نقد و بررسی
نقد Scorched Earth | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که دیگر همان شهر نیست «Scorched Earth» ساختهٔ Thomas Arslan، دنبالهای بر فیلم «In the Shadows» است و بار دیگر شخصیت تروجان را در مرکز روایتی جنایی قرار میدهد؛ خلافکاری حرفهای که پس از سالها دوری به برلین بازمیگردد و در جستوجوی کاری تازه، به پیشنهادی وسوسهانگیز برای سرقت یک تابلو تن میدهد.
فیلم خیلی زود روشن میکند که با اثری پرشتاب و متکی بر تعقیبوگریزهای پیاپی روبهرو نیستیم. جهان آن با مکث، سکوت و فاصله ساخته میشود: شهری سرد، قهرمانی کمحرف و عملیاتی که هرچه بیشتر پیش میرود، اطمینان اولیهاش را از دست میدهد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت فیلم است و هم عامل بخشی از محدودیتهایش.
بازگشت تروجان فقط بازگشت یک مجرم به محل کار قدیمیاش نیست؛ او به شهری پا میگذارد که قواعدش تغییر کرده و شیوههای پیشینش دیگر بهسادگی کارآمد نیستند. فیلم از این تقابل امکان دراماتیکی مهم میسازد: مردی که به انضباط و تجربهٔ شخصی تکیه دارد، باید در محیطی تازه دوباره جایگاه خود را پیدا کند.
بااینحال، این زمینه بیش از آنکه به شکلی پررنگ در مسیر شخصیت بسط یابد، در حاشیهٔ روایت باقی میماند. گذشتهٔ تروجان و معنای بازگشتش به اندازهای گشوده نمیشود که رابطهٔ تماشاگر با او عمق عاطفی پیدا کند. برلین؛ منظرهای سرد و بیاعتنا برلین در فیلم صرفاً پسزمینهٔ یک سرقت نیست. خیابانها، ساختمانها و فضاهای شهری، حالتی بیاعتنا و گاه تهدیدآمیز دارند؛ گویی آدمها در میان معماری شهر به عناصر کوچکی بدل شدهاند که هر لحظه ممکن است از قاب ناپدید شوند.
« فیلم خیلی زود روشن میکند که با اثری پرشتاب و متکی بر تعقیبوگریزهای پیاپی روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تصویر برای ساختن حالوهوای نوآر بهره میگیرد، اما به جای آنکه شهر را با نشانههای پرزرقوبرق یا اغراقشده نمایش دهد، آن را با سردی و خویشتنداری ترسیم میکند. حاصل، فضایی یکدست است که با انزوای تروجان تناسب دارد. این برلین، شهری پرهیاهو و رنگارنگ نیست؛ مکانی است که در آن روابط انسانی نیز به اندازهٔ خیابانها کمحرارت به نظر میرسند.
قاببندیها و فضای بصری، جهان تروجان را بسته و محدود جلوه میدهند. او با محیط گفتوگو نمیکند؛ بیشتر از کنار آن میگذرد، بیآنکه بتواند واقعاً در آن جا بگیرد. چنین رویکردی در بهترین لحظهها به فیلم هویت میبخشد و از آن جنایینامهای آرام و جدی میسازد. اما وقتی این سردی با سکون روایی همراه میشود، ممکن است به فاصلهای بیش از اندازه میان اثر و تماشاگر بینجامد.
سرقت هنری و مسئلهٔ تعلیق هستهٔ داستان، سرقت تابلویی ارزشمند است؛ عملیاتی که قرار است بر پایهٔ برنامهریزی دقیق و تقسیم نقش میان اعضای گروه پیش برود. تروجان با چند نفر همراه میشود و نقشه در آغاز نشانههایی از نظم و محاسبه دارد. سپس شرایط از کنترل خارج میشود و داستان از اجرای یک طرح به تقلا برای بقا تغییر مسیر میدهد.
این جابهجایی، ظرفیت مناسبی برای تعلیق دارد: هر تصمیم میتواند پیامدی پیشبینینشده داشته باشد و هر عضو گروه ممکن است به نقطهٔ آسیبپذیر عملیات بدل شود. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به هیجان پایدار تبدیل کند. روایت، مراحل آمادهسازی و پیشروی سرقت را با لحنی حسابشده دنبال میکند، اما بهندرت فشار را چنان افزایش میدهد که تماشاگر درگیر اضطرابی مداوم شود.
