نقد و بررسی
نقد The Passenger | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری که بیش از خشونت، به انفعال میاندیشد «The Passenger» ساختهٔ Carter Smith و نوشتهٔ Jack Stanley، از موقعیتی تکاندهنده آغاز میشود: راندولف «رندی» بردلی، جوانی آرام و گوشهگیر که در رستورانی کوچک کار میکند، ناگهان در کنار همکارش بنسون گرفتار بحرانی خونین میشود. بنسون، پس از آنکه خشونتی ناگهانی را به راه میاندازد، رندی را با خود میبرد؛ سفری که هم برای فرار از پیامدهای آن روز است و هم فرصتی برای رویارویی با گذشتهٔ رندی.
فیلم در ظاهر تریلری تعقیبمحور است، اما علاقهٔ اصلیاش نه در تعقیبوگریز، بلکه در دو چهرهٔ روبهروی هم نهفته است: کسی که سالها خود را از زندگی کنار کشیده و کسی که بیپروا آن را به آشوب میکشد. این شروع، با ضرباهنگی تند و فضایی ناآرام، کنجکاوی تماشاگر را بهسرعت برمیانگیزد. مهمتر آنکه فیلم از همان ابتدا نوید روایتی صرفاً متکی بر شوک و خشونت نمیدهد؛ حادثهٔ آغازین را به دریچهای برای شناخت شخصیتها بدل میکند.
بااینحال، انرژی پرتنش افتتاحیه چنان بالاست که ادامهٔ آرامتر فیلم ناگزیر در مقایسه با آن کمفروغتر جلوه میکند. مسئله این نیست که روایت به تأمل روی میآورد؛ مسئله آن است که این تأمل گاه نیروی دراماتیک لازم برای حفظ کشش را پیدا نمیکند. راندی؛ قهرمانی که از دیدهشدن میگریزد یکی از انتخابهای سنجیدهٔ فیلم، محور قرار دادن شخصیتی است که عادت دارد به حاشیه برود.
رندی نه قهرمان مصمم و پرتحرکی است که در برابر بحران فوراً کنترل اوضاع را به دست گیرد و نه تماشاگر منفعلِ صرفی که تنها برای پیشبردن داستان حضور داشته باشد. سکوت، تردید و عقبنشینی او بخشی از شخصیتپردازیاند؛ واکنشهایی که از گذشتهای دشوار و از سالها خوگرفتن به پذیرفتن شرایط خبر میدهند.
« این شروع، با ضرباهنگی تند و فضایی ناآرام، کنجکاوی تماشاگر را بهسرعت برمیانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی Johnny Berchtold این ویژگیها را از سطح ایده فراتر میبرد. او برای نمایش ترس و آشفتگی، به اغراق یا توضیحهای طولانی متوسل نمیشود؛ مکثها، نگاههای گریزپا و حالت بدنش، بیش از گفتوگوها از وضعیت درونی رندی حکایت میکنند. همین اجرای کمادعاست که شخصیت را باورپذیر میسازد و باعث میشود سفر او بهسوی نوعی ایستادگی، هرچند تدریجی، معنا پیدا کند.
رندی قرار نیست ناگهان به انسانی دیگر بدل شود؛ تغییر او در تصمیمهای کوچک و دشواری رخ میدهد که پیشتر از انجامشان طفره میرفت. بنسون؛ حضور پرقدرت و انگیزههای ناپایدار در سوی دیگر، Kyle Gallner در نقش بنسون حضوری پرتنش و بهیادماندنی دارد. او شخصیت را به هیولایی یکبعدی تقلیل نمیدهد: بنسون میتواند در لحظهای خونسرد و حتی صمیمی به نظر برسد و لحظهای بعد، با خشونتی تهدیدآمیز فضا را از آنِ خود کند.
