نقد و بررسی
نقد The Forty-Year-Old Version | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو صحنه، میان دو صدا «نسخهٔ چهلساله» پرترهای از هنرمندی است که در آستانهٔ سنی نمادین، ناچار میشود از نو بپرسد چه کسی است و چه چیزی میخواهد بگوید. رادا، نمایشنامهنویسی در نیویورک، روزگارش را میان تدریس، کوشش برای روی صحنه بردن آثارش و روبهروشدن با وعدههای فرسودهٔ گذشته میگذراند.
او زمانی نویدبخش آیندهای درخشان دانسته میشد، اما اکنون فاصلهٔ میان آن تصویر و زندگی واقعیاش را با تلخی و شوخطبعی تجربه میکند. ورود دوبارهٔ او به موسیقی رپ، نه راهحلی جادویی برای گرفتاریهای شغلی، بلکه فرصتی برای شنیدن صدایی است که زیر فشار سازشها کمرنگ شده. فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد: تئاتر و هیپهاپ برای رادا صرفاً دو حرفه نیستند، بلکه دو میدان متفاوتاند که در هر یک باید دربارهٔ آزادی، مخاطب و بهای پذیرفتهشدن تصمیم بگیرد.
روایت، بر پایهٔ تجربههای شخصی رادا بلنک شکل گرفته و این خصلت به آن صداقتی ملموس میبخشد. بحران میانسالی بهمثابه بحران آفرینش سن چهلسالگی در فیلم به نشانهای قراردادی از شکست یا پیروزی بدل نمیشود؛ بیشتر مانند آینهای است که رادا را وامیدارد به وعدههایی نگاه کند که دیگران و خودش به او دادهاند.
این بحران، برخلاف الگوی آشنای «شروع دوباره»، با یک جهش قهرمانانه حل نمیشود. رادا همچنان خشمگین، خودمحور و گاه بیملاحظه است؛ اما همین ناخوشایندیها شخصیت را از الگوی زن هنرمندِ همیشه الهامبخش دور میکند و به او پیچیدگی میبخشد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که استعداد بهتنهایی برای ساختن مسیر هنری کافی نیست.
« روایت، بر پایهٔ تجربههای شخصی رادا بلنک شکل گرفته و این خصلت به آن صداقتی ملموس میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اقتصاد هنر، نیاز به همکاری، مناسبات قدرت و انتظارات مخاطبان همگی در شکلگیری فرصتها دخیلاند. رادا نه فقط با کمبود موقعیت، بلکه با این مسئله روبهروست که برای بهدستآوردن موقعیت، چه بخشهایی از خود را باید به نمایش بگذارد یا پنهان کند. بازگشت به رپ در این بستر معنایی عمیقتر مییابد: او میکوشد قالبی تازه برای بیان خویش پیدا کند، نه اینکه صرفاً از یک حرفه به حرفهای دیگر بگریزد.
طنز تیز، بیآنکه به خطابه بدل شود یکی از موفقیتهای مهم فیلم، تبدیل تجربهٔ فرسایندهٔ حذف و کلیشهسازی به مادهٔ طنز است. برخوردهای رادا با تهیهکنندگان و صاحبان قدرت، اغلب مضحکاند، اما خنده در آنها بیخطر نیست: پشت شوخیها این پرسش حضور دارد که چه کسی حق دارد دربارهٔ داستانهای سیاهپوستان تصمیم بگیرد و چه نوع رنجی برای بازار «قابلفهم» یا «قابلفروش» تلقی میشود.
فیلم نشان میدهد که حمایت ظاهری نیز میتواند شکلی از کنترل باشد؛ هنرمند را میپذیرند، به شرط آنکه روایتش با تصورات آمادهٔ دیگران جور درآید. بااینحال، اثر به بیانیهای یکسویه فروکاسته نمیشود. طنز آن از شخصیت رادا نیز فاصله نمیگیرد و رفتارهای نابالغانه و تناقضهایش را از نظر دور نمیدارد.
او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که تنها کارکردش برانگیختن همدلی باشد. این نگاه، لحن فیلم را سرزندهتر میکند و اجازه میدهد نقد اجتماعی از دل موقعیتها و گفتوگوها بیرون بیاید، نه فقط از راه توضیح مستقیم. بازیها و شخصیتپردازی اجرای رادا بلنک در مرکز فیلم قرار دارد و نیروی اصلی آن از آمیزهٔ آسیبپذیری و جسارت میآید.
« اقتصاد هنر، نیاز به همکاری، مناسبات قدرت و انتظارات مخاطبان همگی در شکلگیری فرصتها دخیلاند. »
شخصیتها و اجرا
او میتواند در لحظهای از سرخوردگی به طنزی نافذ برسد و لحظهای بعد، تنهایی و تردید خود را آشکار کند. بازیاش بیش از آنکه بر نمایشهای بزرگ تکیه داشته باشد، از مکثها، واکنشهای ناگهانی و گفتوگوهای روزمره جان میگیرد. این طبیعیبودن با شیوهٔ فیلمسازی اثر همخوان است و کمک میکند رادا همچون شخصیتی زنده، نه نمونهای از یک ایده، جلوه کند.
پیتر کیم در نقش آرچی و اوسْوین بنجامین در نقش دی نیز به جهان رادا بُعد میبخشند. رابطهٔ او با این دو نفر، هم عرصهٔ همکاری است و هم محل اصطکاک: دوستان و همکاران میتوانند پشتیبان باشند، اما محدودیتها و خواستههای خود را نیز دارند. فیلم در اینجا از سادهسازی روابط پرهیز میکند، هرچند همیشه فرصت کافی برای پرداخت همهٔ شخصیتهای فرعی پیدا نمیکند.