« حاصل، فضایی یکدست است که با انزوای تروجان تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
بخشی از مشکل آن است که جزئیات نقشه به تنهایی جایگزینِ پیوند عاطفی با خطر نمیشوند. برای آنکه سرقت واقعاً پرتنش باشد، کافی نیست فقط بدانیم برنامه پیچیده است؛ باید نسبت به شکست آن و بهای شکست برای شخصیتها نیز احساس نگرانی کنیم. در این زمینه، فیلم گاه به ظاهرِ تعلیق نزدیک میشود، بیآنکه تماماً به نیروی دراماتیک آن دست یابد.
تروجان؛ حضور مؤثر، شخصیت کمگشوده Mišel Matičević نقش تروجان را با بازیای کنترلشده و کمینهگرا پیش میبرد. او از مکث، نگاه و حرکات محدود برای القای شخصیتی استفاده میکند که بهسختی اعتماد میکند و اطلاعات زیادی از خود بروز نمیدهد. این خویشتنداری با فضای فیلم هماهنگ است و اجازه نمیدهد قهرمان به کلیشهٔ خلافکار پرحرف یا خودنماییگر تبدیل شود.
تروجان بیشتر از آنکه دربارهٔ خود توضیح دهد، در نحوهٔ عملکردنش شناخته میشود. اما همین کمگویی، وقتی با کمبود پیشینه همراه شود، به نقطهضعف بدل میشود. فیلم از تماشاگر میخواهد رازآلودگی تروجان را جذاب بداند، اما ابزار کافی برای فهمیدن منشأ این رازآلودگی فراهم نمیکند. کمتر میدانیم چه چیزی در گذشته او را شکل داده، بازگشت به برلین برایش چه معنایی دارد و خطرهای تازه تا چه اندازه با انتخابهای شخصیاش پیوند خوردهاند.
نتیجه آن است که تروجان حضوری دیدنی دارد، اما بهسختی به شخصیتی ماندگار تبدیل میشود. بازی محوری فیلم شایستهٔ توجه است، ولی فیلمنامه همیشه مصالح لازم را برای برجستهکردن آن فراهم نمیکند. گروهی از چهرهها، نه چند زندگی کامل گروه سرقت میتوانست میدان مناسبی برای برخورد دیدگاهها و منافع گوناگون باشد.
« بخشی از مشکل آن است که جزئیات نقشه به تنهایی جایگزینِ پیوند عاطفی با خطر نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر عضو، بهاقتضای نقشش، امکان دارد بخشی از نظم شکنندهٔ عملیات را نمایندگی کند؛ از راننده تا افراد درگیر در برنامهریزی و اجرای نقشه. اما شخصیتها عمدتاً در حد کارکرد داستانی باقی میمانند و فرصت چندانی برای شکلدادن به روابط پیچیده یا آشکارکردن لایههای شخصی خود نمییابند. از همین رو، وقتی اوضاع آشفته میشود، خطرها بیشتر فنی و بیرونی به نظر میرسند تا عاطفی و انسانی.
این کمپرداختی، اثر مستقیمی بر تعلیق دارد. تنش میان کسانی که قرار است به یکدیگر اعتماد کنند، میتواند از هر تعقیبوگریزی نگرانکنندهتر باشد؛ اما چنین تنشی زمانی جان میگیرد که تماشاگر بداند این آدمها چه میخواهند و چه چیزی برایشان در خطر است. فیلم رابطهها را به اندازهای میسازد که روایت پیش برود، نه آنقدر که اعضای گروه مستقل از نقشه در ذهن بمانند.
بنابراین، ازهمگسیختن عملیات واجد اهمیت روایی هست، ولی کمتر به یک بحران عمیق میان شخصیتها تبدیل میشود. ریتم و زبان کمینهگرا زبان بصری و روایی فیلم بر اقتصاد بیان تکیه دارد. گفتوگوها محدودند، صحنهها با شتاب تدوین نمیشوند و روایت برای رسیدن به رخداد بعدی عجلهای ندارد. این روش میتواند درامی جنایی را از هیجان مصنوعی دور کند و به آن کیفیتی واقعگرایانه ببخشد؛ احساس میشود شخصیتها در جهان خود زندگی میکنند، نه اینکه صرفاً برای توضیح نقشه یا ایجاد حادثه روی پرده حاضر شده باشند.
