نقد و بررسی
نقد An Unfinished Film | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پروژهای ناتمام در فیلم «An Unfinished Film»، بازگشت به کاری نیمهتمام صرفاً بهانهای برای گرد هم آوردن گروهی از سینماگران نیست؛ خودِ ناتمامی به ایدهٔ مرکزی اثر بدل میشود. گروهی پس از ده سال دوری، در هتلی نزدیک ووهان دوباره جمع میشوند تا فیلمی را که پیشتر رها شده بود به پایان برسانند.
اما در ژانویهٔ ۲۰۲۰، همزمان با آغاز همهگیری و قرنطینه، پروژه بار دیگر از مسیر خود خارج میشود. آنچه در ابتدا بازسازی یک فیلم قدیمی به نظر میرسد، کمکم به پرسشی دربارهٔ امکان فیلمساختن در دل بحران تبدیل میشود: وقتی زندگی از روال معمول بیرون افتاده، سینما چه چیزی را میتواند ثبت کند و چه چیزی را از دست میدهد؟
لو یه، کارگردان فیلم، این موقعیت را نه با تکیه بر پیرنگی پرحادثه، بلکه از راهِ مشاهدهٔ روزمرگی میسازد. قرار نیست هر برخورد یا گفتوگو حلقهای از زنجیرهای دراماتیک باشد. فیلم بیشتر به فضای میان رویدادها توجه دارد: مکثها، انتظارها، تماسهای تصویری و تلاش برای حفظ نظم کاری در وضعیتی که قواعدش مدام تغییر میکند.
همین انتخاب، اثر را از یک روایت متعارف دربارهٔ بحران جدا میکند و آن را به ثبت تجربهای ناپایدار نزدیک میسازد. مرز لغزان میان داستان و واقعیت مهمترین ویژگی صوری فیلم، آمیختن داستان و مستند است. گروهی از بازیگران و عوامل، نسخههایی داستانی از خود را اجرا میکنند؛ در کنار آن، تصاویر پشتصحنه و بخشهایی از آثار پیشین لو یه نیز وارد بافت فیلم میشود.
« اما در ژانویهٔ ۲۰۲۰، همزمان با آغاز همهگیری و قرنطینه، پروژه بار دیگر از مسیر خود خارج میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، روایتی است که پیوسته دربارهٔ ساختهشدن خودش فکر میکند. دوربین فقط رویدادها را ثبت نمیکند؛ حضورش در صحنه بخشی از همان رویدادهاست و تماشاگر را به یاد میآورد که آنچه میبیند همزمان بازنمایی و اجراست. این شگرد به فیلم امکان میدهد که خاطرهٔ یک پروژهٔ قدیمی را با زمان حال پیوند بزند.
فیلمِ درون فیلم، همچون رسوبی از گذشته، در برابر تجربهٔ تازه قرار میگیرد؛ اما گذشته نیز تصویری ثابت و امن نیست. بازیگران در فاصلهٔ دهساله تغییر کردهاند، جهان بیرون دگرگون شده و معنای بازگشت به آن اثر دیگر همان معنای پیشین را ندارد. از این رو، ناتمامی صرفاً نقصی در فرایند تولید نیست؛ نشان میدهد که هیچ اثری بیرون از زمان خود باقی نمیماند.
قرنطینه بهمثابه تجربهٔ جمعی با تشدید بحران، هتل از محل اقامت و فیلمبرداری به فضایی بسته و محدود بدل میشود. تغییر کارکرد این مکان، یکی از مؤثرترین جنبههای فیلم است. راهروها، اتاقها و فضاهای مشترک، هم محل کار گروهاند و هم مرزهای ناخواستهٔ جهانشان. بیرون از ساختمان، وضعیت نامطمئن و تهدیدآمیز است؛ درون آن، اعضای گروه میکوشند زندگی روزمره را حفظ کنند، هرچند دیگر نمیتوانند بدانند تا چه زمانی این وضعیت ادامه خواهد داشت.