همین نوسان، هر بار که او در قاب ظاهر میشود، امکان رخدادن حادثهای تازه را زنده نگه میدارد. شیمی میان Gallner و Berchtold نیز به رابطهٔ نامتوازن آنها وزن میدهد؛ رندی در برابر مردی قرار گرفته که هم تهدیدش میکند و هم به شکلی مبهم او را به حرکت وامیدارد. اما اجرای قدرتمند، بهتنهایی جای خالی انگیزهپردازی را پر نمیکند.
فیلم بنسون را رازآلود نگه میدارد، ولی این رازآلودگی همیشه به پیچیدگی ثمربخش تبدیل نمیشود. گاه به نظر میرسد شخصیت برای حفظ بیثباتی و خطر، کاری میکند که بیشتر به اقتضای صحنه نیاز دارد تا به منطق روانی خودش. تماشاگر میتواند رفتار غیرقابلپیشبینی او را بپذیرد، اما برای فهم آن به نشانههایی دقیقتر نیاز دارد.
« بازی Johnny Berchtold این ویژگیها را از سطح ایده فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
ابهام، وقتی پشتوانهٔ کافی نداشته باشد، بهجای کنجکاوی، فاصله ایجاد میکند. گذشته بهمثابه مسیر، نه توضیح کامل سفر رندی، او را به موقعیتها و آدمهایی بازمیگرداند که با گذشتهاش گره خوردهاند. این دیدارها راهی برای گشودن تدریجی شخصیتاند: آنچه رندی از آن میترسد فقط بنسون و تهدید حاضر نیست، بلکه مواجهه با مسئولیتها، خاطرات و روابطی است که ترجیح داده بود پشت سر بگذارد.
از این منظر، جاده در فیلم تنها فاصلهای جغرافیایی نیست؛ مسیر عبور از انفعال به سوی پذیرفتن سهم خویش در زندگی است. بااینحال، اجزای این مسیر همیشه بهیکسان دراماتیک نیستند. برخی ملاقاتها به شخصیتپردازی کمک میکنند، اما گاه روایت از کشش اولیه فاصله میگیرد و به مجموعهای از ایستگاههای داستانی بدل میشود که پیوند میانشان به اندازهٔ کافی نیرومند نیست.
فیلم میخواهد میان تهدید بیرونی و زخمهای درونی تعادل برقرار کند، ولی هر بار موفق نمیشود این دو را چنان درهم بتند که یکی ضرورت دیگری را توضیح دهد. نتیجه، بخشهایی است که از نظر مضمون مهماند، اما از نظر ریتم کشدار به نظر میرسند. خشونت کنترلشده و تعلیقی که رو به کاهش میرود «The Passenger» بیش از آنکه اثری ترسناک به معنای متعارف باشد، تریلری روانشناختی است.
خشونت در آغاز حضوری ناگهانی و تکاندهنده دارد، اما فیلم بهتدریج بیشتر بر گفتوگو، تهدید و انتظار تکیه میکند. دانستن اینکه بنسون ممکن است هر لحظه از کنترل خارج شود، خود به منبع تعلیق بدل میشود؛ حتی در صحنههایی که اتفاقی بزرگ رخ نمیدهد، رفتارهای کوچک او میتوانند معنای تهدیدآمیز پیدا کنند.
« ابهام، وقتی پشتوانهٔ کافی نداشته باشد، بهجای کنجکاوی، فاصله ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد گاهی مؤثر است، زیرا بهجای نمایش پیوستهٔ خشونت، اضطراب را در فاصلهٔ میان رخدادها نگه میدارد. در عین حال، فیلم از سرمایهٔ پرانرژی آغازش بیش از اندازه خرج میکند و در میانه نمیتواند همیشه جایگزینی همسنگ برای آن بیابد. تکرار موقعیتهای تنشآلود و افتوخیز ریتم باعث میشود تعلیق، که در ابتدا با غافلگیری تغذیه میشود، کمکم قدرت کمتری داشته باشد.
