نقد و بررسی
نقد The Starling | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان باغ و فقدان «The Starling» به کارگردانی Theodore Melfi، درامی است درباره زنی که پس از تجربه فقدانی ویرانگر میکوشد زندگی روزمره را دوباره سامان دهد؛ نه با جهشی قهرمانانه، بلکه از راه کارهای کوچک و دشوار: رفتن به محل کار، رسیدگی به خانه و باغ، و تلاش برای حفظ پیوندی که سوگ آن را از شکل انداخته است.
در سوی دیگر، همسرش Jack نیز با اندوهی دستوپنجه نرم میکند که او را به مسیری جداگانه کشانده است. حضور پرندهای سرسخت در باغ، رشتهای روایی برای پیوند دادن این دو مسیر فراهم میآورد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که با قصهای درباره بازگشت ساده به «وضع عادی» روبهرو نیستیم؛ مسئله، یافتن شیوهای برای ادامهدادن در جهانی است که دیگر همان جهان پیشین نیست.
سوگِ دو نفره، اما جدا از هم یکی از ظرفیتهای قابلتوجه داستان، تفاوت واکنشهای Lilly و Jack به فقدان مشترکشان است. فیلم نشان میدهد که نزدیکی عاطفی الزاماً به معنای تجربه یکسان اندوه نیست؛ ممکن است دو نفر در یک رابطه، با خاطرهای واحد زندگی کنند، اما هرکدام به زبانی متفاوت از آن رنج ببرند.
Lilly بیشتر به کار و مسئولیتهای روزمره پناه میبرد، در حالی که Jack از زندگی عادی فاصله میگیرد. این تفاوت، زمینهای بالقوه پرمایه برای بررسی تنهایی درون رابطه فراهم میکند: چگونه میتوان کنار کسی ماند، وقتی نمیتوان دقیقاً درون تجربه او قدم گذاشت؟ بااینحال، فیلم این امکان را به اندازه کافی نمیکاود.
« در سوی دیگر، همسرش Jack نیز با اندوهی دستوپنجه نرم میکند که او را به مسیری جداگانه کشانده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصله میان دو شخصیت گاه بیشتر به ابزاری برای پیشبردن روایت بدل میشود تا واقعیتی پیچیده که در جزئیات رفتار، سکوت و گفتوگوها ریشه دوانده باشد. «The Starling» بهدرستی به تفاوت شکلهای سوگواری اشاره میکند، اما کمتر فرصت میدهد این تفاوتها به تناقضهای دشوار و ملموس تبدیل شوند. در نتیجه، رنج شخصیتها قابلفهم است، ولی همیشه به عمقی که موضوع اقتضا میکند نمیرسد.
ملیسا مککارتی؛ تعادل میان طنز و اندوه ستون اصلی فیلم بازی Melissa McCarthy است. او توانایی دارد Lilly را هم سرزنده و شوخ نشان دهد و هم فرسودگی و غمی را که زیر این ظاهر پنهان است، در نگاه و مکثهایش آشکار کند. بهترین لحظههای بازی او زمانی شکل میگیرند که فیلم به جای توضیحدادن احساسات، اجازه میدهد در رفتارهای کوچک نمایان شوند: واکنشی تند، شوخیای که ناگهان رنگ دیگری میگیرد، یا سکوتی که از حرفهای بلندتر است.
مککارتی در چنین لحظههایی حضور گرم و انسانی دارد و از فروغلتیدن شخصیت به تیپی صرفاً اندوهگین جلوگیری میکند. طنز در اینجا میتوانست راهی برای نشاندادن سازوکار بقا باشد؛ آدمها گاهی در دل بحران هم میخندند، نه به این دلیل که درد کمرنگ شده، بلکه چون خنده یکی از راههای تحمل آن است.
فیلم در برخی صحنهها این پیوند را خوب میفهمد و بازی مککارتی نیز به آن جان میدهد. اما در لحظههایی دیگر، شوخی چنان ناگهانی وارد فضای احساسی میشود که به جای افزودن لایهای تازه، ضرباهنگ عاطفی را میشکند. استعداد بازیگر از این لغزشها میکاهد، ولی نمیتواند همیشه ناهماهنگی میان لحن و موقعیت را برطرف کند.
« در نتیجه، رنج شخصیتها قابلفهم است، ولی همیشه به عمقی که موضوع اقتضا میکند نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
پرنده؛ استعارهای که بیش از حد توضیح داده میشود پرندهی عنوان فیلم در آغاز تصویری جذاب است: موجودی کوچک اما سرسخت که قلمرو خود را با سماجت حفظ میکند و در برابر تلاشهای Lilly برای مهار باغ مقاومت نشان میدهد. باغ نیز فضایی معنادار دارد؛ جایی که نظمدادن به خاک و گیاهان میتواند تلاشی برای یافتن نوعی اختیار در برابر حادثهای مهارنشدنی باشد.
از این منظر، درگیری انسان و پرنده میتوانست استعارهای ظریف درباره خشم، مرزهای شخصی و دشواریِ پذیرفتن آنچه در کنترل ما نیست بسازد. مشکل این است که فیلم بهندرت به استعارهاش اعتماد میکند. معنای پرنده بارها برجسته میشود و همین تأکید، امکان چندپهلو ماندن آن را محدود میسازد. وقتی تصویر بهجای آنکه در ذهن تماشاگر بازتاب پیدا کند، مدام به سوی معنای ازپیشتعیینشده هدایت شود، قدرت شاعرانهاش کاهش مییابد.