لو یه اضطراب روزهای نخست همهگیری را از راه اطلاعاتدادنِ پیدرپی یا صحنههای آشکار هراس منتقل نمیکند. تعلیق بیشتر از انتظار و ندانستن برمیخیزد: خبرهایی که میرسند، ارتباطاتی که دشوار میشوند و تصمیمهایی که در لحظه باید گرفته شوند. این شیوه، حس واقعگرایانهای پدید میآورد، زیرا تجربهٔ بحران اغلب نه مجموعهای از لحظههای نمایشی، بلکه امتدادی از نگرانیهای کوچک و بیوقفه است.
« نتیجه، روایتی است که پیوسته دربارهٔ ساختهشدن خودش فکر میکند. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، فیلم گاهی چنان به ثبت حالوهوا وفادار میماند که از شکلدادن به تنشی دراماتیک و فزاینده فاصله میگیرد. شخصیتها و گرمای لحظههای کوچک شخصیتهای فیلم بیش از آنکه با پیشینهای مفصل یا قوسهای تحول روشن معرفی شوند، از خلال رفتارهای روزمره و رابطهشان با یکدیگر شناخته میشوند.
گفتوگوهای کاری، شوخیهای کوتاه و لحظههای صمیمانه، تصویری از گروهی میسازند که در شرایطی غیرعادی ناچارند همکار و همخانهٔ یکدیگر باشند. طنز فیلم نیز از همین نزدیکی میآید: نه برای سبککردن تصنعی بحران، بلکه برای نشاندادن اینکه انسانها حتی در موقعیتهای دشوار نیز به شوخی، عادت و معاشرت پناه میبرند.
این گرما از نقاط قوت اثر است. اعضای گروه به نمادهای یکبعدیِ «هنرمندان در بحران» تقلیل نمییابند و رابطههایشان گاه به اندازهٔ خودِ رویدادهای بیرونی اهمیت پیدا میکند. بااینحال، فیلم برای رشد شخصیتیِ عمیق به آنها مجال چندانی نمیدهد. بسیاری از چهرهها بیشتر حامل تجربهای جمعیاند تا شخصیتهایی با مسیر فردی کامل.
این محدودیت با شکل نیمهمستند فیلم سازگار است، اما ممکن است مخاطبی را که انتظار درامی شخصیتمحور دارد، تا حدی ناکام بگذارد. دوربین، بیقراری و حس حضور تصویرپردازیِ رویدست، بیثباتی جهان فیلم را به زبان بصری تبدیل میکند. دوربین پیوسته در حال واکنش است؛ گویی فیلمساز میخواهد رخدادها را پیش از آنکه از دسترس خارج شوند ثبت کند.
« بااینحال، فیلم برای رشد شخصیتیِ عمیق به آنها مجال چندانی نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با حالوهوای اضطراب و محدودیت تناسب دارد و فاصلهٔ میان تماشاگر و موقعیت را کاهش میدهد. بهجای قابهایی منظم و دور از آشفتگی، با تصاویری روبهرو هستیم که حس حضور در محیط را تقویت میکنند. اما همین ویژگی ممکن است برای همه خوشایند نباشد. لرزش مداوم دوربین گاهی بیش از آنکه معنای تازهای به صحنه بیفزاید، به خستگی بصری میانجامد.
در لحظههایی که سکون یا تأمل میتوانست اثرگذارتر باشد، بیقراری تصویر همچنان ادامه پیدا میکند و توجه را از جزئیات عاطفی منحرف میسازد. به این ترتیب، شکل بصری فیلم همزمان سرچشمهٔ اعتبار و یکی از موانع ارتباطی آن است: مخاطب را به دل تجربه میبرد، اما ممکن است او را از آن فاصله دهد.