تماشاگر درگیر میماند، اما نه همیشه با همان شدت. قابها و فضاهای محدود فضاسازی فیلم در خدمت حس گرفتاری است. محیطهای روزمره، از محل کار گرفته تا فضاهای بینراهی، به جای آنکه پناهگاهی امن باشند، به ایستگاههایی موقت در مسیری ناآرام تبدیل میشوند. قاببندیهای حسابشده و توجه به رنگ و ترکیب تصویر به فیلم هویتی بصری میدهند که از خویشاوندیاش با تریلرهای کمهزینهتر فراتر میرود.
این کیفیت بصری، بهخصوص در برابر روایت نسبتاً محدود، کمک میکند جهان فیلم یکدست بماند. در مقابل، محدودیت مقیاس گاهی به چشم میآید. خلوتی بعضی فضاها میتواند حس انزوا را تقویت کند، اما در موقعیتهایی نیز از باورپذیری جهان داستان میکاهد و آن را بیش از حد ساختهشده جلوه میدهد. اگر فیلم در پرورش جزئیات محیطی و حضور اجتماعی پیرامون شخصیتها دستِ بازتری داشت، شاید فشار بحران واقعیتر میشد.
البته همین خلوتی با مضمون تنهایی رندی همخوان است؛ بنابراین ضعف و انتخاب سبکی، در بعضی لحظات، بهسختی از هم جدا میشوند. پایانبندی و وعدهای که کامل نمیشود در آستانهٔ پایان، فیلم باید مسیر بیرونیِ گریز را با دگرگونی درونی رندی پیوند دهد؛ اینکه آیا او سرانجام از جایگاه تماشاگرِ زندگی خود بیرون میآید یا نه.
« این رویکرد گاهی مؤثر است، زیرا بهجای نمایش پیوستهٔ خشونت، اضطراب را در فاصلهٔ میان رخدادها نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
بعضی از اجزای این فرود، از نظر عاطفی با دغدغهٔ اصلی اثر سازگارند، اما گذار به آنها شتابزده است. روایت پس از صرف زمان برای ساختن فشار و طرح پرسشهای مربوط به گذشته، زود به جمعبندی میرسد و فرصت نمیکند همهٔ خطوط عاطفیاش را با همان دقت ببندد. از همین رو، پایان ممکن است بهجای آنکه حس رسیدن به مقصد ایجاد کند، احساس ناتمامماندن برجای بگذارد.
مسئله لزوماً این نیست که فیلم باید همهچیز را توضیح دهد؛ پایان باز یا موجز میتواند مؤثر باشد، اگر لحظهٔ پایانی حاصل فرایندی روشن و قانعکننده باشد. اینجا اما شتاب روایت اندکی از نیروی تحول رندی میکاهد و نتیجه را کماثرتر از ظرفیت شخصیت و بازی بازیگر میسازد. جمعبندی «The Passenger» تریلری شخصیتمحور است که در بهترین لحظاتش، تنش را از برخورد دو انسان با دو شیوهٔ متفاوت زیستن بیرون میکشد: رندی که از دیدهشدن و انتخابکردن گریخته، و بنسونی که بیثباتیاش دیگران را به خطر میاندازد.
بازی Johnny Berchtold در مرکز احساسی فیلم قرار دارد و Kyle Gallner نیز با حضوری پرقدرت به صحنهها نیرویی پیشبینیناپذیر میبخشد. شروع گیرا، فضاسازی سنجیده و توجه به زخمهای گذشته از امتیازهای اثرند. بااینهمه، کندشدن بخشهایی از میانه، ابهام ناکافیِ انگیزههای بنسون و شتاب پایان، مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی از ظرفیت ایدهاش بهره ببرد.
اثر نه فاجعهای فراموشنشدنی است و نه تریلری که هر وعدهٔ آغازینش را به سرانجام برساند؛ بیشتر تجربهای است که چند اجرای قوی و لحظههای پرتنش در خاطر میگذارد، اما پس از پایان، بخشی از اثرگذاریاش را زود از دست میدهد.
« بعضی از اجزای این فرود، از نظر عاطفی با دغدغهٔ اصلی اثر سازگارند، اما گذار به آنها شتابزده است. »
ثبت دیدگاه