نقد و بررسی
نقد Il Posto | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به بزرگسالی از دریچهٔ یک شغل «Il Posto» ساختهٔ ارمانو اولمی، فیلمی دربارهٔ لحظهای است که زندگی از امکانهای باز و نامعلوم به مسیری ظاهراً مشخص و روزمره بدل میشود. دومنیکو، جوانی از خانوادهای گرفتار تنگنای مالی، برای یافتن کار راهی میلان میشود؛ تصمیمی که معنایش فقط ترک مدرسه نیست، بلکه گامی ناخواسته به سوی پذیرش مسئولیتهایی است که هنوز آمادگیشان را ندارد.
او به شرکتی بزرگ پا میگذارد و در میان آزمونها، راهروها و گفتوگوهای اداری، میکوشد دریابد چه انتظاری از او دارند و خودش چه آیندهای میتواند برای خود تصور کند. فیلم از این گذار، ماجرایی پرحادثه نمیسازد. نیروی آن در تماشای جزئیاتی است که معمولاً در روایتهای پرشتاب کنار گذاشته میشوند: انتظار کشیدن، ندانستن، خجالت در برابر غریبهها و تلاش برای فهمیدن قواعد محیطی ناآشنا.
اولمی نشان میدهد بزرگشدن گاه نه با لحظهای قاطع، بلکه با انباشتهشدن تجربههای کوچک و فرساینده آغاز میشود. شرکت؛ نظمی بیچهره و ملموس شرکت در این فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ نظامی است که آدمها را بر پایهٔ کارکردشان مرتب میکند. ساختمانهای اداری، اتاقها و میزها، چشماندازی از نظمی میسازند که ظاهراً برای هرکس جایگاهی دارد، اما این جایگاهها الزاماً با خواستهها و فردیت آدمها نسبتی ندارند.
« فیلم از این گذار، ماجرایی پرحادثه نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دومنیکو وارد سازوکاری میشود که پیش از آنکه او را بشناسد، برایش آزمون و وظیفه تعیین کرده است. با این همه، اولمی محیط کار را به تصویری اغراقشده از شرارت سازمانی تبدیل نمیکند. فشار این فضا بیشتر از سکوت، تکرار و بیاعتنایی روزمره برمیآید. آدمها در آن لزوماً بدخواه نیستند؛ بسیاری فقط درگیر کار و عادتهای خود شدهاند.
همین عادیبودن است که نقد فیلم را نافذ میکند: فرسودگی نه در قالب فاجعه، بلکه به شکل زندگیای پدیدار میشود که آرامآرام مجال خیال و انتخاب را محدود میکند. دومنیکو؛ نگاهِ تازهوارد سندو پانزری در نقش دومنیکو، شخصیتی را میسازد که هم ذوق دارد و هم دستوپایش را گم میکند. او نه قهرمانی سرکش است و نه ناظری کاملاً آگاه به معنای شرایطش.
بیش از آنکه احساساتش را با گفتار توضیح دهد، آنها را در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک آشکار میکند. تماشاگر همراه او وارد محیط میشود و همانقدر که او از قواعد نانوشته سردرنمیآورد، بهتدریج متوجه فاصلهٔ میان وعدهٔ پیشرفت و واقعیت کار میشود. بازی پانزری به سبب همین خویشتنداری باورپذیر است.
« دومنیکو وارد سازوکاری میشود که پیش از آنکه او را بشناسد، برایش آزمون و وظیفه تعیین کرده است. »
شخصیتها و اجرا
دومنیکو اغلب نمیداند چگونه باید رفتار کند؛ این ندانستن به ادا بدل نمیشود، بلکه بخشی از شخصیت اوست. او جوانی است که ناگهان در جایگاهی قرار گرفته که از او انتظار دارد مانند بزرگسالان عمل کند، بیآنکه کسی فرصت یا راهنمایی کافی برای آموختن این نقش در اختیارش بگذارد. آنتونیتا و امکان صمیمیت آنتونیتا، با بازی لوردانا دتو، تنها علاقهٔ عاطفی دومنیکو نیست؛ او آینهای از موقعیت مشابه و در عین حال مستقل خود دارد.
هر دو جواناند و هر دو زیر فشار ضرورت اقتصادی زودتر از آنچه شاید میخواستند وارد زندگی کاری شدهاند. اما فیلم رابطهشان را به قصهای عاشقانه با پیشروی روشن و پرهیجان تبدیل نمیکند. صمیمیت میان آنها از برخوردهای کوتاه، نگاههای محتاط و فرصتی گذرا برای شناخت یکدیگر شکل میگیرد. این کمتحرکی ممکن است برای برخی تماشاگران کمرمق به نظر برسد، اما با جهان فیلم سازگار است.
در اینجا احساسات بزرگ کمتر از امکانهای کوچک مجال بروز دارند. لحظههایی که دومنیکو و آنتونیتا در شهر از فضای کار فاصله میگیرند، به همین دلیل اهمیت مییابند: گویی برای مدتی کوتاه، جوانی و بازیگوشی بر برنامهها و وظایف روزانه پیشی میگیرد. فیلم بدون آنکه این لحظهها را بیش از اندازه رمانتیک کند، شکنندگی و ارزششان را ثبت میکند.