بعضی از آنها بیشتر در خدمت آشکارکردن وجهی از بحران رادا هستند تا اینکه مسیر مستقل و کاملی بیابند. نیویورک در قاب سیاهوسفید تصویربرداری سیاهوسفید، هویت بصری فیلم را از همان ابتدا مشخص میکند. این انتخاب صرفاً نوستالژیک یا تزئینی نیست؛ بافت روزمرهٔ شهر را به صحنهای برای مشاهدهٔ جزئیات تبدیل میکند.
خیابانها، ایستگاهها، آپارتمانها و فضاهای کاری، بخشی از تجربهٔ رادا هستند، نه پسزمینهای بیطرف. فیلم نیویورکی را نشان میدهد که کمتر در قالب چشماندازهای باشکوه و کارتپستالی دیده میشود و بیشتر از مسیر حرکت مردم و محلهها شکل میگیرد. کار با دوربین دستی و حالوهوای مستقل اثر، حس نزدیکی و بیواسطگی ایجاد میکند.
« او میتواند در لحظهای از سرخوردگی به طنزی نافذ برسد و لحظهای بعد، تنهایی و تردید خود را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابها گاه خام و ناصیقلیاند، اما همین کیفیت با جهان فیلم تناسب دارد: قصهای دربارهٔ هنرمندی که هنوز در حال ساختن شکل و جایگاه خود است، به تصویری کاملاً صیقلی و بیتنش نیاز ندارد. سیاهوسفیدبودن همچنین تمرکز را به چهرهها، حرکت بدن و ریتم گفتوگوها میبرد؛ انتخابی که در فیلمی متکی بر اجرا و کلام، کارکردی مؤثر دارد.
ریتم و نوسان لحن فیلم با زمان نسبتاً طولانی خود فرصت مییابد تا رادا را در موقعیتهای گوناگون دنبال کند و اجازه دهد روابطش بهتدریج شکل بگیرند. اما همین گشودگی گاهی به کشآمدن صحنهها میانجامد. برخی لحظات بیش از آنکه به تحول روایت کمک کنند، در فضای خود میمانند و حرکت کلی داستان را کند میکنند.
این کندی همیشه آزاردهنده نیست؛ گاه به حس زندگی روزمره و خستگی شخصیت خدمت میکند، اما در بخشهایی تمرکز اثر را پراکنده میسازد. نوسان میان کمدی، درام و موسیقی نیز همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت فیلم است. تغییر لحن، جهان متناقض رادا را منعکس میکند؛ زندگی او نه یک تراژدی یکپارچه است و نه کمدی سبک.
بااینحال، گذار میان لحظات هجوآمیز، صمیمیت عاطفی و اجراهای موسیقایی همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی فیلم چنان در یک حالوهوا جا میگیرد که بازگشت به خط اصلی روایت اندکی ناگهانی به نظر میرسد. با وجود این، ناهماهنگیها از صداقت کلی اثر نمیکاهند؛ بیشتر نشان میدهند که فیلم بیش از انسجام صیقلی، به دنبال ثبت تجربهای شخصی و زنده است.
« اما همین گشودگی گاهی به کشآمدن صحنهها میانجامد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی، هویت و حق انتخاب رپ در این فیلم وسیلهای برای رسیدن سریع به شهرت نیست. اهمیتش در این است که امکان میدهد رادا آنچه را در چارچوبهای دیگر فروخورده، با صدایی مستقیمتر بیان کند. موسیقی برای او هم عرصهٔ بازی با زبان است و هم راهی برای بازپسگرفتن مالکیت تجربهٔ شخصی. در برابر تئاتری که در آن دیگران میکوشند مواد خام داستان را مطابق سلیقهٔ خود شکل دهند، رپ به او فضایی میدهد تا لحن و ضرباهنگ را از آنِ خود کند.
در عین حال، فیلم از رمانتیککردن این مسیر پرهیز میکند. آزادی هنری بهمعنای بینیازی از دیگران یا رهایی کامل از فشارهای بیرونی نیست. رادا برای ساختن موسیقی نیز به همکاری نیاز دارد و باید با محدودیتهای تازهای روبهرو شود. ازاینرو، مسئلهٔ اصلی نه انتخاب «راه درست» میان تئاتر و هیپهاپ، بلکه یافتن شیوهای برای ماندن در هنر بدون واگذاری کامل صدای خویش است.
این نگاه، پیام فیلم را از توصیهای ساده دربارهٔ دنبالکردن رؤیاها فراتر میبرد. جمعبندی «نسخهٔ چهلساله» اثری شخصی، شوخطبع و نامتعارف دربارهٔ هنرمندی است که میخواهد در میانهٔ زندگی دوباره آغاز کند، بیآنکه گذشته و تناقضهایش را انکار کند. فیلم در بازی محوری رادا بلنک، طنز اجتماعی تیز و تصویر سیاهوسفید نیویورک، هویتی متمایز مییابد؛ و در پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی، ریتم کند بعضی بخشها و نوسان گاه ناهماهنگ میان ژانرها محدود میشود.
بااینهمه، قوت اصلیاش در پاسخ قطعیدادن نیست، بلکه در طرح پرسشی زنده است: هنرمند چگونه میتواند فرصت دیدهشدن را بپذیرد، بیآنکه تعریف دیگران از او جای صدای خودش را بگیرد؟
« موسیقی، هویت و حق انتخاب رپ در این فیلم وسیلهای برای رسیدن سریع به شهرت نیست. »
ثبت دیدگاه