نقد و بررسی
نقد Mathilde | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی تاریخی در لباس ملودرام «ماتیلده» ساختهٔ الکسی اوچیتل، تاریخ را نه بهصورت گزارشی مستند، بلکه همچون صحنهای برای یک ملودرام عاشقانه به کار میگیرد. فیلم به رابطهٔ ماتیلدا کشسینسکایا، بالرین برجستهٔ تئاتر مارینسکی، و نیکلای، وارث تاجوتخت روسیه، میپردازد؛ رابطهای که در فضای تشریفاتی و پرتنش دربار، میان خواست شخصی و وظیفهٔ سیاسی گرفتار میشود.
این انتخاب، از همان آغاز، مسیر اثر را روشن میکند: آنچه اهمیت دارد نه بازسازی مو به موی تاریخ، بلکه تبدیل تاریخ به تجربهای عاطفی و دیداری است. بااینحال، فیلم در مرز میان زندگینامه و خیالپردازی گاه مبهم میماند. چهرهها و رویدادهای واقعی، زمینهٔ روایت را فراهم میکنند، اما ملودرامپردازی و موقعیتهای نمایشی بر دقت مستندگونه تقدم دارند.
بنابراین بهتر است «ماتیلده» را نه داوری قطعی دربارهٔ زندگی خصوصی خاندان رومانوف، بلکه تفسیری سینمایی از کشاکش عشق، قدرت و سرنوشت دید. دربار بهمثابه جهان نمایشی یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، آفرینش جهانی مجلل و افسانهوار است. تالارها، لباسهای فاخر، یونیفورمها و فضای پرآیین دربار، تصویری چشمگیر از روسیهٔ امپراتوری میسازند؛ جهانی که هر حرکت در آن زیر نگاه دیگران قرار دارد و حتی عاطفه نیز باید از صافی تشریفات عبور کند.
طراحی صحنه و لباس فقط آرایهای تزئینی نیست: شکوه بصری، فاصلهٔ میان فرد و جایگاه اجتماعیاش را محسوس میکند. در چنین محیطی، بدن ماتیلدا بر صحنهٔ باله و بدن نیکلای در فضای رسمی دربار، هر دو به نوعی نمایش بدل میشوند. یکی با رقص دیده میشود و دیگری با نقش سلطنتیاش؛ اما هیچیک کاملاً آزاد نیستند.
« بااینحال، فیلم در مرز میان زندگینامه و خیالپردازی گاه مبهم میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تقابل بهره میگیرد تا نشان دهد زندگی خصوصی در چنین ساختاری بهآسانی از قلمرو سیاست و نظارت جدا نمیشود. البته وفور جلوههای بصری گاهی بر ظرافت درام غلبه میکند و بهجای آنکه ما را به درون شخصیتها ببرد، نگاه را به سطح پرزرقوبرق تصویر میکشاند. ماتیلدا؛ حضور و جاذبهٔ صحنه میخالینا اولشانسکا در نقش ماتیلدا حضوری پرشور و نافذ دارد.
بازی او شخصیت را صرفاً به موضوعی برای دلدادگی مردان فرو نمیکاهد؛ ماتیلدا در عین برخورداری از جذابیت و اعتمادبهنفس، زنی است که در جهانی مردسالار میکوشد برای خواستهها و جایگاه خود فضایی بسازد. اولشانسکا به نقش انرژی و سرزندگی میبخشد و بهویژه در لحظاتی که شخصیت در معرض نگاه عمومی است، کیفیتی صحنهای و تماشایی پدید میآورد.
بااینهمه، فیلمنامه همیشه به اندازهٔ بازیگر به پیچیدگی او وفادار نمیماند. گاه ماتیلدا بیش از آنکه از درون تحول کند، در مرکز کششهای عاشقانه و رقابتهای پیرامونش قرار میگیرد. فیلم ظرفیت آن را دارد که تجربهٔ هنرمندی را که باید میان هنر، منزلت و عاطفه تعادل برقرار کند، عمیقتر بررسی کند؛ اما بخشی از این امکان در ملودرام بیرونی و انباشت رویدادهای پرتنش گم میشود.
با وجود این محدودیت، بازی اولشانسکا کانون عاطفی اثر را زنده نگه میدارد. عشق، قدرت و وظیفه رابطهٔ ماتیلدا و نیکلای در بستری شکل میگیرد که عشق را همزمان ممکن و ناممکن میسازد. نیکلای نه فقط مردی گرفتار احساس، بلکه وارث تاجوتخت است؛ تصمیمهایش پیامدهایی فراتر از زندگی شخصی او دارند.
« ماتیلدا؛ حضور و جاذبهٔ صحنه میخالینا اولشانسکا در نقش ماتیلدا حضوری پرشور و نافذ دارد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، ماتیلدا نیز در جایگاهی قرار دارد که حضورش در نزدیکی خاندان سلطنتی میتواند هم فرصتآفرین باشد و هم خطرناک. این ناهمترازی، هستهٔ اصلی تعلیق عاطفی فیلم است. دخالت مادر نیکلای، ملکه ماریا فئودورونا، فشار این ساختار را ملموستر میکند. دربار در فیلم فضایی است که در آن انتخاب فردی پیوسته با مصلحت خاندان و اقتضائات سلطنت سنجیده میشود.
تصمیم نیکلای برای ازدواج با الکساندرا و سپس رسیدن او به تخت، این تضاد را از یک مسئلهٔ عاشقانه به مسئلهای تاریخی بدل میکند. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که قدرت لزوماً با فرمان و خشونت اعمال نمیشود؛ گاه از طریق وظیفه، انتظار و الزام به ایفای نقش اجتماعی، زندگی آدمها را شکل میدهد.
ریتم روایت و شخصیت نیکلای نقطهٔ ضعف مهم روایت، دودلیهای مکرر نیکلای است. تردید او از نظر دراماتیک قابل فهم است: میان میل شخصی و آیندهای که برایش تعیین شده، گرفتار مانده است. اما تکرار این کشمکش، بدون آنکه هر بار لایهٔ تازهای به شخصیت بیفزاید، میتواند ریتم فیلم را کند و فرساینده کند.
در برخی بخشها، تردید بهجای آنکه به تحول یا تصمیمی معنادار بینجامد، صرفاً بازتولید میشود. این مسئله بر تعادل روایت نیز اثر میگذارد. فیلم میخواهد هم داستان عشق را پیش ببرد، هم فضای دربار را ترسیم کند و هم زمینهٔ تاریخی را در قاب بگیرد. نتیجه گاه پراکنده است: تنش اصلی عقب مینشیند تا پیرنگهای فرعی یا لحظات نمایشی فرصت حضور پیدا کنند.
« این ناهمترازی، هستهٔ اصلی تعلیق عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوندهای ماتیلدا با دیگر اعضای خاندان رومانوف نیز میتوانست به تصویر پیچیدهتری از مناسبات قدرت و عاطفه بینجامد، اما همهٔ این خطوط به یک اندازه بسط نمییابند. خردهداستانها و لحظههای تصنعی خردهداستان عشق نافرجام سربازی که دلباختهٔ ماتیلداست، از جمله بخشهایی است که به انسجام کلی فیلم کمک چندانی نمیکند.
این خط داستانی ظاهراً میکوشد دامنهٔ شیفتگی به ماتیلدا را گستردهتر کند، اما پرداخت محدود آن باعث میشود بیشتر به افزودهای برای ایجاد هیجان شباهت پیدا کند تا ضرورتی دراماتیک. حذف یا فشردهسازی آن احتمالاً به تمرکز بیشتر بر رابطهٔ مرکزی و فشارهای دربار کمک میکرد. صحنههای آزمایشگاه نیز از نظر لحن و باورپذیری با سایر اجزای اثر همخوانی کامل ندارند.
این لحظات بهجای آنکه جهان تاریخی فیلم را غنیتر کنند، گاه حس تصنع و گسست میآفرینند. مسئله تنها واقعگرایی نیست؛ هر اثر تاریخی میتواند از تخیل بهره ببرد، اما تخیل زمانی پذیرفتنیتر است که با منطق درونی جهان فیلم هماهنگ باشد. در اینجا، برخی موقعیتها چنان آشکارا برای پیشبردن هیجان ساخته شدهاند که پیوندشان با جریان عاطفی و تاریخی روایت سست میشود.
تصویر، موسیقی و بار ملودرام «ماتیلده» بیش از هر چیز فیلمی متکی بر تصویر است. لباسها و دکورها، شکوه محیط را به سطحی تقریباً رؤیایی میرسانند و صحنههای مرتبط با باله، میان هنر و نمایش اجتماعی پیوند برقرار میکنند. این زیبایی بصری با مضمون فیلم تناسب دارد: شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که ظاهر، آیین و نگاه دیگران اهمیت فراوان دارد.
« حذف یا فشردهسازی آن احتمالاً به تمرکز بیشتر بر رابطهٔ مرکزی و فشارهای دربار کمک میکرد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، زیبایی پررنگ تصویر گاهی درام را به سمت اغراق میبرد و بر تفاوت میان تجربهٔ انسانی و نمایش پرزرقوبرق آن تأکید میگذارد. لحن ملودراماتیک اثر نیز دو وجه دارد. از یک سو، شور عاشقانه و مخاطرهٔ سیاسی را به روایتی پرکشش بدل میکند؛ از سوی دیگر، وقتی موسیقی، نگاهها و موقعیتهای بحرانی همگی بر یک شدت عاطفی تکیه میکنند، فرصت سکوت و ابهام کاهش مییابد.
فیلم کمتر به تماشاگر مجال میدهد تا احساسات را خودش کشف کند و بیشتر آنها را با نشانههای آشکار هدایت میکند. این شیوه برای دوستداران درامهای تاریخی پرشور جذاب است، اما ممکن است برای مخاطبی که ظرافت روانشناختی و ایجاز را ترجیح میدهد، بیش از اندازه صریح به نظر برسد. جمعبندی «ماتیلده» اثری دیدنی و نابرابر است: در تصویرسازی از دربار روسیه و خلق فضایی مجلل موفق، در بازی محوری میخالینا اولشانسکا پرانرژی و در پیوند عشق با وظیفهٔ سلطنتی واجد کشش است؛ اما در پرداخت خردهداستانها، حفظ تمرکز و پرهیز از تکرار تردیدهای نیکلای به نتیجهای یکدست نمیرسد.
فیلم را باید بیشتر ملودرامی تاریخی با تکیه بر شکوه بصری دانست تا روایتی دقیق و موشکافانه از گذشته. ارزش آن در تقابل میان میل فردی و سازوکار قدرت نهفته است؛ تقابلی که در زندگی ماتیلدا و نیکلای، از سطح رابطهٔ عاشقانه فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ بهای ایفای نقشهای اجتماعی بدل میشود.
هرچند اثر همیشه این پرسش را با عمق و انسجام کافی دنبال نمیکند، جهان دیداری آن و بازی پرجاذبهٔ بازیگر اصلی، تجربهای تماشایی میسازند که پس از پایان نیز تصویری از عشق گرفتار در حصار دربار در ذهن باقی میگذارد.
« فیلم کمتر به تماشاگر مجال میدهد تا احساسات را خودش کشف کند و بیشتر آنها را با نشانههای آشکار هدایت میکند. »
ثبت دیدگاه