نقد و بررسی
نقد Light Light Light | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوری که از گذشته بازمیتابد «Light Light Light» ساختهٔ ایناری نیمي، بیش از آنکه روایتی خطی دربارهٔ نخستین عشق باشد، فیلمی دربارهٔ حافظه است: دربارهٔ آنچه از یک تابستان دور باقی میماند و چگونگی دگرگونشدنش در ذهن آدمی. ماریا در بزرگسالی به خانهٔ کودکیاش بازمیگردد و بازگشت به مکان، خاطرات تابستان ۱۹۸۶ را از دل سکوت بیرون میکشد؛ تابستانی که میمی وارد زندگی او شد و جهان نوجوانانهاش را زیرورو کرد.
فیلم از همین رفتوآمد میان اکنون و گذشته، ساختاری عاطفی میسازد و میکوشد نشان دهد که تجربههای نخستین، حتی پس از گذشت سالها، در لایههای پنهان شخصیت آدمی زنده میمانند. تابستانی در سایهٔ چرنوبیل سال ۱۹۸۶ در فیلم صرفاً نشانی تاریخی نیست. حادثهٔ چرنوبیل و اضطرابی که در زندگی روزمرهٔ مردم نفوذ میکند، پسزمینهای ناپایدار برای شور و کشف نوجوانی فراهم میآورد.
ترس از آلودگی و ناشناختهها، با اشتیاق ماریا به میمی همنشین میشود؛ هر دو تجربههاییاند که در آغاز نمیتوان اندازهٔ پیامدهایشان را دانست. این موازیسازی گاه آشکار و استعاری است، اما به فیلم امکان میدهد عشق نوجوانانه را در خلأ روایت نکند: جهان بیرون نیز در حال تغییر است و نگرانیهایش به فضای خصوصی شخصیتها راه مییابد.
« تابستانی در سایهٔ چرنوبیل سال ۱۹۸۶ در فیلم صرفاً نشانی تاریخی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم هوشمندانه مرکز توجهش را از واقعهٔ تاریخی به تجربهٔ فردی میبرد. چرنوبیل به جای آنکه موضوعی مستقل و مفصل شود، در هوا و نگاه آدمها حضور دارد؛ منبعی از تشویش که گاهی با رنگ آسمان یا حالوهوای روستا پیوند میخورد. همین انتخاب، اثر را از بازسازی تاریخی صرف دور میکند و آن را به داستانی دربارهٔ بزرگشدن در جهانی ناآرام بدل میسازد.
حافظه و ساختار روایت حرکت میان ماریا در بزرگسالی و ماریا در پانزدهسالگی، ستون اصلی روایت است. بازگشت او به خانه، نه فقط وسیلهای برای شروع خاطرهگویی، بلکه راهی برای سنجیدن فاصلهٔ میان آنچه در آن تابستان احساس میکرد و آنچه اکنون از آن میفهمد، به شمار میرود. تدوین با پیوندزدن زمانها و فضاها، میکوشد منطق تداعی را جایگزین روایت کاملاً مستقیم کند؛ خاطرهها گویی با ترتیب تقویمی بازنمیگردند، بلکه با صداها، رنگها و جزئیات محیطی در ذهن جان میگیرند.
این شیوه در بهترین لحظهها حس میدهد که گذشته در اکنون نفوذ کرده است. بااینهمه، ریتم فیلم همیشه با همین ظرافت پیش نمیرود. برخی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و بازگشتهای زمانی، بهجای آنکه هر بار لایهای تازه به شناخت شخصیت بیفزایند، گاهی حس کشآمدن پیدا میکنند. فیلم به فضای شاعرانهاش اعتماد زیادی دارد؛ اعتمادی که در لحظاتی به سود تأمل تمام میشود، اما در بخشهایی نیز از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد.
« بااینحال، فیلم هوشمندانه مرکز توجهش را از واقعهٔ تاریخی به تجربهٔ فردی میبرد. »
شخصیتها و اجرا
نور، رنگ و جغرافیای احساس تصویر در این فیلم نقشی فراتر از ثبت مکان دارد. جنگلهای سرسبز، آبهای درخشان، سکون روستا و آسمانهایی با رنگهای نامعمول، به زبان بصری فیلم بدل میشوند. فیلمبرداری ساری آلتونن میان واقعگرایی محیط و کیفیت رؤیایی خاطره رفتوآمد میکند؛ گاه قابها آرام و تابستانیاند و گاه رنگ و نور، حس تهدید یا بیقراری را به منظره تزریق میکنند.
عنوان فیلم نیز در چنین بافتی معنای نمادین پیدا میکند. نور هم به حضور میمی در زندگی ماریا اشاره دارد و هم به شیوهای که حافظه گذشته را روشن میکند؛ اما این روشنایی ساده و بیخطر نیست. خاطره ممکن است گرم و زیبا باشد، ولی در دل خود فقدان و اضطراب را نیز حمل کند. امتیاز مهم فیلم آن است که این دوگانگی را غالباً با تصویر منتقل میکند، نه با توضیح مستقیم.
در مقابل، تکیهٔ مکرر بر جلوههای بصری و نمادپردازی گاه به تأکید بیش از اندازه میانجامد و برخی معانی را پیشاپیش برای تماشاگر روشن میسازد. ماریا و میمی؛ عشق نخستین و نابرابری تجربه رابطهٔ دو دختر در مرکز ثقل عاطفی اثر قرار دارد. برای ماریا، دیدار با میمی تجربهای تازه است؛ کششی که جهان محدود نوجوانانهاش را گسترش میدهد و به روزهای معمولی شدت و معنایی تازه میبخشد.
