نقد و بررسی
نقد Creed II | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی سنگینتر از کمربند قهرمانی «کرید ۲» در ظاهر قصهای آشنا دربارهٔ بوکسوری است که باید در برابر حریفی سرسخت از خود دفاع کند؛ اما نیروی محرک فیلم فقط رقابت درون رینگ نیست. آدونیس کرید با گذشتهای روبهرو میشود که پیش از تولد او شکل گرفته و اکنون، در قامت ویکتور دراگو، دوباره پیش رویش ایستاده است.
پدر ویکتور، ایوان دراگو، سالها پیش در مبارزهای مرگبار با آپولو کرید گره خورده بود؛ ازاینرو رویارویی تازه، بار عاطفی و تاریخیای دارد که از یک مسابقهٔ معمولی فراتر میرود. فیلم از این موقعیت برای پرسیدن پرسشی محوری بهره میبرد: آیا میتوان میراث خانوادگی را به ارث برد، بیآنکه اسیر آن شد؟
این پرسش به اثر عمق میدهد، هرچند مسیر پاسخگوییاش گاه بیش از اندازه قابلپیشبینی است. آدونیس و معنای قهرمانی در فیلم نخست، بخش مهمی از هویت آدونیس در تلاش برای اثبات نسبتش با پدر شکل میگرفت. اینبار مسئله پیچیدهتر است: او دیگر صرفاً نمیخواهد ثابت کند که سزاوار نام کرید است؛ باید بفهمد این نام چه مسئولیتی بر دوشش میگذارد و چه اندازه از انتخابهایش واقعاً از آنِ خود اوست.
« این پرسش به اثر عمق میدهد، هرچند مسیر پاسخگوییاش گاه بیش از اندازه قابلپیشبینی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود به مرحلهای تازه از زندگی شخصی، کشاکش میان خواستههای فردی و تعهدات خانوادگی را پررنگ میکند. آدونیس با چالشی روبهروست که نمیتوان آن را فقط با تمرین بیشتر یا مشتهای محکمتر حل کرد. مایکل بی. جردن این دگرگونی را بیشتر با بدن و نگاه بازی میکند تا با توضیحهای طولانی. در لحظههای تمرین، تردید و خشم در حرکاتش پیداست؛ در موقعیتهای خانوادگی نیز میتوان فاصلهٔ میان تصویر عمومی یک قهرمان و آسیبپذیری خصوصی او را دید.
بازی او در مرکز فیلم قرار دارد و باعث میشود قهرمان، با وجود جایگاه اسطورهای نام خانوادگیاش، انسانی ملموس بماند. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که ایستادن در برابر حریف دشوار است، اما روبهروشدن با انگیزههای واقعی خود دشوارتر. دو پدر، دو پسر یکی از ایدههای دراماتیک جذاب فیلم، کنار هم قرار دادن دو رابطهٔ پدر و پسری است.
آدونیس از میراث آپولو و حمایت مری آن برخوردار است، درحالیکه ویکتور در سایهٔ ایوان پرورش یافته و ارزشمندیاش را به موفقیت در مشتزنی گره زده است. این تقابل، ویکتور را از نقش «حریف تنومند» فراتر میبرد و به او زمینهای انسانی میدهد؛ او نه فقط مانعی در مسیر آدونیس، بلکه محصول فشارها و محرومیتهای خاص خود است.
« ورود به مرحلهای تازه از زندگی شخصی، کشاکش میان خواستههای فردی و تعهدات خانوادگی را پررنگ میکند. »
شخصیتها و اجرا
دولف لاندگرن در نقش ایوان دراگو با کمترین اغراق، بخشی از زخمهای شخصیت را آشکار میکند. ایوان همچنان تهدیدآمیز است، اما فیلم او را صرفاً به هیولایی شکستناپذیر تقلیل نمیدهد؛ سکوتها، نگاهها و رفتارهایش نشان میدهد که گذشته هنوز بر اکنونش سایه انداخته است. رابطهٔ او با پسرش، در کنار رابطهٔ آدونیس و راکی، امکان مقایسهای مؤثر فراهم میکند: پدر بودن میتواند به حمایت و راهنمایی بینجامد یا به فشاری خفهکننده تبدیل شود.
این لایه از فیلم بهویژه زمانی کار میکند که داستان از تقابل سادهٔ دو خانواده فاصله میگیرد و به تفاوت میان پرورشدادن و شکلدادن به دیگری میپردازد. بازگشت راکی و نیروی بازیها سیلوستر استالونه در نقش راکی بالبوآ بار دیگر حضوری آرام و درعینحال اثرگذار دارد. راکی در این فیلم تنها مربیای نیست که برنامهٔ تمرینی میدهد؛ او چهرهای است که از تجربهٔ فقدان و پیری، نوعی احتیاط و شفقت به دست آورده است.
رابطهاش با آدونیس بر پایهٔ تفاوت نسلها و تجربهها شکل میگیرد: یکی میخواهد با شتاب به سمت آزمون پیش برود و دیگری میداند که هر پیروزی ممکن است هزینهای داشته باشد. استالونه این رابطه را با مکثها و جملههای کوتاه جان میبخشد، نه با خطابههای پرشور. تسا تامپسون در نقش بیانکا نیز به فیلم لطافت و نیروی مستقلی میبخشد.