« دومنیکو اغلب نمیداند چگونه باید رفتار کند؛ این ندانستن به ادا بدل نمیشود، بلکه بخشی از شخصیت اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
واقعگرایی و زبان سینمایی نگاه اولمی به زندگی معمولی، واقعگرا و بیتظاهر است. دوربین اغلب چنان رفتار میکند که گویی از فاصلهای نزدیک اما محترمانه، زندگی آدمها را مشاهده میکند. صحنهها برای ساختن تأثیری نمایشی بهزور متوقف نمیشوند؛ ریتم رفتارها و سکوتها فرصت مییابد خود را نشان دهد.
استفاده از بازیهای طبیعی نیز به این شیوه یاری میرساند: آدمهای فیلم کمتر شبیه شخصیتهایی هستند که برای تماشاگر خطابه میخوانند و بیشتر به کسانی میمانند که زندگیشان بیرون از قاب هم ادامه دارد. سیاهوسفید بودن تصویر نیز با جهان فیلم هماهنگ است. این انتخاب جلوهای نمایشی و نوستالژیک صرف ندارد؛ به تمرکز بر فضاها، چهرهها و تفاوتهای میان روشنایی و سایه کمک میکند.
فضای اداری، با راهروها و گوشههای کمنورش، در برابر بیرون و خیابان کیفیتی بستهتر پیدا میکند. در عین حال، فیلم از نمادپردازی پررنگ پرهیز میکند و اجازه میدهد معنا از کنار هم قرارگرفتن همین موقعیتهای ملموس شکل بگیرد. ریتم آرام و محدودیتهای روایت آرامش فیلم یکی از امتیازهای اصلی آن است، اما همین ویژگی میتواند به نقطهٔ ضعفش بدل شود.
« واقعگرایی و زبان سینمایی نگاه اولمی به زندگی معمولی، واقعگرا و بیتظاهر است. »
قوتها و کاستیها
داستان فرازونشیب پرشماری ندارد و بخشهایی از تجربهٔ کاری دومنیکو با تکرار و انتظار پیش میرود. اگر تماشاگر انتظار کشمکشهای آشکار، پیچشهای داستانی یا تحولات پیدرپی داشته باشد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه درنگ میکند. رابطهٔ دومنیکو و آنتونیتا نیز با احتیاط جلو میرود و بهندرت شکل روایی متعارف یک عاشقانه را میپذیرد.
با این حال، کندی در اینجا فقط حاصل کمبود حادثه نیست؛ بخشی از موضوع فیلم است. روز کاری، بهویژه برای کسی که هنوز معنای آن را نمیشناسد، از لحظههای پراکنده و انتظارهای طولانی تشکیل میشود. اولمی میخواهد تماشاگر نهفقط دربارهٔ روزمرگی بشنود، بلکه زمانِ آن را تجربه کند. البته این روش همیشه به یک اندازه اثرگذار نیست و بعضی صحنهها ممکن است بیش از آنچه لازم است امتداد یابند؛ اما همین انتخاب به فیلم هویتی یکدست میدهد.
روزمرگی بهمثابهٔ مضمون «Il Posto» از آن دسته فیلمهایی است که در آنها «اتفاق خاصی نمیافتد»، اما همین نبودِ حادثه، تجربهای معنادار میسازد. فیلم بهجای آنکه زندگی را برای جذابکردنش دگرگون کند، به سراغ لحظههایی میرود که معمولاً پیشپاافتاده فرض میشوند. در نتیجه، روزمرگی نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی است که بر انتخابها اثر میگذارد و شکل آینده را تعیین میکند.
« داستان فرازونشیب پرشماری ندارد و بخشهایی از تجربهٔ کاری دومنیکو با تکرار و انتظار پیش میرود. »
جمعبندی
تلخی فیلم نیز از همینجا میآید. شور و کنجکاوی آغاز راه در تماس با وظیفه و تکرار کمرنگ میشود، بیآنکه برای این دگرگونی صحنهای بزرگ و توضیحی صریح لازم باشد. فیلم در برابر این فرسایش، نه موعظه میکند و نه راهحلی ساده عرضه میکند. تنها نشان میدهد که آدمها چگونه در دل ساختارهای عادی، همزمان به امیدهای کوچک دل میبندند و با محدودیتهایشان کنار میآیند.
جمعبندی «Il Posto» پرترهای آرام و دقیق از جوانی است که به آستانهٔ کار و بزرگسالی میرسد، اما هنوز نمیداند این آستانه به کجا میانجامد. قوت فیلم در مشاهدهٔ صبورانهٔ جزئیات، بازیهای طبیعی و تواناییاش در تبدیل موقعیتهای ساده به تجربهای عاطفی و اجتماعی است. دومنیکو و آنتونیتا نیز بهواسطهٔ کمگویی و احتیاطشان در ذهن میمانند؛ نه چون رابطهشان به روایتی پرحادثه بدل میشود، بلکه چون لحظههای کوتاه نزدیکیشان در میان نظم سرد کار، ارزشی ویژه پیدا میکند.
این فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت تند و پرکشمکش خو گرفتهاند کند و کمحادثه باشد. اما برای کسی که با ریتم آرامش همراه شود، تصویری ماندگار از ورود ناخواسته به جهان بزرگسالان پیش مینهد؛ جهانی که در آن رؤیاها اغلب نه با شکستی ناگهانی، بلکه در سکوتِ روزهای معمولی تغییر شکل میدهند.
« فیلم در برابر این فرسایش، نه موعظه میکند و نه راهحلی ساده عرضه میکند. »
ثبت دیدگاه