نقد و بررسی
نقد دلدادگان 2024 (Sweethearts) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با افق عاطفی گسترده «Sweethearts» از موقعیتی آشنا در کمدیهای جوانانه آغاز میکند: دو دانشجوی سالاولی درمییابند که رابطههای باقیمانده از دبیرستان شاید دیگر با زندگی تازهشان سازگار نباشد. جیمی و بن، دوستانی نزدیک از سالهای نوجوانی، قرار میگذارند در تعطیلات شکرگزاری از دوستدختر و دوستپسرشان جدا شوند.
اما آنچه قرار است تصمیمی ساده و حسابشده باشد، در زادگاهشان به شبی آشفته و پیشبینیناپذیر بدل میشود؛ شبی که بیش از هر چیز، دوستی خودشان را زیر ذرهبین میبرد. فیلم بهجای آنکه صرفاً درباره پایان دو رابطه باشد، پرسشی دشوارتر را پیش میکشد: وقتی آدمها از نوجوانی به بزرگسالی قدم میگذارند، چگونه میتوانند پیوندهای قدیمی را از نو تعریف کنند؟
این پرسش ظرفیت درامی لطیف و صمیمی دارد، اما روایت همیشه آن را با همان دقت دنبال نمیکند. گاهی کمدی بر شخصیتپردازی پیشی میگیرد و گاهی ماجراهای فرعی مسیر داستان را از هسته اصلی دور میکنند. بااینهمه، همین ایدهی مرکزی به فیلم گرمایی میبخشد که در لحظههای موفقش از شوخیهای پراکنده فراتر میرود.
دوستی، ستون اصلی روایت مهمترین دستاورد فیلم رابطه میان جیمی و بن است؛ رابطهای که نه از راه توضیحهای طولانی، بلکه با واکنشهای کوچک، مکثها و راحتیِ حضور کنار یکدیگر شکل میگیرد. بازی کیرنن شیپکا و نیکو هیرگا طبیعی و بیتکلف است و به مخاطب اجازه میدهد باور کند این دو سالهاست یکدیگر را میشناسند.
« این پرسش ظرفیت درامی لطیف و صمیمی دارد، اما روایت همیشه آن را با همان دقت دنبال نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صمیمیت میانشان، صحنههای مشترک را زنده نگه میدارد و حتی وقتی فیلمنامه به موقعیتی کمرمق میرسد، انرژی تازهای به آن میدهد. نکتهی قابلتوجه آن است که این دوستی صرفاً وسیلهای برای پیشبرد یک داستان عاشقانه نیست. وابستگی جیمی و بن هم مایهی طنز است و هم زمینهی تنش؛ آنها در بسیاری از تصمیمها پناه یکدیگرند، اما همین نزدیکی گاه امکان استقلال را محدود میکند.
فیلم بهدرستی درمییابد که بلوغ فقط به معنای پایان دادن به رابطههای نامناسب نیست؛ گاهی باید از نو فهمید چه اندازه به دیگری تکیه کردهایم و آیا این تکیهگاه، مانع رشد ما شده است یا نه. البته پرداخت این کشمکش همیشه همسنگ اهمیتش نیست و بعضی تغییرهای عاطفی زودتر از آنچه باید جمعبندی میشوند.
بازیها و شخصیتپردازی شیپکا جیمی را با ترکیبی از شوخطبعی، خودداری و آسیبپذیری میسازد. شخصیت او در ابتدا برای نزدیک شدن به دیگران تردید دارد و در پشت رفتارهای گاه گزندهاش نوعی محافظت از خود دیده میشود. بازیگر این تضاد را قابلفهم میکند، بیآنکه شخصیت را به نمونهای کلیشهای از نوجوان ناسازگار فروبکاهد.
هیرگا نیز بن را خوشقلب و دوستداشتنی از کار درمیآورد؛ کسی که میخواهد حامی جیمی باشد، اما در بیان خواستهها و مرزهای خودش چندان آسانگیر نیست. شیمی این دو، نقطهی قوت روشن فیلم است، اما فیلم در برخی لحظهها از مخاطب میخواهد پیوندی میانشان ببیند که الزاماً با همان قدرت از دل روایت بیرون نمیآید.
« نکتهی قابلتوجه آن است که این دوستی صرفاً وسیلهای برای پیشبرد یک داستان عاشقانه نیست. »
شخصیتها و اجرا
دوستیشان باورپذیرتر و جذابتر از هر برداشت عاشقانهای است که داستان ممکن است به ذهن بیاورد. این تفاوت، نه لزوماً نقص بازیها، بلکه نشانهی مسئلهای در طراحی رابطههاست: فیلم گاهی میان دوستی عمیق و کشش رمانتیک مرز روشنی نمیگذارد و در نتیجه، بخشی از مناسبات عاطفی آن کمی تصنعی به نظر میرسد.
کمدیای که گاهی ترمز میگیرد «Sweethearts» لحظههای خندهدار و بازیگوشانه کم ندارد. تضاد میان نقشهی بهظاهر حسابشدهی دو شخصیت و هرجومرج شب، موقعیتهایی برای طنز میسازد و بعضی شوخیها، بهویژه هنگامی که به رفتارهای اجتماعیِ آشنا یا خاطرات فرهنگی اشاره میکنند، بهخوبی جواب میدهند.
بازیگران نیز در فروش لحظههای کمدی سهم مهمی دارند؛ واکنشهایشان غالباً طبیعیتر از خود شوخیهاست و از همین راه، صحنه را نجات میدهد. بااینحال، فیلم در کمدیبودن محتاط است. بسیاری از شوخیها بهجای آنکه به نتیجهای تند، غافلگیرکننده یا واقعاً جسور برسند، در حد لبخندی کوتاه باقی میمانند.
از سوی دیگر، فیلم گاه موقعیتهایی عجیب و نامحتمل را پشت سر هم میچیند، بیآنکه هرکدام را به پیامد عاطفی یا طنزآمیز پرقدرتی برساند. حاصل، نوسانی است میان کمدی موقعیت، شوخیهای نوجوانانه و درام رابطهها؛ ترکیبی که گاه خوشریتم و سرگرمکننده است و گاه حس میشود فیلم هنوز تصمیم نگرفته کدام لحن را محور قرار دهد.
« دوستیشان باورپذیرتر و جذابتر از هر برداشت عاشقانهای است که داستان ممکن است به ذهن بیاورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار، ریتم و پراکندگی روایت شبی که قرار است موتور داستان باشد، از نظر بالقوه ظرفیت حرکت تند و پرتنش دارد؛ بازگشت به زادگاه، برخورد دوباره با آدمهای قدیمی و تصمیمی که باید پیش از تعطیلات عملی شود، همه زمینهی مناسبی برای روایتی فشرده فراهم میکنند. اما «Sweethearts» همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد.
بعضی بخشهای میانی با رشتهای از اتفاقهای کماثر کش میآیند و فوریت ماجرا، آنطور که باید، به تماشاگر منتقل نمیشود. فیلم از نظر ریتم میان شتاب رویدادها و مکثهای عاطفی تعادل کاملی پیدا نمیکند. یکی از دلایل این ناپایداری، تعدد مسیرهای فرعی است. خط داستانی پالمر و مربی ریس موضوعات و لحظههایی دارد که گاه از قصهی جیمی و بن جذابتر میشود، اما ارتباطش با محور اصلی همیشه محکم نیست.
همین گسست، به فیلم حس پراکندگی میدهد؛ گویی دو روایت جداگانه در یک شب و یک جمع کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً به یکدیگر شکل بدهند. با وجود این، زیرقصه پالمر بیاهمیت نیست: حضورش دامنهی تجربههای فیلم را گسترش میدهد و تنهایی یا دشواریِ پذیرفتهشدن را به شکل دیگری وارد روایت میکند.
مسئله بیش از خود ایده، میزان پیوند آن با داستان مرکزی است. بلوغ، جدایی و دشواری استقلال در زیر ظاهر سبک فیلم، موضوعی ملموستر جریان دارد: آدمها گاهی رابطهای را ادامه میدهند نه چون هنوز آن را میخواهند، بلکه چون از روبهرو شدن با تغییر میترسند. تصمیم جیمی و بن برای پایان دادن به رابطههای دوران دبیرستان، از همین منظر فراتر از یک شوخی درباره جدایی پیش از تعطیلات میرود.
« اما «Sweethearts» همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
آنها باید میان وفاداری به گذشته و حق انتخاب زندگی تازهشان تعادل پیدا کنند. فیلم بهویژه در ترسیم دودلی جیمی، این گذار را با حساسیت بیشتری میبیند؛ بن نیز با مسئلهی مرزبندی و بیان نیازهای خود روبهروست، هرچند مسیرش در فیلمنامه به همان اندازه روشن و کامل پرداخت نمیشود. در عین حال، فیلم سادهسازی را کاملاً کنار نمیگذارد.
گاهی روابط بهسرعت در قالبهایی آشنا قرار میگیرند و پیچیدگیِ تصمیمهای عاطفی جای خود را به پیشبرد ماجرا میدهد. از این رو، تأمل فیلم درباره رشد و استقلال بیش از آنکه در گفتوگوهای صریح یا نتیجهگیریهای قطعی جلوه کند، در لحظههای کوچک میان شخصیتها مؤثر است: وقتی یکی از آنها حمایت میکند، عقب میکشد، یا متوجه میشود که دیگری نمیتواند همیشه همان نقشی را بازی کند که سالها از او انتظار داشته است.
جمعبندی «Sweethearts» کمدی رمانتیکی گرم و خوشتماشاست که بهترین لحظههایش را از رابطهی باورپذیر جیمی و بن و بازی طبیعی شیپکا و هیرگا میگیرد. فیلم در پرداخت دوستی و اضطراب گذار از نوجوانی به بزرگسالی حرفهایی دارد که از قالب یک ماجرای شبانه فراتر میروند، اما نه همیشه به اندازهی کافی به آنها فرصت میدهد.
شوخیهای کماثر، ریتم نامتوازن و پراکندگی برخی زیرقصهها مانع میشوند اثر به کمدیای یکدست و ماندگار تبدیل شود. بااینهمه، جذابیت بازیگران و لحظههای صمیمانه، تماشای آن را دلپذیر میکند. این فیلم بیش از آنکه به دنبال غافلگیری یا خندههای پیدرپی باشد، درباره پیوندهایی است که باید در آستانهی بزرگشدن دوباره سنجیده شوند.
« آنها باید میان وفاداری به گذشته و حق انتخاب زندگی تازهشان تعادل پیدا کنند. »
جمعبندی
اگر روایت گاهی در شلوغی موقعیتها راه خود را گم میکند، قلب عاطفی آن همچنان در دوستی دو شخصیت اصلی میتپد؛ و همین، «Sweethearts» را به اثری دوستداشتنی، هرچند نابرابر، بدل میکند.
ثبت دیدگاه