« دولف لاندگرن در نقش ایوان دراگو با کمترین اغراق، بخشی از زخمهای شخصیت را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او فقط همراه عاطفی قهرمان نیست؛ زندگی حرفهای و انتخابهای خودش را دارد و تجربهٔ افت شنوایی پیشروندهاش، چشماندازی متفاوت دربارهٔ آینده و سازگاری با تغییر عرضه میکند. بااینحال، فیلم همیشه به این ظرفیت فرصت کافی نمیدهد. در بخشهایی که بحران بوکس بر روایت مسلط میشود، شخصیتهای زن و روابط خانوادگی از مرکز توجه کنار میروند و بیشتر به پشتیبان مسیر قهرمان تبدیل میشوند.
این کاستی، بهویژه در مقایسه با تمرکز پیشین مجموعه بر جهان درونی شخصیتها، محسوس است. رینگ؛ بدن بهمثابه روایت صحنههای مبارزه از مهمترین امتیازهای فیلماند. دوربین به ضربهها وزن میدهد و تدوین، ریتمی پرتنش میسازد که تماشاگر را به فرسودگی جسمانی مبارزه نزدیک میکند. بوکس در اینجا نمایش صرف مهارت نیست؛ هر ضربه میتواند نشانهای از غرور، ترس، خشم یا نیاز به اثبات خود باشد.
فیلم همچنین از تمرین و آمادهسازی، تصاویری چشمگیر میسازد: بدنها در قابهای تیره و فضاهای سخت به ابزارهایی برای بیان فشار روانی بدل میشوند. کارگردانی استیون کیپل جونیور در فضاسازی و هدایت صحنههای ورزشی مطمئن است. او از محیطها و نورپردازی برای ایجاد تفاوت میان جهانهای شخصیتها بهره میگیرد و گاه با دستکاری صدا، تجربهای ذهنی از انزوا و تمرکز میآفریند.
« بااینحال، فیلم همیشه به این ظرفیت فرصت کافی نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
صحنههای رینگ زمانی بیشترین تأثیر را دارند که پیوندشان با وضعیت عاطفی آدونیس روشن باشد؛ در این لحظات، مبارزه نه وقفهای پرهیجان در داستان، بلکه شکل فیزیکی همان کشمکش درونی است. فرمول آشنا و افتوخیز روایت «کرید ۲» از میراث مجموعهٔ «راکی» هم نیرو میگیرد و هم محدود میشود. ساختار تمرین، آزمون دشوار، بحران و بازگشت به مبارزه، برای تماشاگران این جهان آشناست و فیلم نیز چندان برای گریز از آن تلاش نمیکند.
از همان آغاز میتوان حدس زد که روایت به سوی چه نوع رویاروییای حرکت میکند. این پیشبینیپذیری بهخودیخود مشکلساز نیست؛ بسیاری از داستانهای ورزشی با دانستن مقصد، از مسیر و نحوهٔ رسیدن به آن جذابیت مییابند. مسئله آن است که فیلم گاهی بیش از اندازه به نشانههای امتحانپسداده تکیه میکند و کمتر غافلگیر میسازد.
بخشهای میانی نیز در جاهایی دچار کندی میشوند. فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ رقابت ورزشی، خاطرهٔ خانوادگی، زندگی عاطفی، پدرشدن و رابطهٔ استاد و شاگرد سخن بگوید. این گستردگی به جهان داستانی غنا میدهد، اما پیوند میان خطوط روایی همیشه به یک اندازه محکم نیست. بعضی لحظههای خانوادگی بهجای آنکه تنش اصلی را عمیقتر کنند، از شتاب روایت میکاهند.
« فرمول آشنا و افتوخیز روایت «کرید ۲» از میراث مجموعهٔ «راکی» هم نیرو میگیرد و هم محدود میشود. »
جمعبندی
افزون بر این، فیلم در مقایسه با قسمت پیشین، از آن نیروی تازه و خامی که جهان آدونیس را بهعنوان شخصیتی مستقل بنا میکرد، فاصله میگیرد و بیشتر به بازخوانی میراث مجموعه نزدیک میشود. جمعبندی «کرید ۲» دنبالهای خوشساخت و پراحساس است که با تکیه بر بازیهای قدرتمند، مبارزههای پرتنش و تقابل دو نسل از پدران و پسران، فراتر از یک مسابقهٔ بوکس ساده میرود.
بهترین دستاوردش، پیوند دادن میراث خانوادگی با پرسش فردیت است: قهرمان چگونه میتواند از گذشته الهام بگیرد، بیآنکه زندگیاش را به تکرار آن بدل کند؟ مایکل بی. جردن و سیلوستر استالونه مرکز عاطفی فیلم را محکم نگه میدارند و دولف لاندگرن به شخصیتی آشنا بُعدی تازه میبخشد. در مقابل، اتکای زیاد به فرمول «راکی»، افت ریتم در بخشهایی از میانه و کمرنگشدن برخی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که فیلم به تازگی و ضربهٔ دراماتیک قسمت پیشین دست یابد.
بااینهمه، اثر در لحظات رینگی و در پرداخت رابطههای پدر و پسری، بهاندازهای صادق و پرکشش است که تماشاگر را با خود همراه کند.
« جردن و سیلوستر استالونه مرکز عاطفی فیلم را محکم نگه میدارند و دولف لاندگرن به شخصیتی آشنا بُعدی تازه میبخشد. »
ثبت دیدگاه