نقد و بررسی
نقد See | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که با فقدان دید ساخته شده است «See» با ایدهای نیرومند آغاز میشود: ویروسی مرگبار بخش بزرگی از انسانها را از میان برده و بازماندگان و نسلهای پس از آنان توانایی دیدن را از دست دادهاند. چندین سده بعد، نابینایی نه بیماری، بلکه وضعیت طبیعی بشر است؛ دانشی که به جهان پیش از فاجعه تعلق داشته، در خاطرهها محو شده یا به افسانه بدل گشته است.
در چنین جامعهای، تولد دوقلوهایی که میتوانند ببینند، صرفاً رخدادی شگفتآور نیست؛ تهدیدی است که نظم فرهنگی، مذهبی و سیاسی را به لرزه میاندازد. سریال از این فرض برای ساخت جهانی بهره میگیرد که در آن انسانها شیوههای دیگری برای شناخت محیط، ارتباط و بقا پروراندهاند. صدا، لمس، حافظه و نشانههای قراردادی جای بخش بزرگی از اطلاعات بصری را گرفتهاند.
جذابیت اصلی این جهانسازی در آن است که نابینایی را به یک ویژگی تزئینی یا ترفند داستانی تقلیل نمیدهد؛ دستکم در بهترین لحظههایش، میکوشد نشان دهد که با تغییر یک حس بنیادین، شکل زندگی جمعی نیز تغییر میکند. بااینحال، این ظرفیت همیشه به یک اندازه در روایت پی گرفته نمیشود. جهانسازی و جزئیات زندگی روزمره «See» در ساختن جزئیات فرهنگی و مادی جهانش گاه خلاق و تأملبرانگیز است.
راههای جایگزین ارتباط، نقش مهارتهای شنیداری و لمسی، و شکلگیری اجتماعات قبیلهای، همگی به تماشاگر یادآوری میکنند که آیندهی سریال، ادامهی سادهی جهان امروز نیست؛ تمدنی تازه است که از بقایای گذشته و نیازهای اکنون خود ساخته شده است. گاهی یک شیء قدیمی، در نگاه مردمان این عصر معنایی رازآلود و تقریباً مقدس مییابد؛ همین برخورد، فاصله میان دانش تاریخی ما و باورهای نسلهای بعد را ملموس میکند.
« صدا، لمس، حافظه و نشانههای قراردادی جای بخش بزرگی از اطلاعات بصری را گرفتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طبیعت نیز در شکلدادن به فضا نقش اساسی دارد. جنگلها، رودخانهها، سکونتگاهها و مسیرهای سفر، فقط پسزمینهی ماجرا نیستند؛ محیطهاییاند که شخصیتها باید با صدا و لمس در آنها جهتیابی کنند و خطر را پیش از آنکه آشکار شود دریابند. این پیوند میان فضا و شیوهی ادراک، به سریال هویتی دیداری و شنیداری میدهد که از آثار معمول آخرالزمانی متمایز است.
بااینحال، گاهی خود نمایش چنان شیفتهی جلوههای تصویری و صحنههای پرتحرک میشود که ظرفیت مفهومی premise را پشت شکوه ظاهری جهانش پنهان میکند. خانواده، قدرت و ترس از تفاوت در مرکز داستان، خانوادهای قرار دارد که ناخواسته به میدان کشمکش نیروهایی بزرگتر از خود کشیده میشود. پدر، با بازی Jason Momoa، میکوشد از فرزندان و قبیلهاش محافظت کند؛ اما خطر فقط از سوی دشمنان بیرونی نمیآید.
توانایی دیدن، در جامعهای که آن را افسانه یا نشانهای شوم میپندارد، میتواند هم سرچشمهی امکان باشد و هم علت آزار و تعقیب. از همینرو، داستان خانواده به پرسشی گستردهتر گره میخورد: آیا دانشی تازه میتواند جامعه را آزاد کند، یا در دست قدرتطلبان به ابزاری برای سلطه بدل میشود؟ ملکهای که در پی دوقلوهاست، نمایندهی صرفِ شرارت نیست؛ او در جهانی بیثبات، قدرت را با باور و ترس درهم میآمیزد و میکوشد از آنها برای حفظ فرمانرواییاش بهره ببرد.