« نور، رنگ و جغرافیای احساس تصویر در این فیلم نقشی فراتر از ثبت مکان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این احساس را نه به شکل عشقی بزرگسالانه و پالوده، بلکه با بیواسطگی، شتاب و آسیبپذیری خاص نخستین دلبستگی تصویر میکند. نقشآفرینی ربکا بائر در مقام ماریا، شور و تردید این سن را به حضور ملموسی بدل میسازد و آنی ایکانن نیز به میمی نیرویی متمایز میدهد؛ شخصیتی که سرسختیاش در کنار شکنندگیاش قابلتوجه است.
بااینحال، رابطهٔ آنها همیشه از عمق روانشناختی یکسانی برخوردار نیست. فیلم برای ترسیم کشش و نزدیکی دو شخصیت موفقتر است تا برای گشودن کامل اختلافها و انگیزههایشان. گاهی تعارضها بیشتر نقش محرک رویدادها را دارند تا آنکه از درون شخصیتها بجوشند. همین امر باعث میشود بعضی گرهها قابلپیشبینی به نظر برسند و برخی واکنشها فرصت کافی برای شکلگیری پیچیدهتر پیدا نکنند.
این کاستی، البته، لطافت و صداقت بسیاری از لحظههای رابطه را از میان نمیبرد؛ اما مانع میشود که پیوند مرکزی فیلم در همهٔ بخشها به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش چندوجهی شود. خانه، خانواده و تنهایی خانهٔ میمی در برابر محیط نسبتاً آشنای ماریا قرار میگیرد. فیلم از این تقابل برای نشاندادن تفاوت موقعیت دو دختر بهره میبرد: برای یکی، عشق نخستین راهی برای کشف احساسات تازه است؛ برای دیگری، رابطه با ماریا میتواند لحظهای از امنیت و تعلق را فراهم کند که در زندگی خانوادگیاش کمرنگ است.
« بااینحال، رابطهٔ آنها همیشه از عمق روانشناختی یکسانی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
خانه در اینجا صرفاً محل سکونت نیست، بلکه فضایی است که در آن محبت، بیتوجهی و قدرت روزمره شکل میگیرند. بازگشت ماریا در بزرگسالی نیز این مضمون را گسترش میدهد. خانهٔ کودکی، هم مخزن خاطرات است و هم جایی واقعی با نیازها و اندوههای زمان حال. مواجههٔ او با مادر بیمار، گذشته را از قلمرو نوستالژی بیرون میآورد و به مسئلهای زنده بدل میکند: بازگشت به خاطره، تنها بازدید از روزهای روشن نیست؛ گاهی پذیرفتنِ پیچیدگی پیوندهایی است که در طول زمان باقی ماندهاند.
فیلم در پرداخت این بخشها لحظههایی اثرگذار دارد، هرچند بعضی از تعارضهای خانوادگی میتوانستند با جزئیات بیشتر و قوس دراماتیک روشنتری پرورش یابند. دستاوردها و محدودیتها مهمترین دستاورد «Light Light Light» انسجام میان مضمون و زبان تصویری آن است. نور، رنگ، طبیعت و رفتوآمد زمانی در خدمت یک تجربهٔ واحد قرار میگیرند: بازسازی خاطرهای که هم روشن است و هم آمیخته به تشویش.
بازی دو بازیگر جوان، بهویژه حضور پررنگ میمی، به فیلم انرژی میدهد و کمک میکند رابطهٔ محوریاش از حد ایدهای زیبا فراتر رود. فیلم همچنین از آن رو ارزشمند است که عشق همجنسخواهانه را بهعنوان بخشی طبیعی از زندگی شخصیتها روایت میکند، بیآنکه تمام هویت آنان را به تقابل با محیط فروبکاهد.
« خانه در اینجا صرفاً محل سکونت نیست، بلکه فضایی است که در آن محبت، بیتوجهی و قدرت روزمره شکل میگیرند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، کندی روایت در بخشهایی به سکون میرسد و نمادپردازی گاه مستقیمتر از آن است که ابهام شاعرانهاش را حفظ کند. پیشبینیپذیری برخی رخدادها نیز از شدت تأثیر عاطفی میکاهد؛ بهخصوص هنگامی که فیلم بهجای کاوش بیشتر در انگیزهها، به مسیر آشنای ملودرام تکیه میکند. در نتیجه، اثر بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ بدرخشد، در فضا، حس و کیفیت یادآوری موفق است.
جمعبندی «Light Light Light» فیلمی لطیف و دیدنی دربارهٔ نخستین عشق، خاطره و بازگشت به خانه است؛ اثری که تابستان ۱۹۸۶ را همزمان بهصورت پناهگاهی روشن و دورهای آکنده از اضطراب به تصویر میکشد. زیبایی قابها، بازی نور و رنگ و بازیهای بهیادماندنی دو بازیگر جوان، نیروی اصلی فیلم را میسازند.
ضعف ریتم و پرداخت نهچندان ژرف بعضی تعارضها، مانع از آن است که همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه اثرگذار باشند؛ اما فیلم همچنان در انتقال حسِ ماندگاریِ یک تابستان موفق است. گذشته در آن نه خاطرهای بسته، بلکه نوری است که سالها بعد نیز بر اکنون میتابد؛ روشناییای زیبا، اندوهبار و ناممکن برای فراموشکردن.
« در نتیجه، اثر بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ بدرخشد، در فضا، حس و کیفیت یادآوری موفق است. »
ثبت دیدگاه