نقد و بررسی
نقد آنا 2019 (Anna) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زیبایی و خشونت «آنا» ساختهٔ لوک بسون، تریلری جاسوسی و اکشن است که از همان آغاز بر تضادی چشمگیر بنا میشود: زنی جوان با ظاهری آراسته و حضوری آرام، در جهانی از خشونت سازمانیافته و بیاعتمادی دائمی. آنا پولیاتووا در ظاهر به دنیای مد و عکاسی تعلق دارد، اما زندگیاش زیر سلطهٔ دستگاههای اطلاعاتی و مناسبات قدرت شکل میگیرد.
این دوگانگی، هم زمینهٔ بصری فیلم را میسازد و هم قرار است نیروی محرک شخصیت اصلی باشد. فیلم برای جذابکردن این تقابل، از تصویرهای شیک، لباسهای چشمگیر و فضاهایی بهره میگیرد که در کنار مأموریتهای مرگبار، نوعی جلوهٔ صیقلی و نمایشی پیدا میکنند. بااینحال، زیبایی در «آنا» بیش از آنکه به درک عمیقتری از شخصیت بینجامد، اغلب نقش پوششی دیداری دارد؛ پوششی که خشونت را چشمنواز میکند، اما لزوماً معنای تازهای به آن نمیبخشد.
روایت پازلی و بازی با زمان یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ فیلم، ساختار غیرخطی آن است. روایت بارها به گذشته بازمیگردد، از نقطهای به نقطهٔ دیگر میجهد و گاه همان موقعیت را با اطلاعاتی تازه دوباره پیش چشم تماشاگر میگذارد. این شگرد قرار است تردید و بیثباتی جهان جاسوسی را بازتاب دهد؛ جایی که هیچ روایت واحدی از رویدادها قابل اعتماد نیست و هر رابطه ممکن است معنایی پنهان داشته باشد.
« این دوگانگی، هم زمینهٔ بصری فیلم را میسازد و هم قرار است نیروی محرک شخصیت اصلی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در دقایق نخست، این بازی زمانی میتواند حس کنجکاوی ایجاد کند و مخاطب را به بازنگری در برداشتهایش وادارد. مشکل آنجاست که فیلم بیش از اندازه به همین ابزار تکیه میکند. پرشهای مکرر، بهجای آنکه هر بار لایهای تازه از شخصیت یا موقعیت آشکار کنند، گاهی صرفاً تعلیق را از نو تنظیم میکنند.
در نتیجه، روایت بهجای آنکه پیوسته پیش برود، بارها متوقف میشود تا توضیح دهد آنچه دیدهایم دقیقاً در چه زمانی رخ داده است. این تکرار از نیروی غافلگیری میکاهد و ریتم فیلم را ناپایدار میسازد. آنا؛ چهرهای میان اختیار و دستکاری آنا از دل شرایطی سر برمیآورد که انتخابهای واقعیاش محدودند.
ورود او به جهان مأموریتهای دولتی، هم راهی برای گریز از گذشته است و هم آغاز وابستگی تازهای به صاحبان قدرت. این موقعیت میتوانست بستری نیرومند برای پرداخت پرسشی مهم باشد: زنی که میکوشد سرنوشتش را خود به دست بگیرد، تا چه اندازه قادر است از قواعدی بیرون برود که مردان و نهادها برایش تعیین کردهاند؟
« در دقایق نخست، این بازی زمانی میتواند حس کنجکاوی ایجاد کند و مخاطب را به بازنگری در برداشتهایش وادارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخ آن را بیشتر در پیچشهای داستانی جستوجو میکند تا در تحول درونی شخصیت. آنا بارها میان نقشها و وابستگیهای گوناگون جابهجا میشود، ولی این تغییرات الزاماً به شناخت عمیقتری از خواستهها، ترسها یا مرزهای اخلاقی او نمیانجامند. او در بسیاری از لحظات چنان تابع نیازهای طرح داستان است که کنشگریاش بیشتر به مهارتی برای دوامآوردن شبیه میشود تا ارادهای با جهانبینی روشن.
در نتیجه، قهرمان فیلم از نظر توانایی عملی باورپذیرتر از نظر عاطفی و روانی جلوه میکند. بازیها و حضور هلن میرن ساشا لوس نقش آنا را با آمادگی بدنی و کنترل ظاهری مناسبی اجرا میکند. حضور او در صحنههای اکشن، بهویژه هنگامی که فیلم از او چابکی و خونسردی میطلبد، متقاعدکننده است. بااینحال، نقش به دامنهٔ عاطفی گستردهتری نیاز دارد؛ دامنهای که بتواند پشت نقابهای پیاپی، شخصیتی پیچیده و متغیر را آشکار کند.
اجرای لوس در بخشهایی که نیازمند ظرافت روانشناختیاند، بهاندازهٔ لحظات فیزیکی نیرومند نیست و همین فاصله، کمبودهای فیلمنامه را برجستهتر میکند. هلن میرن در نقش اولگا، در مقابل، به فیلم حضوری پررنگ و مسلط میبخشد. او با ترکیبی از خشکی، شوخطبعی و اقتدار، شخصیتی میسازد که هر جملهاش حامل تهدید یا داوری به نظر میرسد.
« فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخ آن را بیشتر در پیچشهای داستانی جستوجو میکند تا در تحول درونی شخصیت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ اولگا و آنا از معدود پیوندهایی است که امکان ایجاد تنش انسانی و تفاوت نسلی را در خود دارد. لوک ایوانز و کیلین مورفی نیز بهعنوان چهرههای مهم پیرامون آنا، به فضای رقابت و بیاعتمادی کمک میکنند؛ هرچند شخصیتپردازی آنان نیز بیش از آنکه مستقل و ژرف باشد، در خدمت چرخشهای داستانی باقی میماند.
اکشن؛ طراحی چشمنواز، منطق سست صحنههای مبارزه و درگیری، از جذابترین بخشهای «آنا» هستند. طراحی حرکتها روشن و روان است و دوربین، بهجای پنهانکردن کامل کنش در تدوینهای آشفته، اغلب فرصت میدهد تماشاگر مسیر مبارزه را دنبال کند. برخی درگیریهای طولانی با استفاده از فضای محدود، تغییر موقعیتها و ضرباهنگ سریع، انرژی بصری فیلم را بالا میبرند.
این بخشها نشان میدهند که بسون به جذابیت حرکت و ترکیببندی صحنه آگاه است. اما این کارآمدی در سطح اجرا، همیشه با باورپذیری همراه نیست. شمار دشمنان، واکنشهای آنان و سهولت عبور آنا از موقعیتهای مرگبار گاه بیش از آنکه از منطق درونی جهان فیلم پیروی کند، تابع خواست نمایش است. چنین اغراقی در سینمای اکشن فینفسه ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاهی میان واقعنمایی جاسوسی و فانتزی قهرمانانه سرگردان میماند.
« رابطهٔ اولگا و آنا از معدود پیوندهایی است که امکان ایجاد تنش انسانی و تفاوت نسلی را در خود دارد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، صحنههایی که قرار است تنش بسازند، در مواردی به نمایش مهارتهای نامحتمل بدل میشوند. تصویر، فضا و رنگ فضاسازی بصری فیلم از نقاط قوت آن است. پاریس و مسکو، در کنار دیگر محیطهای داستان، نه صرفاً پسزمینههایی جغرافیایی، بلکه اجزایی از هویت دیداری اثرند. تضاد میان فضای مد و تشریفات شهری با محیطهای سردتر و سختگیرانهٔ مأموریتی، به فیلم تنوعی دلپذیر میدهد.
رنگپردازی جذاب، لباسها و طراحی صحنه نیز به آن ظاهری براق و منسجم میبخشند. این کیفیت بصری گاهی بیش از اندازه بر جلوهگری تکیه میکند. فیلم در قاببندی و ظاهر شخصیتها وسواس دارد، اما کمتر از این زیبایی برای بیان دگرگونیهای درونی استفاده میکند. حاصل، اثری است که تماشایش خوشایند است و صحنههایش بهسرعت در ذهن میمانند، اما تصویرهایش کمتر از آنچه وعده میدهند معنای پنهان یا عاطفهٔ ماندگار پیدا میکنند.
زیرمتن قدرت و هویت در پسِ داستان جاسوسی، «آنا» به مسئلهٔ کنترل میپردازد: سازمانها میکوشند افراد را به ابزار بدل کنند، هویتهای پوششی میسازند و آزادی را با وعدههایی مشروط عرضه میکنند. آنا در این میان باید مدام خود را با خواستههای قدرتهای رقیب هماهنگ کند. این وضعیت امکان تأمل دربارهٔ استقلال فردی را فراهم میآورد، اما فیلم آن را بیشتر به سوختی برای تعلیق بدل میکند تا موضوعی که تا پایان در شخصیتپردازی و فرم اثر پیگیری شود.
« از همین رو، صحنههایی که قرار است تنش بسازند، در مواردی به نمایش مهارتهای نامحتمل بدل میشوند. »
جمعبندی
تأکید بر ظاهر آنا نیز دوگانهای ایجاد میکند. از یک سو، زیبایی و نقش مدلبودن به او امکان میدهد در محیطهایی نفوذ کند که دیگران انتظارش را ندارند؛ از سوی دیگر، دوربین گاه همان نگاه ابزاری را بازتولید میکند که فیلم ظاهراً قصد دارد از آن فاصله بگیرد. این تناقض میتوانست به نقدی آگاهانه بدل شود، اما اثر همیشه آن را بهروشنی صورتبندی نمیکند.
جمعبندی «آنا» فیلمی دیدنی و پرتحرک است که در طراحی اکشن، فضاسازی براق و حضور پرجذبهٔ هلن میرن تواناییهای روشنی دارد. ساشا لوس نیز در صحنههای فیزیکی، چهرهای مناسب برای قهرمانی چابک و خونسرد عرضه میکند. بااینحال، روایتِ بیش از اندازه پرپیچوخم، شخصیتپردازی کمعمق آنا و اتکای طرح جاسوسی به کلیشهها، مانع میشوند که فیلم از سرگرمی خوشساخت فراتر رود.
اثر بیش از آنکه در پی کندوکاو کامل در هویت و اختیار قهرمانش باشد، از جابهجاییهای زمانی و غافلگیریهای پیدرپی انرژی میگیرد. نتیجه، تریلری است که لحظاتی پرکشش و تصویرهایی بهیادماندنی دارد، اما پس از فروکشکردن هیجان، کمتر چیزی برای تأمل باقی میگذارد.
« تأکید بر ظاهر آنا نیز دوگانهای ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه