نقد و بررسی
نقد Flower | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرکشی بهمثابه نمایش و سپر «Flower» ساختهٔ مکس وینکلر، کمدیـدرامی مستقل دربارهٔ اریکا وندروس، نوجوانی هفدهساله در درهٔ سنفرناندو است؛ دختری که بیپروایی و زبان تیزش از همان ابتدا او را به شخصیتی نامتعارف بدل میکند. او با مادرش، لوری، و دوستپسر تازهٔ مادر، باب، زندگی میکند؛ تا آنکه لوک، پسر باب، از مرکز بازپروری بازمیگردد و تعادل شکنندهٔ خانه را برهم میزند.
آشنایی اریکا با لوک، او را به مواجهه با ادعایی هولناک دربارهٔ یکی از معلمان دبیرستان میکشاند و مسیر فیلم را از آشوب خانوادگی به سوی ماجرایی پرمخاطره سوق میدهد. «Flower» بیش از آنکه قصهای سرراست دربارهٔ نوجوانی باشد، مطالعهای ناآرام دربارهٔ کنترل، آسیبپذیری و مرزهای مبهم میان عدالتخواهی و بیپروایی است.
اریکا؛ حضوری پرقدرت با درونیاتی ناتمام اریکا موتور حرکت فیلم است: جسور، حاضرجواب و مشتاق آنکه دیگران را به واکنش وادارد. او گاه چنان مطمئن به نظر میرسد که گویی هیچ قاعدهای توان محدودکردنش را ندارد؛ اما این اعتمادبهنفس بیشتر شبیه نقابی برای پنهانکردن ترس و خلأ عاطفی است تا نشانهٔ استقلالی کامل.
فیلم بهخوبی از تضاد میان ظاهر بیاعتنا و حساسیت پنهان او بهره میگیرد، ولی در روشنکردن پیوند میان زخمهای گذشتهاش و رفتارهای کنونی، همیشه به یک اندازه دقیق نیست. مهمترین ابهام، انگیزههای اریکاست. او در برابر برخی بیعدالتیها واکنشی پرشور نشان میدهد، اما گاهی رفتارش بیشتر از آنکه حاصل تأملی اخلاقی باشد، به میل آنی برای هیجان یا اعمال قدرت شباهت دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دوگانگی میتوانست به پیچیدگی جذابی بینجامد؛ بااینحال، فیلمنامه گهگاه از کاوش در آن دست میکشد و از تماشاگر میخواهد جذابیت شخصیت را به جای شناخت کامل او بپذیرد. نتیجه، قهرمانی است که بهسختی میتوان از او چشم برداشت، اما نه همیشه بهسادگی میتوان فهمید چه چیزی در ژرفای وجودش میگذرد.
بازی زویی دویچ و نیروی حضور بازی زویی دویچ از برجستهترین عناصر فیلم است. او اریکا را صرفاً با تندی کلام یا جسارت رفتاری نمیسازد؛ نگاهها، مکثها و تغییرات ظریف حالت چهرهاش نیز نشان میدهند که زیر لایهٔ شوخی و گستاخی، ذهنی پیوسته در حال سنجیدن محیط و آدمها قرار دارد. همین جزئیات به شخصیت بُعد میبخشند و مانع میشوند اریکا به مجموعهای از رفتارهای تحریکآمیز فروکاسته شود.
دویچ همچنین در جابهجایی میان طنز، خشونت عاطفی و لحظههای آسیبپذیری مهارت دارد. انرژی او گاه فیلم را از افتادن در دام رخوت نجات میدهد؛ حتی در بخشهایی که روایت خود نمیداند باید با جدیت به بحران نزدیک شود یا آن را به شوخی بگیرد. بازیگران مکمل، بهویژه کاترین هان در نقش لوری و جویی مورگان در نقش لوک، فضای خانوادگی نامتعارفی میسازند؛ بااینحال، تمرکز پررنگ فیلم بر اریکا باعث میشود بعضی از شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، کارکردی در مسیر تحول او پیدا کنند.
طنزی گزنده در خانهای ناآرام طنز «Flower» از جنس شوخیهای آرام و دلنشین نیست؛ تلخ، تند و گاه عامدانه آزارنده است. فیلم از قرارگرفتن موقعیتهای خندهدار در کنار موضوعات جدی ابایی ندارد و با همین تضاد، حس بیثباتی ایجاد میکند. خانهای که باید مأمن شخصیتها باشد، فضایی آرام و مطمئن نیست: روابط بزرگسالان در آن از وضوح و استواری کافی برخوردار نیست و حضور لوک، تنشهای پنهان را آشکارتر میکند.
« بازی زویی دویچ و نیروی حضور بازی زویی دویچ از برجستهترین عناصر فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این محیط، بیپروایی اریکا را هم به کنشی شخصی و هم به واکنشی در برابر جهان بیقاعدهٔ پیرامونش تبدیل میکند. بااینهمه، شوخطبعی فیلم همیشه به روشنشدن معنای موقعیتها کمک نمیکند. گاهی طنز بهجای آنکه تلخی را عمیقتر کند، آن را سبک میگیرد؛ گاهی نیز جدیت ناگهانی صحنهها چنان از حالوهوای پیشین فاصله دارد که پیوند عاطفی میان دو لحن سست میشود.
این بیقراری ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از هویت فیلم باشد، اما برای گروهی دیگر نشانهٔ آن است که اثر هنوز تصمیم نگرفته چه نسبتی با رخدادهایش دارد. ژانرهای متداخل و انسجام شکننده «Flower» همزمان میخواهد کمدی نوجوانانه، درام خانوادگی، داستانی دربارهٔ پیوندی نامتعارف و روایتی دربارهٔ سوءاستفاده و پاسخگویی باشد.
