نقد و بررسی
نقد C'mon C'mon | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ شنیدن «C’mon C’mon» ساختهٔ Mike Mills بیش از آنکه ماجرای سفری جغرافیایی باشد، روایتی است از دشواریِ نزدیکشدن آدمها به یکدیگر؛ بهویژه وقتی میانشان فاصلهٔ سن، تجربه و شیوهٔ فهم جهان ایستاده باشد. جانی، روزنامهنگاری رادیویی، درگیر گفتوگو با کودکان دربارهٔ زندگی و آینده است.
همزمان، رسیدگی به خواهرزادهاش جسی او را وامیدارد از جایگاه شنونده و پرسشگر بیرون بیاید و در رابطهای واقعی، پاسخگو و آسیبپذیر باشد. فیلم در این جابهجایی ظریف، پرسشی ساده اما مهم میکاود: آیا بزرگسالان واقعاً به کودکان گوش میدهند، یا بیشتر در پی آناند که برایشان توضیح بدهند جهان چگونه کار میکند؟
رابطهای که با اطمینان آغاز نمیشود پیوند جانی و جسی از همان ابتدا صمیمیتی آماده و بیدردسر ندارد. هر دو با خلقوخو و نیازهای خود وارد رابطه میشوند؛ جانی آرام، محتاط و تا حدی ناآشنا با مسئولیت مراقبت است، و جسی کودکی پرانرژی، حساس و پرسشگر که احساساتش را همیشه بهآسانی بیان نمیکند.
از همین ناهمواری آغازین است که رابطه باورپذیر میشود. نزدیکی آنها محصول چند لحظهٔ نمایشی یا اعترافهای بزرگ نیست؛ از دل موقعیتهای روزمره، اختلافنظرها، دلنگرانیها و تلاش برای فهمیدن دیگری شکل میگیرد. فیلم بهجای آنکه این رابطه را با شیرینیِ بیوقفه بزک کند، به شکنندگیاش مجال بروز میدهد.
« جانی، روزنامهنگاری رادیویی، درگیر گفتوگو با کودکان دربارهٔ زندگی و آینده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جانی همیشه نمیداند چه واکنشی درست است و جسی نیز همیشه نمیتواند آنچه درونش میگذرد به زبان بیاورد. این ناتمامی، به رابطه جان میدهد: مراقبت در اینجا مهارتی نیست که یکی از پیش داشته باشد، بلکه مسئولیتی است که هر دو طرف در جریان آن تغییر میکنند. گرمای میانشان از همین تلاشِ گاه ناموفق اما صادقانه برمیخیزد.
کودکی، نه بهمثابه معما یکی از ارزشمندترین انتخابهای فیلم، پرهیز از نگاه تحقیرآمیز یا سادهانگارانه به کودکان است. جسی نه نمادی تزئینی برای معصومیت است و نه کودکی که صرفاً باید از بزرگسالان درس بگیرد. او جهان را با جدیتی خاص خودش میبیند؛ پرسشهایش ممکن است ناگهانی یا نامنتظر باشند، اما از نیاز واقعی به فهمیدن سرچشمه میگیرند.
فیلم نشان میدهد کودکان بیش از آنچه بزرگسالان گمان میکنند متوجه تنشها و تغییرات پیرامونشان هستند، حتی اگر هنوز واژگان یا تجربهٔ کافی برای توضیح آنها نداشته باشند. گفتوگوهای جانی با کودکان در شهرهای گوناگون، این ایده را از رابطهٔ خانوادگی فراتر میبرد. کودکان در برابر پرسشهایی دربارهٔ زندگی و آینده، پاسخهایی میدهند که گاه مستقیم، گاه مردد و گاه شگفتآورند.
فیلم بهجای آنکه از سخنانشان نتیجهگیری قطعی بیرون بکشد، به مکثها و تفاوت صداها اعتماد میکند. این بخشها در کنار داستان اصلی، یادآور میشوند که شنیدن، همیشه راهی به پاسخ نهایی نیست؛ گاهی ارزشش در این است که به دیگری فرصت دهد حرفش را با زبان خودش پیدا کند. بازیهایی بر پایهٔ مکث و واکنش Joaquin Phoenix در نقش جانی، از شدتنمایی فاصله میگیرد و به بازیای کمادا و درونی رو میآورد.
