نقد و بررسی
نقد Dheepan | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان گریز و زیستن «دیپان» ژاک اودیار روایتی از پناهجویی است که از همان آغاز، مفهوم «خانه» را به پرسشی ناآرام بدل میکند. سه آدمِ بیگانه با یکدیگر، پس از فرار از جنگ داخلی سریلانکا، برای رسیدن به فرانسه خود را خانوادهای جا میزنند. آنچه در ابتدا تدبیری برای بقاست، بهتدریج به تجربهای عاطفی و پیچیده تبدیل میشود: آیا میتوان پیوندی را که از ناچاری ساخته شده، به رابطهای واقعی بدل کرد؟
فیلم پاسخ را نه با گفتارهای مستقیم، بلکه از خلال سکوتها، رفتارهای روزمره و تلاش شخصیتها برای کنار آمدن با محیطی تازه میجوید. اودیار قصه را به شکلی طراحی میکند که جابهجایی جغرافیایی به معنای رهایی کامل نیست. شخصیتها از خشونتی آشکار میگریزند، اما گذشته همچنان در حافظه و واکنشهایشان حضور دارد؛ در سوی دیگر، محلهای در حاشیه پاریس نیز آرامش وعدهدادهشده را فراهم نمیکند.
این تقابل، هسته انسانی فیلم را شکل میدهد: گاهی پناهگاه تازه صرفاً شکل دیگری از ناامنی است. خانوادهای که باید ساخته شود مهمترین دستاورد «دیپان» در ترسیم تدریجی پیوند میان سه شخصیت اصلی است. آنها نه از پیش به هم اعتماد دارند و نه نقشهای خانوادگیشان را با اطمینان میپذیرند. زن و مرد، همسر واقعی یکدیگر نیستند و دختر نیز فرزند هیچیک به شمار نمیرود؛ بااینحال، هر سه ناچارند تصویری از خانواده را برای دیگران و، بهتدریج، برای خودشان اجرا کنند.
فیلم به این وضعیت نگاه عاطفی دارد، اما آن را به سانتیمانتالیسم ساده فرو نمیکاهد. رابطهها از جزئیات شکل میگیرند: تقسیم مسئولیتها، حضور در خانه، مراقبت از کودک و کوشش برای فهمیدن نیازهای یکدیگر. همین امور روزمره، که در روایتهای پرحادثه معمولاً حاشیهای تلقی میشوند، در اینجا بار اصلی درام را بر دوش دارند.
« سه آدمِ بیگانه با یکدیگر، پس از فرار از جنگ داخلی سریلانکا، برای رسیدن به فرانسه خود را خانوادهای جا میزنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب شاهد عشقی ناگهانی و بیدردسر نیست؛ بلکه میبیند اعتماد چگونه در میان احتیاط، ترس و بیگانگی مجال رشد پیدا میکند. این فرایند، فیلم را از قصهای صرفاً درباره مهاجرت به روایتی درباره امکان ساختن رابطه در شرایط ناپایدار تبدیل میکند. چهرههایی با گذشتههای ناتمام بازیگران اصلی، بهویژه آنتونیتاسان یسوتاسان، کالیاواری سرینیواسان و کلودین ویناسیتامبی، از مهمترین نقاط قوت اثرند.
بازیها کنترلشده و طبیعیاند و احساسات را بیآنکه به نمایشگری آشکار پناه ببرند منتقل میکنند. چهرهها و مکثها گاه بیش از توضیحهای داستانی درباره شخصیتها اطلاعات میدهند. دیپان در ظاهر مردی آرام و وظیفهشناس است، اما درون او لایهای از تجربه و خشونتِ مهارشده وجود دارد که فیلم فقط بهتدریج آن را آشکار میکند.
یلینی نیز صرفاً در جایگاه «همسر» ساختگی باقی نمیماند. میل او به استقلال، نارضایتیاش از وضع موجود و دشواری تصمیمگیری در محیطی ناامن، شخصیتی پرتنش و چندوجهی میسازد. ایلیایال، با نگاه کودکانهاش به خانواده و جامعه، در عین حال که بخشی از نقشه بزرگتر بزرگسالان است، حضوری مستقل دارد.
