نقد و بررسی
نقد A New Love in Tokyo | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو زندگی در یک شهر «A New Love in Tokyo» ساختهٔ Banmei Takahashi، بیش از آنکه روایتی خطی با مقصدی روشن باشد، پرسهزدنی در زندگی روزمرهٔ دو زن است؛ پرسهزدنی میان کار، عشق، معاشرت و خواستههایی که بهآسانی در قالبهای آشنای اجتماعی جا نمیگیرند. فیلم رِی و آیومی را در توکیوی دههٔ نود دنبال میکند: رِی در کارِ سلطهگریِ سادومازوخیستی است و به تئاتر آماتور دلبستگی دارد؛ آیومی همراه پولی میپذیرد و با دوستپسر دانشجویش زندگی میکند.
اما این معرفیها فقط نقطهٔ آغازند. فیلم بهتدریج نشان میدهد که شغل، هرچند بخش مهمی از زیست روزانهٔ این دو زن است، همهٔ هویت آنان را توضیح نمیدهد. ارزش محوری اثر در همین جابهجایی نگاه نهفته است. تماشاگر از آغاز با جهان حرفهای شخصیتها روبهرو میشود، اما فیلم اصرار ندارد آن را به مسئلهای اخلاقی یا نشانهای از سقوط و رستگاری بدل کند.
بهجای صدور حکم، دوربین به زندگیای نزدیک میشود که در آن کار و فراغت، میل و وظیفه، تنهایی و رفاقت پیوسته به هم راه مییابند. این انتخاب، فیلم را از روایتهای سادهانگارانهای دور میکند که شخصیتهای شاغل در حاشیهٔ جامعه را تنها در مقام قربانی، معما یا ابزارِ هیجانسازی میبینند.
رِی و آیومی: فراتر از نقشهای اجتماعی رِی و آیومی دو شخصیت همسان نیستند و فیلم نیز تفاوتهایشان را صاف و صیقلی نمیکند. رِی با نوعی استقلال و تسلط عملی بر محیط کارش ظاهر میشود؛ گویی میداند چگونه در نقشهای گوناگون حرکت کند، بیآنکه تمام وجودش را به یکی از آنها بسپارد. علاقهاش به تئاتر، وجه دیگری از همین بازی با نقش و حضور را آشکار میسازد.
« ارزش محوری اثر در همین جابهجایی نگاه نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او فقط اجراگرِ فضای کاری خود نیست؛ در زندگی روزمره نیز به دنبال شکلهایی برای بیان خویش میگردد. آیومی در سوی دیگر، زندگیاش را در پیوند با رابطهٔ عاطفی و امیدهای آینده سامان میدهد. همراهی با دوستپسر دانشجویش، او را در برابر نوعی رؤیای متعارفتر از ثبات و زندگی مشترک قرار میدهد.
بااینحال، فیلم او را به آن رابطه تقلیل نمیدهد و میان خواستههای شخصیاش و تصوری که دیگران از آیندهٔ مناسب او دارند، فاصلهای ظریف میگذارد. این دوگانگی نه با گفتارهای توضیحی، بلکه در کنار هم قرار گرفتن لحظات کار و زندگی خصوصی شکل میگیرد. شخصیتپردازی فیلم بیش از آنکه بر دگرگونیهای بزرگ تکیه کند، از جزئیات و عادتها نیرو میگیرد.
آدمها در گفتوگوهای کوتاه، شوخیهای روزمره و رفتوآمدهایشان کمکم شناخته میشوند. حاصل، تصویری است که بهجای ادعای جامعبودن، به شخصیتها مجال میدهد ناسازگار، بامزه، خودخواه، مهربان یا خسته باشند؛ یعنی درست به اندازهٔ هر انسان دیگری پیچیده و پیشبینیناپذیر. رفاقت بهمثابه پناه و پیوند رابطهٔ رِی و آیومی قلب عاطفی فیلم است، اما این پیوند با الگوی متعارف دوستیِ پرآوازه و پرحادثه پیش نمیرود.
صمیمیت آنها بیشتر در حضور مداوم، شوخی، گوشدادن و آگاهی از جهان یکدیگر شکل میگیرد. هرکدام میتواند زندگی دیگری را ببیند بیآنکه آن را تصاحب یا داوری کند. از این منظر، رفاقتشان نه حاشیهای شیرین بر ماجرا، بلکه یکی از شیوههای اصلی فیلم برای اندیشیدن به امنیت و تعلق است. تنهایی در اثر حضوری پررنگ دارد، اما فیلم آن را به انزوایی مطلق تبدیل نمیکند.