« جانی همیشه نمیداند چه واکنشی درست است و جسی نیز همیشه نمیتواند آنچه درونش میگذرد به زبان بیاورد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او نه قهرمانی تمامعیار است و نه بزرگسالی که ناگهان پاسخ همهچیز را پیدا کند. تردید، خستگی و محبتِ محتاطانهاش بیشتر از خلال سکوتها، حالت چهره و واکنشهای کوچک آشکار میشوند. این بازی با تصویر شناختهشدهٔ فینیکس در نقشهای پرتنش تفاوت دارد و نشان میدهد او چگونه میتواند حضورش را آرام و پذیرا کند، بیآنکه شخصیت به آدمی بیرنگ بدل شود.
در برابر او، Woody Norman به جسی سرزندگی و بیقراریِ باورپذیری میبخشد. بازیاش به دام اجرای نمایشیِ «کودکِ بامزه» نمیافتد؛ جسی گاهی شیرین و شوخطبع است، گاهی دشوار و نگران، و در همهٔ این حالتها کودکی است با اراده و جهان درونی مستقل. کیفیت رابطهٔ دو بازیگر نیز از هماهنگی میان این دو شیوهٔ حضور میآید: یکی کمحرف و سنجیده، دیگری پرجنبوجوش و پیشبینیناپذیر.
Gaby Hoffmann در نقش ویو نیز حضوری مهم دارد؛ او کمک میکند داستان به رابطهٔ عمو و خواهرزاده محدود نماند و مسئولیتهای پیچیدهٔ خانواده در حاشیهٔ روایت احساس شوند. سیاهوسفید، جهانِ صمیمی تصویربرداری سیاهوسفید فیلم صرفاً نشانهای برای متفاوتبودن یا ارجاعی به گذشته نیست؛ با جهان عاطفی آن پیوند دارد.
حذف رنگ، توجه را به چهرهها، نور، بافت مکانها و فاصلهٔ میان آدمها میکشاند. شهرها و فضاهای سفر به پسزمینهای خنثی بدل نمیشوند، اما جلوهگری رنگی نیز جای نگاه را نمیگیرد. در نتیجه، فیلم میتواند روزمرگی را با نوعی وضوح آرام ثبت کند: حرکت در خیابان، گفتوگوی کوتاه، مکثی در اتاق یا سکوتی که میان دو نفر میماند.
« شخصیت او نه قهرمانی تمامعیار است و نه بزرگسالی که ناگهان پاسخ همهچیز را پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این انتخاب برای همه کارکرد یکسانی ندارد. سیاهوسفید بودن ممکن است برای بخشی از مخاطبان بهتدریج به فاصلهای بصری تبدیل شود، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند سفر میان شهرها تنوعی پررنگتر و حسیتر داشته باشد. بااینحال، در این فیلم تکرنگی تصویر بیشتر به انضباطی روایی شباهت دارد: توجه را از منظره به تجربهٔ انسانی منتقل میکند.
این شیوه هم به ظرافت لحظهها کمک میکند و هم گاه از گرمای بصری آنها میکاهد. ریتم آرام و خطر تأکید «C’mon C’mon» به روایت پرحادثه یا کشمکشهای پیدرپی تکیه نمیکند. ریتم آن آرام است و بخش مهمی از پیشرویاش از تکرار و تغییرهای کوچک میآید: آشناترشدن دو شخصیت، دگرگونی تدریجیِ واکنشهایشان و گفتوگوهایی که معنایشان در طول زمان روشنتر میشود.
برای مخاطبی که به درامهای کمحادثه علاقه دارد، این مکثها فرصتی برای همراهشدن با شخصیتها فراهم میکنند. اما همین رویکرد ممکن است برای تماشاگر دیگری کشدار یا کمتحرک به نظر برسد؛ فیلم همیشه نمیکوشد هر صحنه را به نقطهٔ عطفی پرقدرت بدل کند. ضعف دیگر آن زمانی پدیدار میشود که تأملگرایی فیلم بیش از اندازه آشکار میشود.