فیلم هوشمندانه از توضیح کامل گذشته شخصیتها پرهیز میکند؛ اما همین خویشتنداری گاهی به کمبود میانجامد. بهخصوص درباره گذشته دیپان، سرنخهایی طرح میشود که ظرفیت گسترش دارند، ولی پیگیری کافی نمییابند و بخشی از بار عاطفی شخصیت را معلق میگذارند. حاشیه شهر؛ جغرافیای بیپناهی محلهای که خانواده به آن وارد میشود، تنها پسزمینه داستان نیست؛ نیرویی فعال است که بر رفتار، انتخابها و حس امنیت شخصیتها اثر میگذارد.
« بازیها کنترلشده و طبیعیاند و احساسات را بیآنکه به نمایشگری آشکار پناه ببرند منتقل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
آپارتمانهای فشرده، راهروها و فضاهای مشترک، نوعی نزدیکی ناخواسته میان ساکنان ایجاد میکنند؛ نزدیکیای که الزاماً به همدلی نمیانجامد. شخصیتها در میان همسایگان و گروههای مختلف زندگی میکنند، اما احساس تعلق به این مکان در آنها پدید نمیآید. فیلم در بخشهای آغازین، با توجهی ملموس به زندگی روزمره، نشان میدهد که مهاجر بودن فقط تجربه تفاوت فرهنگی نیست.
مسئله زبان، کار، ناآشنایی با قواعد اجتماعی و مواجهه با ساختارهای نابرابر، در جزئیات کوچک زندگی نمود پیدا میکند. در این فضا، امنیت چیزی ثابت نیست، بلکه امتیازی موقت و شکننده است. بااینهمه، تصویر محله گاه میان مشاهده اجتماعی و استفاده از آن بهعنوان زمینهای برای تعلیق جنایی در نوسان میماند.
خشونت شهری دراماتیک است، اما فیلم همیشه نشان نمیدهد که چگونه از مناسبات روزمره محیط سر برمیآورد. زبان سینمایی و نگاه دوربین دوربین اودیار اغلب به شخصیتها نزدیک میماند و به مخاطب اجازه نمیدهد از فاصلهای امن، آنها را فقط بهعنوان نمونههایی از یک مسئله اجتماعی تماشا کند. قابهای نزدیک، حضور جسمانی شخصیتها را برجسته میکنند؛ اضطراب و خستگی در صورتها و حرکاتشان دیده میشود.
در مقابل، محیط اطراف گاه متراکم و ناآرام به نظر میرسد، گویی فضای فیلم نیز فرصت تنفس را از ساکنانش گرفته است. این انتخاب بصری با روایت هماهنگ است: دوربین در بخشهای روزمره، مشاهدهگر و نزدیک به واقعیت میماند، اما با شدت گرفتن تهدیدها، حالوهوایی متفاوت پیدا میکند. موسیقی و صدا نیز بهجای آنکه پیوسته احساسات را توضیح دهند، در لحظاتی خاص بر اضطراب یا خاطره تأکید میکنند.
« شخصیتها در میان همسایگان و گروههای مختلف زندگی میکنند، اما احساس تعلق به این مکان در آنها پدید نمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور فیل در خوابهای دیپان، تصویری نمادین و چندپهلوست؛ نشانی از زادگاه، حافظه و چیزی که نمیتوان بهسادگی پشت سر گذاشت. این تصویرهای شاعرانه، به فیلم عمقی میبخشند که صرفاً از خط روایی آن حاصل نمیشود. تغییر لحن و گسست روایی نقطه بحثبرانگیز فیلم، دگرگونی ناگهانی لحن در بخش پایانی است.
«دیپان» برای مدتی طولانی به درامی واقعگرا درباره شکلگیری یک خانواده موقت و زیستن در حاشیه جامعه شباهت دارد؛ اما سپس به سوی خشونتی پرشدت و روایتی نزدیک به فیلمهای اکشن حرکت میکند. این تغییر از نظر مضمونی بیارتباط با گذشته شخصیتها نیست: خشونت، تجربهای است که دیپان از آن گریخته، اما همچنان در وجودش رسوب کرده است.
