعیتی که پاسخ روشنی وجود ندارد، چگونه دربارهی زندگی خود تصمیم میگیرند.
این زاویهی نگاه گاه صادقانه و تأملبرانگیز است، اما استفادهی مکرر از بیماری و فقدان برای افزایش بار عاطفی، خطر فرسودن اثر را به همراه دارد. بعضی صحنهها چنان آشکار به سوی اندوه هدایت میشوند که پیچیدگی تجربهی انسانی جای خود را به فشار ملودراماتیک میدهد. فیلم در بهترین حالت، با نمایش تردید و ناهمزمانی واکنشهای دو شخصیت از سادهسازی پرهیز میکند؛ در ضعیفترین حالت، بحران را به ابزاری برای شدتبخشیدن به احساس بدل میسازد.
همین نوسان سبب میشود که اثر، با وجود بازیهای دقیق، همیشه از دام اغراق احساسی فاصله نگیرد. شخصیتهای فرعی و جهان کوچک زوج اصلی تمرکز فیلم بر آلموت و توبیاس روشن و عمدی است. این تمرکز به رابطهی مرکزی فرصت میدهد که با جزئیات شکل بگیرد، اما بهایش کمعمقماندن برخی شخصیتهای پیرامونی است.
آدمهایی که در زندگی این زوج حضور دارند، گاه بیش از آنکه زندگی و انگیزههای مستقل داشته باشند، نقشی در پیشبرد مسیر اصلی ایفا میکنند. حضور فرزندشان، الا، به زندگی مشترک وجه تازهای میبخشد، اما روایت همچنان بیشتر به تجربهی والدین و تأثیر رویدادها بر رابطهی آن دو بازمیگردد تا به جهان درونی سایر اعضای خانواده.
« بیماری بر تصور شخصیتها از آینده، بر امکان برنامهریزی و بر شیوهی مواجههشان با زندگی روزمره اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت لزوماً نقصی ویرانگر نیست؛ فیلم اساساً قصد ندارد تصویری گسترده از یک خانواده یا اجتماع ارائه کند. بااینهمه، هرچه روایت به لحظههای دشوارتر نزدیک میشود، کمبود فرصت برای شناخت شخصیتهای فرعی محسوستر میگردد. در نتیجه، جهان داستان گاهی کوچکتر از آن به نظر میرسد که پیامدهای عاطفی و عملی بحرانهایش را بهتمامی دربر گیرد.
کارگردانی، فضا و حس زمان جان کراولی فیلم را با رویکردی متکی بر بازیگران و نزدیک به زندگی روزمره پیش میبرد. کارگردانی بیشتر در خدمت حضور شخصیتهاست تا نمایشهای بصری پرادعا؛ دوربین به تغییرات چهره و فاصلهی میان دو نفر توجه میکند و لحظههای آشپزی و خانهداری را به بخشی از بافت عاطفی داستان بدل میسازد.
حرفهی آلموت نیز صرفاً اطلاعاتی دربارهی شخصیت او نیست: آشپزی در فیلم با مهارت، انضباط، خلاقیت و میل به ساختن چیزی ملموس پیوند دارد. این وجه، در کنار زندگی خصوصی او، تصویری از زنی میسازد که آرزوهایش را نمیتوان به یک رابطه یا بحران فروکاست. بااینحال، فضای بصری فیلم بیشتر پشتیبان داستان است تا عنصری که بهتنهایی معنای تازهای بسازد.
قوت اصلی آن در میزانسنهای کوچک و تعاملهای انسانی است، نه در امضای تصویری چشمگیر. موسیقی و تدوین در لحظههای عاطفی نقش پررنگی دارند، اما همانجا نیز گاهی احساس را توضیح میدهند، بهجای آنکه بگذارند سکوت و رفتار شخصیتها بهتنهایی بار صحنه را حمل کند. این انتخاب به فیلم گرمایی دستیافتنی میدهد، هرچند از ظرافت برخی لحظهها میکاهد.
« این محدودیت لزوماً نقصی ویرانگر نیست؛ فیلم اساساً قصد ندارد تصویری گسترده از یک خانواده یا اجتماع ارائه کند. »
جمعبندی
جمعبندی «We Live in Time» عاشقانهای دربارهی پیروزی بیقیدوشرط عشق نیست؛ بیشتر دربارهی ارزش زمانی است که آدمها در کنار هم میگذرانند، حتی وقتی نمیتوانند آینده را مطابق میل خود شکل دهند. بازیهای نیرومند پیو و گارفیلد، رابطهای زنده و ملموس میسازند و روایت غیرخطی، در بهترین لحظهها، شکل پراکندهی خاطره را به ساختار فیلم منتقل میکند.
در سوی دیگر، پرشهای زمانی گاه گیجکنندهاند، شخصیتهای فرعی مجال کافی برای رشد نمییابند و تأکید بر بیماری و فقدان بعضی لحظهها را بیش از اندازه احساساتی میکند. با وجود این نابرابریها، فیلم در یادآوری یک نکتهی ساده و دشوار توفیق دارد: زندگی مشترک فقط مجموعهای از نقاط عطف نیست؛ از حضورهای عادی، عادتهای مشترک و لحظههایی ساخته میشود که شاید هنگام وقوع کوچک به نظر برسند.
اثر در آنچه دربارهی حافظه، صمیمیت و شکنندگی زمان میگوید، صادقانه و تأثیرگذار است؛ هرچند برای رسیدن به این تأثیر، گاه عواطف تماشاگر را بیش از اندازه راهبری میکند.
ثبت دیدگاه