نقد و بررسی
نقد Love Steaks | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای خام و بیقرار «Love Steaks» فیلمی عاشقانه است که از همان ابتدا به تماشاگر وعدهٔ آرامش و دلنشینی متعارف نمیدهد. جاکوب لاس داستان کلمنس، ماساژور کمرو و حساس، و لارا، آشپزی پرخاشگر و بیپروا را در هتل مجللی پیش میبرد؛ جایی که زرقوبرق محیط با روزمرگی خستهکنندهٔ کارکنانش در تضاد است.
جاذبه میان این دو از همنشینی سادهٔ «متضادها جذب یکدیگر میشوند» فراتر میرود: آنها نه صرفاً مکمل هم، بلکه عامل آشکارشدن ضعفها و نیازهای یکدیگرند. همین ناهماهنگی، نیروی محرک فیلم است و به رابطهشان حسی از بیثباتی و خطر میبخشد. عنوان فیلم نیز با این فضای خام و جسمانی سازگار است.
عشق در اینجا چیزی صیقلی و آمادهٔ مصرف نیست؛ بیشتر مادهای ناپخته است که شخصیتها بیمحابا با آن کلنجار میروند. فیلم از رمانتیسمِ آرامکننده فاصله میگیرد و بهجای آن، نزدیکی را با اصطکاک، شرمندگی، شوخی و گاه خشونت نشان میدهد. نتیجه، تجربهای نامتعارف است که ممکن است همزمان خندهدار، صمیمی و ناراحتکننده باشد.
« همین ناهماهنگی، نیروی محرک فیلم است و به رابطهشان حسی از بیثباتی و خطر میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو شخصیت، دو شیوهٔ بقا کلمنس و لارا در ظاهر بر دو قطب متقابل ایستادهاند. کلمنس بیشتر واکنش نشان میدهد تا اقدام کند؛ حساسیت و تردیدش او را در برابر دیگران آسیبپذیر کرده است. لارا، در مقابل، با صدای بلند و رفتار تند خود فضا را تصرف میکند. اما فیلم این تفاوت را به تقابل سادهٔ خجالت و اعتمادبهنفس تقلیل نمیدهد.
کمرویی کلمنس همیشه نشانهٔ پاکی یا خردمندی نیست و جسارت لارا نیز لزوماً آزادی و قدرت واقعی او را ثابت نمیکند. زیر هر دو شیوهٔ رفتاری، نوعی ناتوانی در مواجهه با ترس و آشفتگی نهفته است. جذابیت رابطه در این است که شخصیتها بهجای آنکه یکدیگر را بهسرعت «درمان» کنند، ابتدا نقاط حساس هم را برمیانگیزند.
هر کدام چیزی را در دیگری میبیند که خود فاقد آن است، اما همین کشش میتواند به توقع، فشار و دخالت بدل شود. فیلم با زیرکی نشان میدهد که کمککردن، وقتی از شناخت و احترام فاصله بگیرد، ممکن است به شکلی دیگر از کنترل تبدیل شود. رابطهٔ این دو بنابراین نه الگویی آرمانی از عشق، بلکه آزمایشی پرخطر برای شناخت مرزهای صمیمیت است.
« دو شخصیت، دو شیوهٔ بقا کلمنس و لارا در ظاهر بر دو قطب متقابل ایستادهاند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شیمی میان بازیگران فرانتس روگوفسکی و لانا کوپر محور اصلی فیلماند و حضورشان به آن کیفیتی ملموس میدهد. روگوفسکی در نقش کلمنس، کمرویی را با حرکات کوچک، مکثها و دستپاچگی بدنی میسازد؛ بازی او بهجای توضیحدادن شخصیت، او را در فضا جا میدهد. کوپر نیز لارا را به هیاهویی یکدست تبدیل نمیکند: تندی و بیپرواییاش گاه خندهدار است، گاه فرساینده، و گاه پوششی برای آسیبپذیریای که چندان آسان آشکار نمیشود.
شیمی میان آن دو از جنس هماهنگی کامل نیست، بلکه از برخورد و واکنش شکل میگیرد. گفتوگوها گاهی حالوهوای بداهه دارند و بهجای آنکه هر جمله دقیقاً داستان را به پیش ببرد، شخصیتها را در لحظه زنده نگه میدارند. بازیها همین بیقاعدگی را باورپذیر میکنند: آنها میتوانند در یک لحظه بازیگوش و صمیمی باشند و لحظهای بعد از رفتار یکدیگر برنجند.
این تغییرهای سریع، اگرچه همیشه ظریف پرداخت نشدهاند، به رابطه حسی از پیشبینیناپذیری میبخشند. هتل و زبان تصویری فیلم هتل مجلل در فیلم فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ نظامی از نظم، خدمترسانی و ظاهر آراسته است که کارکنانش باید درون آن زندگی و کار کنند. فاصلهٔ میان مهمانان آسوده و کارمندان خسته، به روایت بُعدی اجتماعی میدهد.