در نتیجه، فیلم از الگوی پرزرقوبرق و پرسرعت بسیاری از آثار سرقت فاصله میگیرد. بااینحال، خویشتنداری زمانی مؤثر است که هر مکث حامل معنایی تازه باشد. در «Scorched Earth» برخی درنگها به تعمیق شخصیت یا افزایش اضطراب نمیانجامند و بیشتر حس کشآمدن ایجاد میکنند. میان سکوتِ پربار و سکونِ بیحاصل فاصلهای باریک وجود دارد؛ فیلم گاهی آن را بهخوبی حفظ میکند و گاهی از آن عبور میکند.
« از همین رو، وقتی اوضاع آشفته میشود، خطرها بیشتر فنی و بیرونی به نظر میرسند تا عاطفی و انسانی. »
قوتها و کاستیها
این نوسان سبب میشود ریتم کند اثر برای مخاطبی که به روایتهای پرکشش علاقه دارد، دشوار شود، بیآنکه در همهٔ لحظات پاداشی متناسب با صبرش دریافت کند. پایانبندی و اثرِ باقیمانده بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در پایان نیز به همان خویشتنداری کلی وفادار میماند. این انتخاب از نظر هماهنگی سبکی قابلفهم است؛ اثری که از آغاز از اغراق و هیجاننمایی فاصله گرفته، ناگهان به نتیجهگیری پرطنین و احساسی متوسل نمیشود.
بااینحال، پایان کماثرتر از آن است که تجربهٔ پیشین را به شکلی تازه بازخوانی کند یا به کشمکشهای شخصیتها معنایی افزوده ببخشد. پس از آنکه داستان ظرفیت ایجاد فشار و پیامد را معرفی میکند، جمعبندی نهایی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه فروتنانه یا کمجان جلوه کند. این ضعف را باید در پیوند با کمبودهای پیشین دید: وقتی قهرمان و همراهانش بهطور کامل شکل نگرفتهاند و تنش سرقت نیز همیشه اوج نمیگیرد، پایان فرصت کمتری برای اثرگذاری پیدا میکند.
بااینهمه، کماثری پایان به معنای بیارزشی تمام تجربه نیست. فیلم در تصویرکردن یک جهان جنایی سرد، در انتخاب لحن و در پرهیز از توضیحگویی افراطی، انسجامی دارد که تا واپسین لحظات حفظ میشود؛ مسئله این است که این انسجام بهتنهایی جای گرهگشایی عاطفی را نمیگیرد. جمعبندی «Scorched Earth» فیلمی است متکی بر فضا، انضباط بصری و اجرای کمادعا؛ اثری که میخواهد سرقت را نه بهانهای برای نمایش پیدرپی هیجان، بلکه چارچوبی برای مشاهدهٔ خلافکاری تنها در شهری دگرگونشده قرار دهد.
برلین سرد و سایهدار فیلم، لحن نوآر آن و حضور آرام Mišel Matičević در نقش تروجان، نقاط قوت روشن اثرند. در مقابل، ریتم کند، شخصیتپردازی محدود و تعلیقی که بهندرت به اوج کامل میرسد، مانع از آن میشوند که فیلم به اندازهٔ فضای خود در حافظه بماند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که در سینمای جنایی به سکوت، فضا و روایت کنترلشده بها میدهند و انتظار ندارند هر سرقت به نمایشی پرشتاب تبدیل شود.
« بااینهمه، کماثری پایان به معنای بیارزشی تمام تجربه نیست. »
جمعبندی
برای مخاطبی که پیوند عاطفی پررنگ، شخصیتهای چندلایه و تعلیق فزاینده میطلبد، تجربه احتمالاً کمکششتر خواهد بود. فیلم در ساختن جهانی سرد و منسجم موفق است، اما در پرکردن آن جهان از آدمهایی که بتوان به سرنوشتشان دل بست، به همان اندازه کامیاب نمیشود.
ثبت دیدگاه