ریتمی که عمداً شتاب نمیگیرد ریتم فیلم کند و کمحادثه است. این کندی را میتوان بخشی از منطق اثر دانست: روزهای قرنطینه، با تکرار و انتظار تعریف میشوند و فیلم نیز میکوشد بخشی از همان کشآمدن زمان را به تماشاگر منتقل کند. در این معنا، ریتم صرفاً انتخابی زیباییشناختی نیست؛ تجربهای است که مخاطب باید در آن سکون و بیخبری را حس کند.
با اینهمه، تأکید بر روزمرگی همیشه به کشف تازهای منجر نمیشود. بعضی صحنهها پس از آنکه فضای انزوا و تعلیق را تثبیت کردهاند، اطلاعات یا دگرگونی عاطفی چشمگیری به روایت نمیافزایند. فیلم گاهی میان تأمل و ایستایی مرز روشنی نمیگذارد؛ از همین رو، همراهی با آن نیازمند صبر است. کندیِ اثر برای تماشاگرانی که به روایتهای پرشتاب عادت دارند، احتمالاً آزمونبرانگیز خواهد بود.
« این انتخاب با حالوهوای اضطراب و محدودیت تناسب دارد و فاصلهٔ میان تماشاگر و موقعیت را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
حافظه، تصویر و مسئولیت سینما پشتِ روایتِ گروه محصور در هتل، پرسشی گستردهتر دربارهٔ ثبت تاریخ شکل میگیرد. تصاویر چگونه میتوانند چیزی را از زمانه حفظ کنند که خود هنوز در حال وقوع است؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، بخشی از صداقت آن است. سینما در اینجا نه ابزاری برای توضیح کامل بحران، بلکه تلاشی برای نگهداشتن تکههایی از تجربه است؛ تجربهای که نظم و معنای آن هنوز روشن نشده است.
فیلم همچنین یادآور میشود که روایتکردن همیشه با انتخاب همراه است. دوربین میتواند نزدیک شود، فاصله بگیرد، لحظهای را ثبت کند یا از ثبت آن بازبماند. پیوند تصاویر واقعی و صحنههای داستانی، این پرسش را پیچیدهتر میکند: تماشاگر چگونه میان آنچه بازسازی شده و آنچه مستند به نظر میرسد تمایز میگذارد؟
اثر بهجای پاککردن این ابهام، آن را آشکار نگه میدارد. همین رویکرد، «An Unfinished Film» را از گزارشی صرف دربارهٔ قرنطینه فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ حافظه و حدود بازنمایی بدل میکند. جمعبندی «An Unfinished Film» اثری است که ناتمامی را به اصل سازماندهندهٔ خود تبدیل میکند: پروژهای که از گذشته بازمیگردد، گروهی که ناگهان در فضایی بسته گرفتار میشوند و روایتی که میان واقعیت و اجرا مرز قطعی نمیکشد.
جسارت درآمیختن مستند و داستان، فضای پرتنش و واقعگرایانه و لحظههای انسانیِ آمیخته با طنز، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در سوی دیگر، سادگی بیش از اندازهٔ روایت، فرصت محدود شخصیتها برای تحول، ریتم کند و لرزش مداوم دوربین ممکن است از میزان درگیری برخی تماشاگران بکاهد. ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداخت درامی بینقص باشد، در شیوهٔ نگاهکردنش نهفته است: نگاه به گروهی که میکوشند در شرایطی پیشبینیناپذیر کار و رابطههایشان را حفظ کنند، و به سینمایی که میداند ثبتکردن جهان با فهم کامل آن یکی نیست.
« حافظه، تصویر و مسئولیت سینما پشتِ روایتِ گروه محصور در هتل، پرسشی گستردهتر دربارهٔ ثبت تاریخ شکل میگیرد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی ناصاف اما اندیشمندانه است؛ اثری که حتی در نیمهتمامماندن، پرسشهایی دربارهٔ زمان، تصویر و امکان ادامهدادن بهجا میگذارد.
ثبت دیدگاه