این گستردگی به فیلم امکان میدهد از مسیرهای قابلپیشبینی دور شود، اما چالشی نیز پدید میآورد: هر ژانر از اثر انتظار و لحن متفاوتی دارد. در نتیجه، بخشهایی از فیلم سرزنده و بازیگوشاند، درحالیکه بخشهای دیگر میکوشند با موضوعاتی سنگین و حساس روبهرو شوند. لغزش میان این دو سویه گاه ثمربخش است و حس بیقاعدگی جهان نوجوانان را بازتاب میدهد؛ اما در لحظههایی دیگر، به ناپیوستگی میانجامد.
رویدادهای مهم بهسرعت رخ میدهند و فیلم همیشه زمان کافی برای نشاندادن اثر روانی آنها بر شخصیتها اختصاص نمیدهد. ازاینرو، برخی تغییرات رفتاری یا تصمیمهای بزرگ بیشتر شبیه چرخشهای داستانیاند تا نتیجهٔ ناگزیر دگرگونی درونی. فیلم ایدههای فراوانی پیش میکشد، اما همهٔ آنها را با عمق و پیوستگی یکسان دنبال نمیکند.
« این محیط، بیپروایی اریکا را هم به کنشی شخصی و هم به واکنشی در برابر جهان بیقاعدهٔ پیرامونش تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قدرت، آسیب و مسئلهٔ عدالت یکی از مضمونهای محوری فیلم، نسبت میان عدالت و انتقام است. اریکا در مواجهه با سوءاستفاده از قدرت، خود را در جایگاه کسی میبیند که میتواند کاری انجام دهد؛ در مقابل، لوک با تجربهای دردناک و انزوایی عمیق دستوپنجه نرم میکند. فیلم از این تقابل برای طرح پرسشهایی دربارهٔ باورکردن قربانیان، ناتوانی نهادها و وسوسهٔ گرفتن عدالت به دست خود بهره میگیرد.
این موضوعات جدیاند، و اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که نیت خیر بهتنهایی برای درستبودن یک کنش کافی نیست. بااینحال، پرداخت اخلاقی فیلم گاه از نیروی پرسشهایی که مطرح میکند عقب میماند. رفتارهای افراطی شخصیتها میتوانند هم نشانهٔ درماندگی و هم منشأ آسیب تازه باشند، اما فیلم همیشه پیامدهای هر دو سوی این تناقض را با دقت نمیکاود.
همین مسئله در پیوند اریکا و لوک نیز اهمیت دارد: رابطهٔ آنها از دل آشفتگی و تنهایی شکل میگیرد، اما تغییرات عاطفی میانشان گاه سریعتر از آن است که روایت بتواند بنیان آن را بهتمامی بسازد. عنوانی نمادین، روایتی نابرابر عنوان «Flower» تصویری دوگانه به ذهن میآورد: لطافت و شکنندگی از یکسو، توان ریشهدواندن و تابآوردن از سوی دیگر.
این دوگانگی با شخصیت اریکا همخوان است؛ دختری که ظاهر خشن و بیاعتنایش میتواند پوششی برای نیاز به امنیت و پذیرفتهشدن باشد. فیلم از همین تضاد برای ساختن تصویری از نوجوانی بهره میگیرد که هم میخواهد کنترل زندگیاش را به دست گیرد و هم هنوز درگیر محدودیتها و آسیبپذیریهای سن خود است.
« قدرت، آسیب و مسئلهٔ عدالت یکی از مضمونهای محوری فیلم، نسبت میان عدالت و انتقام است. »
قوتها و کاستیها
اما نمادپردازی بهتنهایی جای پرداخت روایی را نمیگیرد. مسیر اریکا از سرکشی به خودشناسی، آنقدر روشن و کامل شکل نمیگیرد که معنای عنوان را بیهیچ تردیدی در شخصیت او تثبیت کند. فیلم گاه به نشانهها و موقعیتهای معنادار تکیه میکند، بیآنکه همیشه زمان کافی برای پروراندن تحول درونی فراهم آورد.
پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مواجههٔ روشنتر با پیامدها دارند، کماثر یا ناراضیکننده به نظر برسد؛ زیرا برخی نتایج عاطفی و اخلاقی داستان بیش از آنکه بسط یابند، در حاشیه میمانند. جمعبندی «Flower» اثری نامتعارف و نابرابر است که نیروی اصلی خود را از شخصیت محوری پرجاذبه و بازی پرحرارت زویی دویچ میگیرد.
شوخطبعی گزنده، فضای خانوادگی آشفته و تمایل به پرداخت موضوعاتی حساس، فیلم را از یک کمدی نوجوانانهٔ آشنا جدا میکنند. در سوی دیگر، نوسان لحن، ابهام انگیزهها و کمپرداختن پیامدهای برخی رخدادها مانع میشوند ایدههای فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شوند. ارزش تماشای آن بیش از آنکه در حلوفصل بینقص داستان باشد، در تماشای شخصیتی است که همزمان دلنشین، دشوار و گاه آزارنده است.
«Flower» ممکن است به اندازهٔ جسارتش در طرح پرسشها، در پاسخگویی به آنها موفق نباشد؛ اما حضور اریکا و انرژی بازی دویچ، آن را در ذهن نگه میدارد.
« اما نمادپردازی بهتنهایی جای پرداخت روایی را نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه