نقد و بررسی
نقد نیمه خوب 2023 (The Good Half) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به اندوه «The Good Half» از موقعیتی آشنا آغاز میشود: رِن ویلند پس از مرگ مادرش به کلیولند بازمیگردد تا در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. اما بازگشت جغرافیایی، در این فیلم، تنها مقدمهای است برای بازگشت به گذشته؛ به رابطههایی که نیمهتمام ماندهاند، به حرفهایی که گفته نشدهاند و به اندوهی که شخصیت اصلی میکوشد با شوخی و فاصلهگرفتن مهارش کند.
فیلم درام خانوادگی را با کمدی تلخ درمیآمیزد و از همان ابتدا روشن میکند که سوگواری نه مسیر مستقیمی دارد و نه واکنشی یکسان برای همه. هر کس در این خانواده به شیوه خود با فقدان روبهرو میشود و همین تفاوت، هم سرچشمه تنش است و هم امکان نزدیکی دوباره. سوگواری در میان زندگی روزمره یکی از امتیازهای فیلم آن است که اندوه را از حالت انتزاعی بیرون میآورد.
مرگ مادر، نه بهانهای برای نمایشهای پرطمطراق و یکسره اشکبار، بلکه نیرویی است که در جزئیات روزمره نفوذ میکند: در دیدارهای خانوادگی، مکالمههای معذب، اختلافنظرها و تلاش برای انجام کارهایی که باید انجام شوند، حتی وقتی هیچکس آمادگی انجامشان را ندارد. در چنین فضایی، سوگ گاه با سکوت بروز میکند، گاه در خشم و گاه در شوخیای که بیش از آنکه خندهدار باشد، سپری دفاعی است.
فیلم بهدرستی از این تصور فاصله میگیرد که برای سوگواری نسخهای واحد وجود دارد. شخصیتها نه در یک زمان و نه با یک زبان عاطفی واحد با فقدان مواجه میشوند. این نگاه، ظرفیت همدلی اثر را بالا میبرد؛ زیرا به تماشاگر اجازه میدهد واکنشهای متناقض را بخشی از تجربه انسانی بداند، نه نشانه بیعاطفگی یا ناسازگاری.
« سوگواری در میان زندگی روزمره یکی از امتیازهای فیلم آن است که اندوه را از حالت انتزاعی بیرون میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه به اندازهای که موضوعش اقتضا میکند در این تفاوتها مکث نمیکند و گاهی از اشاره به یک زخم، بیآنکه عمق آن را بکاود، به موضوع بعدی میرسد. رِن؛ فاصلهگیری بهمثابه سپر رِن شخصیتی است که اندوه را با نوعی سردی ظاهری و شوخیهای گزنده مهار میکند. نیک جوناس این دوگانگی را با ظرافتی خوشایند اجرا میکند: زیر رفتار کنارهگیر و طعنهآمیز رِن، هم خستگی دیده میشود و هم ناتوانی در گفتن چیزی که واقعاً او را آزار میدهد.
اجرای او از آن جنس بازیهایی نیست که با فورانهای عاطفی پیدرپی توجه جلب کنند؛ قوتش بیشتر در مکثها و تغییرات کوچک لحن است، در لحظههایی که شوخی کمی بیش از اندازه تند میشود یا سکوتی کوتاه جای پاسخ را میگیرد. این انتخاب، شخصیت را برای بخش بزرگی از فیلم باورپذیر میکند. رِن نه قهرمانی آماده برای آشتی و دگرگونی است و نه صرفاً آدمی بدخلق که باید اصلاح شود.
او کسی است که هنوز راه امنی برای نزدیکشدن به دیگران پیدا نکرده و در نتیجه، گاه همان رفتاری را پیش میگیرد که فاصله را بیشتر میکند. ضعف فیلم در این است که بعضی از لایههای این شخصیت را با توضیح مستقیم آشکار میسازد. بهجای آنکه همهچیز از رفتار، نگاه و رابطهها فهمیده شود، گاه دیالوگها معنای صحنه را دوباره بیان میکنند؛ گویی فیلم به استنباط تماشاگر اعتماد کامل ندارد.
خانواده؛ تفاوتهایی که زیر یک سقف جمع میشوند رابطه رِن با خواهرش، لی، یکی از محورهای عاطفی فیلم است. بازگشت او به خانه، تنها مواجهه با خاطره مادر نیست؛ روبهروشدن با خواهر و پدر و ناپدری نیز هست، کسانی که هرکدام بخشی متفاوت از تاریخ خانواده را با خود حمل میکنند. بریتنی اسنو در نقش لی حضوری گرم و دقیق دارد و به شخصیتش ترکیبی از آسیبپذیری، دلخوری و استواری میبخشد.
« رِن؛ فاصلهگیری بهمثابه سپر رِن شخصیتی است که اندوه را با نوعی سردی ظاهری و شوخیهای گزنده مهار میکند. »
شخصیتها و اجرا
او بهخوبی حس کسی را منتقل میکند که در روابط خانوادگی گاه در حاشیه مانده، اما همچنان پیوندهایش را جدی میگیرد. بازی گروهی فیلم در بهترین لحظهها اجازه میدهد تنشها از تفاوت شخصیتها بجوشند، نه فقط از اطلاعاتی که باید برای پیشبرد قصه گفته شود. بااینحال، گذشته مشترک این آدمها همیشه به اندازه کافی ملموس نیست.
میتوان احساس کرد که میانشان تاریخچهای پیچیده وجود دارد، اما فیلم در برخی نقاط بهجای آنکه این تاریخ را از خلال رفتار و خاطرههای مشخص بسازد، آن را توضیح میدهد یا تنها نشانهای از آن به دست میدهد. نتیجه، رابطههایی است که گاه بیش از آنکه زیسته به نظر برسند، حامل موضوع و پیاماند.