اثر میخواهد دربارهٔ گوشدادن، آینده، خانواده و دشواریِ بزرگشدن حرف بزند؛ گاه این مضمونها بهقدری برجسته میشوند که تماشاگر حضور دستِ نویسنده را حس میکند. لحظههایی که میتوانستند با ابهام و سادگی اثر بگذارند، گاهی به سوی معنایی ازپیشتعیینشده هدایت میشوند. این لغزشها فیلم را از صداقتش جدا نمیکنند، اما از طبیعیبودن بخشی از تجربه میکاهند و ممکن است احساسِ «عمیقبودنِ اعلامشده» را جای کشف شخصی بنشانند.
« البته این انتخاب برای همه کارکرد یکسانی ندارد. »
قوتها و کاستیها
فرمی برای حفظ فاصله و نزدیکی فیلم در ظاهر دربارهٔ پیوند است، اما بهسادگی مدعی نمیشود که محبت همهٔ فاصلهها را از میان میبرد. جانی و جسی باید راهی برای همزیستی پیدا کنند، بیآنکه یکی کاملاً به زبان دیگری ترجمه شود. از همین رو، فیلم در بهترین لحظههایش بهجای حلکردن اختلافها، آنها را میپذیرد.
بزرگسال ممکن است بخواهد کودک را آرام کند، اما گاهی خود باید سکوت کند و اضطراب او را تحمل کند. کودک نیز ممکن است پاسخ روشنی نداشته باشد، اما این ناتوانی به معنای بیاهمیتبودن احساسش نیست. این نگاه با فرم فیلم هماهنگ است: دوربین بهجای شتابدادن به لحظهها، مجال میدهد رفتارها دیده شوند؛ گفتوگوها هم بیش از آنکه خطابه باشند، تلاشی برای تماساند.
بااینهمه، فیلم در پیوندزدن همهٔ اجزای خود همیشه یکدست نیست. بخشهای گفتوگومحور و رابطهٔ خانوادگی گاهی بیش از آنکه در هم تنیده شوند، کنار یکدیگر قرار میگیرند. با وجود این، همنشینی آنها موضوع اصلی اثر را تقویت میکند: کودکی تجربهای خصوصی نیست، بلکه بخشی از آیندهای مشترک است که بزرگسالان نیز در ساختنش سهم دارند.
جمعبندی «C’mon C’mon» درام خانوادگی آرام و انسانمحوری است که نیروی اصلیاش را از رابطهٔ زندهٔ Joaquin Phoenix و Woody Norman و از احترامش به نگاه کودکان میگیرد. فیلم با سیاهوسفید تصویربرداریشده و ریتم کمشتابش، از مخاطب میخواهد بهجای انتظار برای حادثهای بزرگ، به تغییرهای کوچک در رفتار و احساس توجه کند.
« جانی و جسی باید راهی برای همزیستی پیدا کنند، بیآنکه یکی کاملاً به زبان دیگری ترجمه شود. »
جمعبندی
این انتخاب میتواند لطافت و تأمل به همراه بیاورد، اما گاه به کندی و تأکید بیش از اندازه بر معنا نیز میانجامد. بااینحال، اثر در لحظههایی که به مشاهدهٔ ساده و صادقانه اعتماد میکند، تأثیرگذار است: وقتی بزرگسال درمییابد مراقبتکردن به معنای دانستنِ همهٔ پاسخها نیست، و وقتی کودک نه موضوعِ گفتوگو، بلکه شریک آن میشود.
فیلمی برای هر سلیقهای نیست، اما برای تماشاگرانی که از سکوت، رابطههای ناتمام و نگاه کنجکاو به جهان استقبال میکنند، تجربهای لطیف و ماندگار فراهم میآورد.
« این انتخاب میتواند لطافت و تأمل به همراه بیاورد، اما گاه به کندی و تأکید بیش از اندازه بر معنا نیز میانجامد. »
ثبت دیدگاه