« او فقط اجراگرِ فضای کاری خود نیست؛ در زندگی روزمره نیز به دنبال شکلهایی برای بیان خویش میگردد. »
شخصیتها و اجرا
آدمها گاه در روابط عاشقانه یا محیط کار تنها میمانند، بااینحال میانشان شبکهای از آشنایی و مراقبت شکل میگیرد. همین شبکه، در موقعیتهای کوچک و معمولی جلوه میکند؛ نه با فداکاریهای نمایشی، بلکه با اینکه کسی هست که بتوان در کنارش از روزی دشوار گفت یا لحظهای سبکتر را تقسیم کرد.
فیلم از این راه، مفهوم خانواده و اجتماع را از پیوندهای رسمی فراتر میبرد. وجه دلنشین اثر نیز تا حد زیادی از همین جمعبودن میآید. طنز آن گاه از تضاد میان جدیتِ موقعیت و واکنشهای عادی شخصیتها پدید میآید؛ گاه از رفتارهای روزمرهای که ناگهان رنگی نامنتظر پیدا میکنند. این شوخیها به تمسخر شخصیتها نمیانجامند.
برعکس، به آنان اجازه میدهند از قالبهای سنگین و یکبعدی بیرون بیایند و در لحظههایی کوتاه، سرزندگی خود را پس بگیرند. نگاه به کار جنسی و مسئلهٔ داوری فیلم کار جنسی را نه از پشت پردهای از شرم مینگرد و نه آن را به رؤیایی بیدردسر بدل میکند. بخشی از جذابیتش در آن است که کار را در بستر زندگی واقعی شخصیتها قرار میدهد: کاری با قواعد، تکرارها، مشتریان و موقعیتهایی که هرکدام نیازمند تصمیم و مهارتاند.
این نگاه، شخصیتها را از جایگاه نماد بیرون میآورد و به آنان عاملیت میبخشد؛ آنها تنها موضوعِ نگاه دیگران نیستند، بلکه کسانیاند که دربارهٔ زمان، پول، رابطه و مرزهای خود تصمیم میگیرند. درعینحال، بیقضاوتی فیلم به معنای نادیدهگرفتن خطر یا دشواری نیست. تفاوت میان شیوهٔ کار رِی و آیومی، خود به تفاوت در میزان کنترل و آسیبپذیری میانجامد.
« فیلم از این راه، مفهوم خانواده و اجتماع را از پیوندهای رسمی فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این مسئله را بدون تبدیلکردن آن به خطابهای جامعهشناختی پیش میبرد. نگاهش گاه صریح و جسمانی است و گاه با جزئیاتی کوچک نشان میدهد که پشت هر موقعیت، سازوکارهای انسانی و عملی وجود دارند. حاصل نه ستایش سادهٔ آزادی است و نه محکومکردن زندگی شخصیتها؛ بلکه تصویری چندوجهی از زیستی است که لذت، کار، خطر و انتخاب را همزمان در خود دارد.
این رویکرد برای فیلمی که از فضاهای اروتیک و عناصر سادومازوخیستی بهره میگیرد، اهمیت ویژه دارد. اثر از این عناصر برای ساختن هویت بصری و فضایی خود استفاده میکند، اما گاهی همین تأکید به بهای کاهش تمرکز روایی تمام میشود. در بهترین لحظات، فضای اروتیک جزئی از جهان شخصیتهاست و به فهم رابطهٔ میان اجرا، میل و کنترل کمک میکند؛ در لحظات کماثرتر، صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و بهجای افزودن لایهای تازه، ضرباهنگ را متوقف میسازند.
روایت اپیزودیک و ریتم نابرابر ساختار فیلم بهجای پیشروی منظم به سوی یک هدف داستانی واحد، از موقعیتها و لحظات کنار هم چیدهشده ساخته میشود. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: زندگی روزانه معمولاً مجموعهای از گسستها و تکرارهاست، نه زنجیرهای از رخدادهای دقیقاً مرتب. بااینحال، روایتی که به پرسه و مشاهده میدان میدهد، همزمان در معرض پراکندگی قرار میگیرد.
برخی بخشها بهخوبی حالوهوای شخصیتها را میسازند، اما پیوندشان با مسیر کلی فیلم همیشه به یک اندازه محکم نیست. این پراکندگی در میانهٔ اثر بیشتر به چشم میآید. فیلم گاه چنان به موقعیتی خاص یا فضایی مستقل دل میبندد که حرکت عاطفی داستان برای مدتی کمرنگ میشود. مخاطبی که انتظار گرهافکنی و پیشرفت پیوسته دارد، ممکن است این مکثها را کشآمده یا ناموزون بیابد.