بااینحال، پیوند مفهومی الزاماً به پیوند دراماتیک کافی نمیانجامد. فیلم نشانههایی از گذشته و مهارتهای سرکوبشده دیپان در اختیار مخاطب میگذارد، اما انفجار خشونتآمیز پایانی چنان سریع و پرشتاب رخ میدهد که گویی فیلم به روایتی دیگر وارد شده است. در نتیجه، رفتار شخصیت با آن تصویری که از او در بخشهای پیشین ساخته شده، بهطور کامل هموار نمیشود.
این انتخاب ممکن است بهعنوان بازگشت کابوس جنگ تفسیر شود، اما برای برخی تماشاگران بیشتر نشانه ناهماهنگی در پرداخت خواهد بود. سرانجام، فضای امیدوارکنندهای که فیلم برمیگزیند نیز با تلخی و ابهام پیشین فاصله دارد. میتوان آن را رؤیایی از آرامش دانست؛ اما چون مرز میان واقعیت و آرزو چندان روشن نمیشود، این فرجام احتمالاً تصنعی به نظر خواهد رسید.
« این تصویرهای شاعرانه، به فیلم عمقی میبخشند که صرفاً از خط روایی آن حاصل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
مضمونهای مهاجرت و تعلق «دیپان» مهاجرت را نه سفری ساده از رنج به رستگاری، بلکه فرایندی دشوار برای بازتعریف هویت میبیند. شخصیتها با نامها و نقشهایی تازه وارد فرانسه میشوند، اما گذشتهشان همراه آنهاست. حتی وقتی میکوشند قواعد زندگی جدید را بیاموزند، خاطره جنگ و تجربه فقدان بر تصمیمهایشان سایه میاندازد.
فیلم در این معنا، میان هویت رسمی و هویت درونی فاصله میگذارد: آنچه برای عبور از مرز لازم است، الزاماً همان چیزی نیست که فرد در خلوت خود احساس میکند. اثر همچنین پرسشی اخلاقی پیش میکشد: تا چه اندازه میتوان از کسی انتظار داشت که در محیطی تازه، گذشتهاش را کنار بگذارد و بیهیچ درگیری در نظم موجود حل شود؟
پاسخ فیلم ساده نیست، اما میتوان گفت همدلیاش با شخصیتها از دل همین دشواری شکل میگیرد. آنها نه نمادهای بینقص قربانیاناند و نه قهرمانانی که همه مشکلات را با اراده فردی حل کنند. در بهترین لحظات، فیلم اجازه میدهد تناقضها و محدودیتهایشان باقی بماند. جمعبندی «دیپان» اثری پرقدرت اما نابرابر است؛ فیلمی که در پرداخت رابطه میان سه غریبه، بازیهای طبیعی و نگاه نزدیکش به تجربه پناهجویی به موفقیت میرسد، ولی در تغییر ناگهانی لحن و حلوفصل برخی خطهای داستانی، انسجام خود را از دست میدهد.
بخشهای آرامتر فیلم، جایی که خانواده ساختگی میکوشد زندگی روزمرهای معمولی بسازد، از تأثیرگذارترین لحظات آن هستند. در مقابل، خشونت ناگهانی و فرجام خوشبینانه ممکن است برای مخاطبی که با واقعگرایی تلخ فیلم همراه شده، قانعکننده نباشند. با وجود این لغزشها، اثر ارزش خود را از دست نمیدهد.
« شخصیتها با نامها و نقشهایی تازه وارد فرانسه میشوند، اما گذشتهشان همراه آنهاست. »
جمعبندی
پرسش محوری آن—اینکه آیا میتوان در دل بیثباتی، پیوندی تازه ساخت—پس از پایان نیز در ذهن میماند. «دیپان» در بهترین لحظاتش نه درباره نجاتی آسان، بلکه درباره تلاشی دشوار برای یافتن خانهای انسانی در جهانی است که بارها آن را از آدمها دریغ میکند.
« پرسش محوری آن—اینکه آیا میتوان در دل بیثباتی، پیوندی تازه ساخت—پس از پایان نیز در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه