نقد و بررسی
نقد Luz: The Flower of Evil | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زیبایی در دل تباهی «Luz: The Flower of Evil» فیلمی است که تضاد را نه فقط در عنوان، بلکه در سراسر جهان تصویری و اخلاقی خود میپرورد: روشنایی در کنار تاریکی، ایمان در مجاورت خشونت، و طبیعتی باشکوه که بر زندگی انسانیِ فرسوده و هراسزده سایه میاندازد. فیلم بهجای آنکه وحشت را صرفاً از راه غافلگیری و حادثههای پرشتاب بسازد، آن را در فضا، سکوت و ابهام مینشاند.
از همین رو، تجربهاش بیش از آنکه تماشای روایتی سرراست باشد، ورود به خوابی ناآرام است؛ خوابی که گاه مسحورکننده میشود و گاه تماشاگر را پشت درهای بستهٔ خود نگه میدارد. این اثر به نویسندگی و کارگردانی Juan Diego Escobar Alzate، در قالبی میان وحشت، فانتزی و وسترن حرکت میکند. داستان در اجتماع کوهستانی منزویای میگذرد که واعظی مقتدر، اِل سِنیور، بر آن حکم میراند.
ورود پسری خاموش که واعظ او را مسیحی تازهظهور میخواند، نظمی را که بر ترس و اطاعت بنا شده به لرزه میاندازد. روایت از همین نقطه، پرسشهایی دربارهٔ ایمان، قدرت و حقیقت پیش میکشد، بیآنکه آنها را به پاسخهای قطعی و آسان فروبکاهد. جهان بستهٔ باور یکی از انتخابهای محوری فیلم، محدود کردن میدان دید به جامعهای کوچک و دورافتاده است.
« فیلم بهجای آنکه وحشت را صرفاً از راه غافلگیری و حادثههای پرشتاب بسازد، آن را در فضا، سکوت و ابهام مینشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انزوا صرفاً موقعیتی جغرافیایی نیست؛ بخشی از سازوکار قدرت به شمار میرود. در چنین فضایی، باورهای واعظ نه در برابر گفتوگو و آزمون، بلکه از مسیر تکرار، ترس و فرمانبرداری تثبیت میشوند. هر تردید، خطری برای نظم جمعی است و هر رخداد ناشناخته میتواند به نشانهای از امر الهی یا شیطانی تعبیر شود.
فیلم هوشمندانه از همین بیثباتی بهره میگیرد. تماشاگر نیز مانند اهالی نمیتواند مطمئن باشد آنچه میبیند از کدام جنس است: معجزه، هذیان، خشونت انسانی یا بازتاب ذهنی آکنده از هراس. این تعلیق، ظرفیت تأملبرانگیزی دارد؛ زیرا نشان میدهد چگونه قدرت میتواند واقعیت را به سود روایت خود بازتعریف کند.
بااینحال، ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. در بخشهایی، فیلم بیش از آنکه امکان تفسیر بسازد، اطلاعات را از دسترس خارج میکند و همین فاصله ممکن است به سردرگمی بینجامد. قابهایی چون رؤیا نیرومندترین وجه فیلم، بیتردید تصویرپردازی آن است. رنگهای اشباعشده، قاببندیهای حسابشده و چشماندازهای کوهستانی، جهانی میسازند که هم زیباست و هم ناآرام.
« این انزوا صرفاً موقعیتی جغرافیایی نیست؛ بخشی از سازوکار قدرت به شمار میرود. »
شخصیتها و اجرا
طبیعت در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ گویی نیرویی مستقل است که بر آدمها نظارت میکند و آنان را در برابر عظمت و بیاعتنایی خود کوچک میسازد. تضاد میان فضای باز کوهستان و محیط بستهٔ خانه، به شکل بصری تقابل آزادی و حبس را برجسته میکند. شبها و آسمانهای فیلم از ماندگارترین تصاویر آناند.
گسترهٔ تاریک آسمان، ستارهها و رنگهای غیرواقعگرایانه، به جهان قصه کیفیتی اسطورهای میبخشند؛ انگار رخدادها نه در زمان روزمره، بلکه در قلمرو خواب و افسانه روی میدهند. گاهی زیبایی تصویر چنان برجسته میشود که خود به مضمون بدل میگردد: جهان میتواند چشمنواز باشد، بیآنکه از رنج ساکنانش بکاهد.
البته این تأکید بصری گاه از روایت پیشی میگیرد؛ فیلم در لحظههایی چنان به ساختن قابهای چشمگیر مشغول است که حرکت دراماتیک داستان کند یا کمرنگ میشود. ایمان، قدرت و خانواده در زیر لایهٔ وحشت، پرسشی سیاسی و خانوادگی جریان دارد: چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند؟ اِل سِنیور فقط واعظی صاحب باورهای افراطی نیست؛ او پدر، رهبر و داور اجتماع نیز هست.