« فیلم این مسئله را بدون تبدیلکردن آن به خطابهای جامعهشناختی پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
اما برای تماشاگرانی که با فیلمهای شخصیتمحور و روزمرهنگر همراهاند، همین وقفهها میتوانند بخشی از لذت تماشای جهان اثر باشند؛ گویی بهجای دنبالکردن صرفِ «اتفاق بعدی»، فرصتی برای زیستن در کنار شخصیتها فراهم میشود. با این همه، فیلم همیشه میان رهاییِ اپیزودیک و انسجام روایی تعادل نمییابد.
بعضی گذارها بیش از آنکه به یکدیگر پاسخ دهند، کنار هم قرار گرفتهاند. این مسئله از قدرت کلی اثر نمیکاهد، اما مانع از آن میشود که همهٔ لحظات پراکنده در پایان به وحدتی کاملاً یکپارچه برسند. قوت فیلم بیشتر در کیفیت مشاهده و ساختن فضاست تا در طراحی رواییِ فشرده و بینقص. تصویر، فضا و لحن توکیوی فیلم صرفاً پسزمینهای برای داستان نیست؛ شهری است که شبزیستی، رفتوآمد و فضاهای کاریاش به اثر ریتمی خاص میدهند.
فیلم از کنار هم گذاشتن محیطهای متفاوت، دو جهان جداگانه نمیسازد، بلکه نشان میدهد چگونه خانه، کار، تئاتر و معاشرت در تجربهٔ شخصیتها به یکدیگر نفوذ میکنند. لحن اثر نیز از همین همنشینی نیرو میگیرد: گاهی اروتیک و صریح، گاهی سبک و کمیک، و گاهی آرام و تأملی. تصاویر هنری و لحظههای عکاسانه به فیلم کیفیتی چشمگیر میبخشند و میان نگاهِ مستندوار به زندگی روزمره و صحنهپردازیِ آشکارتر رفتوآمد میکنند.
این انتخاب با مضمون نقشآفرینی و دیدهشدن سازگار است، اما همیشه به خط احساسی داستان خدمت نمیکند. برخی قابها و مکثهای بصری چنان مستقل به نظر میرسند که گویی از فیلمی دیگر به درون روایت راه یافتهاند. این ناهمواری، از یک سو به اثر خصلتی آزاد و نامتعارف میدهد و از سوی دیگر، پیوند عاطفی مخاطب با بعضی لحظات را سست میکند.
« با این همه، فیلم همیشه میان رهاییِ اپیزودیک و انسجام روایی تعادل نمییابد. »
جمعبندی
لحن دوگانهٔ فیلم نیز از نقاط قوت و ضعف آن بهطور همزمان است. ترکیب لحظههای بامزه با صحنههای اروتیک یا جدی، اثر را از یکنواختی دور میکند و به شخصیتها امکان میدهد در موقعیتهای مختلف چهرههای گوناگونشان را نشان دهند. اما این جابهجایی گاهی ناگهانی است و همهٔ گذارها به یک اندازه طبیعی احساس نمیشوند.
فیلم بهجای پنهانکردن این ناپیوستگی، آن را به بخشی از سرشت آزاد و گاه نامرتب خود بدل میسازد. بازیها و حضور انسانی بازیهای اصلی بر پایهٔ نمایشهای پرزرقوبرق یا فورانهای عاطفی بنا نشدهاند. رِی و آیومی بیشتر از خلال رفتار، مکث و شیوهٔ بودنشان در قاب شناخته میشوند. این خویشتنداری با ساختار روزمرهنگر فیلم هماهنگ است: شخصیتها لازم نیست دربارهٔ تمام احساساتشان توضیح دهند تا مخاطب از فاصلهها، شوخیها و واکنشهایشان چیزی دریابد.
حضور رِی در محیط کار و تئاتر، لایههای متفاوتی از اعتمادبهنفس و آسیبپذیری را کنار هم مینشاند؛ آیومی نیز در روابط خصوصیاش همزمان میتواند امیدوار، عملگرا و مردد به نظر برسد. بازیگران فرعی نیز به ساختن حس اجتماع کمک میکنند. جهان فیلم
« لحن دوگانهٔ فیلم نیز از نقاط قوت و ضعف آن بهطور همزمان است. »
ثبت دیدگاه