تقابل او با قبیلهی بابا، به سریال امکان میدهد تا مناسبات قدرت، تعصب و کنترل را در قالبی حماسی به نمایش بگذارد. با این همه، برخی شخصیتها بیش از آنکه از درون و تناقضهای شخصیشان شناخته شوند، کارکردی روایی دارند: تهدیدی را مجسم میکنند، مسیری را میبندند یا رویدادی را به حرکت درمیآورند.
« طبیعت نیز در شکلدادن به فضا نقش اساسی دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، همهی روابط خانوادگی و سیاسی به عمق عاطفیای که ایدهی مرکزی وعده میدهد نمیرسند. بازیگری و حضور فیزیکی بازی Jason Momoa از نقاط قوت روشن سریال است. او بابا ووس را با نیروی جسمانی، خشم مهارشده و غریزهی محافظتگرانهای بازی میکند که برای نقش مناسب به نظر میرسد. حضور فیزیکی او در صحنههای نبرد فقط به توان بدنی محدود نمیشود؛ بازیاش میکوشد شخصیتی را بسازد که برای فهمیدن محیط، به صدا و حس جهتیابی خود متکی است.
همین ویژگی به بابا هویتی فراتر از یک قهرمان اکشن میبخشد، هرچند گاهی متن، او را به الگوی آشنای جنگجوی قدرتمند و کمحرف نزدیک میکند. Sylvia Hoeks نیز در نقش ملکه، حضوری تند و بهیادماندنی دارد. او میان اقتدار، وسواس و آسیبپذیری حرکتی متغیر ایجاد میکند و به شخصیتش نوعی بیثباتی حسابشده میبخشد.
Hera Hilmar و بازیگران نقش دوقلوها نیز در شکلدادن به سویهی انسانیتر ماجرا سهم دارند، بهخصوص زمانی که داستان به مسئلهی تعلق، تفاوت و انتخاب میپردازد. بااینحال، کیفیت اجراها همیشه نمیتواند کاستیهای پرداخت را جبران کند؛ بعضی چهرههای فرعی فرصت کافی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل و ماندگار نمییابند.
تعلیق، ریتم و حرکت روایت روایت «See» بر تهدیدی پیوسته بنا شده است: تعقیب، فرار، درگیری و نگرانی از آنچه در ادامه رخ خواهد داد. این ساختار، بهویژه هنگامی که خانواده ناچار میشود از محیط آشنای خود فاصله بگیرد، کششی ملموس ایجاد میکند. سریال در صحنههای بقا و رویارویی، معمولاً میداند چگونه خطر را نزدیک و محسوس نگه دارد.
« در نتیجه، همهی روابط خانوادگی و سیاسی به عمق عاطفیای که ایدهی مرکزی وعده میدهد نمیرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکت شخصیتها در محیطهایی که نمیتوانند با نگاه بر آنها مسلط شوند، به تعلیق معنایی ویژه میدهد و گاه تماشاگر را وادار میکند تا به صداها و نشانههای کوچک توجه کند. اما این ریتم همواره یکدست نیست. مقدمهچینیهای طولانی و مکثهای روایی در بخشهایی، پیشرفت داستان را کند میکنند؛ بهخصوص وقتی اطلاعات تازه بیشتر به گسترش نقشهی کلی مربوط است تا تحول شخصیتها.
از سوی دیگر، برخی گرهها و رویاروییها از الگوهای آشنای درامهای حماسی پیروی میکنند و پیش از وقوع، مسیر احتمالیشان قابل حدس میشود. در چنین لحظههایی، سریال به جای آنکه از ظرفیت جهان ویژهی خود برای غافلگیری استفاده کند، به راهحلهای متعارفتر ژانر تکیه میکند. خشونت و طراحی صحنههای نبرد خشونت در «See» عنصری حاشیهای نیست؛ بخشی از تصور سریال از جهانی است که در آن بقا شکننده و نزاع بر سر قدرت روزمره است.