« تضاد میان فضای باز کوهستان و محیط بستهٔ خانه، به شکل بصری تقابل آزادی و حبس را برجسته میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جایگاههای بههمتنیده سبب میشوند اقتدار او در زندگی خصوصی و جمعی نفوذ کند. ایمان در جهان فیلم میتواند سرچشمهٔ معنا باشد، اما هنگامی که با قدرت بیمهار درمیآمیزد، به ابزاری برای کنترل و توجیه رنج بدل میشود. دختران واعظ در این میان اهمیت ویژهای دارند. تردید آنان فقط واکنشی به پسر تازهوارد نیست؛ نشانهٔ ترک برداشتن نظمی است که مدتها امکان پرسش را از ایشان گرفته است.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که سلطه چگونه به درون روابط خانوادگی راه مییابد، اما پرداخت شخصیتها همیشه به یک اندازه کامل نیست. برخی لحظهها بیش از آنکه از تحول درونی آنان برخیزند، در خدمت نمادپردازی و فضای رازآلود قرار میگیرند. نتیجه، شخصیتهایی است که گاه حضوری تأثیرگذار دارند و گاه بیشتر شبیه نشانههایی در یک تمثیل به نظر میرسند.
بازیها و لحن سرد بازیها در هماهنگی با جهان خشک و بستهٔ فیلم، اغلب کمتحرک و خویشتندارند. این انتخاب میتواند حس سرکوب و بیگانگی را تقویت کند: شخصیتها چنان در قید قواعد جامعهاند که حتی عاطفه نیز بهسختی مجال بروز پیدا میکند. بااینحال، مرز میان خویشتنداری و یکنواختی همیشه روشن نیست.
« این جایگاههای بههمتنیده سبب میشوند اقتدار او در زندگی خصوصی و جمعی نفوذ کند. »
قوتها و کاستیها
در بعضی صحنهها، لحن بازیها چنان خشک میشود که بهجای ایجاد تنش، فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها پدید میآورد. حضور اِل سِنیور بهعنوان مرکز ثقل اجتماع، به فیلم نیرویی تهدیدآمیز میدهد، اما این نیروی تهدید گاه به اغراق نزدیک میشود. همچنین خاموشی پسر تازهوارد ظرفیت رازآلودی فراوان دارد، ولی سکوت بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد.
فیلم بیشتر به آنچه این چهرهها در ذهن دیگران برمیانگیزند علاقه دارد تا به شرح کامل جهان درونی خودشان. این رویکرد با ساختار تمثیلی اثر سازگار است، اما بهایش کاهش پیوند عاطفی با بعضی شخصیتهاست. ریتمی کند و روایتی گشوده ریتم آرام فیلم بخشی از هویت آن است. مکثها و نماهای طولانی فرصت میدهند فضای انزوا در جان تماشاگر رسوب کند و تهدید بهتدریج، نه با ضرباهنگی متعارف، شکل بگیرد.
این شیوه برای مخاطبی که از وحشت متکی بر شتاب و حادثه انتظار دارد، ممکن است کشدار و خستهکننده باشد. حتی برای تماشاگر همراه نیز تکرار برخی سکونها گاهی احساس میشود که فیلم در حال انتظار کشیدن است، بیآنکه انتظار به کشفی تازه منجر شود. پایانبندی نیز بیشتر بر حالوهوا و تداعی تکیه دارد تا بر گرهگشایی منظم.
« همچنین خاموشی پسر تازهوارد ظرفیت رازآلودی فراوان دارد، ولی سکوت بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. »
جمعبندی
فیلم همهٔ پرسشهایش را پاسخ نمیدهد و بعضی مسیرهای روایی را نیمهباز میگذارد. این امتناع میتواند با جهان آشفته و اعتقادات لغزان داستان تناسب داشته باشد، اما وقتی ابهام با پیوندهای روایی سست همراه شود، نتیجه کمتر رازآلود و بیشتر ناتمام جلوه میکند. بنابراین، اثر از مخاطب میخواهد که در ساخت معنا مشارکت کند، اما همیشه مصالح کافی برای این مشارکت فراهم نمیآورد.
جمعبندی «Luz: The Flower of Evil» تجربهای نامتعارف و نابرابر است؛ فیلمی که بیش از هر چیز با تصویر، فضا و حس رازآلود خود در خاطر میماند. رنگهای تند، چشماندازهای کوهستانی و شبهای خیالانگیز، جهانی بصری میآفرینند که نیروی آن گاه از خود داستان بیشتر است. در سوی دیگر، ریتم کند، بازیهای خشک و روایت کموبیش مبهم ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کند.
ارزش فیلم در این نیست که همهچیز را روشن و منسجم توضیح دهد، بلکه در تلاشی است که برای پیوند دادن وحشت با ایمان، اقتدار و زندگی خانوادگی انجام میدهد. این تلاش گاه به تصویرهایی نافذ و تأملبرانگیز میرسد و گاه در نمادپردازی و ابهام بیش از حد متوقف میماند. برای تماشاگرانی که سینمایی صبور، بصری و گشوده به تفسیر را میپسندند، فیلم میتواند تجربهای یگانه باشد؛ اما کسانی که انتظار قصهای پرشتاب، شخصیتپردازی روشن و پایانبندی جمعوجور دارند، احتمالاً با فاصلهای محسوس از آن بیرون خواهند آمد.
« فیلم همهٔ پرسشهایش را پاسخ نمیدهد و بعضی مسیرهای روایی را نیمهباز میگذارد. »
ثبت دیدگاه