افزون بر این، خردهروایت پرنده همیشه بهطور طبیعی با مسیر اصلی داستان گره نمیخورد؛ گاهی بیشتر بهانهای برای خلق موقعیتهای کمیک یا نمادپردازی است تا نیرویی که تغییرات درونی شخصیت را بهطور باورپذیر شکل دهد. بازیگران مکمل و جهان پیرامونی حضور بازیگران باتجربه، از جمله Chris O'Dowd در نقش Jack و Kevin Kline در نقش Larry، به فیلم رنگوبویی دلنشین میبخشد.
O'Dowd چهرهای آسیبپذیر از مردی ارائه میکند که نمیتواند بهسادگی به زندگی پیشین بازگردد؛ او بهویژه در لحظههایی که شخصیتش از کلام فاصله میگیرد، حس ناتوانی و آشفتگی را منتقل میکند. Kline نیز وقار و طنزی آرام به نقش خود میآورد و گفتوگوهایش با Lilly از بخشهای جذاب فیلم است.
« مشکل این است که فیلم بهندرت به استعارهاش اعتماد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رابطه میتوانست بستری برای مواجههای پیچیدهتر با درمان، نصیحت و امکان ترمیم باشد، اما گاه دیالوگها بیش از اندازه در خدمت رساندن پیام قرار میگیرند. شخصیتهای پیرامونی نیز با حضورهای کوتاه، فضایی اجتماعی و انسانی برای قصه میسازند؛ بااینحال، بسیاری از آنها بیش از آنکه زندگی مستقل و کامل داشته باشند، در خدمت حمایت از مسیر Lilly قرار میگیرند.
نتیجه، جهانی گرم اما اندکی سادهسازیشده است: جهان فیلم میل دارد آدمها را در لحظه مناسب به سوی همدلی و تفاهم هدایت کند، بیآنکه همیشه مقاومت، خستگی یا سوءتفاهم را تا پایان جدی بگیرد. احساسات صمیمی، پرداختی آشنا «The Starling» در بخشهایی واقعاً تأثیرگذار است. فیلم میفهمد که سوگ الزاماً در لحظات بزرگ و آشکار بروز نمیکند؛ گاه در عادتهای روزانه، اشیای باقیمانده و دشواریِ برقراری ارتباط با نزدیکترین آدم زندگی پنهان است.
این صمیمیت، بهخصوص در صحنههایی که شخصیتها ناچارند با حضور غایبِ فقدان کنار بیایند، میتواند بغضآور باشد. اثر در بهترین لحظههایش از مخاطب نمیخواهد اندوه را تماشا کند، بلکه او را به نزدیکیِ آدمهایی میبرد که نمیدانند با آن چه کنند. اما احساسات فیلم اغلب با تأکیدی مستقیم عرضه میشوند.
روایت بهجای آنکه همواره اجازه دهد تماشاگر از رفتارها و سکوتها به معنای صحنه برسد، گاه پیام خود را آشکارا صورتبندی میکند. مسیر کلی قصه نیز چندان غافلگیرکننده نیست و برخی گرهها زودتر از آنکه فرصت رشد پیدا کنند، به سوی نتیجهای آشنا حرکت میکنند. همین پیشبینیپذیری، در کنار شیرینی عاطفیِ پررنگ، ممکن است برای بخشی از تماشاگران حس احساساتیزدگی ایجاد کند؛ گویی فیلم به جای اعتماد کامل به پیچیدگی غم، میکوشد آن را در چارچوبی نرم و تسلیبخش نگه دارد.
« احساسات صمیمی، پرداختی آشنا «The Starling» در بخشهایی واقعاً تأثیرگذار است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Starling» فیلمی ناتمام اما برخوردار از قلبی آشکار است. از یک سو، بازی گرم Melissa McCarthy و لحظههای صمیمانهی روایت، تجربهای انسانی از سوگ و تلاش برای ادامهدادن میسازند؛ از سوی دیگر، نوسان میان کمدی و درام، استعارهی بیشازحد صریح پرنده و پرداخت کمعمق برخی شخصیتها، مانع میشود اثر به تمام ظرفیت موضوعش دست یابد.
فیلم زمانی موفقتر است که به رفتارهای کوچک و رابطههای آسیبدیده مجال نفسکشیدن میدهد؛ زمانی که به توضیحدادن شتاب میکند، از تأثیر خود میکاهد. در نهایت، این اثر نه کاوشی ژرف و بیملاحظه در سوگ است و نه کمدیای که اندوه را بهراستی سبک کند. بیشتر تلاشی مهربانانه برای کنار هم نشاندن خنده و درد است؛ تلاشی که گاه به تعادل میرسد و گاه از شدت اصرار بر تأثیرگذاری، آن تعادل را از دست میدهد.
تماشاگرانی که به درامهای عاطفیِ آرام و بازیهای صمیمی علاقه دارند، احتمالاً لحظههایی برای همدلی خواهند یافت، هرچند قصه ممکن است برایشان آشناتر و شیرینتر از آن باشد که عمیقاً در ذهن بماند.
« جمعبندی «The Starling» فیلمی ناتمام اما برخوردار از قلبی آشکار است. »
ثبت دیدگاه