نبردها میکوشند از شرایط خاص شخصیتها تأثیر بپذیرند: شنیدن، لمسکردن و شناخت فاصله در آنها اهمیتی عملی دارد. در لحظات موفق، این رویکرد به صحنههای اکشن بافتی متفاوت میدهد و خشونت را از یک نمایش صرفاً تزئینی جدا میکند. بااینحال، تکرار نبردهای خشن میتواند اثر خود را از دست بدهد.
وقتی خونریزی و شدت درگیری به نشانهای ثابت از هیجان بدل شود، حساسیت تماشاگر به خطر کاهش مییابد و ضربهی عاطفی صحنهها کمرنگ میشود. خشونت همچنین گاهی جای پرداخت دقیقتر پیامدهای روانی و انسانی را میگیرد: تماشاگر با شدت رویداد روبهرو میشود، اما همیشه فرصت نمییابد اثر آن را در رفتار و روابط شخصیتها دنبال کند.
« نبردها میکوشند از شرایط خاص شخصیتها تأثیر بپذیرند: شنیدن، لمسکردن و شناخت فاصله در آنها اهمیتی عملی دارد. »
قوتها و کاستیها
این فاصله میان خشونت بیرونی و واکنش درونی، یکی از محدودیتهای دراماتیک سریال است. ایدهی مرکزی و فرصتهای ناتمام پرسش مهم «See» فقط این نیست که نابینایان چگونه زندگی میکنند؛ پرسش این است که هر جامعه چگونه دانشی را که از آن میترسد، تعریف و مهار میکند. دیدن در این جهان هم توانایی است و هم مسئلهای سیاسی.
بااینحال، سریال گاهی در پرداخت این مضمون به تقابلهای سادهتر میان خرافه و دانش، یا میان فرد نیرومند و قدرت فاسد نزدیک میشود. در نتیجه، فرصت بررسی دقیقتر این موضوع که دانش چگونه میتواند هم رهاییبخش و هم خطرناک باشد، همیشه به کار گرفته نمیشود. همچنین، ایدهی نابینایی میتوانست رابطهی سریال با بدن، وابستگی متقابل و شیوههای متفاوت شناخت را عمیقتر کند.
اثر در بعضی لحظهها به چنین افقی نزدیک میشود، اما بارها دوباره به مسیر درام پرحادثه بازمیگردد. این انتخاب لزوماً ناموفق نیست؛ «See» در نهایت اثری ماجرایی و حماسی است. بااینحال، فاصلهی میان ظرفیت مفهومی جهان و سادگی برخی از گرههای داستانی، از مهمترین تنشهای آن به شمار میرود.
جمعبندی «See» سریالی است که نیروی اصلیاش را از ایدهای متمایز، جهانسازی قابلتوجه و بازیهایی پرحضور میگیرد. فضای پساآخرالزمانی آن، با تکیه بر زندگی در جهانی بیدید، امکانهایی فراتر از یک روایت معمول بقا فراهم میکند؛ تعقیبها و نبردها نیز در بهترین لحظهها از همین ویژگی برای خلق تعلیق استفاده میکنند.
« این فاصله میان خشونت بیرونی و واکنش درونی، یکی از محدودیتهای دراماتیک سریال است. »
جمعبندی
Jason Momoa و Sylvia Hoeks به داستان حضوری پرقدرت میبخشند و تقابل خانواده با ملکه، چارچوبی روشن برای کشمکش فراهم میآورد. در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند، مقدمهچینی طولانی، شخصیتهای کمعمق و پرداخت عاطفی نابرابر قرار دارد. تکیهی مکرر بر خشونت و گرههای قابلپیشبینی نیز مانع میشود که سریال همواره به اندازهی ایدهی مرکزیاش تازه و عمیق بماند.
حاصل، اثری دیدنی و پرکشش است که بیش از آنکه در همهی جنبههایش یکپارچه باشد، در لحظههای جهانسازی و حضور بازیگران میدرخشد؛ سریالی با تخیلی جذاب که گاهی از ظرفیتهای فکری و عاطفی خود کمتر از آنچه وعده میدهد بهره میگیرد.
« در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند، مقدمهچینی طولانی، شخصیتهای کمعمق و پرداخت عاطفی نابرابر قرار دارد. »
ثبت دیدگاه