طنز در کنار بغض «The Good Half» میخواهد خنده و غم را نه در دو بخش جداگانه، بلکه در کنار هم نگه دارد. این تصمیم با موضوع فیلم تناسب دارد: در خانوادهها، لحظههای مضحک و دردناک اغلب با فاصلهای کوتاه از راه میرسند و حتی ممکن است یک شوخی، راهی برای ادامهدادن باشد. فیلم در چند موقعیت از این تضاد بهره میبرد و بهجای تحمیل اندوهی یکدست، به شخصیتها اجازه میدهد بخندند، طعنه بزنند و بعد ناگهان با سنگینی فقدان روبهرو شوند.
اما هماهنگی این دو لحن همیشه حفظ نمیشود. گاهی طنز بهخوبی از منش شخصیتها برمیآید و فضای صحنه را انسانیتر میکند؛ گاهی هم چنان ناگهانی وارد میشود که انگار فیلم برای سبککردن فضا، دکمهای را فشرده است. در سوی مقابل، بعضی لحظههای عاطفی نیز بیش از آنکه از دل موقعیت رشد کنند، با تأکید کلامی به سوی تماشاگر هدایت میشوند.
« بااینحال، گذشته مشترک این آدمها همیشه به اندازه کافی ملموس نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، اثر در بهترین لحظههایش صمیمی و تأثیرگذار است، اما در لحظههای کمرمقتر میان تلخی و شیرینی نوسان میکند، بیآنکه همیشه پلی طبیعی میان آنها بسازد. ریتم و فیلمنامه؛ میان مکث و پرگویی ریتم فیلم تابعی از موقعیت آن است: بازگشت به خانه و مواجهه با خانواده معمولاً با مکثها، رفتوآمدها و گفتوگوهای طولانی همراه است.
برخی از این مکثها به نفع اثر کار میکنند، چون فرصت میدهند سنگینی موقعیت در سکوت بنشیند. اما در بخشهایی، صحنهها طولانیتر از ظرفیت دراماتیک خود ادامه مییابند و گفتوگوها به جای آنکه لایهای تازه بسازند، همان احساس یا تعارض را دوباره صورتبندی میکنند. مشکل اصلی، طولانیبودن دیالوگ بهتنهایی نیست؛ مسئله آن است که گفتوگوها گاه بیش از اندازه توضیح میدهند.
فیلم موضوعاتی چون اندوه، فاصله خانوادگی و تفاوت تجربه اعضای خانواده را بهروشنی پیش میکشد، اما همیشه اجازه نمیدهد تماشاگر از نشانهها به معنا برسد. در نتیجه، برخی سکانسها به جای آنکه مخاطب را در کشف رابطهها شریک کنند، برداشت موردنظر خود را چند بار بیان میکنند. این پرگویی، همراه با کشآمدن بعضی صحنهها، از نیروی عاطفی فیلم میکاهد؛ بهویژه وقتی مضمون از پیش در کنش و فضای صحنه قابل دریافت است.
پیوندهای تازه و حاشیه داستان در کنار روابط خانوادگی، آشنایی رِن با زویی مسیر دیگری برای مواجهه با خود و دیگران فراهم میکند. این رابطه میتوانست دریچهای برای تغییر در شخصیت اصلی باشد، اما حضور آن در ساختار فیلم گاه کمی بیرونی به نظر میرسد؛ گویی قصه میان تمرکز بر خانواده و افزودن یک پیوند تازه مردد است.
« برخی از این مکثها به نفع اثر کار میکنند، چون فرصت میدهند سنگینی موقعیت در سکوت بنشیند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، فیلم از تبدیلکردن این خط به محور غالب پرهیز میکند و بخش مهمی از توجهش را همچنان به سوگ و گرفتاریهای خانوادگی معطوف نگه میدارد. این انتخاب برای اثری که درباره فقدان و بازگشت است، نقطه قوتی به شمار میآید، هرچند پیوند تازه نیز همیشه به اندازه کافی در بافت اصلی قصه ادغام نمیشود.
جمعبندی «The Good Half» فیلمی گرم و نابرابر است: در لحظههایی صمیمانه و اثرگذار، و در لحظههایی دیگر بیش از حد توضیحگو و کمتمرکز. بازی نیک جوناس، بهویژه در نمایش فاصله میان شوخی و آسیبپذیری، و حضور دلنشین بریتنی اسنو به فیلم نیروی انسانی میبخشند. مضمون اصلی آن ــ اینکه آدمهای یک خانواده فقدان مشترک را به شکلهای متفاوت تجربه میکنند ــ ظرفیت عاطفی قابل توجهی دارد و طنز تلخ فیلم گاه بهخوبی از همین تفاوتها بیرون میآید.
در برابر این امتیازها، ریتم ناپایدار، دیالوگهای توضیحی و پیوند نهچندان هموار میان لحظههای کمیک و غمبار، مانع میشوند که اثر تمام ظرفیت خود را به کار گیرد. بااینحال، فیلم میتواند برای تماشاگرانی که به درامهای خانوادگی صمیمی و شخصیتمحور علاقه دارند، تجربهای قابلارتباط باشد؛ اثری که بیش از آنکه پاسخی قطعی درباره سوگواری بدهد، یادآوری میکند هرکس تنها بخشی از یک فقدان را میشناسد و گاهی فهمیدن همین تفاوت، نخستین گام برای نزدیکشدن دوباره است.
ثبت دیدگاه