« شیمی میان آن دو از جنس هماهنگی کامل نیست، بلکه از برخورد و واکنش شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لارا و کلمنس در محیطی کار میکنند که از آنان انتظار دارد نقشهای مشخصی را بیوقفه اجرا کنند، حال آنکه بیرون از آن نقشها، خودشان هم گرفتار بینظمی و سردرگمیاند. دوربین دستی و قابهای متحرک، این بیقراری را به شکل بصری منتقل میکنند. فیلم کمتر به ترکیببندیهای آراسته و فاصلهگذاری کلاسیک متکی است؛ دوربین گاه به شخصیتها نزدیک میشود و گاه با مکثی خشک و نامنتظره، لحظه را به طنزی کمصدا بدل میکند.
حرکت میان فضاهای بستهٔ هتل و محیط باز ساحل نیز به رابطه انعکاس میدهد: نزدیکی درون ساختمان گاهی خفهکننده است، حال آنکه ساحل امکان تنفس و خلوت میدهد، بیآنکه آشفتگی درونی شخصیتها را از میان ببرد. طنز، خشونت و مرز ناراحتی بخش مهمی از لحن فیلم از کنار هم قرار گرفتن شوخی و رفتارهای آزاردهنده پدید میآید.
شیطنتهای کارکنان و دستوپاچلفتیبودن کلمنس میتوانند خندهدار باشند، اما فیلم اجازه نمیدهد این خنده همیشه بیدغدغه بماند. پرخاشگری لارا و واکنشهای کلمنس گاهی از محدودهٔ شوخی عاشقانه بیرون میروند و تماشاگر را وامیدارند از خود بپرسد آیا این رابطه واقعاً صمیمانه است یا صرفاً چرخهای از تحریک و تحمل.
« دوربین دستی و قابهای متحرک، این بیقراری را به شکل بصری منتقل میکنند. »
قوتها و کاستیها
این ابهام از نقاط قوت و ضعف اثر بهطور همزمان است. فیلم از آراستن رابطه به شکل عاشقانهای بیخطر خودداری میکند و نشان میدهد که تفاوت شخصیتی همیشه به تعادل نمیانجامد. اما شدت و تکرار برخی رفتارها ممکن است برای بخشی از تماشاگران تصنعی یا آزاردهنده جلوه کند. در چنین لحظاتی، فیلم گاه چنان به انرژی انفجاری شخصیتها تکیه میکند که مجال کافی برای سنجش پیامدهای عاطفی و اخلاقی رفتارشان باقی نمیگذارد.
ریتم و پرداخت دراماتیک ساختار فیلم از الگوی کلاسیکِ مقدمه، گرهافکنی و اوج با نظم کامل پیروی نمیکند. روایت بیشتر از موقعیتهای پراکنده و برخوردهای روزمره شکل میگیرد؛ انتخابی که به آن حس آزادی و خودجوشی میدهد، اما در بخشهایی نیز باعث افت ریتم میشود. برخی صحنهها با وجود فضای زندهشان، مسیر داستان را چندان روشن نمیکنند و کشمکش اصلی دیرتر از انتظار به مرحلهٔ تعیینکننده میرسد.
مسائل شخصی شخصیتها، بهویژه وابستگی لارا به الکل، زمینهای جدی برای بررسی آسیب و فرار از واقعیت فراهم میکنند. بااینحال، فیلم در پرداخت این موضوع به عمق و تداوم کافی نمیرسد. نشانههای بحران روشناند، اما گاه بیشتر همچون نیرویی برای تشدید رابطه عمل میکنند تا مسئلهای مستقل که زندگی شخصیت را با جزئیات و پیامدهای واقعیاش شکل دهد.
« این ابهام از نقاط قوت و ضعف اثر بهطور همزمان است. »
جمعبندی
از همین رو، میان لحن بازیگوش فیلم و ظرفیت تاریکتر موضوعهایش شکافی باقی میماند. جمعبندی «Love Steaks» عاشقانهای ناصاف و غیرمتعارف است که بیش از آنکه در پی روایت عشقی آرمانی باشد، به برخورد دو شخصیت آسیبپذیر میپردازد؛ دو نفری که همدیگر را جذب میکنند، اما لزوماً نمیدانند چگونه کنار هم بمانند.
بازیهای زندهٔ روگوفسکی و کوپر، فضای کاری ملموس و شیوهٔ تصویری پرتحرک، به فیلم انرژی و صمیمیتی ویژه میبخشند. طنز آن نیز از دل دستپاچگی و رفتارهای نامعمول بیرون میآید، نه از شوخیهای صیقلی و ازپیشساخته. در برابر این امتیازها، پراکندگی روایت، کندشدن ریتم و پرداخت ناکافی برخی بحرانها ایستادهاند.
رابطهٔ پرتنش دو شخصیت ممکن است برای بعضی مخاطبان بهجای جذابیت، دلزدگی ایجاد کند؛ پایانبندی نیز بیش از آنکه همهچیز را روشن کند، بر حس ناتمامبودن میافزاید. بااینهمه، همین ناهمواری بخشی از هویت فیلم است: اثری دربارهٔ عشقی که هنوز شکل نهایی نیافته و آدمهایی که در میانهٔ آشفتگی، گاهی به یکدیگر نزدیک میشوند و گاهی زخم تازهای بر جا میگذارند.
« از همین رو، میان لحن بازیگوش فیلم و ظرفیت تاریکتر موضوعهایش شکافی باقی میماند. »
ثبت دیدگاه